انهار
انهار
مطالب خواندنی

آيات 1 تا 11 آل عمران

بزرگ نمایی کوچک نمایی
آيات 1 تا 4

 بسم الله الرحمن الرحيم

الم(1) االله لا اله الا هو الحى القيوم (2) نزل عليك الكتب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التورئة و الانجيل (3) من قبل هدى للناس و انزل الفرقان ان الذين كفروا بايت الله لهم عذاب شديد و الله عزيز ذو انتقام(4)

ترجمه :
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 الم .
2 - معبودى جز خداوند يگانه زنده و پايدار و نگهدارنده ، نيست .
3 - (همان كسى كه ) كتاب را بحق بر تو نازل كرد، كه با نشانه هاى كتب پيشين ، منطبق است ، و تورات و انجيل را.
4 - پيش از آن ، براى هدايت مردم فرستاد، و (نيز) كتابى كه حق را از باطل مشخص مى سازد، نازل كرد، كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، كيفر شديدى دارند، و خداوند (براى كيفر بدكاران و كافران لجوج ،) توانا و صاحب انتقام است .

شان نزول :
بعضى از مفسران مى گويند: هشتاد و چند آيه از اين سوره درباره فرستادگان و مسيحيان نجران كه به نمايندگى از طرف آنان براى تحقيق درباره اسلام به مدينه آمده بودند، نازل شده است .
فرستادگان ، شصت نفر بودند كه چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان نجران محسوب مى شدند، سه نفر از اين چهارده نفر سمت رياست داشتند و مسيحيان آن سامان در كارها و مشكلات خود به آن سه نفر مراجعه مى كردند، يكى از آنان
(عاقب ) بود كه او را (عبد المسيح ) نيز مى گفتند وى امير و رئيس قوم خود محسوب مى شد، و قوم او هيچگاه با نظريه و رأ ى او مخالفت نمى كردند، ديگرى (سيد) نام داشت كه او را (ايهم ) نيز مى گفتند، وى سرپرست تشريفات و تنظيم برنامه سفر و مورد اعتماد مسيحيان بود، نفر سوم (ابو حارثه ) نام داشت كه مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود، و كليساهاى متعددى به نام او ساخته بودند، او تمام كتب دينى مسيحيان را حفظ داشت .
اين گروه شصت نفرى در لباس مردان قبيله
(بنى كعب ) به مدينه آمدند و به مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود، اين شصت نفر لباسهاى زيبا و پر زرق و برق و جالب پوشيده بودند كه به گفته يكى از صحابه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (هرگز نديده ايم فرستادگانى به اين زيبائى باشند)!
موقعى كه آنها وارد مسجد شدند، هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ايستاده ، مشغول نماز شدند، گروهى از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستند مانع شوند. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به آنها كارى نداشته باشيد!
پس از نماز،
(عاقب ) و (سيد) خدمت پيامبر رسيدند و با او آغاز سخن كردند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنها پيشنهاد كرد: (به آيين اسلام درآييد و در پيشگاه خداوند تسليم گرديد).
عاقب و سيد گفتند: ما پيش از تو اسلام آورده و تسليم خداوند شده ايم !
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
(شما چگونه بر آيين حق هستيد، با اينكه اعمالتان حاكى است كه تسليم خداوند نيستيد، چه اينكه براى خدا فرزند قايليد و عيسى را پسر خدا مى دانيد، و صليب را عبادت و پرستش مى كنيد و گوشت خوك مى خوريد، با اينكه تمام اين امور مخالف آيين حق است )!
عاقب و سيد گفتند: اگر عيسى پسر خدا نيست ، پس پدرش كه بوده است ؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
(آيا شما قبول داريد كه هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد؟)
گفتند: آرى .
فرمود:
(آيا اينطور نيست كه خداى ما به هر چيزى ، احاطه دارد و قيوم است و روزى موجودات با اوست ).
گفتند: آرى همين طور است .
فرمود:
(آيا عيسى اين اوصاف را داشت ).
گفتند: نه .
فرمود:
(آيا مى دانيد كه هيچ چيزى در آسمان و زمين بر خدا مخفى نيست و خداوند به همه آنها داناست ).
گفتند: آرى مى دانيم .
فرمود:
(عيسى غير از آنچه كه خدا به او ياد داده ، از پيش خود چيزى مى دانست )؟
گفتند: نه .
فرمود:
(آيا مى دانيد كه خداى ما همان است كه مسيح را در رحم مادرش همانطور كه مى خواست ، صورتگرى كرد؟)
گفتند: همينطور مى باشد.
فرمود:
(آيا چنين نيست كه عيسى را مادرش مانند ساير كودكان در رحم حمل كرد، و بعد همچون مادرهاى ديگر، او را به دنيا آورد؟ و عيسى پس از ولادت ، چون اطفال ديگر غذا مى خورد).
گفتند: آرى چنين بود.
فرمود:
(پس چگونه عيسى پسر خدا است با اينكه هيچگونه شباهتى به پدرش ندارد)؟!
سخن كه به اينجا رسيد، همگى خاموش شدند، در اين هنگام ، هشتاد و چند آيه از اوايل اين سوره براى توضيح معارف و برنامه هاى اسلام نازل گرديد.

تفسير:
كشف مفهوم حروف مقطعه قرآن با كامپيوتر
باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه برخورد مى كنيم
(الف - لام - ميم ) (الم ).
درباره حروف مقطعه قرآن ، در اول سوره بقره ، توضيحات لازم گفته شد، كه نيازى به تكرار آن نيست ، تنها چيزى كه ذكر آن را در اينجا لازم مى دانيم نظريه اى است كه يك دانشمند مصرى اخيرا ابراز داشته ، كه از نظر اهميت موضوع فشرده آن را در اينجا مى آوريم .
البته قضاوت درباره صحت و سقم آن نيازمند بررسى فراوانى است كه شايد بر عهده آيندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان يك
(نظر) ذكر مى كنيم .
چندى قبل ، مجله معروف مصرى آخر ساعة كه از بزرگترين مجله هاى مصور خاورميانه محسوب مى گردد، گزارشى درباره تحقيقات يك دانشمند مسلمان مصرى در مورد تفسير پاره اى از آيات قرآن مجيد به كمك مغزهاى الكترونيكى منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگيخت .
اين تحقيقات محصول سه سال كوشش پيگير و كار مداوم
(دكتر رشاد خليفه ) دانشمند شيميدان مصرى بود.
دكتر رشاد اين تحقيقات را در آمريكا در شهر
(سانت لويس ) در ايالت (ميسورى ) انجام داد. او هم اكنون به عنوان مستشار يك شركت غذا سازى در امريكا كار مى كند، او براى تكميل تحقيقات خود مدتها از مغزهاى الكترونيكى استفاده نمود كه اجاره آنها در هر دقيقه 10 دلار بود كه با كمك جمعى از مسلمانان آن ديار پرداخت مى شد!
تمام كوشش استاد مزبور براى كشف معانى حروف مقطعه قرآن يعنى حروفى مانند (ق - الم - يس ، و...) صورت گرفته است ، او به كمك محاسبات پيچيده اى ثابت كرده كه رابطه نزديكى ميان حروف مزبور، با حروف سوره اى كه در آغاز آن قرار گرفته است ، وجود دارد - دقت كنيد.
بنابراين از مغز الكترونيكى تنها براى انجام محاسبه تعداد حروف سوره ها و به دست آوردن نسبت (و به اصطلاح
(درصد)) هر يك از آن حروف كمك گرفته است نه اين كه تفسير آيات قرآن را از ماشين خواسته باشد.
ولى مسلما اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشرى قادر نبود به وسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را به آسانى انجام دهد!
اكنون به سراغ شرح كشف مزبور مى رويم .
دكتر رشاد مى گويد:
مى دانيم قرآن مجيد 114 سوره دارد كه از ميان آنها
86 سوره در مكه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه ، و از ميان مجموع سوره هاى قرآن 29 سوره است كه در آغاز آنها حروف مقطعه آمده است .
جالب اين كه اين حروف مجموعا درست نصف حروف بيست و هشت گانه الفباى عربى را تشكيل مى دهد و اين حروف مقطعه عبارتند از: (ا - ح - ر - س - ص - ط - ع - ق - ك - ل - م - ن - ه - ى ) كه گاهى آنها را حروف نورانى نيز مى نامند.
او مى گويد: سالها بود كه من مى خواستم بدانم معنى اين
(حروف به ظاهر از هم بريده ) در آغاز سوره هاى قرآن چيست ؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراء مختلفى كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم قانع نشدم ، از خداوند بزرگ يارى جستم و به مطالعه دست زدم ؛ ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف ، و حروف همان سوره اى كه آنها در آغازش قرار گرفته است رابطه اى وجود داشته باشد.
اما بررسى تمام حروف چهارده گانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگرى كه مى بايد در اين زمينه بشود چيزى نبود كه بدون استخدام كامپيوتر امكان پذير باشد.
لذا قبلا تمام حروف مزبور را در 114 سوره قرآن به طور جداگانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقا تعيين كرده ، با شماره هر سوره ، به كامپيوتر (براى انجام محاسبات بعدى ) سپردم اين كار و مقدمات ديگر در مدت دو سال عملى شد.
سپس اين مغز الكترونيكى را يك سال تمام براى انجام محاسباتى كه به آن اشاره شد به كار گرفتم . نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براى نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت انگيزى برداشت كه اعجاز قرآن را از نظر رياضى (علاوه بر جنبه هاى ديگر) كاملا روشن مى ساخت .
مغز الكترونيكى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف چهارده گانه در هر سوره از 114 سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره ، چند درصد است .
فى المثل ، پس از محاسبه مى يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكى از حروف نورانى قرآن (حروف مقطعه ) است در سوره
(فلق ) بزرگترين رقم را دارد (700 / 6 درصد) و در درجه اول در ميان سوره هاى قرآن است (البته به استثناى سوره ق )! بعد از آن سوره قيامت قرار دارد كه تعداد قافهاى آن نسبت به حروف سوره مزبور (907 / 3 درصد) مى باشد و پس از آن سوره (الشمس ) است (906 / 3 درصد).
و همانطور كه ملاحظه مى كنيم تفاوت سوره
(قيامت ) و (الشمس ) فقط يك هزارم درصد است !
و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مى آوريم (نه تنها درباره اين يك حرف بلكه درباره تمام حروف چهارده گانه نورانى ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هر يك از سوره ها با يكايك اين حروف روشن مى گردد.
اكنون به نتايج جالبى كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرمائيد:
1 - نسبت حرف (ق ) در سوره
(ق ) از تمام سوره هاى قرآن بدون استثناء بيشتر است يعنى آياتى كه در طى 23 سال ، دوران نزول قرآن ، در 113 سوره ديگر قرآن آمده آن چنان است كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است ، و اين راستى حيرت آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد، و در عين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند. مسلما چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است ، حتى محاسبه آن براى بزرگترين رياضيدانها بدون كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست .
اينها همه نشان مى دهد كه نه تنها سوره ها و آيات قرآن بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام رياضى خاصى است كه فقط خداوند، قادر بر حفظ آن مى باشد.
همچنين محاسبات نشان داد كه حرف (ص ) در سوره
(ص ) نيز همين حال را دارد. يعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره ، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است .
و نيز حرف (ن ) در سوره
(ن و القلم ) بزرگ ترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد. تنها استثنائى كه در اين زمينه وجود دارد، سوره حجر است كه تعداد نسبى حرف (ن ) در آن بيشتر از سوره (ن و القلم ) است ، اما جالب اين است كه سوره حجر يكى از سوره هائى است كه آغاز آن (الر) مى باشد و بعدا خواهيم ديد اين سوره ها كه آغاز آنها (الر) است بايد همگى در حكم يك سوره محسوب گردد، و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد يعنى نسبت تعداد (ن ) در مجموع اينها از سوره (ن و القلم ) كمتر خواهد شد!
2 - چهار حرف (المص ) را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد، اگر الفها، ميم ها، و صادهائى كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم ، و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم ، خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است !
همچنين چهار حرف (المر) در آغاز سوره رعد همين حال را دارد، و نيز پنج حرف (كهيعص ) در آغاز سوره مريم اگر روى هم حساب شوند، از مجموع اين پنج حرف در هر سوره ديگر قرآن فزونى دارند!
در اينجا به چهره تازه ترى از مسئله برخورد مى كنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسمانى روى حساب و نظم خاصى گسترده شده ، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرت آورى را دارد - دقت كنيد.
3 - تا كنون بحث درباره حروفى بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت ، اما حروفى كه در آغاز چند سوره قرار دارد (مانند المر و الم ) شكل ديگرى به خود مى گيرد؛ و آن اينكه بر طبق محاسبات كامپيوترى مجموع اين سه حرف مثلا (ا - ل - م ) اگر در مجموع سوره هائى كه با
(الم ) آغاز مى گردد حساب شود، و نسبت آن با مجموع حروف اين سوره ها بدست آيد، از ميزان آن در هر يك از سوره هاى ديگر قرآن بيشتر است .
در اينجا باز مسئله صورت جالبترى به خود گرفته و آن اينكه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معينى است ، بلكه مجموع حروف سوره هاى مشابه نيز ضابطه و نظام واحدى دارند.
ضمنا نكته اين موضوع نيز روشن مى شود كه از چه رو چند سوره مختلف قرآن با
(الم ) يا با (المر) آغاز شده و اين يك موضوع تصادفى و بى دليل نيست .
(دكتر رشاد سپس محاسبات پيچيده ترى روى سوره هاى مشتمل بر
(حم ) انجام داده است كه براى اختصار از آن صرف نظر مى كنيم ).
استاد مزبور ضمن اين مطالعات به نكات ديگرى نيز دست يافته كه به ضميمه نكات تازه اى كه مى توان از آن استنتاج كرد از نظر خوانندگان مى گذرانيم :
1 - رسم الخط اصلى قرآن را حفظ كنيد
او مى گويد تمام اين محاسبات در صورتى صحيح است كه به رسم الخط اصلى و قديمى قرآن دست نزنيم (مثلا اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم ، نه اسحاق و زكات و صلاة ) در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد.
2 - دليل ديگرى بر عدم تحريف قرآن
اين تحقيقات نشان مى دهد كه در قرآن مجيد حتى يك حرف هم كم و زياد
نشده ، و الا بطور مسلم محاسبات ما روى قرآن كنونى صحيح از آب درنمى آمد.
3 - اشارات پر معنى
در بسيارى از سوره هاى قرآن كه با حروف مقطعه آغاز مى شود پس از ذكر اين حروف ، اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده مانند:

(الم ذلك الكتاب لا ريب فيه ).
و امثال آن . و اين خود اشاره لطيفى به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن است .
نتيجه بحث - از مجموع بحث فوق چنين نتيجه مى گيريم كه حروف قرآن مجيد كه در طى 23 سال بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده حساب بسيار دقيق و منظمى دارد و هر يك از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراى يك نسبت رياضى كاملا دقيق است كه حفظ و نگهدارى چنين نسبتى براى بشر - بدون استفاده از مغزهاى الكترونيكى - امكان پذير نيست .
شك نيست كه بررسيهاى دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالى از نقايصى نيست كه بايد با حوصله تمام به وسيله دانشمندان ديگر تكميل گردد، به همين دليل ما هيچگونه تضمينى بر صحت و سقم (درستى و نادرستى ) آن نمى دهيم تا مطالعات ديگرى روى آن انجام شود اكنون به ادامه تفسير آيات سوره مى پردازيم :
در دومين آيه مى فرمايد:
(خداوند تنها معبود يگانه يكتاى جاويدان و پايدار است كه همه چيز به وجود او بستگى دارد) (الله لا اله الا هو الحى القيوم ).
شرح و تفسير اين آيه در سوره بقره آيه 255 گذشت .
در آيه بعد خطاب به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: خداوندى كه پاينده و قيوم است
(قرآن را بر تو فرستاد كه با نشانه هاى حق همراه و با نشانه هاى كتب آسمانى پيشين ، كاملا تطبيق مى كند همان خدائى كه تورات و انجيل را پيش از قرآن براى راهنمائى و هدايت بشر نازل كرد) (نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التورية و الانجيل من قبل هدى للناس ).
سپس مى افزايد
(همچنين قرآن را كه حق را از باطل جدا مى سازد نازل كرد) (و انزل الفرقان ).
و بعد از اتمام حجت و نزول آيات از سوى خداوند و گواهى فطرت و عقل بر صدق دعوت پيامبران ، راهى جز مجازات نيست ، و لذا در آيه فوق - به دنبال بحثى كه درباره حقانيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و قرآن مجيد گذشت ، مى فرمايد:
(كسانى كه به آيات خدا كافر شدند كيفر شديدى دارند) (ان الذين كفروا بايات الله لهم عذاب شديد).
و براى اينكه تصور نشود، توانائى خداوند بر تهديداتش جاى ترديد است ، مى افزايد:
(خداوند توانا و صاحب انتقام است ) (و الله عزيز ذو انتقام ).
(عزيز) در لغت به معنى هر چيز مشكل غير قابل نفوذ و غالب مى باشد. لذا زمينى كه عبور از آن به سختى انجام مى گيرد (عزاز) ناميده مى شود و نيز هر چيز كه بر اثر كميابى دسترسى به آن مشكل باشد (عزيز) ناميده مى شود. همچنين افراد نيرومند و توانا كه غلبه بر آنها (مشكل ) يا (غير ممكن ) است عزيز هستند و هر كجا كلمه (عزيز) بر خدا اطلاق مى شود به همين معنى است يعنى هيچكس ‍ قادر بر غلبه بر او و شكست او نيست و همه در برابر اراده و مشيت او محكوم اند.
در جمله بالا براى اينكه كافران بدانند اين تهديد كاملا جدى است مى فرمايد: خداوند قادر است و به همين دليل كسى نمى تواند در برابر تحقق يافتن تهديدهاى او مقاومت كند، زيرا همانطور كه او در جاى خود فوق العاده
(رحيم و مهربان ) است در برابر آنها كه شايسته رحمت نيستند عذاب شديد و انتقام دردناك دارد.
البته
(انتقام ) در اصطلاح امروز بيشتر در مواردى به كار مى رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاريها يا اشتباهات ديگران دست به عمل متقابل مى زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت در نظر نمى گيرند اين صفت مسلما صفت پسنديده اى نيست زيرا انسان در بسيارى از موارد بايد عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى (انتقام ) در اصل لغت به اين معنى نيست ، بلكه به معنى كيفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسنديده اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها مخالف عدالت و حكمت است .
نكته ها
1 - (حق ) در اصل به معنى (مطابقت و هماهنگى ) است و به همين دليل به آنچه با واقعيت موجود، تطبيق مى كند، حق گفته مى شود، و اينكه به خداوند (حق ) مى گويند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگترين واقعيت غير قابل انكار در عالم هستى است ، و به عبارت روشنتر: حق يعنى موضوع ثابت و پابرجائى كه باطل به آن راه ندارد.
در آيه مورد بحث ، باء
(بالحق ) به اصطلاح براى (مصاحبت ) است ، يعنى اى پيامبر! خداوند، قرآن را كه همراه با نشانه هاى واقعيت است بر تو فرو فرستاد.
2 -
(تورات ) در اصل يك لغت عبرى است كه به معنى (شريعت و قانون ) مى باشد و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران (عليهماالسلام ) نازل گرديد
گفته شده ، و گاهى به مجموعه كتب
(عهد عتيق ) و گاهى به (اسفار پنجگانه ) آن نيز گفته مى شود.
توضيح اينكه : مجموعه كتب يهود كه
(عهد عتيق ) ناميده شده ، مركب از تورات و چندين كتاب ديگر مى باشد، تورات داراى پنج بخش است كه به نامهاى : سفر (پيدايش )، سفر (خروج )، سفر(لاويان ) سفر (اعداد)، و سفر (تثنيه ) ناميده شده است ، اين قسمت از كتب عهد قديم ، شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و قسمتى از زندگى انبياء پيشين و موسى بن عمران و بنى اسرائيل و احكام اين آيين مى باشد.
كتب ديگر اين مجموعه كه در واقع نوشته هاى مورخان بعد از موسى (عليه السلام ) است شرح حالات پيامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمده اند.
ناگفته پيدا است كه غير از اسفار پنجگانه تورات ، هيچ يك از اين كتب ، كتب آسمانى نيستند و خود يهود نيز چنين ادعائى را ندارند و حتى
(زبور) داوود كه آن را به عنوان (مزامير) مى نامند، شرح مناجاتها و اندرزهاى داوود است .
و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات ، قرائن روشنى در آنها وجود دارد كه نشان مى دهد اينها نيز كتب آسمانى نيستند، بلكه كتابهاى تاريخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است ، زيرا در آنها شرح وفات موسى (عليه السلام ) و چگونگى تدفين او و پاره اى از حوادث بعد از وفات موسى نيز آمده است ، مخصوصا آخرين فصل سفر پنجم (سفر تثنيه ) به وضوح ثابت مى كند كه اين كتاب ، مدتها بعد از وفات موسى بن عمران به رشته تحرير در آمده است .
به علاوه محتويات اين كتب كه آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به انبياء و پيامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مى باشد، گواه ديگرى بر ساختگى بودن آنها است .
شواهد تاريخى نيز نشان مى دهد كه تورات اصلى از ميان رفت و بعدا پيروان
موسى بن عمران ، اين كتابها را به رشته تحرير در آوردند.
3 -
(انجيل ) در اصل ، كلمه يونانى است كه به معنى (بشارت ) يا (آموزش جديد) آمده است و نام كتابى است كه بر حضرت عيسى (عليه السلام ) نازل شده است ، قابل توجه اينكه قرآن در آيه مورد بحث و هر جا كه از كتاب عيسى (عليه السلام ) نام برده (انجيل ) را به صورت مفرد آورده است ، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى كند، بنابراين اناجيل بسيارى كه بين مسيحيان متداول است ، حتى معروفترين آنها يعنى انجيلهاى چهارگانه (لوقا، مرقس ، متى و يوحنا) وحى الهى ، نيستند، همانگونه كه خود مسيحيان نيز انكار نمى كنند كه اين انجيلهاى موجود، همه به دست شاگردان ، يا شاگرد شاگردان ، حضرت مسيح (عليه السلام ) و مدتها بعد از او نوشته شده است ، منتها آنان ادعا مى كنند كه شاگردان مسيح ، اين اناجيل را با الهام الهى نوشته اند.
در اينجا مناسب است بررسى فشردهاى درباره عهد جديد و اناجيل نموده و با نويسندگان آنها آشنا شويم :
مهمترين كتاب مذهبى مسيحيان كه تكيه گاه عموم فرق مسيحى مى باشد و همچون كتاب آسمانى روى آن تكيه مى كنند، مجموعه اى است كه آن را
(عهد جديد) مى نامند.
(عهد جديد) كه مجموع آن بيش از يك سوم عهد قديم نيست از 27 كتاب و رساله پراكنده در موضوعات كاملا مختلف تشكيل يافته به اين ترتيب :
1 - انجيل متى اين انجيل به وسيله
(متى ) يكى از شاگردان دوازده گانه مسيح (عليه السلام ) در سال 38 ميلادى و به عقيده بعضى ديگر بين سالهاى 50 تا 60
ميلادى نگارش يافته است .
2 - انجيل مرقس طبق تصريح كتاب قاموس مقدس صفحه 792، مرقس از حواريون نبوده ولى انجيل خود را زير نظر
(پطرس ) تصنيف نموده است .
مرقس در سال 68 ميلادى كشته شد.
3 - انجيل لوقا -
(لوقا) رفيق و همسفر (پولس ) رسول بود، پولس مدتى پس از عيسى به دين مسيح گرويد و در زمان وى ، يهودى متعصبى بود، وفات لوقا را در حدود سنه 70 ميلادى نوشته اند و به گفته نويسنده قاموس مقدس (صفحه 772) (تاريخ نگارش انجيل لوقا به زعم عمومى تخمينا 63 ميلادى است ).
4 - انجيل يوحنا -
(يوحنا) از شاگردان مسيح و از رفقا و همسفرهاى پولس مى باشد. و به گفته نويسنده مزبور به شهادت اغلب نقادين (محققين ) تاءليف آن را به اواخر قرن اول نسبت مى دهند.
از مندرجات اين اناجيل كه عموما داستان به دار آويختن مسيح و حوادث بعد از آن را شرح مى دهند به خوبى ثابت مى شود كه همه اين اناجيل ، سالها بعد از مسيح نگاشته شده اند و هيچكدام كتاب آسمانى نازل شده بر مسيح (عليه السلام ) نيستند.
5 - اعمال رسولان (اعمال حواريان و مبلغان صدر اول ).
6 - 14 رساله از نامه هاى پولس به اقوام و افراد مختلف .
7 - رساله يعقوب (بيستمين رساله از كتب و رساله هاى بيست و هفت گانه عهد جديد).
8 - نامه هاى پطرس (رساله 21 و 22 عهد جديد).
9 - نامه هاى يوحنا (رساله 23 و 24 و 25 عهد جديد).
10 - نامه يهودا (رساله 26 عهد جديد).
11 - مكاشفه يوحنا (آخرين قسمت عهد جديد).
بنابراين طبق تصريح مورخان مسيحى و طبق گواهى صريح اناجيل و ساير كتب و رساله هاى عهد جديد، هيچ يك از اينها، كتاب آسمانى نيستند و عموما كتابهائى هستند كه بعد از مسيح (عليه السلام ) نگاشته شده اند و از اين بيان ، چنين نتيجه مى گيريم كه انجيل ، كتاب آسمانى مسيح از ميان رفته و امروز در دست نيست ، تنها قسمتهائى از آن را شاگردان مسيح در اناجيل خود، آورده اند كه متاسفانه آن نيز آميخته با خرافاتى شده است .
اما اينكه بعضى مى گويند: مسلمانان نبايد در صحت اناجيل و تورات موجود، ترديد كنند، زيرا قرآن مجيد آنها را تصديق كرده است و به صحت آنها گواهى داده ، پاسـخ آن را در جلد اول صفحه 210 در ذيل آيه
(و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم ) مشروحا خاطر نشان كرديم .
4 - پس از ذكر تورات و انجيل چنانكه ديديم به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان
(فرقان ) اما اينكه چرا قرآن ، (فرقان ) ناميده شده ؟ به خاطر اين است كه (فرقان ) در لغت به معنى (وسيله تميز حق از باطل ) است و بطور كلى هر چيزى كه حق را از باطل ، مشخص سازد، (فرقان ) نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان (يوم الفرقان 0). ناميده شده زيرا در آن روز ارتش ‍ كوچكى كه فاقد هرگونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتا بزرگ و نيرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت ، پيروز شد، همچنين به معجزات ده گانه موسى (عليه السلام ) نيز (فرقان ) اطلاق شده است .

 

آيات 5 و 6

 

إ ن الله لا يخفى عليه شى ء فى الا رض و لا فى السماء (5) هو الذى يصوركم فى الا رحام كيف يشاء لا إ له إ لا هو العزيز الحكيم (6)


ترجمه :
5 - هيچ چيز، در آسمان و زمين ، بر خدا مخفى نمى ماند. (بنابراين ، تدبير آنها بر او مشكل نيست ).
6 - او كسى است كه شما را در رحم (مادران )، آن چنان كه مى خواهد تصوير مى كند. معبودى جز خداوند عزيز و حكيم ، نيست .

تفسير:
علم و قدرت بى پايان خداوند
اين آيات در حقيقت ، تكميل آيات قبل است ، زيرا در آيات گذشته خوانديم : خداوند حى و قيوم است و تدبير جهان هستى به دست او است ، و كافران لجوج و سرسخت را (هر چند كفر و بى ايمانى خود را آشكار نكنند) كيفر مى دهد، مسلما اين كار نياز به علم و قدرت فوق العاده اى دارد، به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث اشاره به علم او، و در آيه دوم ، اشاره به توانائى او مى كند.
نخست مى فرمايد:
(هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا مخفى نمى ماند) (ان الله لا يخفى عليه شى ء فى الارض و لا فى السماء).
چگونه ممكن است چيزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اينكه وجودش از هر نظر بى پايان و نامحدود است جائى از او خالى نيست و به ما از خود ما نزديك تر است ، بنابراين در عين اينكه محل و مكانى ندارد به همه چيز احاطه دارد، اين احاطه و حضور او نسبت به همه
چيز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چيز است آن هم
(علم حضورى )، نه (علم حصولى ).
سپس به گوشه اى از علم و قدرت خود كه در حقيقت يكى از شاهكارهاى عالم آفرينش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا است اشاره كرده ، مى فرمايد:
(او كسى است كه شما را در رحم (مادران ) آن گونه كه مى خواهد تصوير مى كند) (هو الذى يصوركم فى الارحام كيف يشاء).
(آرى هيچ معبودى جز آن خداوند عزيز و حكيم نيست ) (لا اله الا هو العزيز الحكيم ).
صورت بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محيط تاريك ظلمانى آن هم نقشه اى بديع و عجيب و پى در پى ، راستى شگفت آور است ، مخصوصا با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسيت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرايز مختلف وجود دارد.
و اگر مى بينيم معبودى جز او نيست به خاطر همين است ، كه شايسته عبوديت جز ذات پاك او نمى باشد، بنابراين چرا بايد مخلوقاتى همچون مسيح (عليه السلام ) مورد عبادت قرار گيرند و گويى اين تعبير اشاره به شاءن نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسيحيان خودشان قبول دارند مسيح در رحم مادرى همچون مريم تربيت شده پس او مخلوق است ، نه خالق ، بنابراين چگونه ممكن است معبود
واقع شود.

نكته ها
1 - نشانه هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنين
امروز عظمت مفهوم اين آيه با توجه به پيشرفتهاى علم جنينشناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اينكه
(جنين ) كه در آغاز به صورت يك موجود تك سلولى است ، هيچگونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن ديده نمى شود و با سرعت عجيبى در مخفيگاه رحم هر روز شكل و نقش تازه اى به خود مى گيرد، گويا جمعى نقاش ماهر و چيره دست در كنار آن نشسته ، و شب و روز روى آن كار مى كنند، و از اين ذره ناچيز در مدت بسيار كوتاهى انسانى مى سازند كه ظاهرش بسيار آراسته و در درون وجودش دستگاه هائى بسيار ظريف و پيچيده و دقيق و حيرت انگيز ديده مى شود اگر از مراحل جنين عكس بردارى شود (همان طور كه شده است ) و از مقابل چشم انسان اين عكسها يكى بعد از ديگرى عبور كند انسان به عظمت آفرينش و قدرت آفريدگار آشنائى تازه اى پيدا مى كند و بى اختيار اين شعر معروف را زمزمه خواهد كرد:
زيبنده ستايش ، آن آفريدگارى است كارد چنين دل آويز نقشى ز ماء و طين
و عجيب اين است كه تمام اين نقشها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمى گيرد مى شود
(كه كرده است در آب صورتگرى ؟!).
قابل توجه اين كه هنگامى كه عمل لقاح انجام شد و جنين به صورت نخستين خود در آمد، خيلى سريع با تقسيم و افزايش تصاعدى ، به شكل يك دانه ميوه توت كه دانه هاى آن بهم متصل است مى شود كه آن را
(مرولا) مى نامند، همزمان با اين پيشرفت لخته خونى به نام جفت در كنار آن در حال تكامل است ، جفت از يك طرف با دو شريان و يك وريد به قلب مادر اتصال دارد و از طرف ديگر
با جنين از راه بند ناف ارتباط داشته و جنين از تمام مواد غذائى كه در خون جفت موجود است تغذيه مى نمايد.
كم كم بر اثر تغذيه و تكامل و روى آوردن سلولها به خارج و
(مرولا) تو خالى مى شود كه آن را (بلاستولا) مى نامند، طولى نمى كشد كه شماره سلولهاى (بلاستولا) زياد شده تشكيل يك كيسه دو ديواره مى دهد و سپس فرورفتگى پيدا مى كند و در نتيجه جنين به دو ناحيه (سينه ) و (شكم ) تقسيم مى شود.
جالب اين كه تا اين مرحله تمام سلولها به يكديگر شبيه هستند و از نظر ظاهر اختلافى ندارند ولى از اين مرحله به بعد صورتگرى جنين آغاز مى شود و اجزاى آن به تناسب كارهائى كه در آينده بايد انجام بدهند در آنها تغييراتى صورت مى گيرد و بافتها و دستگاههاى مختلف ظاهر مى شوند و هر گروه از سلولها عهده دار ساختن يكى از دستگاههاى بدن مانند دستگاه اعصاب ، گردش خون ، گوارش و... مى شوند در نتيجه جنين پس از اين مراحل در مخفى گاه رحم به صورت انسانى موزون صورتگرى مى شود (شرح تكامل جنين و مراحل مختلف آن به خواست خداوند در ذيل آيه 12 سوره مؤ منون خاطر نشان خواهد شد).
2 -
(ارحام ) جمع (رحم ) (بر وزن خشن ) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى يابد، سپس به تمام نزديكانى كه در اصل از يك مادر متولد شده اند اطلاق شده است . و از آنجا كه در ميان آنها پيوند و محبت و دوستى است اين واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است ، بعضى نيز عقيده اى بر عكس اين دارند و مى گويند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خويشاوندان نزديك داراى چنين عطوفتى نسبت به يكديگر هستند به محل پرورش فرزند، رحم گفته شده است .

 

آيه 7

 

هو الذى أ نزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن أ م الكتب و أ خر متشبهت فأ ما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأ ويله و ما يعلم تأ ويله إ لا الله و الرسخون فى العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا و ما يذكر إ لا أ ولوا الا لبب (7)
ترجمه :
7 - او كسى است كه اين كتاب (آسمانى ) را بر تونازل كرد، كه قسمتى از آن ، آيات
(محكم ) ( صريح و روشن ) است ، كه اساس اينكتاب مى باشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، بر طرفمى گردد). و قسمتى از آن ، (متشابه ) است ( آياتى كه به خاطر بالا بودن سطحمطلب و جهات ديگر، در نگاه اول ، احتمالات مختلفى در آن مى رود؛ ولى با توجه بهآيات محكم ، تفسير آنها آشكار مى گردد).
اما آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهات اند، تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)، و تفسير (نادرستى ) براى آن مى طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم ، نمى دانند. (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى ) مى گويند:
(ما به همه آن ايمان آورديم ، همه از طرف پروردگار ماست .) و جز صاحبان عقل ، متذكر نمى شوند (و اين حقيقت را درك نمى كنند).
شان نزول :
در تفسير نور الثقلين جلد اول صفحه 313 از كتاب معانى الاخبار از امام باقر (عليه السلام ) حديثى به اين مضمون نقل شده كه : چند نفر از يهود به اتفاق (حى بن اخطب ) و برادرش خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و حروف مقطعه (الم ) را دست آويز خود قرار داده ، گفتند: طبق حساب ابجد الف مساوى يك و لام مساوى
30 و ميم مساوى 40 مى باشد و به اين ترتيب خبر داده اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست !
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها
(الم ) را محاسبه كرده ايد مگر در قرآن (المص و الر) و ساير حروف مقطعه نيست ، اگر اين حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمى كنيد؟! (در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است ) سپس آيه فوق نازل شد.
در تفسير فى ضلال القرآن شان نزول ديگرى نيز براى آيه نقل شده كه از نظر نتيجه با شاءن نزول فوق هم آهنگ است و آن اينكه جمعى از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و تعبير قرآن درباره مسيح
(و كلمته ... و روح منه ) را دستاويز خود قرار داده و مى خواستند براى مساله (تثليث ) و (خدائى ) مسيح از آن سوء استفاده كنند و آن همه آياتى كه با صراحت تمام هر گونه شريك و شبيه را از خداوند نفى مى كند ناديده انگارند، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسـخ قاطع داد.
تفسير:
محكم و متشابه در قرآن
در آيات پيشين سخن از نزول قرآن به عنوان يكى از دلايل آشكار نبوت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ميان آمده بود، و در اين آيه يكى از ويژگيهاى قرآن و چگونگى بيان مطالب در اين كتاب بزرگ آسمانى آمده است ، نخست مى فرمايد:
(او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكم (صريح و روشن ) است كه اساس و شالوده اين كتاب است ، (و آيات پيچيده ديگر را تفسير مى كند) و بخشى از آن متشابه است ) آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا جهات ديگر، در آغاز پيچيده به نظر مى رسد (هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات
هن ام الكتاب و اخر متشابهات ).
اين آيات متشابه محكى است براى آزمايش افراد كه عالمان راستين و فتنه گران لجوج را از هم جدا مى سازد، لذا به دنبال آن مى فرمايد:
(اما كسانى كه در قلوبشان انحراف است پيروى از متشابهات مى كنند تا فتنه انگيزى كنند و تفسير (نادرستى بر طبق اميال خود) براى آن مى طلبند (تا مردم را گمراه سازند) در حالى كه تفسير آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند) (فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون فى العلم ).
سپس مى افزايد: آنها هستند كه بر اثر درك صحيح معنى محكمات و متشابهات
(مى گويند ما به همه آنها ايمان آورده ايم (چرا كه ) همه از سوى پروردگار ما است ) (يقولون آمنا به كل من عند ربنا).
((آرى ) جز صاحبان فكر و خردمندان متذكر نمى شوند) (و ما يذكر الااولوا الالباب ).
نكته ها
در اين آيه مباحث مهمى است كه بايد هر يك به طور مستقل مورد بحث قرار گيرد.
1 - منظور از آيات محكم و متشابه چيست ؟
واژه (محكم ) در اصل از (احكام ) به معنى ممنوع ساختن ، گرفته شده است و به همين دليل به موجودات پايدار و استوار، محكم مى گويند، زيرا عوامل انحرافى را مى زدايند و نيز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از
خود دور مى سازد محكم مى گويند (راغب در مفردات مى گويد: حكم (و حكمه ) در اصل به معنى منع است ) و دانش را از اين جهت حكمت مى گويند كه انسان را از بديها باز مى دارد.
بنابراين مراد از
(آيات محكمات )آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نيست ، آياتى همچون قل هو الله احد (بگو او است خداى يگانه )، ليس كمثله شى ء (هيچ چيز همانند او نيست )، الله خالق كل شى ء (خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است )، للذكر مثل حظ الانثيين (سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است ) و هزاران آيه مانند آنها درباره عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ ، همه از محكمات مى باشند.
اين آيات (محكمات ) در قرآن
(ام الكتاب ) ناميده شده ، يعنى اصل و مرجع و مفسر و توضيح دهنده آيات ديگر است .
واژه
(متشابه ) در اصل به معنى چيزى است كه قسمتهاى مختلف آن ، شبيه يكديگر باشد، به همين جهت به جمله ها و كلماتى كه معنى آنها پيچيده است و گاهى احتمالات مختلف درباره آن داده مى شود، (متشابه ) مى گويند، و منظور از متشابهات قرآن همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است ، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى رود، اگر چه با توجه به آيات محكم ، تفسير آنها روشن است .
گرچه درباره محكم و متشابه ، مفسران احتمالات زيادى داده اند ولى آنچه
ما در بالا گفتيم هم با معنى اصلى اين دو واژه كاملا مناسب است ، و هم با شاءن نزول آيه ، و هم با رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده ، و هم با خود آيه مورد بحث ، سازگارتر مى باشد.
زيرا در ذيل آيه فوق مى خوانيم كه افراد مغرض ، هميشه آيات متشابه را دستاويز خود قرار مى دهند، بديهى است آنها از آياتى سوء استفاده مى كنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاى متعددى دارد و اين خود مى رساند كه
(متشابه ) به آن معنى است كه در بالا گفته شد.
براى نمونه آيات متشابه ، قسمتى از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مى توان ذكر كرد، مانند
(يد الله فوق ايديهم ) (دست خدا بالاى دستهاى آنها است ) كه درباره قدرت خداوند مى باشد (و الله سميع عليم )(خداوند شنوا و دانا است ) كه اشاره به علم خدا است و مانند (و نضع الموازين القسط ليوم القيمة )(ترازوهاى عدالت را در روز رستاخيز قرامى دهيم ) كه درباره وسيله سنجش اعمال سخن مى گويد:
بديهى است نه خداوند دست (به معنى عضو مخصوص ) دارد و نه گوش (به همين معنى ) و نه ترازوى سنجش اعمال ، شبيه ترازوهاى ماست ، بلكه اينها اشاره به مفاهيم كلى قدرت و علم و وسيله سنجش ‍ مى باشد.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه محكم و متشابه ، به معنى ديگرى نيز در قرآن آمده است ، در اول سوره هود مى خوانيم
(كتاب احكمت آياته ) در اين آيه تمام آيات قرآن ، (محكم ) قلمداد شده است ، و منظور از آن ارتباط و به هم پيوستگى آيات قرآن است . و در آيه 23 سوره (زمر) مى خوانيم (كتابا متشابها... يعنى كتابى كه تمام آيات آن ، متشابه است ، (متشابه ) در اينجا يعنى همانند يكديگر
از نظر درستى و صحت و حقانيت .
از آنچه درباره محكم و متشابه گفتيم معلوم شد كه يك انسان واقع بين و حقيقتجو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز اين ندارد كه همه آيات را در كنار هم بچيند و از آنها حقيقت را دريابد، و اگر در ظواهر پاره اى از آيات ، در ابتداى نظر، ابهام و پيچيدگى بيابد، با توجه به آيات ديگر، آن ابهام و پيچيدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.
در حقيقت ،
(آيات محكم ) از يك نظر همچون شاهراههاى بزرگ و (آيات متشابه ) همانند جاده هاى فرعى هستند، روشن است كه اگر انسان در جاده هاى فرعى ، احيانا سرگردان شود، سعى مى كند خود را به نخستين شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصلاح كرده و راه را پيدا كند.
تعبير از محكمات به
(ام الكتاب ) نيز مؤ يد همين حقيقت است ، زيرا واژه (ام ) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اگر (مادر) را (ام ) مى گويند به خاطر اين است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشكلات مى باشد و به اين ترتيب ، محكمات ، اساس و ريشه و مادر آيات ديگر محسوب مى گردد.

2 - چرا بخشى از آيات قرآن ، متشابه اند؟
با اينكه قرآن نور و روشنائى و سخن حق و آشكار است و براى هدايت عموم مردم آمده ، چرا آيات متشابه دارد؟ چرا محتواى بعضى از آيات آن پيچيده است كه موجب سوء استفاده فتنه انگيزها شود؟
اين موضوع بسيار با اهميتى است كه شايان دقت است ، بطور كلى ممكن است جهات ذيل ، فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد:
الف ) الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى انسانها به كار مى رود تنها براى نيازمنديهاى روزمره به وجود آمده ، و به همين دليل ، به محض اينكه از دايره زندگى
محدود مادى بشر خارج مى شويم و مثلا سخن درباره آفريدگار كه نامحدود از هر جهت است به ميان مى آيد، به روشنى مى بينيم كه الفاظ ما قالب آن معانى نيست و ناچاريم كلماتى را به كار بريم كه از جهات مختلفى نارسائى دارد، همين نارسايى هاى كلمات ، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است ، آيات
(يد الله فوق ايديهم ) يا (الرحمن على العرش استوى ) يا (الى ربها ناظرة ) كه تفسير هر كدام در جاى خود خواهد آمد از اين نمونه است و نيز تعبيراتى همچون (سميع ) و (بصير) همه از قبيل مى باشد كه با مراجعه به آيات محكم ، تفسير آنها به خوبى روشن مى شود.
ب ) بسيارى از حقايق مربوط به جهان ديگر، يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان ، قادر به درك عمق آنها نيستيم ، اين نارسائى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى ، سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است ، مانند بعضى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن .
و اين درست به آن مى ماند كه كسى بخواهد براى كودكى كه در عالم جنين زندگى مى كند، مسائل اين جهان را تشريح كند، اگر سخنى نگويد، كوتاهى كرده و اگر هم بگويد ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا كند زيرا شنونده در آن شرايط، توانائى و استعداد بيشتر از اين را ندارد.
ج ) يكى ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن ، به كار انداختن افكار و انديشه ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فكرى در مردم است ، و اين درست به مسائل فكرى پيچيده اى مى ماند كه براى تقويت افكار انديشمندان ، طرح مى شود
تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسى در مسائل بپردازند.
د) نكته ديگرى كه در ذكر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بيت (عليهم السلام ) آنرا تاءييد مى كند، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن ، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اوصياى او روشن مى سازد و سبب مى شود كه مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها بروند و رهبرى آنها را عملا به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنمايى هاى مختلف آنان نيز استفاده كنند، و اين درست به آن مى ماند كه در پاره اى از كتب درسى ، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى شود، تا شاگردان ، رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز، در همه چيز از افكار او الهام بگيرند و در واقع قرآن ، مصداق وصيت معروف پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه فرمود:
(انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و اهل بيتى و انهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض ):
(دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مى گذارم : كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند).
ه ) مساءله آزمايش افراد و شناخته شده فتنه انگيزان از مؤ منان راستين نيز فلسفه ديگرى است كه در آيه به آن اشاره شده است .
3 - تاويل چيست ؟
درباره معنى
(تاويل ) سخن بسيار گفته اند، آنچه به حقيقت نزديك تر است اين است كه تاويل در اصل لغت به معنى (بازگشت دادن چيزى ) است ، بنابراين هر كار و يا سخنى را كه به هدف نهايى برسانيم تاءويل ناميده مى شود، مثلا اگر كسى اقدامى كند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پايان آن را مشخص كند اين
كار را
(تاويل ) مى گويند، همانطور كه در سرگذشت موسى (عليه السلام ) و آن مرد دانشمند مى خوانيم كه او كارهائى در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود (مانند شكستن كشتى ) و به همين دليل موسى ناراحت و متوحش گرديد، اما هنگامى كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدائى براى او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است اضافه كرد:
(ذلك تاويل ما لم تسطع عليه صبرا).
(اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى ).
همچنين اگر انسان خوابى مى بيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسى ، يا مشاهده صحنه اى تفسير آن خواب را دريابد به آن
(تاويل ) گفته مى شود، همانطور كه يوسف (عليه السلام ) پس از آنكه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت ، گفت : هذا تاويل رؤ ياى من قبل (اين تفسير و نتيجه و پايان خوابى است كه ديدم ).
و نيز هر گاه انسان ، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاءويل مى گويند.
در آيه مورد بحث ، منظور از تاءويل همين معنى است يعنى در قرآن آياتى است كه اسرار و معانى عميقى دارد، منتها افرادى كه افكارشان منحرف است ، و اغراض فاسدى دارند از پيش خود، تفسير و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود يا ديگران ، روى آن تكيه مى كنند.
بنابراين منظور از جمله
(و ابتغاء تاويله )اين است كه آنها مى خواهند تاءويل آيات را به شكلى غير از آنچه هست منعكس سازند (و ابتغاء تاويله على خلاف الحق ).
مانند آنچه در شاءن نزول آيه خوانديم كه جمعى از يهود، از حروف مقطعه قرآن ، سوء استفاده كرده ، آن را به معنى كوتاه بودن مدت آيين اسلام تفسير كرده بودند و يا مسيحيان كلمه
(روح منه ) را دستاويز قرار داده و براى الوهيت عيسى به آن استدلال كرده بودند، تمام اينها از قبيل (تاويل به غير حق ) و بازگشت دادن آيه به هدفى غير واقعى و نادرست محسوب مى شود.
4 - (راسخون در علم ) چه كسانى هستند؟
در قرآن مجيد در دو مورد، اين تعبير به كار رفته است يكى در اينجا و ديگرى در سوره نساء آيه 162 آنجا كه مى فرمايد:
(لكن الراسخون فى العلم منهم و المؤ منون يؤ منون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك )
(دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب ، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده است ايمان مى آورند).
همانطور كه از معنى لغوى اين كلمه استفاده مى شود منظور از آن ، كسانى هستند كه در علم و دانش ، ثابت قدم و صاحب نظرند.
البته مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مى گيرد، ولى در ميان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعا در درجه اول ، در ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفته اند و هنگامى كه اين تعبير ذكر مى شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى شود.
و اگر مشاهده مى كنيم در روايات متعددى
(راسخون فى العلم ) به پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) تفسير شده ، روى همين نظر است ، زيرا بارها گفته ايم كه آيات و كلمات قرآن مفاهيم وسيعى دارد كه در ميان مصاديق آن افراد
نمونه و فوق العاده اى ديده مى شود كه گاهى در تفسير آنها تنها از آنان نام مى برند.
در اصول كافى از امام باقر يا امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: پيامبر خدا بزرگترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاءويل و تنزيل قرآن مى دانست ، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاءويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى دانستند.
روايات فراوان ديگرى در كتاب اصول كافى و ساير كتب حديث در اين زمينه آمده است كه نويسندگان تفسير
(نور الثقلين ) و تفسير (برهان ) در ذيل اين آيه آنها را جمع آورى نموده اند و همانطور كه اشاره شد تفسير (راسخون فى العلم ) به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) منافاتى با وسعت مفهوم اين تعبير ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده كه مى گفت : من هم از راسخان در علم هستم ، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاءويل آيات قرآن ، آگاه مى گردد، و آنان كه علمشان از علم بى پايان پروردگار سرچشمه مى گيرد طبعا به همه اسرار و تاءويل قرآن آشنا هستند در حالى كه ديگران تنها قسمتى از اين اسرار را مى دانند.
5 - (راسخان در علم ) از معنى متشابهات آگاهند
در اينجا بحث مهمى در ميان مفسران و دانشمندان ديده مى شود كه آيا و (الراسخون فى العلم ) آغاز جمله مستقلى است و يا عطف بر (الا الله ) مى باشد، و به عبارت ديگر آيا معنى آيه اين است كه : (تاءويل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمى دانند) و يا معنى آن اين است كه (تاءويل قرآن را فقط خدا مى داند، اما راسخون در علم مى گويند گرچه تاءويل آيات متشابه را نمى دانيم ، اما در برابر همه آنها تسليم هستيم و همه از طرف پروردگار ما است ).
طرفداران هر يك از اين دو نظر براى اثبات عقيده خود شواهدى آورده اند، اما آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهور هماهنگ مى باشد آن است كه و الراسخون فى العلم عطف بر الله است زيرا:
اولا بسيار بعيد به نظر مى رسد كه در قرآن آياتى باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند. مگر اين آيات براى تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتى پيامبرى كه قرآن بر او نازل شده از معنى و تاويل آن بى خبر باشد؟! اين درست به آن مى ماند كه شخصى كتابى بنويسد كه مفهوم بعضى از جمله هاى آن را جز خودش هيچكس نداند!
ثانيا همانطور كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان مى گويد: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث درباره تفسير آيه اى خوددارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى داند، بلكه دائما براى كشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و كوشش داشتهاند.
ثالثا اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمى دانند، تسليم هستند مناسبتر اين بود كه گفته شود: راسخون در ايمان چنين هستند، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن .
رابعا روايات فراوانى كه در تفسير آيه نقل شده همگى تاءييد مى كند كه راسخون در علم ، تاويل آيات قرآن را مى دانند، بنابراين بايد عطف بر كلمه الله باشد. تنها چيزى كه در اينجا باقى ميماند اين است كه از جملهاى در خطبه اشباح از نهج البلاغه استفاده مى شود كه راسخون در علم تاويل آيات را نميدانند، و به عجز و ناتوانى خود معترفاند:
و اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيوب الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب :
بدان راسخان در علم ، كسانى هستند كه اعتراف به عجز در برابر اسرار غيبى و آنچه از تفسير آن عاجزند، آنان را از كاوش در پيرامون آنها بى نياز ساخته است .
ولى علاوه بر اين كه اين جمله با بعضى از روايات كه از خود آن حضرت نقل شده ، كه راسخون در علم را بر الله معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاويل قرآن معرفى نموده ، سازگار نيست ، با دلايل فوق نيز تطبيق نمى كند بنابراين بايد اين جمله از خطبه اشباح را چنان توجيه و تفسير كرد كه با مدارك ديگرى كه در دست ما است منافات نداشته باشد.

6 - نتيجه سخن در تفسير آيه
از مجموع آنچه درباره تفسير آيه فوق گفته شد چنين استفاده مى شود كه : آيات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آيات آن چنان روشن است كه جاى هيچگونه انكار و توجيه و سوء استفاده در آن نيست ، و آنها را محكمات گويند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو درباره عوالمى كه از دسترس ما بيرون است مانند عالم غيب ، و جهان رستاخيز و صفات خدا، چنان هستند كه معنى نهايى و اسرار و كنه حقيقت آنها نياز به سرمايه خاص علمى دارد كه آنها را متشابهات گويند.
افراد منحرف معمولا مى كوشند اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسيرى بر خلاف حق براى آنها درست كنند، تا در ميان مردم ، فتنه انگيزى نمايند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار اين آيات را مى دانند و براى مردم تشريح مى كنند، آنها در پرتو علم وسيعشان آيات متشابه را همانند آيات
محكم درك مى كنند و به همين دليل در مقابل همه تسليم اند و مى گويند: همه آيات از طرف پروردگار ما است ، چه اينكه همه آنها اعم از محكم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانكه در متن آيه آمده است :

(يقولون آمنا به كل من عند ربنا)
و به اين ترتيب رسوخ در علم سبب مى شود كه انسان هر چه بيشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها كه از نظر علم و دانش در رديف اولند (همچون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) از همه اسرار آن آگاهند در حالى كه ديگران هر يك به اندازه دانش خود از آن چيزى مى فهمند، و همين حقيقت است كه مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درك اسرار قرآن مى فرستد.

7 - جمله (و ما يذكر الا اولوا الالباب )
كه در پايان آيه آمده ، اشاره به اين است كه اين حقايق را تنها انديشمندان مى دانند، آنها هستند كه مى فهمند چرا قرآن بايد آيات محكم و متشابه داشته باشد، و آنها هستند كه مى فهمند بايد آيات متشابه را در كنار آيات محكم چيد و اسرار آنها را كشف نمود، و لذا از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) نقل شده كه فرمود: من رد متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم ، كسى كه آيات متشابه را به آيات محكم باز گرداند به راه راست هدايت شده است .

آيات 8 و 9

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب (8) ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ان الله لا يخلف الميعاد (9)

ترجمه :
8 - (راسخان در علم ، مى گويند:) پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى ، (از راه حق ) منحرف مگردان ! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش ، زيرا تو بخشنده اى !
9 - پروردگارا! تو مردم را، براى روزى كه ترديدى در آن نيست ، جمع خواهى كرد، زيرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمى كند. (ما به تو و رحمت بى پايانت ، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم ).

تفسير:
رهائى از لغزش ها
از آنجا كه آيات متشابه و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد، و از كوره اين امتحان ، سيه روى در آيند، راسخون در علم و انديشمندان با ايمان ، علاوه بر به كار گرفتن سرمايه هاى علمى خود در فهم معنى اين آيات به پروردگار خويش پناه مى برند، و اين دو آيه كه از زبان راسخون در علم ، مى باشد روشنگر اين حقيقت است آنها مى گويند: پروردگارا! دلهاى ما را بعد از آنكه ما را هدايت نمودى ، منحرف مگردان ، و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش زيرا تو بسيار بخشندهاى (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ).
بسيارند دانشمندانى كه غرور علمى ، آنان را از پاى در مى آورد و يا
وسوسه هاى شياطين و هواى نفس آنها را به بيراهه ها مى كشاند، اينجا است كه بايد خود را به خدا سپرد و از او هدايت خواست .
حتى در بعضى از روايات آمده است كه شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز خود را به خدا مى سپرد، و بسيار اين دعا را تكرار ميكرد: يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك : اى كسى كه دلها را مى گردانى قلب من را بر دين خودت ثابت بدار.
و از آنجا كه عقيده به معاد و توجه به روز رستاخيز از هر چيز براى كنترل اميال و هوسها مؤ ثرتر است ، راسخون در علم به ياد آن روز مى افتند، و مى گويند: پروردگارا! تو مردم را در آن روزى كه ترديدى در آن نيست جمع خواهى كرد زيرا خداوند از وعده خود تخلف نمى كند (ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ان الله لا يخلف الميعاد).
و به اين ترتيب از هوى و هوسها و احساسات افراطى كه موجب لغزش مى گردد خود را بر كنار مى دارند.
آرى اين گونه افراد هستند كه مى توانند آيات خدا را آن چنان كه هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند (در حقيقت آيه اول اشاره به ايمان كامل آنها به مبدأ است ، و آيه دوم اشاره به ايمان راسخ آنها به معاد).

آيات  10 و 11

ان الذين كفروا لن تغنى عنهم امولهم و لا اولادهم من الله شيا و اولئك هم وقود النار (10) كداب آل فرعون و الذين من قبلهم كذبوا باياتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب (11)

ترجمه :
10 - ثروتها و فرزندان كسانى كه كافر شدند، نمى تواند آنان را از (عذاب ) خداوند باز دارد، (و از كيفر، رهايى بخشد). و آنان خود، آتشگيره دوزخند.
11 - (عادت آنان در انكار و تحريف حقايق ،) همچون عادت آل فرعون و كسانى است كه پيش از آنها بودند، آيات ما را تكذيب كردند، و خداوند آنها را به (كيفر) گناهانشان گرفت ، و خداوند، شديد العقاب است .

تفسير:
در آيات گذشته وضع مومنان و غير مومنان در برابر آيات محكم و متشابه بيان شده بود، در ادامه اين بحث از وضع دردناك كافران در روز قيامت پرده بر مى دارد و عواقب شوم اعمالشان را براى آنها مجسم مى سازد، مى فرمايد: كسانى كه كافر شدند اموال و ثروتها و فرزندانشان آنها را از خداوند بى نياز نمى كند (و در برابر عذاب الهى به آنان كمك نمى نمايد) و آنها آتشگيره دوزخند (ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا و اولئك هم وقود النار).
اگر تصور مى كنند فزونى ثروت و نفرات و فرزندان مى تواند آنها را از عذاب الهى در اين جهان يا در آخرت حفظ كند سخت در اشتباهند.
بعضى از مفسران ، اين آيه را اشاره به يهود بنى نضير و بنى قريظه دانسته اند كه به اموال و فرزندان خود افتخار مى كردند، ولى مسلما آنها يكى از مصاديق اين آيه
بوده اند، و مفهوم آن چنان گسترده است كه كفار ديروز و امروز را شامل مى شود.
وقود - چنانكه در سابق نيز اشاره شد - به معنى آتشگيره و چيزى كه آتش را با آن مى افروزند (مانند هيزم ) مى باشد، نه آتشزنه (مانند كبريت ) و تعبير و
(اولئك هم وقود النار) (و آنها هيزم آتش دوزخند)، مى رساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه ميكشد، و وجود آنها است كه آنها را آتش مى زند.
البته در بعضى از آيات داريم كه آتشگيره دوزخ ، علاوه بر گنهكاران ، سنگها نيز مى باشند كه ظاهرا منظور از آن بتهائى است كه از سنگ مى ساختند، بنابراين آتش دوزخ از درون وجود خودشان و اعمال و معبودهاى خودشان شعله ور مى گردد.
سپس به يك نمونه روشن از اقوامى كه داراى ثروت و نفرات فراوان بودند ولى به هنگام نزول عذاب ، اين امور نتوانست مانع نابودى آنان گردد اشاره كرده ، مى فرمايد: وضع اينها همچون وضع آل فرعون و كسانى است كه قبل از آنها بودند، آيات ما را تكذيب كردند (و به فزونى اموال و نفرات و فرزندان مغرور شدند) خداوند آنها را به كيفر گناهانشان گرفت و خداوند كيفرش شديد است (كداب آل فرعون و الذين من قبلهم كذبوا باياتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب ).

(داب ) در اصل به معنى ادامه سير و حركت است و به معنى هر كار و عادت مستمر نيز مى آيد. در آيه فوق حال كافران معاصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تشبيه به عادت مستمر و سيره نادرست آل فرعون و اقوام پيش از آنها شده است كه آيات خدا را تكذيب كردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت و در همين جهان به مجازات سختى گرفتار شدند.
اين در حقيقت هشدارى است به همه كافران لجوج كه سرنوشت فرعونيان و اقوام پيشين را به خاطر بياورند و مراقب اعمال خود باشند.
درست است كه خداوند ارحم الراحمين است ، ولى به موقع خود براى تربيت بندگان شديد العقاب نيز مى باشد و هرگز نبايد رحمت واسعه پروردگار باعث غرور كسى شود.
ضمنا از كلمه
(داب ) استفاده مى شود كه اين برنامه غلط يعنى لجاجت در برابر حقيقت و تكذيب آيات پروردگار خوى و عادت آنها شده و به همين جهت به مجازات شديد تهديد شده اند زيرا تا زمانى كه (گناه و خلاف ) به صورت عادت و سنت و راه و رسم در نيامده بازگشت از آن آسان ، و مجازاتش نسبتا خفيف است ولى هنگامى كه در وجود انسان نفوذ كرد هم بازگشت از آن مشكل است و هم مجازات آن سنگين ، پس چه بهتر كه كافران و گناهكاران تا دير نشده از راه نادرست باز گردند.


  

 
پاسخ به احکام شرعی
 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -