انهار
انهار
مطالب خواندنی

حنُوط

بزرگ نمایی کوچک نمایی
(مسأله 585) بعد از غسل، واجب است میّت را حنوط کنند1، یعنی به پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند2. و مستحبّ است به سر بینی میّت هم کافور بمالند3 و باید کافور ساییده4 و تازه باشد و اگر به واسطه کهنه بودن عطر او از بین رفته باشد کافی نیست5.
1- جوادی آملی: پس از غسل، واجب است ميّت را با حنوط پاک و حلال تحنيط كنند...
2- گلپایگانی، صافی: و بنابراحتیاط واجب در این چند موضع مقداری کافور هم بگذارند...
وحید: و بنابراحتیاط مستحبّ مقداری کافور هم بر این مواضع بگذارند...
مکارم: و احتیاط آن است مقداری از کافور روی این اعضاء بگذارند و باید کافور پاک و مباح و تازه باشد، به طوری که عطر معمولی خود را حفظ کند.
سیستانی: کافور بزنند به طوری که مقداری از کافور در آنها باقی بماند، هر چند به غیر مالیدن باشد...
3- سیستانی: کافور بزنند...
4- اراکی، سیستانی: و پاک و مباح (غیر غصبی)...
5- گلپایگانی، صافی: بنابراحتیاط کافی نیست.
سیستانی: همچنین کافور باید پاک باشد حتی ـ بنا بر احتیاط واجب ـ اگر باعث نجس شدن بدن میت هم نشود.
(مسأله 586) در حنوط میّت، مراعات ترتیب بین اعضای سجود لازم نیست اگر چه مستحبّ1 است اول کافور را به پیشانی میّت بمالند.
1- فاضل: احتیاط مستحبّ...
*****
اراکی: مسأله 581- در حنوط میّت باید اول کافور را به پیشانی میّت بمالند ولی در جاهی دیگر، ترتیب لازم نیست.
خوئی، گلپایگانی، تبریزی، صافی، 592، وحید: 591، سیستانی: 574، نوری: 587، مظاهری: 484، بهجت: 506، سبحانی: 503- احتیاط واجب* آن است که اول کافور را به پیشانی میّت بمالند ولی در جاهای دیگر، ترتیب لازم نیست*.
* بهجت، سیستانی، وحید، سبحانی: احتیاط مستحبّ...   * نوری، مظاهری: مستحبّ...
*سیستانی: ترتیب معتبر نیست.
زنجانی: مسأله 677- مراعات ترتیب در حنوط لازم نیست، ولی احتیاط مستحبّ آن است که اول کافور را به پیشانی میّت بمالند.
مکارم: مسأله 553 - احتیاط آن است که اول کافور را به پیشانی میّت بمالند، بعد به اعضا دیگر؛ و این کار قبل از کفن کردن، یا در اثنای آن باشد، نه بعد از آن.
(مسأله 587) بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن حنوط نمایند اگر چه در بین کفن کردن و بعد از آن هم مانعی ندارد.
این مسأله در رساله آیت الله سبحانی نیست.
مکارم: رجوع کنید به ذیل مسأله 586.
*****
وحید: مسأله 592 - مخیّرند که میّت را پیش از کفن کردن یا در بین کفن کردن و یا بعد از آن حنوط نمایند.
(مسأله 588) کسی که برای حج احرام بسته است، اگر پیش از تمام کردن سعی بین صفا و مروه بمیرد، حنوط کردن او جایز نیست و نیز اگر در احرام عمره پیش از آن که موی خود را کوتاه کند بمیرد نباید او را حنوط کنند.
*****
خوئی، تبریزی594، سیستانی576، زنجانی679، وحید 593: مسأله- کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است اگر بمیرد حنوط کردن او جایز نیست.* مگر اینکه در احرام حجّ بعد از تمام کردن سعی بمیرد.
*سیستانی: مگر در دو صورتی که در مسأله[553] گذشت.
*زنجانی: مگر اینکه در احرام حج بعد از حلق یا تقصیر و سعی بین صفا و مروه، یا در عمره مفرده پس از حلق یا تقصیر بمیرد.
*وحید: ولی اگر دراحرام حجّ بعد از تمام کردن سعی بمیرد حنوط کردن او واجب نیست.
اراکی: مسأله 583- کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از تمام کردن نماز طواف و سعی بین صفا و مروه بمیرد، حنوط کردن او جایز نیست.
گلپایگانی: مسأله 594- کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از تمام کردن طواف بمیرد حنوط کردن او جایز نیست.
صافی: مسأله 594- کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگر پیش از تقصیر در احرام عمره و پیش از انجام سعی در احرام بمیرد حنوط کردن او جایز نیست.
مکارم: مسأله 554 - کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است، اگراز دنیا برود، حنوط و هیچ بوی خوش دیگری برای او جایز نیست.
جوادی آملی: مسأله 615- كسی كه برای حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از بيرون آمدن از احرام بميرد، تحنيط او جايز نيست.
 (مسأله 589) زنی که1 شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده2 اگر چه حرام است خود را خوشبو کند، ولی چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.
1- سیستانی: معتکف و زنی که...
2- وحید: چنانچه بمیرد حنوط کردن او واجب است.
(مسأله590) مکروه است میّت را با مشک و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو کنند یا برای حنوط اینها را با کافور مخلوط نمایند1.
1- اراکی: بلکه احتیاط مستحبّ، ترک آن است.
*****
خوئی، گلپایگانی، صافی، تبریزی596، زنجانی 681، وحید 595، سیستانی: 578، مکارم 556، فاضل: 584- احتیاط واجب. آن است که میّت را با مشک و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو نکنند و نیز اینها را با کافور هم مخلوط ننمایند.
. گلپایگانی، سیستانی، صافی: احتیاط مستحبّ...
. مکارم، زنجانی: احتیاط...
(مسأله 591) مستحبّ است قدری تربت1 حضرت سید الشهداء علیه السلام با کافور مخلوط کنند ولی باید از آن کافور به جاهایی که بی احترامی می شود نرسانند و نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد، که وقتی با کافور مخلوط شد آن را کافور نگویند.
1- سیستانی: تربت قبر...
*****
مکارم: مسأله 558 - شایسته است قدری تربت حضرت سید الشهداء عليه السلام را با کافور مخلوط کنند، اما به قدری زیاد نباشد که آن را کافور نگویند .
(مسأله 592) اگر کافور به اندازه غسل و حنوط نباشد بنابر احتیاط واجب غسل را مقدم دارند و اگر برای هفت عضو نرسد بنابر احتیاط واجب پیشانی را مقدم دارند1.
1- اراکی، بهجت، مکارم، سبحانی: اگر برای هفت عضو نرسد پیشانی را مقدم دارند.
*****
 گلپایگانی، خوئی، تبریزی، صافی، سیستانی، زنجانی، وحید597: مسأله- اگر کافور پیدا نشود یا فقط به اندازه غسل باشد، حنوط لازم نیست و چنانچه از غسل زیاد بیاید ولی به همه هفت عضو نرسد بايد . اول به پیشانی و اگر زیاد آمد به جاهای دیگر بمالند. 
. خوئی، تبریزی، زنجانی: بنابر احتیاط...
. سیستانی، وحید: بنابرا حتیاط مستحبّ...
فاضل، مظاهری: مسأله- اگر کافور به اندازه غسل و حنوط نباشد باید غسل را مقدم دارند و اگر برای هفت عضو نرسد پیشانی را مقدم دارند.
(مسأله 593) مستحبّ است دو چوب تر و تازه در قبر1 همراه میّت بگذارند2.
1- بهجت: در کفن ...
2- اراکی: و بهتر است که هر کدام  به طول یک ذراع باشد.
مکارم: خواه داخل کفن باشد یا بیرون آن.
بهجت: یکی را در ترقوَه طرف چپ بین پیراهن و لنگ و یکی را در ترقوه راست به بدن میّت برسانند.


  

 
پاسخ به احکام شرعی
 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز
بسم الله الرحمن الرحیم
چهار پناهگاه در قرآن
   
أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) قَالَ:
عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ
(۱) عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
(۲) وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ
(۳) وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُكِرَ بِهِ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
(۴) وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً. فَعَسى‏ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ وَ عَسَى مُوجِبَةٌ
    
آقا امام صادق (عليه السّلام) فرمود: در شگفتم از كسى كه از چهار چيز مى‌هراسد چرا بچهار چيز پناهنده نميشود:
(۱) شگفتم از آنكه ميترسد چرا پناه نمى‌برد بفرمودۀ خداى عز و جل« حَسْبُنَا اَللّٰهُ‌ وَ نِعْمَ‌ اَلْوَكِيلُ‌ » خداوند ما را بس است و چه وكيل خوبى است زيرا شنيدم خداى جل جلاله بدنبال آن ميفرمايد:بواسطۀ نعمت و فضلى كه از طرف خداوند شامل حالشان گرديد باز گشتند و هيچ بدى بآنان نرسيد.
(۲) و شگفتم در كسى كه اندوهناك است چرا پناه نمى‌برد بفرمودۀ خداى عز و جل:« لاٰ إِلٰهَ‌ إِلاّٰ أَنْتَ‌ سُبْحٰانَكَ‌ إِنِّي كُنْتُ‌ مِنَ‌ اَلظّٰالِمِينَ‌ » زيرا شنيدم خداى عز و جل بدنبال آن ميفرمايد در خواستش را برآورديم و از اندوه نجاتش داديم و مؤمنين را هم چنين ميرهانيم.
(۳) و در شگفتم از كسى كه حيله‌اى در بارۀ او بكار رفته چرا بفرمودۀ خداى تعالى پناه نمى‌برد« وَ أُفَوِّضُ‌ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ‌ إِنَّ‌ اَللّٰهَ‌ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ »:كار خود را بخدا واگذار ميكنيم كه خداوند بحال بندگان بينا است)زيرا شنيدم خداى بزرگ و پاك بدنبالش مى‌فرمايد خداوند او را از بديهائى كه در بارۀ او بحيله انجام داده بودند نگه داشت.
(۴) و در شگفتم از كسى كه خواستار دنيا و آرايش آن است چرا پناهنده نميشود بفرمايش خداى تبارك و تعالى(« مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ‌ لاٰ قُوَّةَ‌ إِلاّٰ بِاللّٰهِ‌ »)(آنچه خدا خواست همان است و نيروئى جز به يارى خداوند نيست)زيرا شنيدم خداى عز اسمه بدنبال آن ميفرمايد اگر چه مرا در مال و فرزند از خودت كمتر مى‌بينى ولى اميد هست كه پروردگار من بهتر از باغ تو مرا نصيب فرمايد (و كلمۀ:عسى در اين آيه بمعناى اميد تنها نيست بلكه بمعناى اثبات و تحقق يافتن است).
من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص: ۳۹۲؛
الأمالي( للصدوق)، ص: ۶؛
الخصال، ج‏۱، ص: ۲۱۸.


کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -