انهار
انهار
مطالب خواندنی

آیات 29 تا 37 آل عمران

بزرگ نمایی کوچک نمایی
آيه 29

قل إ ن تخفوا ما فى صدوركم أ و تبدوه يعلمه الله و يعلم ما فى السموت و ما فى الا رض و الله على كل شى ء قدير (29)

ترجمه :
29 -
بگو: اگر آنچه را در سينه هاى شماست ، پنهان داريد يا آشكار كنيد ، خداوند آن را مى داند، و (نيز) از آنچه در آسمانها و زمين است ، آگاه مى باشد، و خداوند بر هر چيزى تواناست .
تفسير:
او از اسرار درون شما آگاه است
در آيه قبل ، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا، و تكيه كردن بر آنان شديدا مورد نهى واقع شده ، جز در موارد تقيه ، و از آنجا كه بعضى ، ممكن است همين استثناء را بهانهاى براى برگزيدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولايت و حمايت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقيه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند در اين آيه به آنها هشدار داده ، مى فرمايد: (بگو: اگر آنچه را در سينه هاى شما است ، پنهان سازيد يا آشكار كنيد خداوند آن را مى داند) (قل ان تخفوا ما فى صدوركم او تبدوه يعلمه الله ).
نه تنها اسرار درون شما را مى داند بلكه (آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمين است (نيز) مى داند (و علاوه بر اين آگاهى وسيع ) خداوند بر هر چيزى توانا است ) (و يعلم ما فى السموات و ما فى الارض ‍ و الله على كل شى ء قدير).
بنابراين او با علم بيپايانش كه پهنه زمين و آسمان را فرا گرفته ، از نيات همه شما با خبر است ، و قدرت بر كيفر دادن گنهكاران را نيز دارد.

آيه 30

يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو أ ن بينها و بينه أ مدا بعيدا و يحذركم الله نفسه و الله رءوف بالعباد (30)

ترجمه :
30 -
روزى كه هر كس ، آنچه را از كار نيك انجام داده ، حاضر ميبيند، و آرزو مى كند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده ، فاصله زمانى زيادى باشد.
خداوند شما را از (نافرمانى ) خودش ، بر حذر مى دارد، و (در عين حال ،) خدا نسبت به همه بندگان ، مهربان است .
تفسير:
حضور اعمال انسانها در قيامت
اين آيه تكميلى است بر آنچه در آيه قبل آمد، و از حضور اعمال نيك و بد در قيامت پرده بر مى دارد، مى فرمايد: (به ياد آوريد روزى را كه هر كس آنچه را از كار نيك انجام داده حاضر ميبيند و همچنين آنچه را از كار بد، انجام داده است ) (يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء).
(در حالى كه دوست مى دارد ميان او و آن اعمال بد فاصله زمانى زيادى باشد) (تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا).
نميگويد آرزو مى كند اعمال بدش نابود شود زيرا مى داند چيزى در جهان نابود نمى شود، بلكه آرزو مى كند با آن فاصله بگيرد.
(امد) در لغت به معنى زمان محدود است ، و تفاوت آن با (ابد) اين است كه ابد، زمان نامحدود را مى گويد، و غالبا امد توجه به انتهاى زمانى و سر رسيد مدت
دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نيز به كار ميرود .
آرى گناهكاران ، و نيكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر ميبينند، با اين تفاوت كه نيكوكاران از مشاهده اعمال خويش خوشحال و مسرور مى شوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى روند كه آرزو مى كنند از آن فاصله بگيرند نه فاصله مكانى ، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است ، زيرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد، ولى در فاصله زمانى به هيچ وجه امكانپذير نيست .
مثلا كسى كه در مناطق دور دستى از صحنه جنگ جهانى زندگى ميكرد ، باز كم و بيش ، احساس اضطراب و نگرانى داشت زيرا ممكن بود دامنه جنگ به آنجا كشيده شود ولى ما كه امروز دهها سال از زمان جنگ فاصله گرفته ايم ، هيچگونه احساس نگرانى نداريم كه آن جنگها ما را هم فرا بگيرد (ممكن است جنگ جهانى ديگرى روى بدهد) ولى سرايت آن جنگهاى پيشين به امروز معنى ندارد.
بعضى از مفسران احتمال داده اند كه (امد) در اينجا فاصله مكانى باشد (همانگونه كه مجمع البيان از بعضى نقل كرده است ) ولى اين واژه ظاهرا در لغت جز به معنى زمان يا سررسيد زمان نيامده است .
و در پايان آيه ، باز براى تاكيد بيشتر مى فرمايد: (خداوند شما را از (نافرمانى ) خويش بر حذر مى دارد و در عين حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است ) (و يحذركم الله نفسه و الله رؤ ف بالعباد).
در واقع ، اين جمله معجونى است از بيم و اميد، از يك سو اعلام خطر مى كند و هشدار مى دهد، و از سوى ديگر بندگان را به لطفش اميدوار مى سازد تا تعادلى ميان خوف و رجا كه عامل مهم تربيت انسان است برقرار شود، اين احتمال نيز وجود دارد كه اين دو جمله تاكيد بر يكديگر باشد و به اين ميماند كه كسى به ديگرى بگويد من تو را از اين كار خطرناك بر حذر ميدارم و من به تو مهربانم كه
اعلام خطر ميكنم .
حضور اعمال و تجسم آن در قيامت
قرآن مجيد در آيه مورد بحث و آيات زياد ديگرى از اين حقيقت پرده بر مى دارد كه در قيامت اعمال نيك و بد انسان ، هر كدام در شكلى تجسم يافته و در عرصه محشر حاضر مى شود.
واژه (تجد) از ماده (وجدان ) (يافتن ) ضد فقدان و نابودى است و كلمه (خير) و (سوء) كه به صورت نكره آمده در اينجا مفيد عموم است ، يعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را - هر چند كم باشد - در نزد خود مى يابد.
گر چه جمعى از مفسرين اصرار دارند اين آيه ، و آيات مانند آن را توجيه كنند و بگويند منظور از حاضر شدن اعمال ، حضور پاداش و كيفر آنها است و يا اينكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نيك و بد در آن ثبت شده است .
ولى پيدا است كه اين توجيهات ، با ظاهر آيه سازگار نيست ، زيرا اين آيه به روشنى مى گويد كه انسان در روز رستاخيز، (خود عمل ) را مى يابد، و در ذيل آيه مى خوانيم گناهكار آرزو دارد كه بين او و عمل زشتى كه انجام داده جدائى بيفتد، و در اينجا نيز خود عمل ، مورد بحث آيه است نه نامه عمل و نه كيفر و پاداش آنها.
گواه ديگر اينكه در آيه مورد بحث مى خوانيم : گناهكار دوست مى دارد ميان او و عملش فاصله زيادى بيفتد و هرگز آرزوى از بين رفتن عمل خود را نميكند. اين نشان مى دهد كه نابودى اعمال امكانپذير نيست و به همين دليل تمناى آن را نمى نمايد.
آيات فراوان ديگرى نيز اين مطلب را تاييد مى كند مانند آيه 49 سوره كهف (و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا) (گنهكاران در روز رستاخيز، تمام اعمال گذشته خود را در برابر خود حاضر ميبينند و خداوند به هيچ كس ، ستم
نمى كند).
و آيه 7 و 8 سوره زلزال :) (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره )؛ (هر كس اندكى كار نيك يا بد انجام دهد، خود آن را خواهد ديد).
همانطور كه گفتيم گاهى بعضى از مفسران ، لفظ (جزاء) را در اين آيات تقدير گرفته اند، و اين خلاف ظاهر آيات است .
از بعضى آيات به دست مى آيد كه اين جهان كشتزار جهان ديگر است و عمل انسان بسان دانهاى است كه كشاورز در دل خاك ميافشاند، سپس همان دانه رشد و نمو كرده همان دانه را با مقادير زيادترى برداشت مى كند، اعمال انسان نيز با تبدلات و تغييرات بيشترى كه لازمه سراى رستاخيز است به خود انسان باز مى گردد چنانكه خداوند در سوره شورى آيه 20 مى فرمايد:
(من كان يريد حرث الاخرة نزد له فى حرثه )؛ (هر كس كشت آخرت را بخواهد كشته او را افزايش مى دهيم ).
از بعضى از آيات ديگر به دست مى آيد كه كارهاى نيك اين جهان در جهان ديگر به صورت نور و روشنايى در مى آيند، منافقان از مؤ منان مطالبه اين نور را مى كنند، و مى گويند: (انظرونا نقتبس من نوركم )؛ (صبر كنيد تا ما از نور شما بهره گيريم ).
و به آنها گفته مى شود: (ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا)؛ (بازگرديد، اين نور را از دنيا طلب كنيد).
اين آيات و دهها آيات ديگر ميرساند كه ما، در روز رستاخيز عين عمل را به صورت كاملتر مييابيم و اين همان تجسم اعمال است كه دانشمندان اسلامى به آن قائلاند.
روايات بسيارى نيز از پيشوايان بزرگ اسلام بر اين مطلب گواهى مى دهند كه ما در اينجا به يك نمونه اكتفا مى كنيم :
پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به يكى از كسانى كه تقاضاى موعظه كرده بود، فرمود: (و انه لا بد لك يا قيس من قرين يدفن معك و هو حى و تدفن معه و انت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كان لئيما اسلمك ثم لا يحشر الا معك و لا تحشر الا معه و لا تسئل الا عنه فلا تجعله الا صالحا فانه ان صلح انست به ، و ان فسد لا تستوحش الا منه و هو فعلك ):
(
اى قيس ! ناگزير، همنشينى دارى كه پس از مرگ ، همراه تو دفن مى شود، در حالى كه او زنده است و با او دفن ميشوى در حالى كه تو مردهاى ، اگر او نيك و گرامى باشد، تو را گرامى مى دارد و هر گاه او پست باشد تو را تسليم حوادث مى كند، سپس او با كسى جز تو محشور نمى شود و تو هم با كسى جز او به صحنه رستاخيز نمى آئى ، از تو درباره غير آن سوالى نمى شود، بنابراين ، سعى كن آن را به صورت شايسته انجام دهى ، زيرا اگر آن ، شايسته باشد، با او انس ميگيرى و گر نه از هيچ كس جز او وحشت ندارى و آن (عمل ) تو است ).
براى روشن شدن اين بحث لازم است قبلا چگونگى پاداش و كيفر اعمال را مورد بررسى قرار دهيم .
نظرات دانشمندان درباره چگونگى پاداش و كيفر الهى
دانشمندان درباره پاداش و كيفر اعمال ، عقايد گوناگونى دارند:
1 -
دسته اى از آنها معتقدند كه جزاء اعمال ، مانند پاداش و كيفرهاى اين جهان ، روى قرارداد است يعنى چنانكه در اين جهان براى هر كار بدى كيفرى از
طرف قانونگزاران تعيين شده است ، خداوند بزرگ براى هر عملى ، كيفر و يا پاداش خاصى معين نموده است ، اين نظريه همان نظريه اجر و مزد، و كيفرهاى مقرراتى است .
2 -
دسته ديگرى معتقدند كه تمام كيفرها و پاداشها، مخلوق نفس و روح انسانى است كه روح انسانى بى اختيار در آن جهان آنها را خلق مى كند، به اين بيان كه : اعمال نيك و بد در اين جهان در روح انسانى ، ملكاتى خوب و بد، ايجاد مى نمايد و اين ملكات ، خميره انسان و جزء ذات او ميگردند، و هر يك از اين ملكات ، صورتى مناسب خويش ، از نعمت و عذاب ايجاد مى كند، اشخاص خوش باطن در اين جهان با يك سلسله از افكار و تصورات نيك سر و كار دارند، و افراد ناپاك در خواب و بيدارى با افكار باطل و تصورات بد خويش مشغول اند.
اين ملكات در روز رستاخيز، خلاق نعمتها و شكنجه ها و دردها و آرامش و عذاباند، و به عبارت ديگر آنچه درباره نعمتهاى بهشت و مجازاتهاى دوزخ مى خوانيم ، همان مخلوقات صفات خوب و بد انسان است ، نه چيز ديگر.
3 -
دسته ديگرى از دانشمندان بزرگ اسلام ، راه ديگرى را انتخاب نموده و شواهد زيادى از آيات و روايات را براى آن آورده اند و خلاصه آن اين است : هر كردارى از ما، خواه خوب و خواه بد، يك صورت دنيوى دارد، كه ما آن را مشاهده مينماييم و يك صورت اخروى ، كه هم اكنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخيز پس از تحولاتى كه در آن رخ مى دهد، شكل دنيوى خود را از دست داده و با شكل روز رستاخيز جلوه مى كند و باعث آرامش و راحتى عمل كننده يا آزار او مى گردد.
از ميان نظرات فوق ، نظر اخير با ظواهر بسيارى از آيات قرآن كاملا تطبيق مى كند، بنابراين ، اعمال انسان كه اشكال مختلفى از انرژيها هستند، طبق قانون بقاء
(ماده و انرژى ) هيچگاه از ميان نميروند و همواره در اين جهان باقى خواهند بود، گرچه ما با مطالعه سطحى چنين ميپنداريم كه از ميان رفته اند.
بقاى اين اعمال و ابديت آنها از يك سو سبب مى شود كه در رستاخيز، به هنگام محاسبه اعمال ، هر كسى تمامى اعمال خود را ببيند و جائى براى انكار باقى نماند و از سوى ديگر سبب مى شود كه در ميان اعمال خود، در رستاخيز زندگى كند، رنج ببرد و يا آرامش بيابد، گرچه وسايل انسانى هنوز قادر نيست كه حوادث گذشته را جز آنچه مربوط به چند لحظه قبل است كشف كند ولى مسلم است اگر دستگاهى كاملتر به وجود آيد و يا (ديد) و (دركى ) كاملتر داشته باشيم ميتوانيم همه آنچه را كه در گذشته روى داده است ، احساس و درك كنيم (البته مانعى ندارد كه قسمتى از پاداش و كيفرها هم جنبه قرار دادى داشته باشد).
تجسم اعمال از نظر علم روز
براى اثبات امكان تجسم اعمال گذشته ، مى توان از اصول مسلم (فيزيك ) امروز استفاده كرد زيرا از نظر علم فيزيك مسلم است كه ماده ، تبديل به انرژى (جسم تبديل به نيرو) مى شود، چه اين كه آخرين نظريه درباره ماده و انرژى اين است كه (ماده ) و (نيرو) دو مظهر از يك حقيقت هستند و ماده ، انرژى متراكم و فشرده است كه در شرايط معينى به نيرو مبدل مى گردد، گاهى انرژى نهفته در يك گرم ماده ، معادل با قدرت انفجار متجاوز از سى هزار تن ديناميت است .
نتيجه اين كه ماده و انرژى ، جلوههائى از يك حقيقت هستند و با توجه به عدم فناى انرژى و ماده هرگز مانعى نخواهد داشت كه نيروها و انرژيهاى پخش شده بار ديگر به حالت تراكم در آيند و حالت جرمى و جسمى بخود بگيرند و نيروهائى كه در راه اصلاح و درستكارى يا در راه جور و ستم به كار برده شده اند به حالت فشرده در آيند و به صورت جسمانى خاص در روز رستاخيز مجسم گردند و در صورتى كه اعمال نيكى باشند به صورت نعمتهاى جالب و زيباى مادى و اگر اعمال بد و شرى باشند، در قيافه وسايل شكنجه و عذاب مجسم گردند.

آيات  31 و 32

قل إ ن كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم (31) قل أ طيعوا الله و الرسول فإ ن تولوا فإ ن الله لا يحب الكفرين (32)

ترجمه :
31 -
بگو: اگر خدا را دوست ميداريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد، و خدا آمرزنده مهربان است .
32 -
بگو: از خدا و فرستاده (او)، اطاعت كنيد! و اگر سرپيچى كنيد، خداوند كافران را دوست نميدارد.
شان نزول :
درباره آيات فوق دو شان نزول در تفسير مجمع البيان و المنار، آمده است : نخست اين كه جمعى در حضور پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه عمل به برنامه هاى الهى در آنها كمتر ديده مى شد، آيات فوق نازل گرديد و به آنها پاسـخ گفت .
ديگر اين كه جمعى از مسيحيان نجران در مدينه به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسيح (عليه السلام ) را فوق العاده احترام ميگذاريم ، به خاطر محبتى است كه به خدا داريم ، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسـخ گفت .
تفسير:
محبت واقعى اين است !
همانگونه كه در شان نزول خوانديم گروهى بودند: كه دم از دوستى پيام
اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) يا ساير انبياء ميزدند، آيات فوق ، مفهوم دوستى واقعى را تبيين مى كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغين روشن مى سازد.
نخست مى فرمايد: (بگو: اگر خدا را دوست ميداريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد كه خدا آمرزنده مهربان است ) (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم ).
يعنى محبت تنها يك علاقه قلبى ضعيف و خالى از هر گونه اثر نيست بلكه بايد آثار آن ، در عمل انسان منعكس باشد، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است ، نخستين نشانهاش اين است كه از پيامبر و فرستاده او پيروى كند.
در حقيقت اين ، يك اثر طبيعى محبت است كه انسان را به سوى (محبوب ) و خواسته هاى او ميكشاند، البته ممكن است ، محبتهاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن ، از قلب به بيرون نيفتد، اما اينگونه محبتها به قدرى ناچيز است كه نميتوان نام محبت بر آن گذاشت ، يك محبت اساسى حتما آثار عملى دارد، حتما دارنده آن را با محبوب پيوند مى دهد، و در مسير خواستهاى او به تلاش پرثمر وا مى دارد.
دليل اين موضوع روشن است ، زيرا عشق و علاقه انسان به چيزى حتما به خاطر اين است كه كمالى در آن يافته است ، هرگز انسان به موجودى كه هيچ نقطه قوتى در آن نيست ، عشق نميورزد، بنابراين ، عشق انسان به خدا به خاطر اين است كه او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع كمال است ، مسلما چنين وجودى ، تمام برنامه ها و دستورهايش نيز كامل است ، و در اين حال چگونه ممكن است انسانى كه عاشق تكامل و پيشرفت است از آن برنامه ها، سرباز زند، و اگر سرباز زد، آيا نشانه عدم واقعيت عشق و محبت او نيست ؟
اين آيه نه تنها به مسيحيان نجران ، يا مدعيان محبت پروردگار در عصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پاسـخ مى گويد، بلكه يك اصل كلى در منطق اسلام براى همه اعصار و
قرون است ، آنها كه شب و روز دم از عشق پروردگار يا عشق و محبت پيشوايان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نيكان ميزنند اما در عمل ، كمترين شباهتى به آنها ندارند، مدعيان دروغينى بيش نيستند.
آنها كه سر تا پا آلوده گناه اند، با اين حال قلب خود را مملو از عشق خدا، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، امير مؤ منان (عليه السلام ) و پيشوايان بزرگ مى دانند، و يا عقيده دارند كه ايمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به كلى بيگانه اند.
در (معانى الاخبار) از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ما احب الله من عصاه : (كسى كه گناه مى كند، خدا را دوست نمى دارد).
سپس اين شعر معروف را قرائت فرمود:

تعصى الاله و انت تظهر حبه

هذا لعمرى فى الفعال بديع

لو كان حبك صادقا لاطعته

ان المحب لمن يحب مطيع


(معصيت پروردگار ميكنى ، با اين حال اظهار محبت او مينمايى - به جانم سوگند، اين كار عجيبى است ! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او ميكردى - زيرا كسى كه ديگرى را دوست مى دارد، از فرمان او پيروى مى كند).
قرآن در جمله (يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم ) مى گويد: اگر محبت خدا داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشكار شد خداوند هم شما را دوست مى دارد و به دنبال اين دوستى ، اثراتش در مناسبات او با شما آشكار مى گردد؛ گناهانتان را ميبخشد و شما را مشمول رحمتش مى كند.
دليل دوستى متقابل خداوند نيز روشن است ، زيرا او وجودى است از هر نظر كامل و بى پايان و به هر موجودى كه در مسير تكامل گام بر دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت .
از اين آيه ضمنا روشن مى شود كه محبت يك طرفه نمى تواند وجود داشته
باشد، زيرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى كند كه عملا در راه خواسته هاى واقعى (محبوب ) گام بردارد و در چنين حالى به طور قطع ، محبوب نيز به او علاقه پيدا مى كند.
ممكن است در اينجا سوال شود كه اگر شخص محب ، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، ديگر گناهى براى او باقى نميماند كه بخشوده شود، پس جمله يغفر لكم ذنوبكم موضوع نخواهد داشت .
در پاسـخ بايد گفت : اولا ممكن است اين جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانيا شخص محب استمرار بر معصيت محبوب نميكند، ولى ممكن است بر اثر طغيان و غلبه شهوات ، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعتهاى مستمر او بخشوده خواهد شد.
نكته :
دين و محبت
در روايات متعددى از پيشوايان اسلام نقل شده كه دين چيزى جز محبت نيست ، از جمله در كتاب خصال و كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: (هل الدين الا الحب ثم تلا هذه الاية ان كنتم تحبون الله فاتبعونى )؛ (آيا دين جز محبت است ، و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود).
منظور از اين روايات اين است كه روح و حقيقت دين همان ايمان و عشق به خدا است ايمان و عشقى كه شعاع آن ، تمام وجود انسان را روشن مى كند و همه اعضاء و دستگاههاى تن تحت تاثير آن قرار ميگيرند، و اثر بارز و روشن آن پيروى از فرمان خدا است .
در آيه بعد، بحثى را كه در آيه قبل آمده بود تعقيب كرده ، مى فرمايد: (بگو: اطاعت كنيد خدا و فرستاده او را) (قل اطيعوا الله و الرسول ).
بنابراين چون شما مدعى محبت او هستيد بايد با اطاعت از فرمان او و پيامبرش اين محبت را عملا اثبات كنيد.
سپس مى افزايد: (اگر آنها سرپيچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد) (فان تولوا فان الله لا يحب الكافرين ).
سرپيچى آنها نشان مى دهد كه محبت خدا را ندارند، بنابراين خدا هم آنها را دوست ندارد، زيرا محبت يك طرفه بى معنى است .
ضمنا از جمله (اطيعوا الله و الرسول ) استفاده مى شود كه اطاعت خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از هم جدا نيستند، به همين دليل در آيه قبل تنها سخن از پيروى و اطاعت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود و در اينجا سخن از هر دو است .

آيات 33 و 34

إ ن الله اصطفى ءادم و نوحا و ءال إ برهيم و ءال عمرن على العلمين (33) ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم (34)

ن آيات ، سرآغازى است براى بيان سرگذشت مريم و اشاره اى به مقامات اجداد او و نمونه بارزى است از محبت واقعى به پروردگار و ظهور آثار اين محبت در عمل ، كه در آيات گذشته به آن اشاره شده بود.
نخست مى فرمايد: (خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر عالميان برگزيد) (ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ).
(اصطفى ) از ماده صفو (بر وزن عفو) به معنى خالص شدن چيزى است و صفوة به معنى خالص هر چيزى است ، سنگ صاف را در لغت عرب از اين نظر صفا مى گويند كه داراى خلوص و پاكى است ، بنابراين اصطفاء به معنى انتخاب كردن قسمت خالص چيزى است .
آيه فوق مى گويد: (ما آدم و نوح و خاندان ابراهيم و عمران را برگزيديم )
ممكن است اين گزينش ، تكوينى باشد و يا تشريعى ، به اين معنى كه خداوند آفرينش آنها را از آغاز، آفرينش ممتازى قرار داد، هر چند با داشتن آفرينش ممتاز، هرگز مجبور به انتخاب راه حق نبودند، بلكه با اراده و اختيار خود اين راه را پيمودند، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهيزكارى و كوشش در راه هدايت انسانها، امتيازهاى جديدى كسب كردند كه با امتياز ذاتى آنها آميخته شد و به صورت انسانهايى برگزيده در آمدند.
و در آيه بعد مى افزايد: (آنها فرزندان و دودمانى بودند كه بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند) (ذرية بعضها من بعض ).
اين برگزيدگان الهى از نظر اسلام و پاكى و تقوا و مجاهده براى راهنمايى بشر همانند يكديگر بودند، و همچون نسخه هاى متعدد از يك كتاب كه هر يك از ديگرى اقتباس شده باشد.
و در پايان آيه اشاره به اين حقيقت مى كند كه خداوند مراقب كوششها و تلاشهاى آنها بوده ، و سخنانشان را شنيده است و از اعمالشان آگاه است مى فرمايد: (خداوند شنوا و دانا است ) (و الله سميع عليم ).
در آيات فوق علاوه بر آدم ، به تمام پيامبران اولو العزم اشاره شده است ، نام نوح ، صريحا آمده ، و آل ابراهيم هم خود او و هم موسى و عيسى و پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شامل مى شود، و ذكر آل عمران اشاره مجددى به مريم و حضرت مسيح (عليه السلام ) است و تكرار آن براى اين است كه مقدمهاى براى شرح حال آنان در آيات آينده باشد.
نكته ها
1 - امتيازات پيامبران
در اينجا سوالى پيش مى آيد كه اين امتياز ذاتى اگر چه آنها را مجبور به پيمودن راه حق نميكرد و با مساله اختيار و اراده منافات نداشت ولى باز يك نوع تبعيض محسوب مى شود.
در پاسـخ بايد گفت : كه يك آفرينش آميخته با نظام صحيح چنين تفاوتى را ايجاب مى كند (دقت كنيد) مثلا بدن انسان يك آفرينش منظم است و براى تامين اين نظام تفاوتهائى در ميان اعضاء بايد باشد اگر تمام سلولهاى تن انسان به ظرافت سلولهاى شبكيه چشم و يا به استحكام و قدرت سلولهاى استخوان ساق پا و يا به حساسيت سلولهاى مغز و يا به تحرك سلولهاى قلب باشد مسلما سازمان بدن به هم ميريزد بلكه بايد سلولهائى همچون مغز در بدن باشد و رهبرى عضلات و اعضاء بدن را به عهده بگيرد و سلولهاى محكم استخوانى استقامت بدن را حفظ كند سلولهاى ظريف و حساس از كوچك ترين حوادث آگاه گردد و سلولهاى متحرك جنبش بيافريند.
هيچكس نمى تواند بگويد چرا همه بدن مغز نيست و يا مثلا در گياه چرا همه سلولها به ظرافت و لطافت و زيبائى گلبرگها نميباشند زيرا چنين وضعى ساختمان گياه را به كلى دستخوش فنا و نيستى مى كند.
ولى نكته قابل توجه اينجا است كه اين (امتياز) ذاتى كه براى ايجاد يك سازمان منظم نهايت لزوم را دارد ساده نيست ، بلكه توام با يك مسئوليت عظيم به اندازه اين امتياز مى باشد. وجود اين مسئوليت سنگين تعادل كفه هاى ترازوى خلقت آنها را تامين خواهد كرد، يعنى به همان نسبت كه پيامبران و رهبران بشر امتياز دارند، همان اندازه مسؤ وليت نيز دارند و ديگران كه امتياز متفاوتى دارند مسؤ وليت كمترى خواهند داشت .
از اينها گذشته امتيازات ذاتى براى نزديكى انسان به خدا هرگز كافى نيست بلكه بايد با امتيازات اكتسابى همراه باشد.
2 -
آيه در صدد بيان همه برگزيدگان خدا نيست بلكه تنها اشاره به جمعى از آنها مى كند و اگر بعضى از پيامبران كه از اين دودمان نيستند، در آن ذكر نشده اند دليل بر عدم برگزيدن آنها نمى باشد، ضمنا بايد توجه داشت كه آل ابراهيم موسى بن عمران و پيامبر اسلام و برگزيدگان خاندان او را نيز شامل مى شود، زيرا همه آنها از دودمان ابراهيم هستند.
3 -
به گفته (راغب ) در كتاب مفردات كلمه (آل ) از (اهل ) گرفته شده و تنها تفاوتى كه با اهل دارد اين است كه (آل ) معمولا به نزديكان افراد بزرگ و شريف گفته مى شود ولى (اهل ) معنى وسيعى دارد و بر همه اطلاق مى گردد، همچنين آل به افراد انسان اضافه مى شود ولى كلمه اهل به زمان و مكان و هر چيز ديگر اضافه مى شود، مثلا مى گويند: اهل فلان شهر اما نميگويند آل فلان شهر.
4 -
ناگفته پيداست كه منظور از برگزيدگان آل ابراهيم و آل عمران اين نيست كه تمام فرزندان ابراهيم و عمران از برگزيدگان هستند، زيرا ممكن است در ميان آنها حتى افراد كافرى وجود داشته باشند بلكه منظور اين است كه جمعى از دودمان آنها برگزيده شده اند.
5 -
(عمران ) در آيه فوق همان پدر (مريم ) است نه پدر (موسى ) زيرا هر كجا در قرآن نام عمران برده شده اشاره به پدر مريم مى باشد و آيات بعد كه شرح حال مريم را بيان مى كند نيز گواه اين مطلب است .
6 -
در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت (عليهمالسلام ) به ما رسيده است به اين آيه براى معصوم بودن انبياء و امامان استدلال شده است ، زيرا خداوند هرگز افراد گنهكار و آلوده به شرك و كفر و فسق را انتخاب نميكند بلكه آنهائى را برميگزيند كه از آلودگيها بركنار و معصوم باشند (البته مراحلى از عصمت را مى توان از آيه استفاده كرد).
7 -
بعضى از نويسندگان اخير به اين آيه براى مساءله تكامل انواع استدلال كرده اند و معتقدند كه آيه دلالت بر اين دارد كه (آدم ) نخستين انسان نبود بلكه در زمان آدم انسانهاى بسيارى وجود داشتند كه خداوند آدم را از ميان آنها برگزيد و نسلى ممتاز از فرزندان او به وجود آورد.
و تعبير به (على العالمين ) در آيه فوق را گواه بر اين معنى مى دانند و مى گويند: در عصر آدم عالميان يعنى جامعه انسانى وجود داشته .
بنابراين مانعى ندارد كه انسان نخستين كه ميليونها سال قبل به وجود آمده از حيوانات ديگر تكامل يافته و (آدم ) تنها يك انسان برگزيده بوده باشد!
ولى در برابر اين سخن بايد گفت كه هيچگونه دليلى در دست نيست كه منظور از (عالمين ) در اينجا انسانهاى معاصر آدم بوده باشند بلكه ممكن است مجموع جامعه انسانيت در تمام طول تاريخ بوده باشد، و بنابراين معنى آيه چنين مى شود: خداوند از ميان تمام جامعه بشريت در طول تاريخ انسانهائى را برگزيد كه نخستين آنها آدم و سپس نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران بود و از آنجا كه اين برگزيدگان هر كدام در عصر و زمانى ميزيسته اند مى فهميم كه منظور از عالمين تمام جامعه انسانى در همه اعصار و قرون بوده است . بنابراين لزومى ندارد كه معتقد باشيم در عصر آدم انسانهاى زيادى وجود داشته اند كه آدم از ميان آنها برگزيده شده باشد - دقت كنيد!.

آيات 35 و 36

إ ذ قالت امرأ ت عمرن رب إ نى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى إ نك أ نت السميع العليم (35) فلما وضعتها قالت رب إ نى وضعتها أ نثى و الله أ علم بما وضعت و ليس الذكر كالا نثى و إ نى سميتها مريم و إ نى أ عيذها بك و ذريتها من الشيطن الرجيم (36)

ترجمه :
35 - (
به ياد آوريد) هنگامى را كه همسر عمران گفت : خداوندا! آنچه را در رحم دارم ، براى تو نذر كردم ، كه محرر (و آزاد، براى خدمت خانه تو) باشد. از من بپذير، كه تو شنوا و دانايى !
36 -
ولى هنگامى كه او را به دنيا آورد، (و او را دختر يافت ،) گفت : خداوندا! من او را دختر آوردم - ولى خدا از آنچه او به دنيا آورده بود، آگاهتر بود - و پسر، همانند دختر نيست . (دختر نمى تواند وظيفه خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد). من او را مريم نام گذاردم ، و او و فرزندانش را از (وسوسه هاى ) شيطان رانده شده ، در پناه تو قرار مى دهم .
تفسير:
عمران و دخترش مريم
به دنبال اشاره اى كه به عظمت آل عمران در آيات قبل آمده بود در اين آيات سخن از عمران و دخترش مريم به ميان مى آورد، و به طور فشرده چگونگى تولد و پرورش و بعضى از حوادث مهم زندگى اين بانوى بزرگ را بيان مى كند.
توضيح اينكه : از تواريخ و اخبار اسلامى و گفته مفسران استفاده مى شود كه (حنة ) و (اشياع ) دو خواهر بودند كه اولى به همسرى عمران كه از شخصيتها
برجسته بنى اسرائيل بود در آمد و دومى را زكريا پيامبر خدا به همسرى انتخاب كرد.
همسر عمران (حنه ) سالها گذشت كه فرزندى از او متولد نشد روزى زير درختى نشسته بود پرنده اى را ديد كه به جوجه هاى خود غذا مى دهد مشاهده اين محبت مادرانه آتش عشق فرزند را در دل او شعلهور ساخت و از صميم دل از درگاه خدا تقاضاى فرزندى كرد و چيزى نگذشت كه اين دعاى خالصانه به هدف اجابت رسيد و باردار شد.
از بعضى از روايات استفاده مى شود كه خداوند به عمران وحى فرستاده بود كه پسرى پر بركت كه ميتواند بيماران غير قابل علاج را درمان كند و مردگان را به فرمان خدا حيات بخشد به او خواهد داد كه به عنوان پيامبر به سوى بنى اسرائيل فرستاده مى شود.
او اين جريان را با همسر خود (حنه ) در ميان گذاشت لذا هنگامى كه او باردار شد تصور كرد فرزند مزبور همان است كه در رحم دارد بى خبر از اين كه كسى كه در رحم او است مادر آن فرزند (مريم ) مى باشد و به همين دليل نذر كرد كه پسر را خدمتگزار خانه خدا (بيت المقدس ) نمايد اما به هنگام تولد مشاهده كرد كه دختر است در اين موقع نگران شد كه با اين وضع چه كند.
زيرا خدمتكاران بيت المقدس از ميان پسران انتخاب مى شدند و سابقه نداشت دخترى به اين عنوان انتخاب گردد.
با توضيح بالا، به تفسير آيات باز ميگرديم : در نخستين آيه مى فرمايد: به ياد آريد هنگامى را كه همسر عمران گفت :
خداوندا! آنچه را در رحم دارم براى تو نذر كردم كه محرر (و آزاد براى خدمت خانه تو) باشد، آن را از من بپذير كه تو شنوا و دانائى ) (اذ قالت امرأ ت عمران رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك انت السميع العليم ).
در اين آيه اشاره به نذر همسر عمران به هنگام باردارى شده ، او تصور ميكرد فرزندش (با توجه به بشارت خداوند) پسر است ، و از اين رو واژه (محررا) (يا معادل ديگر در زبان ديگر) را به كار برد، نه (محررة ) و از خدا خواست كه نذر او را پذيرا شود.
واژه (محررا) از ماده تحرير گرفته شده كه به معنى آزاد ساختن است . و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مى شد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مى آمدند، تا نظافت و ساير خدمات را بر عهده گيرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند، و از آنجا كه آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند، به آنها محرر گفته مى شد، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بوده اند، به آنها محرر مى گفتند.
بعضى گفته اند كه اين دسته از كودكان از موقعى كه توانائى بر اين خدمات داشتند تا سن بلوغ ، وظايف خود را زير نظر پدران و مادران انجام ميدادند و پس از رسيدن به سن بلوغ ، تعيين سرنوشتشان به دست خودشان بود، اگر ميخواستند به كار در معبد پايان داده و بيرون ميرفتند و اگر تمايل داشتند بمانند مى ماندند.
بعضى گفته اند: اقدام همسر عمران به نذر، دليل بر آن است ، كه عمران در همان حال باردارى او از دنيا رفته بود، و گر نه بعيد بود او مستقلا چنين نذرى كند.
سپس مى افزايد: (هنگامى كه فرزند خود را به دنيا آورد (و او را دختر يافت ) گفت : پروردگارا! من او را دختر آوردم ) (فلما وضعتها قالت رب انى وضعتها انثى ).
البته خدا از آنچه او به دنيا آورده بود آگاهتر بود) (و الله اعلم بما وضعت ).
سپس افزود: (تو ميدانى كه دختر و پسر (براى هدفى كه من نذر كردهام ) يكسان نيستند) (و ليس الذكر كالانثى ).
دختر، پس از بلوغ ، عادت ماهانه دارد و نمى تواند در مسجد بماند، به علاوه نيروى جسمى آنها يكسان نيست ، و نيز مسائل مربوط به حجاب و باردارى و وضع حمل ادامه اين خدمت را براى دختر مشكل مى سازد و لذا هميشه پسران را نذر مى كردند.
از قرائن موجود در آيه و رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده است ، استفاده مى شود كه (و ليس الذكر كالانثى ) (پسر همانند دختر نيست ) از زبان مادر مريم است هر چند بعضى احتمال داده اند از كلام خدا باشد ولى بعيد به نظر مى رسد.
در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه مادر مريم ، قاعدتا ميبايست بگويد: (و ليست الانثى كالذكر) (اين دختر همانند پسر نيست ) زيرا او دختر آورده بود نه پسر و لذا گفته اند: جمله تقديم و تاخيرى دارد همانگونه كه در بسيارى از عبارات عرب معمول است ، و چه بسا ناراحتى ناگهانى كه هنگام وضع حمل به او دست داد سبب شد سخن خود را اين چنين ادا كند، چرا كه او علاقه داشت صاحب پسرى شود تا خدمتگزار بيت المقدس باشد، همين علاقه سبب شد كه بى اختيار به هنگام سخن گفتن نام پسر را مقدم دارد.
سپس افزود: (من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از ( وسوسه هاى ) شيطان رجيم و رانده شده (از درگاه خدا) در پناه تو قرار مى دهم ) (و انى سميتها مريم و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم ).
(مريم ) در لغت به معنى زن عبادتكار و خدمتگزار است و از آنجا كه اين نامگذارى به وسيله مادرش بعد از وضع حمل انجام شد، نهايت عشق و علاقه اين مادر با ايمان را براى وقف فرزندش در مسير بندگى و عبادت خدا نشان مى دهد، و نيز به همين دليل بود كه او پس از نامگذارى ، نوزادش و فرزندانى را كه در آينده از او به وجود مى آيند، در برابر وسوسه هاى شيطانى به خداوند سپرد.

آيه 37

فتقبلها ربها بقبول حسن و أ نبتها نباتا حسنا و كفلها زكريا كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يمريم أ نى لك هذا قالت هو من عند الله إ ن الله يرزق من يشاء بغير حساب (37)

ترجمه :
37 -
خداوند، او ( مريم ) را به طرز نيكويى پذيرفت ، و به طرز شايستهاى ، (نهال وجود) او را رويانيد (و پرورش داد)، و كفالت او را به زكريا سپرد. هر زمان زكريا وارد محراب او مى شد، غذاى مخصوصى در آن جا ميديد. از او پرسيد: اى مريم ! (اين را از كجا آورده اى ؟!) گفت : (اين از سوى خداست . خداوند به هر كس بخواهد، بى حساب روزى مى دهد).
تفسير:
پرورش مريم در سايه عنايت الهى
اين آيه ادامه بحث آيه گذشته درباره سرگذشت مريم است ، مى فرمايد: (پروردگارش او را به طرز نيكوئى پذيرفت و به طور شايستهاى (گياه وجود) او را رويانيد و پرورش داد) (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا).
مادر مريم باور نميكرد او به عنوان خدمتگزار خانه خدا (بيت المقدس ) پذيرفته شود به همين دليل آرزو داشت فرزندش پسر باشد، زيرا سابقه نداشت دخترى براى اين كار، انتخاب گردد، ولى طبق آيه فوق خداوند اين دختر پاك را براى نخستين بار جهت اين خدمت روحانى و معنوى پذيرفت .
بعضى از مفسران گفته اند: نشانه پذيرش او اين بود كه مريم بعد از بلوغ در دوران خدمتگزارى بيت المقدس هرگز عادت ماهانه نديد تا مجبور نگردد از اين مركز روحانى دور شود يا اينكه حضور غذاهاى بهشتى در برابر محراب او دليلى بر اين پذيرش بود.
اين احتمال نيز وجود دارد كه قبولى اين نذر و پذيرش مريم ، به صورت الهام به مادرش اعلام شده باشد.
تعبير به (انبتها) از ماده انبات به معنى رويانيدن در مورد پرورش مريم اشاره به جنبه هاى تكامل معنوى ، روحانى و اخلاقى مريم است .
ضمنا اين جمله اشاره به نكته لطيفى دارد و آن اينكه كار خداوند، انبات و رويانيدن است يعنى همانگونه كه در درون بذر گلها و گياهان استعدادهايى نهفته است كه زير نظر باغبان پرورش مى يابد و آشكار مى شود، در درون وجود آدمى و اعماق روح و فطرت او نيز همه گونه استعدادهاى عالى نهفته شده است كه اگر انسان خود را تحت تربيت مربيان الهى كه باغبانهاى باغستان جهان انسانيتاند قرار دهد، به سرعت پرورش مى يابد و آن استعدادهاى خدا داد آشكار مى شود، و انبات به معنى واقعى كلمه صورت مى گيرد.
سپس مى افزايد: (خداوند زكريا را سرپرست و كفيل او قرار داد) (و كفلها زكريا).
(كفلها) از ماده (كفالت ) در اصل به معنى (ضميمه كردن چيزى به ديگرى ) است و به همين مناسبت به افرادى كه سرپرستى كودكى را به عهده ميگيرند كافل يا كفيل گفته مى شود، زيرا در حقيقت او را ضميمه وجود خود مى كنند.
اين ماده هر گاه به صورت ثلاثى مجرد (كفل بدون تشديد) استعمال شود به معنى به عهده گرفتن سرپرستى و كفالت است ، و هنگامى كه به صورت ثلاثى مزيد (كفل با تشديد) استعمال شود، به معنى برگزيدن و قرار دادن كفيل براى ديگرى است .
در تاريخ آمده است ، پدر مريم (عمران ) قبل از تولد او چشم از جهان فرو
بست و مادر او را بعد از تولد به بيت المقدس نزد دانشمندان و علماى يهود آورد و گفت : اين كودك هديه به بيت المقدس است ، سرپرستى او را يك نفر از شما به عهده بگيرد، و چون آثار عظمت در چهره او نمايان بود و در خاندان شايستهاى متولد شده بود، گفتگو در ميان دانشمندان بنى اسرائيل در گرفت و هر يك مى خواست افتخار سرپرستى مريم ، نصيب او شود، سرانجام طى مراسم خاصى كه شرح آن در تفسير آيه 44 همين سوره خواهد آمد، زكريا كفالت او را بر عهده گرفت .
هر چه بر سن مريم افزوده مى شد، آثار عظمت و جلال در وى نمايانتر ميگشت و به جايى رسيد كه قرآن در ادامه اين آيه درباره او مى گويد: (هر زمان زكريا وارد محراب او مى شد غذاى جالب خاصى نزد او مى يافت ) (كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا).
(محراب ) محل ويژهاى است كه در معبد براى امام آن معبد يا افراد خاصى در نظر گرفته مى شود، و براى نامگذارى آن به اين اسم جهاتى ذكر كرده اند كه از همه بهتر، سه جهت زير است :
نخست اين كه از ماده (حرب ) به معنى جنگ گرفته شده است چون مؤ منان ، در اين محل به مبارزه با شيطان و هوسهاى سركش بر مى خيزند، ديگر اينكه (محراب ) اصولا به معنى بالاى مجلس است و چون محل محراب را در بالاى معبد قرار مى دهند به اين نام ناميده شده است در ضمن بايد توجه داشت كه وضع محراب در ميان بنى اسرائيل چنانكه گفته اند با وضع محرابهاى ما تفاوت داشت آنها محراب را از سطح زمين بالاتر ميساختند به طورى كه چند پله مى خورد و اطراف آن مانند ديوارهاى اطاق آن را محفوظ ميكرد به طورى كه افرادى كه در داخل محراب بودند، از بيرون كمتر ديده مى شدند.
سوم اينكه : محراب به معنى تمام معبد است كه جايگاه مبارزه با هواى نفس و شيطان بوده است .
مريم تحت سرپرستى زكريا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نهساله شد، روزها را روزه ميگرفت و شبها را به عبادت مى پرداخت و آن چنان در پرهيزگارى و معرفت و شناسائى پروردگار پيش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نيز پيشى گرفت .
و هنگامى كه زكريا در كنار محراب او قرار ميگرفت و براى ديدار او مى آمد، غذاهاى مخصوصى كنار محراب او مشاهده ميكرد كه از آن به تعجب ميافتاد روزى به او گفت : (اين غذا را از كجا آوردى )؟ (قال يا مريم انى لك هذا).
مريم در جواب گفت : (اين از طرف خدا است و اوست كه هر كس را بخواهد بى حساب روزى مى دهد) (قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب ).

اما اين غذا چه نوع غذائى بوده و از كجا براى مريم آمده در آيه شرح داده نشده است ولى از روايات متعددى كه در تفسير عياشى و غير آن از كتب (شيعه ) و (اهل تسنن ) آمده استفاده مى شود كه آن يك نوع ميوه بهشتى بوده كه در غير فصل ، در كنار محراب مريم به فرمان پروردگار حاضر مى شده است و اين موضوع جاى تعجب نيست كه خدا از بنده پرهيزگارش اين چنين پذيرائى كند.
اين موضوع كه منظور از (رزقا) غذاى بهشتى باشد از قرائنى كه در گوشه و كنار آيه هست نيز استفاده مى شود، زيرا اولا كلمه (رزقا) به صورت نكره ، نشانه آن است كه روزى خاص و ناشناسى براى زكريا بوده است .
ثانيا پاسـخ مريم كه اين از طرف خدا است نشانه ديگرى براى اين مطلب مى باشد ثالثا به هيجان آمدن زكريا و تقاضاى فرزندى از طرف پروردگار كه در آيه بعد به آن اشاره شده قرينه ديگرى براى اين معنى محسوب مى شود.
ولى بعضى از مفسران (مانند نويسنده المنار) معتقدند كه منظور از (رزقا) همين غذاهاى معمولى دنيا بوده زيرا از ابن جرير نقل شده كه بنى اسرائيل گرفتار قحطى شدند و زكريا قادر بر تامين زندگى مريم نبود، در اين موقع قرعهاى زدند كه به نام مرد نجارى افتاد و او افتخارا از درآمد كسب خود غذاى مريم را تهيه ميكرد و به هنگامى كه زكريا در كنار محراب او قرار ميگرفت از وجود چنان غذائى در آن شرايط سخت تعجب ميكرد و مريم در پاسـخ سوال او مى گفت : (اين از طرف خداست ) يعنى خداوند، مرد با ايمانى را علاقهمند به اين خدمت در آن شرايط سخت ، ساخته است .
ولى همانطور كه گفتيم اين تفسير، نه با قرائنى در آيه است سازگار مى باشد و نه با رواياتى كه در ذيل آيه وارد شده مى سازد از جمله در تفسير عياشى روايتى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه خلاصهاش ‍ چنين است : (روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) آمد در حالى كه چند روز در خانه او غذائى ديده نميشد، ناگاه غذاى فراوان مخصوصى نزد او مشاهده كرد و از او پرسيد: اين غذا از كجا است ؟ فاطمه (عليهاالسلام ) عرض كرد: از نزد خدا است ، زيرا هر كس را بخواهد بدون حساب روزى ميبخشد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: (اين جريان همانند جريان زكريا است كه در كنار محراب مريم آمد و غذاى مخصوصى در آنجا ديد و از او پرسيد: اى مريم ! اين غذا از كجا است ، او گفت : از ناحيه خدا است ).
درباره جمله بغير حساب در ذيل آيه 202 سوره بقره و در اين سوره ذيل آيه 27 بحث كرده ايم


  

 
پاسخ به احکام شرعی
 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -