انهار
انهار
مطالب خواندنی

نبش قبر

بزرگ نمایی کوچک نمایی
مسأله اختصاصی
جوادی آملی: مسأله 673- اگر كافر بودن شخصی كه به اشتباه در قبرستان مسلمانان دفن شده، شرعاً محرز شده باشد، نبش قبر و انتقال جسدش از قبرستان مسلمانان واجب است.
(مسأله 641) نبش قبر مسلمان، یعنی شکافتن قبر او اگر چه طفل، یا دیوانه باشد حرام است1 ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد2 اشکال ندارد.
1- مکارم: و منظور از نبش قبر آن است که آن را طوری بشکافند که آثار بدن میّت ظاهر شود؛ و اگر بدن ظاهر نشود اشکال ندارد، مگر اینکه موجب هتک و بی احترامی باشد.
2- زنجانی: اگر تمام گوشت و استخوانش خاک شده باشد...
وحید:  استخوان هایش خاک شده باشد...
مسأله اختصاصی
جوادی آملی: مسأله 675- بدن ميّت وقتی پوسيد و مندرس شد، میتوان در آن قبر ـ اگر از هر نظر مباح باشد ـ بدن ديگر را دفن كرد، مگر قبور صلحا، علما، اوليا، صديقان و شهدا، چون دينْ حرمتی كه برای ايشان معتقد است، برای قبر آنان هم باور دارد و اجازه نبش قبر را، هرچند پس از ده‌ها سال، نمی‌دهد.
(مسأله 642) نبش قبر امامزاده ها و شهداء و علماء و صلحاء1 اگر چه سالها بر آن گذشته باشد در صورتی که زیارتگاه باشد حرام است2، بلکه اگر زیارتگاه هم نباشد بنابر احتیاط واجب نباید آن را نبش کرد.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- جوادی آملی: نبش قبر امامزاده‌ها...
مظاهری: در صورتی که زیارتگاه باشد یا نیش قبر آنان موجب هتک حرمت شود حرام است.
*****
اراکی، فاضل: 636، خوئی، گلپایگانی، تبریزی، صافی:  649، سبحانی: 549، وحید: 648: مسأله- نبش قبر امامزاده ها و شهداء و علماء و صلحاء. اگر چه سال ها بر آن گذشته باشد حرام است.
. وحید: و همچنین در غیر این موارد از مواردی که مستلزم هتک باشد...
مکارم: مسأله 598- اگریقین داشته باشد بدن به کلی از بین رفته و خاک شده است شکافتن قبر اشکالی ندارد، مگر در قبور امامزاده ها و شهدا و علماء و صلحا که اگر سالها بر آن بگذرد نیز نبش قبر آنها جایز نیست.
زنجانی:مسأله 734-  نبش قبری که باعث هتک حرمت فرد مسلمان می گردد، مانند امامزاده ها و شهداء و علماء و صلحاء، اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است.
سیستانی: مسأله 631- خراب کردن قبر امامزاده ها و شهداء و علما و هر موردی که خراب کردن قبر، هتک شمرده شود، اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از میان رفته باشد حرام است.
(مسأله 643) شکافتن قبر در چند مورد1 حرام نیست2:
اوّل: آنکه میّت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند3.
دوم: آنکه کفن یا چیز دیگری که با میّت دفن شده غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند4 و همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثه او رسیده با او دفن شده باشد و ورثه راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند5، (ولی اگر چیز مختصری از مال او که به ورثه به ارث رسیده مانند انگشتر و نحو آن با او دفن شده باشد در جواز نبش برای در آوردن آن تأمّل و اشکال است خصوصاً اگر اجحاف بر ورثه نباشد6) و اگر وصیت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشتری7 را با او دفن کنند8،(در صورتی که وصیتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد9) برای بیرون  آوردن اینها نمی توانند قبر را بشکافند10.
سوم: آنکه 11میّت بی غسل یا بی کفن 12 دفن شده باشد، یا بفهمند غسلش13 باطل بوده، یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته اند14.
چهارم: آنکه برای ثابت شدن حقّی 15 بخواهند بدن میّت را ببینند 16 .
پنجم: آنکه میّت را در جایی که بی احترامی به اوست مثل قبرستان کفار یا جایی که کثافت و خاکروبه می ریزند دفن کرده باشند17.
ششم: آنکه برای یک مطلب شرعی 18که اهمیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است19، قبر را بشکافند مثلاً بخواهند بچه زنده را از شکم زن حامله ای که دفنش کرده اند بیرون آورند20.
هفتم 21:  آنکه بترسند درنده ای بدن میّت را پاره کند یا سیل او را ببرد 22 یا دشمن بیرون آورد 23 .
هشتم: آنکه قسمتی از بدن میّت را که با او دفن نشده بخواهند دفن کنند ولی احتیاط واجب آن است که 24 آن قسمت از بدن را طوری در قبر بگذارند که بدن میّت دیده نشود25.
1- گلپایگانی: در هفت مورد ...
صافی: در نه مورد...
2- گلپایگانی، صافی: بلکه در بعضی از آنها واجب است...
بهجت: فرموده اند شکافتن قبر در چند مورد جایز است...
زنجانی: شکافتن قبر در چند مورد در صورتی که موجب هتک حرمت نباشد حرام نیست...
3- سیستانی: و نبش هم موجب حرج نباشد، که در این فرض شکافتن قبر حرام نیست به شرط آنکه نبش قبر و بیرون آوردن میت مفسده مهمتری مانند باقی ماندن جنازه بدون دفن یا قطعه قطعه شدن بدن او نداشته باشد و گرنه نبش قبر جایز نیست، بلکه جواز نبش در موردی که موجب هتک حرمت میت باشد و خودِ میت هم آن زمین را غصب نکرده باشد، محلّ اشکال است و در مثل چنین موردی بنا بر احتیاط واجب بر غاصب لازم است مالک را راضی نماید که میت مذکور در زمین او باقی بماند هرچند به اینکه مال زیادتری را به مالک ببخشد....
4- بهجت: و همچنین است اگر چیز گرانبهایی با او دفن شود و بدون نبش قبر نشود آن را بیرون آورد.[پایان مورد دوم]
وحید: و همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثه او رسیده با او دفن شده باشد و ورثه او راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند، مگر در صورتی که آن چیز مال کمی باشد، که در این صورت نبش قبر محل اشکال است [پایان مورد دوم]
5-  سبحانی: [پایان مورد دوم]
مظاهری: ولی اگر وصیت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشتری را با اودفن کنند، در صورتی که وصیتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد  برای بیرون آوردن اینها نمی توانند قبر را بشکافند. [پایان مورد دوم]
6- نوری: دوم: آنکه کفن یا چیز دیگری که با میّت دفن شده، غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند. و اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثه رسیده با او دفن شود، احتیاط واجب آن است که از نبش قبر خودداری نمایند...
[قسمت داخل پرانتز در رساله آیات عظام: اراکی، خوئی، گلپایگانی، صافی، زنجانی، سیستانی، تبریزی و فاضل  نیست]
7- زنجانی: یا غیر آن ...
8- سیستانی: و وصیت او نافذ باشد...
زنجانی: در مواردی که وصیت نافذ است ...
9- [قسمت داخل پرانتز در رساله آیات عظام: خوئی، گلپایگانی، تبریزی، سیستانی، زنجانی و صافی نیست].
10- گلپایگانی، صافی: مگر آنکه زیاد تر از ثلث باشد و ورثه امضاء نکرده باشند...
سیستانی: و در این مورد نیز استثنائی که در مورد قبل ذکر شد جاری است...
زنجانی: در مواردی که وصیت نافذ است برای بیرون آوردن اینها نمیتوانند قبر را بشکافند...
جوادی آملی: برای بيرون آوردن اين‌ها پیش از پوسیدن کامل بدن نمیتوانند قبر را بشكافند...
11- خوئی، تبریزی، سیستانی، وحید: سوم: آنکه شکافتن قبر موجب هتک حرمت نباشد و...
12- بهجت: میّت بدون غسل یا کفن یا حنوط ...  زنجانی، سیستانی: میّت بی غسل یا بی کفن یا بی حنوط ...
13- زنجانی: غسل یا تیمّمش...
14- سیستانی: به غیر از دستور شرع کفن شده یا حنوط شده، یا در قبر او را رو به قبله نگذاشته‌اند...
اراکی، زنجانی، نوری: در تمام این موارد در صورتی شکافتن قبر جایز است که موجب هتک احترام میّت نشود...
گلپایگانی، صافی: ولی اگر نبش در این صورت باعث هتک میّت و اذیت مردم شود جایز نیست...
فاضل: که در این فرض اگر نبش قبر موجب هتک میّت باشد، یعنی جنازه متعفّن یا متلاشی شده باشد جایز نیست امّا اگر میّت بدون نماز دفن شده باشد نبش جایز نیست؛ بلکه بر قبر نماز خوانده می شود...
بهجت: ولی احوط این است که اگر موجب هتک و بی احترامی میّت شود نبش قبر نشود و اگر برهنه دفن شده باید ملاحظه کنند که کفن کردن مهمتر است یا نبش قبر نکردن و هر کدام برای میّت اهمیّت بیشتری دارد رعایت نمایند...
مظاهری: در صورتی که موجب هتک احترام میّت نشود...
جوادی آملی: البته در صورتی که سبب هتک و بی احترامی به ميّت نشود...
[مورد سوم در رساله آیت الله مکارم نیست]
15- سیستانی: که مهمتر از نبش قبر یا مساوی آن باشد...
وحید: که اهم از حرمت میّت است...
16-17[مورد چهارم و پنجم در رساله آیت الله بهجت نیست]
18- زنجانی: غرض شرعی...
19- زنجانی: از شکافتن قبر کمتر نیست...
20- سبحانی: و در این صورت نبش واجب است...
‌[مورد ششم در رساله آیت الله بهجت نیست]
21- بهجت: چهارم:...
22- [عبارت «یا سیل او را ببرد» در رساله آیت الله مکارم نیست]
23- بهجت: یا بخواهند میّت را به مشاهد مشرّفه منتقل کنند، اگر چه وصیت به این مطلب نکرده باشد بنابر أظهر. [پایان مسأله]
مظاهری: [و] اگر بعد از دفن میّت، معلوم شد که روبه قبله دفن نشده است، اگر ممکن است و موجب هتک او هم نباشد، باید نبش قبر کنند و او را روبه قبله دفن کنند. [پایان مسأله]
24- اراکی: ولی باید...
زنجانی: ولی احیتاط مستحبّ آن است که ...
گلپایگانی، صافی: ولی احتیاط لازم آن است که ...
25- خوئی، تبریزی، زنجانی: [و] نهم: آن که میّت را بخواهند به مشاهد مشرّفه نقل نمایند، بخصوص اگر وصیت کرده باشد.
وحید: [و] نهم: آن که نبش به مصلحت میت باشد، مثل این که برای نقل به مشاهد مشرفه باشد، به شرط این که با اذن ولیّ میّت باشد و هتک میت لازم نیاید.
صافی: [و] نهم: آن که میّت را بخواهند به یکی از مشاهد مشرّفه نقل کنند که جواز در این صورت نیز مشروط به این است که نبش باعث هتک میّت نشود. 
فاضل: [و] نهم: اگر میّت وصیّت کرده که جنازه اش را قبل از دفن به مشاهد مشرّفه منتقل کنند و عمداً یا به هر جهتی بر خلاف وصیت او عمل شده، جایز بلکه واجب است قبر را نبش و جنازه را به محل مورد وصیت منتقل کنند، مگر اینکه بدن فاسد شده باشد یا نبش مستلزم هتک باشد؛ و در غیر این صورت، نبش قبر جهت حمل به مشاهد مشرّفه خلاف احتیاط است هر چند وصیت کرده باشد.
سیستانی: هشتم: آن که میّت وصیت کرده باشد که او را به مشاهد مشرّفه نقل نمایند، چنانچه نقل دادن او محذوری نداشته باشد، ولی عمداً یا از روی جهل یا فراموشی در جایی دیگر دفن شده باشد، می توانند در صورتی که موجب هتک حرمتش نشود و محذور دیگری نداشته باشد قبر او را نبش کرده و بدنش را به مشاهد مشرّفه نقل دهند، بلکه در این فرض، نبش و نقل واجب است.
*****
مکارم: مسأله 599ـ نبش قبر در چند مورد حرام نيست: 1ـ در صورتى که ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالک زمين راضى نشود، همچنين اگر کفن يا چيز ديگرى که با ميّت دفن شده غصبى باشد، يا چيزى از اموال ميّت که به ورثه تعلّق دارد با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند که آن چيز در قبر بماند (مانند انگشتر يا زينت آلات قيمتى) حتّى اگر راضى شوند و ماندن آن در قبر اسراف باشد بايد آن را بيرون آورند، امّا اگر ميّت وصيّت کرده که دعا يا انگشترى را مثلاً با او دفن کنند در صورتى که وصيّت او بيش از ثلث نباشد و اسراف محسوب نشود نمى توانند قبر را بشکافند. 2ـ در صورتى که براى اثبات حقّى لازم باشد بدن ميّت را ببينند. 3ـ در موردى که ميّت را در جايى دفن کرده اند که نسبت به او بى احترامى است، مانند قبرستان کفّار، يا جايى که کثافات مى ريزند. 4ـ براى انجام يک مطلب شرعى که اهمّيّت آن از شکافتن قبر بيشتر است، مثل اين که بخواهند بچه زنده اى را از شکم زن حامله بيرون آورند (البتّه معلوم است بچّه مدّت کمى بعد از مادر ممکن است زنده بماند). 5ـ در جايى که بترسند درنده اى به بدن ميّت آسيب برساند، يا دشمن آن را بيرون آورد. 6ـ در موردى که قسمتى از بدن ميّت با او دفن نشده و بخواهند دفن کنند، ولى احتياط واجب آن است که آن قسمت را طورى دفن کنند که بدن ميّت ظاهر نشود.
مسائل اختصاصی
مکارم: مسأله 600- جوادی آملی: مسأله 678- هرگاه کسی وصیت کند بدن او را در جای معینی دفن کنند و به وصیت او عمل نکنند و در جای دیگري دفن شود، جایز نیست قبر او را نبش کنند و به جای مورد وصیت انتقال دهند.
مکارم: مسأله 601- هرگاه کسی وصیت کند که بعد از دفن، قبر او را نبش کرده و بدن او را به مشاهد مشرّفه یا نقطه دیگر ببرند، عمل به چنین وصیتی مشکل است.
مکارم: مسأله 602- جوادی آملی: مسأله 679- تأخیر دفن میّت در صورتی که موجب هتک و توهین او باشد جایز نیست.


  

 
پاسخ به احکام شرعی
 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز
بسم الله الرحمن الرحیم
چهار پناهگاه در قرآن
   
أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) قَالَ:
عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ
(۱) عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
(۲) وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ
(۳) وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُكِرَ بِهِ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
(۴) وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً. فَعَسى‏ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ وَ عَسَى مُوجِبَةٌ
    
آقا امام صادق (عليه السّلام) فرمود: در شگفتم از كسى كه از چهار چيز مى‌هراسد چرا بچهار چيز پناهنده نميشود:
(۱) شگفتم از آنكه ميترسد چرا پناه نمى‌برد بفرمودۀ خداى عز و جل« حَسْبُنَا اَللّٰهُ‌ وَ نِعْمَ‌ اَلْوَكِيلُ‌ » خداوند ما را بس است و چه وكيل خوبى است زيرا شنيدم خداى جل جلاله بدنبال آن ميفرمايد:بواسطۀ نعمت و فضلى كه از طرف خداوند شامل حالشان گرديد باز گشتند و هيچ بدى بآنان نرسيد.
(۲) و شگفتم در كسى كه اندوهناك است چرا پناه نمى‌برد بفرمودۀ خداى عز و جل:« لاٰ إِلٰهَ‌ إِلاّٰ أَنْتَ‌ سُبْحٰانَكَ‌ إِنِّي كُنْتُ‌ مِنَ‌ اَلظّٰالِمِينَ‌ » زيرا شنيدم خداى عز و جل بدنبال آن ميفرمايد در خواستش را برآورديم و از اندوه نجاتش داديم و مؤمنين را هم چنين ميرهانيم.
(۳) و در شگفتم از كسى كه حيله‌اى در بارۀ او بكار رفته چرا بفرمودۀ خداى تعالى پناه نمى‌برد« وَ أُفَوِّضُ‌ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ‌ إِنَّ‌ اَللّٰهَ‌ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ »:كار خود را بخدا واگذار ميكنيم كه خداوند بحال بندگان بينا است)زيرا شنيدم خداى بزرگ و پاك بدنبالش مى‌فرمايد خداوند او را از بديهائى كه در بارۀ او بحيله انجام داده بودند نگه داشت.
(۴) و در شگفتم از كسى كه خواستار دنيا و آرايش آن است چرا پناهنده نميشود بفرمايش خداى تبارك و تعالى(« مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ‌ لاٰ قُوَّةَ‌ إِلاّٰ بِاللّٰهِ‌ »)(آنچه خدا خواست همان است و نيروئى جز به يارى خداوند نيست)زيرا شنيدم خداى عز اسمه بدنبال آن ميفرمايد اگر چه مرا در مال و فرزند از خودت كمتر مى‌بينى ولى اميد هست كه پروردگار من بهتر از باغ تو مرا نصيب فرمايد (و كلمۀ:عسى در اين آيه بمعناى اميد تنها نيست بلكه بمعناى اثبات و تحقق يافتن است).
من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص: ۳۹۲؛
الأمالي( للصدوق)، ص: ۶؛
الخصال، ج‏۱، ص: ۲۱۸.


کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -