انهار
انهار
مطالب خواندنی

تفسیر نور

بزرگ نمایی کوچک نمایی

سیمای سوره ی نور

این سوره شصت و چهار آیه دارد و در مدینه نازل شده است.

علّت نام گذاری این سوره به«نور»،آیه ی سی وپنج آن است که خداوند را به عنوانِ نور آسمان ها و زمین معرّفی می کند.

از آنجا که در این سوره سفارش های بسیار در مورد رعایت عفّت و پاکدامنی صورت گرفته،در روایات نسبت به فراگیری و قرائت این سوره توسط زنان، تأکید شده است.

احکام مجازات مردان و زنان زناکار و کسانی که به زنان پاکدامن تهمت زنا بزنند،همچنین ماجرای معروفِ«افک»،حکم حجاب و رعایت پاکدامنی برای جلوگیری از انحرافات،دیگر موضوعاتی است که این سوره به آنها می پردازد.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

سُورَهٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِیها آیاتٍ بَیِّناتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«1»

(این)سوره ای است که آن را نازل کردیم و(عمل به)آن را واجب کردیم و در آن آیاتی روشن فرستادیم.شاید شما متذکّر شوید.

نکته ها:

* کلمه ی«سوره»یک نام گذاری از طرف خداوند برای یک مجموعه آیات از قرآن کریم است. سُورَهٌ ... أَنْزَلْنا فِیها آیاتٍ

پیام ها:

1- احکام،به دستور خداوند واجب شده است. «فَرَضْناها»

2- قرآن،قانون الزامی و اجرایی دین است. «فَرَضْناها»

3- آیات قرآن،روشن وقابل فهم است. «فِیها آیاتٍ بَیِّناتٍ» (گرچه درک قسمتی از آیات نیازمند تحقیق وتفسیر است)

4- انسان به پند و تذکّر نیازمند است. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»

5-اصول معارف قرآن در فطرت انسان ریشه دارد و با تذکّر،پرده ی غفلت برداشته می شود. «تَذَکَّرُونَ»

اَلزّانِیَهُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«2»

هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید.و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید،در اجرای حکم خدا نسبت به آن دو گرفتار دلسوزی نشوید و هنگام کیفر آن دو،گروهی از مؤمنان حاضر و ناظر باشند.

نکته ها:

* احکام زنا بر اساس شرایط افراد متفاوت می شود،در این آیه فقط به یک صورت اشاره شده که اگر مرد یا زن مجردی زنا کند،صد تازیانه می خورد،ولی اگر کسی با داشتن همسر و دسترسی به او،مرتکب زنا شود،رجم و سنگسار می گردد.

مفاسد زنا در قرآن و روایات

* قرآن،زنا را کاری زشت می داند و از نزدیک شدن به آن نهی می کند. «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی»[1] ترک زنا را نشانه ی بندگان راستین خداوند می شمرد. وَ عِبادُ الرَّحْمنِ ... لا یَزْنُونَ[2]و دوری از این گناه را شرط بیعت با پیامبر می داند. إِذا جاءَکَ ... وَ لا یَزْنِینَ[3]

* برخی از مفاسد اجتماعی زنا،در یکی از سخنان حضرت رضا علیه السلام چنین عنوان شده است:

1- ارتکاب قتل به واسطه ی سقط جنین.

2- بر هم خوردن نظام خانوادگی و خویشاوندی.

3- ترک تربیت فرزندان.

4- از بین رفتن موازین ارث. [4]

*حضرت علی علیه السلام ترک زنا را مایه ی استحکام خانواده وترک هم جنس بازی را عامل حفظ نسل می داند. [5]

*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:زنا دارای زیان های دنیوی و اخروی است:

امّا در دنیا:از بین رفتن نورانیّت و زیبایی انسان،مرگ زودرس و قطع روزی.

امّا در آخرت:درماندگی،هنگام حساب قیامت؛غضب الهی و جهنّم همیشگی.[6]

*از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:هر گاه زنا زیاد شود،مرگ ناگهانی هم زیاد می شود. [7]

*زنا نکنید،تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند.آن گونه که با دیگران رفتار کنید،با شما رفتار خواهد شد.[8]

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

*چهار چیز است که هر یک از آنها در هر خانه ای باشد،آن خانه،ویرانه است و برکت ندارد:

1- خیانت.2- دزدی.3- شرابخواری.4- زنا. [9]

*زنا،از بزرگ ترین گناهان کبیره است. [10]

*امام صادق علیه السلام فرمود:هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند،به چهار بلا گرفتار شوند:

1- زمانی که زنا رواج یابد،زلزله خواهد آمد.

2- هر گاه مردم زکات نپردازند،چهار پایان به هلاکت می رسند.

3- هرگاه قضاوت مسئولان قضایی،ظالمانه باشد،باران نخواهد بارید.

4- زمانی که پیمان شکنی رواج یابد،مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد. [11]

پیام ها:

1- آزادی جنسی و روابط نامشروع،در اسلام ممنوع است. اَلزّانِیَهُ ... فَاجْلِدُوا ...

2- نقش زنان در ایجاد روابط نامشروع و فراهم آوردن مقدّمات آن،از مردان بیشتر است،به همین دلیل کلمه زانیه قبل از کلمه زانی آمده است. «الزّانِیَهُ وَاَلزّانِی» بر خلاف دزدی که نقش مردان بیشتر است و لذا کلمه سارق،بر سارقه مقدم شده است. «السّارِقُ وَ السّارِقَهُ»[12]

3- تنبیه بدنی زانی،برای تأدیب او وحفظ عفت عمومی لازم است. «فَاجْلِدُوا»

4- در روابط نامشروع هر دو طرف به یک میزان تنبیه می شوند.(مگر در مواردی که حکم خاصی دارد) «کُلَّ واحِدٍ»

5-حدود کیفر باید از طرف خداوند معین شود. «مِائَهَ جَلْدَهٍ»

6- در مجازات مجرمان،ترحم و تحت تأثیر عواطف قرار گرفتن،روا نیست. «لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ»

7- محبّت و رأفت باید در مدار شرع باشد. «لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ»

8-دین،تنها نماز و روزه نیست؛اجرای حدود الهی نیز از دین است. «فِی دِینِ اللّهِ»

9- صلابت و قاطعیّت در اجرای حدود الهی،در سایه ی ایمان به مبدأ و معاد به دست می آید. «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»

10- مجازات مجرم،باید مایه عبرت دیگران شود. «وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما»

11- زناکار،علاوه بر شکنجه ی جسمی،از نظر روحی نیز باید زجر ببیند.

وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ ...

12- در مراسم اجرای حدّ الهی،گروهی از مؤمنان حضور داشته باشند. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»

اَلزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ«3»

مرد زناکار،جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نکند.و زن زناکار جز مرد زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد.واین(زناشویی)بر مؤمنان حرام است.

نکته ها:

* این آیه،حال و هوای آیه ی «الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ» را دارد که در آیه 26 همین سوره می آید و بیانگر این اصل است که:کبوتر با کبوتر،باز با باز.

* در این آیه،زناکار در کنار مشرک قرار گرفته است. «زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً»

* علاوه بر تنبیه جسمی و اجتماعی،باید محدویّت های دیگری نیز برای زناکار باشد.

* در روایات آمده است که حکم این آیه در باره ی کسانی است که به زنا شهرت دارند.و اگر زناکاری توبه کرد می تواند مانند دیگران با فرد دلخواهش ازدواج کند.[13]

* امام باقر علیه السلام فرمود:در این آیه،خداوند زناکار را در برابر مؤمن قرار داده و این نشان می دهد که زناکار در هنگام زنا مؤمن نیست[14]

پیام ها:

1- در ازدواج،کفو بودن،یعنی همسان و هم شأن بودن همسران،یک اصل است.

زیرا زنان و مردان ناپاک،لایق همسران پاک نیستند. «الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَهً»

2- افراد فاسد،در جامعه اسلامی از برخی حقوق محرومند. «لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَهً»

3- مردان و زنان مؤمن،باید همسران پاک و پاکدامن انتخاب کنند. «حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَهً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَهً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ«4»

و کسانی که به زنان پاکدامن وشوهردار نسبت زنا می دهند و چهار شاهد نمی آورند،پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید و گواهی آنان را هرگز نپذیرید و آنان خود فاسقند.

نکته ها:

* گرچه در آیات قبل،سخن از کیفر زناکاران به میان آمد،اما اثبات زنا،امری آسان و سهل نیست،بلکه باید چهار نفر عادل به تحقق آن گواهی دهند و اگر کمتر از چهار نفر در دادگاه حاضر شوند،هر کدام هشتاد ضربه شلاق می خورند.

* از امام صادق علیه السلام پرسیدند:چرا برای اثبات قتل دو شاهد لازم است،ولی برای اثبات زنا چهار شاهد؟ حضرت فرمود:با ثابت شدن قتل،یک نفر به کیفر می رسد،امّا با اثبات زنا،دو نفر(زن و مرد زناکار). [15]

* در میان تهمت های گوناگون،تهمت زنا حدّ و قانون معین دارد و قرآن با صراحت بر آن تکیه کرده است. «ثَمانِینَ جَلْدَهً»

* تهمت به قدری مهم است که در مجازات مجرم،فاصله ی تهمت زنا با خود زنا بیست ضربه شلاق است. «مِائَهَ جَلْدَهٍ - ثَمانِینَ جَلْدَهً»

* کسی که به دیگران تهمت زنا بزند،شهادت و گواهی اش اعتبار ندارد. «لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَهً»

پیام ها:

1- تهمت،به منزله ی پرتاب تیر وهجوم به آبروی مردم است. «یَرْمُونَ»

2- تهمت زدن به زنان همسردار و پاکدامن،کیفر سخت تری دارد. «الْمُحْصَناتِ»

3- دفاع از حریم زنان پاکدامن واجب است. یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ... فَاجْلِدُوهُمْ

4- برای حفظ آبروی مردم،گاهی افراد متعدّد شلاق می خورند. «فَاجْلِدُوهُمْ»

5-تهمت،هم عقوبت بدنی دارد، «فَاجْلِدُوهُمْ» هم اجتماعی، «لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَهً أَبَداً» و هم اخروی. «أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»

6- در فسق کسانی که به زنان پاکدامن تهمت می زنند،شک نکنید. «هُمُ الْفاسِقُونَ»

7- شرط گواه شدن،عدالت است وگواهی فاسق قبول نیست. لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَهً ...

هُمُ الْفاسِقُونَ

إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«5»

مگر کسانی که پس از آن(تهمت زدن)توبه کنند و در مقام اصلاح(و جبران)برآیند،که قطعاً خداوند آمرزنده و مهربان است.

نکته ها:

* در حدیث می خوانیم:توبه کسی که آبروی زنان پاکدامن را برده،این است که در محضر مردم گفته خود را تکذیب نماید. [16]

پیام ها:

1- توبه،سبب تجدید حیات دینی و اجتماعی است. إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا ... وَ أَصْلَحُوا

2- در دین الهی،حتّی گنهکاران به بن بست نمی رسند. «إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا»

3- توبه،باید با اصلاح و جبران اشتباه و عمل نیک همراه باشد. تابُوا ... وَ أَصْلَحُوا

4- ناامیدی از مغفرت و رحمت الهی،بی جاست. «فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»

5-باز بودن راه توبه برای همه،نشانه ی رحمت الهی است. «رَحِیمٌ»

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقِینَ«6»

و کسانی که به همسران خود نسبت زنا دهند،و جز خودشان شاهدی نداشته باشند، گواهی هر یک از آنان چنین است که چهار مرتبه به خدا سوگند یاد کند که از راستگویان است.

وَ الْخامِسَهُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ«7»

و پنجمین بار(بگوید:)لعنت خدا بر او اگر از دروغگویان باشد!

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِینَ«8»

و عذاب(سنگسار)را از آن زن دفع می کند،اینکه او(در مقام دفاع)چهار بار به خدا قسم بخورد شوهرش(در این نسبتی که به او می دهد)از دروغگویان است.

وَ الْخامِسَهَ أَنَّ غَضَبَ اللّهِ عَلَیْها إِنْ کانَ مِنَ الصّادِقِینَ«9»

و مرتبه پنجم(بگوید:)غضب خدا بر او باد اگر شوهرش از راستگویان باشد.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّهَ تَوّابٌ حَکِیمٌ«10»

و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود،و اینکه خداوند توبه پذیر و حکیم است.(رسوا می شدید و نظام خانوادگی شما مختل می شد)

نکته ها:

* شخصی به نام«هلال بن امیه»با اضطراب بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و عرض کرد:زنم را در حال زنا دیدم،به خدا سوگند راست می گویم.پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت شد.اصحاب آن حضرت نیز هیجان زده شدند که این مرد،هم ناموسش را در چنین حالی دیده است و هم شلاق خواهد خورد،زیرا شاهدی ندارد تا سخن خود را ثابت کند.این آیه نازل شد وفرمود:اگر مردی به همسرش نسبت زنا داد و شاهدی نداشت،به جای آوردن چهار شاهد،چهار بار بگوید:«اشهد بالله انی لمن الصادقین»خدا را گواه می گیرم که من از راستگویانم.و برای تحکیم و تثبیت ادّعای خود یک بار هم این جمله را بگوید:«لعنت الله علی ان کنت من الکاذبین»لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم.

البتّه زن نیز همچون شوهرش حقّ دارد از خود دفاع کند،زیرا ممکن است مردی با چهار سوگند دروغ،همسر خود را به سنگسار شدن محکوم کند و برای همیشه آبروی او و بستگانش را ببرد.اسلام که حامی حقوق همگان است برای پیشگیری از وقوع این کار،به زن نیز اجازه داده است تا برای اثبات پاکدامنی خود و نجات از سنگسار،چهار بار سوگند یادکند و چنین بگوید:«اشهد بالله انه لمن الکاذبین»خدا را گواه می گیرم که همسرم از دروغگویان است.و برای محکم کاری بیشتر بگوید:«غضب الله علی ان کان من الصادقین» قهر و غضب خدا بر من اگر همسرم از راستگویان باشد.

در پنجمین جمله ی مرد،«لعنت خدا»بود و در پنجمین جمله ی زن،«غضب خدا»که از لعنت شدیدتر است،زیرا حساسیّت کسی که مورد تهمت قرار گرفته،بیشتر است و برای نجات از سنگسار شدن حاضر است غضب خدا را تحمّل کند.

به هر حال،اگر در محضر قاضی و حاکم اسلامی،این ده جمله(پنج جمله از مرد و پنج جمله از زن)گفته شود،در اصطلاح به این کار،«لِعان»(یکدیگر را لعن کردن)می گویند.

البتّه در این مورد مسائل فقهی و حقوقی خاصّی مطرح است.قاضی باید زن و شوهر را موعظه نماید و سعی کند لعان واقع نشود و در صورت لزوم اجرا،آن دو را به مکان های مقدّس مانند مسجد ببرد و رو به قبله بنشاند،آن گاه مراسم لعان انجام گیرد.

* با اجرای لعان و سوگند خوردن زن و شوهر و گفتن جمله های ذکر شده،اسلام قوانینی را در نظر گرفته است که باید به آنها عمل شود:

1- این زن و مرد،بدون صیغه ی طلاق،برای همیشه از یکدیگر جدا می شوند و حقّ مراجعه و ازدواج مجدد ندارند.

2- حدّ از هر دو برداشته می شود،یعنی مرد،هشتاد ضربه شلاق نمی خورد و زن،سنگسار نمی شود.

* قرار دادن چهار شاهد یا چهار سوگند،آن هم با لعنت و غضب،برای اثبات زنا،نشانه ی آن است که خداوند با فضل و رحمت خود از طریق این گونه احکام،مانع رسوایی افراد شده و گرنه هر روز خانواده هایی رسوا و قبیله ها و فامیل هایی به تباهی کشیده می شوند.

پیام ها:

1- حفظ آبرو در اسلام مورد توجّه است. «أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللّهِ» (قانون چهار سوگند و یک لعنت برخود،برای کنترل مردم از رسوا کردن یکدیگر است)

2- در اثبات زنای همسر،چهار سوگند و یک لعنت،به جای چهار شاهد پذیرفته است.ان لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ ... فَشَهادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ

3- اسلام،حامی حقوق زن است.زن نیز با چهار سوگند می تواند اتّهامی را که مرد با چهار سوگند اثبات کرده،از خود دفع کند. أَرْبَعُ شَهاداتٍ ... أَرْبَعُ شَهاداتٍ

4- اسلام برای پیشگیری از فرو پاشی نظام خانواده،علاوه بر چهار بار خدا را گواه گرفتن،گفتن جمله ی پنجمی را نیز بر هر یک از طرفین واجب کرده است. «وَ الْخامِسَهُ»

5-نفرین برخود،برای رفع اتهام از خود جایز است. «غَضَبَ اللّهِ عَلَیْها»

6- اجرای قوانین و دستورات خداوند،به نفع خود مردم است. «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ»

7- عذر پذیری خداوند،با مصلحت و حکمت همراه است. «تَوّابٌ حَکِیمٌ»

8-قوانین کیفری اسلام،احکامی برخاسته از حکمت الهی است. «حَکِیمٌ»

إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ«11»

همانا کسانی که آن دروغ بزرگ را(در میان)آوردند،گروهی از خود شما بودند.آن را برای خود شرّ نپندارید،بلکه آن(در نهایت)به نفع شماست.

بر عهده هر کدام از آنان،بدان اندازه از گناه است که مرتکب شده است و برای کسی که بخش بزرگ آن را انجام داده،عذاب بزرگی است.

نکته ها:

* کلمه ی«افک»در لغت،به معنای گرایش از حقّ به باطل است.تهمت زدن نیز نوعی پوشاندن حقّ و جلوه دادن باطل است.

* برخی مفسّران درباره شأن نزول این آیه گفته اند:پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در هر سفری با قید قرعه یکی از همسرانش را همراه می برد.در جنگ«بنی مصطلق»عایشه را برد.وقتی که نبرد پایان یافت و مردم به مدینه بازمی گشتند،عایشه برای تطهیر و یا یافتن دانه های گردنبند گمشده اش از قافله عقب ماند.یکی از اصحاب که او نیز از قافله دور مانده بود،عایشه را به لشکر رساند.بعضی افراد به عایشه و آن صحابی،تهمت ناروا زدند.این اتهام به گوش مردم رسید،پیامبر ناراحت شد وعایشه به خانه پدر رفت،تا آن که این آیه نازل شد. [17]

* جمعی دیگر از مفسّران و خصوصاً نویسنده تفسیر«اطیب البیان»با استفاده از روایات متعدّد و مستند نقل می کنند که این آیه درباره ی«ماریه قبطیه»(یکی دیگر از همسران رسول خدا)است،که خداوند به او فرزندی به نام«ابراهیم»داد،ولی پس از 18 ماه از دنیا رفت.عایشه و حَفصِه گفتند:ای رسول خدا! چرا گریه می کنی؟ ابراهیم فرزند تو نبود،بلکه شخص دیگری غیر از تو با ماریه همبستر شده و ابراهیم متولد شده است.اینجا بود که این آیه نازل شد.علاّمه جعفر مرتضی در کتاب گرانقدر(حدیث الافک)نیز این بیان را تأیید می کند.در مورد هر دو شأن نزول سؤالاتی مطرح است ولی چون هدف ما در این تفسیر، پیام گیری از متن آیات است،درباره ی شأن نزولها بحث گسترده ای نداریم.

* در ماجرای افک چندین گناه نهفته است:دروغ،سوءظن به مؤمن،ایذای مؤمن،تهمت، اهانت،آزردن پیامبر صلی الله علیه و آله،تضعیف خاندان رسالت و شایعه پردازی.

پیام ها:

1- افراد فاسق،از نسبت دادن زنا،حتی به همسر پیامبر نیز ابایی ندارند. «جاؤُ بِالْإِفْکِ»

2- گاهی شایعه سازان،با سازماندهی قبلی و قصد توطئه،شایعه را القا می کنند.

«عُصْبَهٌ» ( «عُصْبَهٌ» یعنی گروه متشکّل و متعصّبی که هدفی را دنبال می کند)

3- مراقب شایعه سازان در میان خود باشید. «مِنْکُمْ»

4- گاهی در پیش آمدهای تلخ منافعی وجود دارد.(مانند روشن شدن چهره ی منافقان،هوشیاری مردم،امدادهای الهی برای مظلوم) «لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ»

5-امیددادن به مؤمنان در برابر توطئه وتهمت بدخواهان لازم است. «بَلْ هُوَ خَیْرٌ»

6- کیفرهای الهی،عادلانه ومتناسب با اعمال ماست. «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ»

7- در گناهان دسته جمعی،هر یک از افراد به مقدار سهم خود مجرم است. «لِکُلِّ

 اِمْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»

8-انسان زمانی مجرم و مقصّر است که با علم و قصد گناه کند. «اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»

9- گناه هر کس گریبان گیر خود اوست. «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»

10- مجازات کسی که نقش اصلی را در ارتکاب جرم دارد،بزرگ تر است.

وَ الَّذِی تَوَلّی کِبْرَهُ ... لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ

لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ«12» لَوْ لا جاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِکَ عِنْدَ اللّهِ هُمُ الْکاذِبُونَ«13»

چرا زمانی که تهمت را شنیدید،مردان و زنان با ایمان نسبت به خویش گمان خوب نبردند و نگفتند که این تهمتی بزرگ وآشکار است؟ چرا چهار شاهد بر صحّت آن تهمت نیاوردند؟ پس چون گواهان لازم را نیاوردند، آنان نزد خدا همان دروغگویانند.

نکته ها:

* خداوند در این آیه،مسلمانان را به خاطر بدگمانی به همسر پیامبر و آسیب پذیری آنان در برابر شایعات،توبیخ می کند.

* قرآن گاهی به جای کلمه ی«دیگران»کلمه ی«شما»را به کار برده است تا به مسلمانان بگوید:همه ی شما یکی هستید.مثلاً به جای این که بگوید:به دیگران نیش و طعنه نزنید، می فرماید: «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ»[18]به خودتان نیش نزنید.و به جای این که بگوید:وقتی که وارد خانه ای شدید به دیگران سلام کنید،می فرماید: «فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ»[19]به خودتان سلام کنید.در این آیه نیز به جای این که بگوید:به دیگران حسن ظن داشته باشید می فرماید: ظَنَّ ... بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً به خودتان حسن ظن داشته باشید.

* در قرآن کریم،کلمه ی «لَوْ لا» در موارد متعدّدی برای انتقاد و توبیخ به کار رفته است که در این جا چند مورد را ذکر می کنیم:

1- «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّانِیُّونَ»[20]چرا علما نهی از منکر نمی کنند؟

2- «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ» [21]چرا هر شنیده ای را می پذیرید؟

3- «لَوْ لا جاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ»[22]چرا برای سخن ناروای خود چهار شاهد نمی آورند؟

4- «لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللّهَ» [23]چرا از خدا آمرزش نمی خواهید؟

5 - «فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا»[24]چرا زمانی که عذاب ما به آنان رسید،تضرّع نکردند؟

6- «فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ»[25]چرا شکرگزار نیستید؟

7- «فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ» [26]چرا تصدیق نمی کنید؟

8 - «فَلَوْ لا تَذَکَّرُونَ»[27]چرا عبرت نمی گیرید؟

9- «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» [28] چرا از هر فرقه ای دسته ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟

پیام ها:

1- دامن زدن به شایعه و پخش آن،ممنوع است.( «لَوْ لا» نشانه توبیخ از سوءظن و پخش شایعات است)

2- در جامعه ی اسلامی باید روحیه ی حسن ظن حاکم باشد. «ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً» (حسن ظن،یکی از آثار ایمان است).

3- مؤمنان در برابر آبروی یک«فرد»مسئول هستند. «الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ»

4- بنی آدم اعضای یکدیگرند.تهمت به هر عضوی از جامعه ی اسلامی،همانند تهمت به دیگر اعضاست. «بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً»

5-اصل اوّلیه در عمل مسلمان،صحت است،مگر جرم او با دلیل ثابت شود.

«ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً»

6- حفظ حریم پیامبر صلی الله علیه و آله و خانواده اش بر هر مؤمنی واجب است. لَوْ لا ... قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ

7- در برابر شنیده های ناروا در مورد مؤمنان،سکوت ممنوع است. لَوْ لا ... قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ

8-جامعه ی ساده دل،زودباور و یاوه گو،توبیخ می شود. «لَوْ لا جاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ»

9- تهمت اگر ثابت نشود،گوینده ی آن دروغگو محسوب می شود. «هُمُ الْکاذِبُونَ»

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ«14»

و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت بر شما نبود،به سزای آن سخنان که گفتید،قطعاً عذابی بزرگ به شما می رسید.

نکته ها:

* کلمه ی «أَفَضْتُمْ» از«أفاضه»در موردی به کار می رود که در مسئله ای بسیار گفتگو شود و همه را به خود مشغول سازد و این نشان می دهد که تهمت به همسر پیامبر مسئله ی روز شده و همه به آن مشغول بودند.

پیام ها:

1- امّت اسلامی تحت حمایت و لطف خداست. وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ ...

2- رحمت ولطف خدا،از فضل اوست نه استحقاق ما. «فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ»

3- شایعات به منزله ی گردابی است که برخی در آن غرق می شوند. «أَفَضْتُمْ فِیهِ»

4- عموم مردم،در معرض پذیرش شایعات و تهمت ها و نزول بلایا هستند. وَ لَوْ لا ... لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیمٌ«15»

آنگاه که از زبان یکدیگر(تهمت را)می گرفتید و آنچه را به آن علم نداشتید،دهان به دهان می گفتید واین را ساده وکوچک می پنداشتید،در حالی که آن نزد خدا بزرگ است.

نکته ها:

* زبان،تنها عضوی است که در طول عمر انسان،از حرف زدن،نه درد می گیرد و نه خسته می شود.شکل و اندازه ی آن کوچک،امّا جرم و گناه آن بزرگ است.چه بسیارند کافرانی که با گفتن یک جمله(شهادت به یگانگی خداوند)مسلمان و پاک می شوند و مسلمانانی که با گفتن کفر به خدا،یا انکار احکام دین،کافر و نجس می شوند.زبان،از یک سو می تواند با راستگویی،ذکر و دعا و نصیحت دیگران،صفا بیافریند و از سوی دیگر قادر است با نیش زدن به این و آن،کدورت ایجاد کند.زبان،کلید عقل و چراغ علم و ساده ترین و ارزان ترین وسیله انتقال علوم و تجربیات است.علمای اخلاق درباره ی زبان مطالب بسیاری نوشته اند.

پیام ها:

1- پذیرش آنچه بر سرزبان هاست،بدون تحقیق محکوم است. «تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ»

2- سخن باید بر اساس علم باشد. «تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ»

3- زیر سؤال بردن آبروی مردم را ساده نگیریم. «وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً»

4- نقل تهمت ها و شایعات از گناهان کبیره است. «وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیمٌ»

5-کوچکی یا بزرگی گناه را خداوند تعیین می کند. «عِنْدَ اللّهِ عَظِیمٌ»

6- همه ی محاسبات انسان واقع بینانه نیست. «تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیمٌ»

وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظِیمٌ«16»

چرا هنگامی که(آن تهمت را) شنیدید،نگفتید:ما را نرسد که در این باره حرفی بزنیم.(پروردگارا)تو منزّهی،این بهتانی بزرگ است.

نکته ها:

* در سه آیه پی درپی کلمه ی عظیم آمده است؛یک بار «عَذابٌ عَظِیمٌ» و دو بار(با دو بیان) «بُهْتانٌ عَظِیمٌ» تا بگوید گناه بزرگ کیفر بزرگ دارد.

پیام ها:

1- نهی از منکر واجب است. «وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ» (سخن گفتن برای دفاع از آبروی مسلمان واجب است)

2- انسان در برابر شنیده ها،مسئول است. «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ»

3- هنگام برخورد با مسائل مهم،«سبحان اللّه»بگویید. «سُبْحانَکَ»

4- در نزد خداوند،دنیا کوچک،ولی بهتان به مسلمان بزرگ است. «بُهْتانٌ عَظِیمٌ»

یَعِظُکُمُ اللّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«17»

خداوند شما را موعظه می کند که اگر ایمان دارید هرگز امثال این تهمت ها را تکرار نکنید.

وَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«18»

و خداوند برای شما آیات خود را بیان می کند و او دانا و حکیم است.

پیام ها:

1- مردم به موعظه نیاز دارند و خداوند بهترین واعظ است. «یَعِظُکُمُ اللّهُ»

2- ایمان،شرط تأثیر موعظه است. یَعِظُکُمُ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

3- برای حفظ آبروی مردم و جلوگیری از سوء ظن باید دیگران را موعظه کرد.

«یَعِظُکُمُ اللّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»

4- دامن زدن به سوءظن وافترا،سبب محو ایمان است. یَعِظُکُمُ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

5- تکرار نکردن تخلّف،نشانه ی ایمان است. «تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»

6- تهمت نزنید و عمل مسلمان را حمل بر صحّت کنید. «أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»

7-گناهکاران را به توبه از گناه موعظه کنید. «یَعِظُکُمُ اللّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ»

8- سرچشمه دستورات اسلام،علم و حکمت الهی است. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»

9- احکام الهی براساس علم و حکمت الهی است. وَ یُبَیِّنُ اللّهُ ... عَلِیمٌ حَکِیمٌ

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ«19» وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ«20»

همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان اهل ایمان شایع گردد،در دنیا وآخرت عذاب دردناکی است،و خداوند می داند و شما نمی دانید.و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود و این که خداوند رئوف و مهربان است(شما را سخت کیفر می داد).

نکته ها:

* اشاعه ی فحشا،گاهی با زبان و قلم است که عمل زشت مردم را افشا کند و گاهی با تشویق دیگران به گناه و قرار دادن امکانات گناه در اختیار آنان.

* امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که آن چه را درباره ی مؤمنی بشنود،برای دیگران بازگو کند، جزء مصادیق این آیه است. [29]

* در حدیث می خوانیم:کسی که کار زشتی را شایع کند،مانند کسی است که آن را مرتکب شده است.[30]

پیام ها:

1- ما در برابر خواسته های خود مسئولیم. یُحِبُّونَ ... لَهُمْ عَذابٌ

2- علاقه به گناه،مقدّمه ی گناه است.در راه نهی از منکر،علاقه به منکر را محو کنیم. یُحِبُّونَ ...

3- حتّی دوست داشتن بعضی گناهان،گناه کبیره است،مانند ریختن آبروی مؤمن. یُحِبُّونَ ... عَذابٌ أَلِیمٌ

4- کسانی که به دنبال اشاعه فحشا هستند،نظام اسلامی باید آنها را تنبیه کند.

«عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا»

5-چه بسا سرچشمه ی برخی از عذاب های دنیوی که نصیب ما می شود،ریختن آبروی دیگران باشد. «وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«21»

ای کسانی که ایمان آورده اید! گام های شیطان را پیروی نکنید و هرکس پیرو گام های شیطان شود،همانا که او به فحشا و منکر فرمان می دهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود،هرگز هیچ یک از شما پاک نمی شد.ولی خداوند هر کس را بخواهد،پاک می سازد و خدا شنوا و داناست.

نکته ها:

* در آیات 14،20 و 21 سه بار سخن از فضل و رحمت خداوند آمده است تا بگوید اگر لطف او نبود،معلوم نبود وضع شما چگونه باشد!

* «خُطُواتِ» جمع«خطوه»به معنای گام است.قرآن در مورد نحوه ی منحرف کردن شیطان،عبارتِ«خطوات الشیطان»را به کار برده است تا بگوید:شیطان،گام به گام انسان را به سوی انجام گناهان می کشاند.

* در قرآن چند مرتبه از «خُطُواتِ الشَّیْطانِ» سخن به میان آمده است؛یک جا می فرماید:

«ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»[31]همگی در صلح و آشتی درآیید و از گام های شیطان پیروی نکنید.و در جای دیگر می فرماید: «کُلُوا مِمّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ[32]از چیزهای حلال و دلپسند بخورید و مواظب گام های شیطان باشید و از آن پیروی نکنید.در این آیه نیز پیرامون اشاعه ی فحشا نسبت به مؤمنین می فرماید:از گام های شیطان پیروی نکنید.

نمونه گام های شیطان عبارت است از:دوستی با افراد فاسد،شرکت در مجالس آنان، ارتکاب گناهان کوچک،و پس از آن گناهان بزرگ و در نهایت قساوت قلب و بدعاقبتی و پایانی شوم.

پیام ها:

1- به ایمان خود مغرور نشویم،توجّه به هشدارهای پی در پی لازم است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا»

2- سیاست شیطان،نفوذ تدریجی و گام به گام است. «خُطُواتِ الشَّیْطانِ» (از همان گام اوّل مواظب باشیم).

لا تَتّبعوا خُطوات الشیطان»

-3با مردم مستدل سخن بگوییم.خداوند که می فرماید:از شیطان پیروی نکنید، دلیل آن را ذکر می کند:زیرا او به گناه فرمان می دهد. فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ...

4- شیطان در آغاز وسوسه می کند و به هرکس از وسوسه او پیروی کند فرمان می دهد. وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ ...

5- کار شیطان،با نماز در تضادّ است.شیطان به انسان دستور گناه می دهد، «فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (امّا نماز انسان را از گناه باز می دارد. إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ ... [33]

6-تزکیه،بدون توفیق الهی امکان ندارد. وَ لَوْ لا ... ما زَکی ...

7- انسان،همواره به لطف خداوند نیاز دارد.(تکرار جمله «لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ» در این آیه و آیات قبل)

8- در مسیر زندگی انسان،فریب و فحشا وجود دارد،ولی راه توبه و نجات نیز باز است. «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ»

9- حتّی اولیای خدا به توفیق الهی نیاز دارند. «ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ»

10- خداوند حکیم،به مقدار لیاقت و ظرفیّت افراد،خیر و سعادت نازل می کند.

«یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ»

11- علم به اینکه خدا همه چیز را می بیند و می شنود،بهترین عامل بازدارنده از فحشا و منکرات است. «وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»

وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَهِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبی وَ الْمَساکِینَ وَ الْمُهاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«22»

صاحبان مال و وسعت از شما نباید سوگند بخورند که به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا چیزی ندهند،بلکه باید عفو و گذشت نمایند و از آنان درگذرند.آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.

نکته ها:

* کلمه ی «یَأْتَلِ» از ریشه«الو»به معنای کوتاهی کردن و یا از«الی»به معنای سوگند یاد کردن است،همانند«ایلاء»در مباحث فقهی[34]

* عفو»به معنای بخشیدن است و«صَفح»به معنای نادیده گرفتن که مرحله بالاتر از عفو است.بعضی گفته اند که«صفح»آن عفوی است که در آن ملامت نباشد.

* در آیات قبل از کسانی که تهمت می زنند به شدّت انتقاد شد،بعضی از اصحاب سوگند یاد کردند که به افراد تهمت زن هرگز انفاق نکنند،این آیه می فرماید:به خاطر لغزشهای قبل، محرومان را بی نصیب نگذارید.(شأن نزول)

پیام ها:

1- مرفّهین در برابر محرومان مسئول هستند. وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ ...

2- مهم تر از انفاق،استمرار آن و خسته نشدن از آن و کوتاهی نکردن در آن است.

«وَ لا یَأْتَلِ»

3- در انفاق،هم از وسعت مالی و هم از امکانات دیگران استفاده کنید. أُولُوا الْفَضْلِ ... وَ السَّعَهِ

4- در کمک کردن،بستگان اولویّت دارند. «أُولِی الْقُرْبی»

5-در پیمودن مراحل کمال،بلند همّت باشید وبه حداقل اکتفا نکنید.ابتدا کلمه ی «عفو»آمده،در مرحله ی بالاتر«صفح»آمده است. «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا»

6- کسی که دیگران را ببخشد،به بخشش الهی نزدیکتر است.(عفو و گذشت

وسیله ی جلب مغفرت الهی است) «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ»

7- هدف از عفو و گذشت دیگران،کسب مغفرت خدا باشد،نه چیز دیگر. «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ»

8-در شیوه ی تبلیغ،از احساسات وعواطف مردم کمک بگیریم. «أَ لا تُحِبُّونَ»

9- رهبران دینی باید مردم را به انفاق و عفو و گذشت تشویق کنند.(تمام آیه)

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ«23»

همانا کسانی که به زنان پاکدامن و با ایمان و بی خبر(از هرگونه آلودگی)و نسبت بد می دهند،در دنیا و آخرت از رحمت الهی دورند و برایشان عذاب بزرگی است.

نکته ها:

* با اینکه در قرآن،کافران،پیمان شکنان،قاتلان،طرفداران طاغوت،منافقان،مفسدان، مشرکان،مستکبران،ظالمان،کتمان کنندگان حقّ و دروغگویان مورد لعنت قرار گرفته اند، ولی لعنت دنیا و آخرت همراه با عذاب عظیم،مخصوص کسانی است که آبروی افراد پاک را می برند.

* امام صادق علیه السلام این آیه را گواه بر آن دانستند که نسبت ناروا به زنان پاکدامن و عفیف از گناهان کبیره است.[35]

پیام ها:

1- آسیب پذیری زن بیشتر است،باید به افراد آسیب رسان هشدار داد. «یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ»

2- کسی که پاک تر است تهمت به او خطرناکتر است. «الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ»

3- تهمت،علاوه بر عذاب آخرت،در دنیا نیز کیفر دارد. «لُعِنُوا فِی الدُّنْیا» (شایدنمونه لعنت در دنیا،اجرای حدّ و ردّ گواهی او به عنوان فاسق باشد.)

4- حمایت از حقوق زنان پاکدامن،از برنامه های قرآنی است. یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ...لُعِنُوا

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ«24»

روزی که زبان ها و دست ها و پاهایشان،علیه آنان به آنچه انجام داده اند گواهی می دهند.

نکته ها:

* مسأله ی گواهی دادن اعضای بدن در قیامت،بارها در قرآن مطرح شده است.در سوره ی فصّلت می خوانیم: «حَتّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»[36]هنگامی که به دوزخ رسند،گوش و چشم و پوست بدن آنان به گناهانی که انجام داده اند،گواهی دهند.در سوره ی یس می خوانیم: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»[37]در آن روز بر دهان کافران مهر خموشی زنیم و دست هایشان با ما سخن گویند و پاهایشان به آنچه کرده اند گواهی دهند.

* چون در شهادت،باید در مورد دیگری گواهی داد،پس معلوم می شود جوهر وشخصیّت انسان غیر از اعضای بدن اوست که علیه او شهادت می دهند.زیرا شاهد ومشهود باید از هم جدا باشند.

پیام ها:

1- در دادگاه قیامت،انسان حتی مالک اعضای خود نیست. «تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ»

2- گواهی دادن،به درک و شعور نیاز دارد.بنابراین اعضای بدن آنچه را انجام می دهند درک می کنند،گرچه ما نفهمیم. «تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ»

3- در قیامت،بر تمامی گفتار و رفتار گواه آورده می شود. «بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ«25»

در آن روز،خداوند جزای حقّ آنان را بی کم و کاست خواهد داد و آنان خواهند دانست که خداوند همان حقیقت آشکار است.

نکته ها:

* کلمه ی«دین»در آیه،یا به معنای جزاست و یا به معنای شریعت.بنابراین معنای آیه یا چنین است که در قیامت،خداوند جزای مردم را کامل می دهد و یا آنکه شریعت حقّه در آن روز عرضه خواهد شد و همه ی مکتب سازان خیالی خواهند فهمید که خداوند همان معبود حقّ و آشکار است.[38]

* در دنیا بخاطر محدودیت هایی که هست کیفر کامل داده نمی شود.مثلاً اگر خلبانی شهری را بمباران کرد و هزاران نفر را کشت،ما در دنیا چگونه او را کیفر کنیم؟ امّا در قیامت محدودیت نیست و مجرم بارها در دوزخ سوخته و دوباره زنده می شود.

پیام ها:

1- تنها در قیامت است که کیفرها بطور کامل داده می شود. «یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ»

2- کیفرهای الهی در قیامت بر اساس شهادت وگواهی وحقّ است. تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ ...

یُوَفِّیهِمُ اللّهُ

3- خداوند از کیفر و پاداش کسی نمی کاهد. «یُوَفِّیهِمُ»

4- در قیامت،وقتی پرده های غفلت،غرور،جهل،تبلیغات کاذب و هوسها کنارمی روند،مردم حقیقت را می فهمند. وَ یَعْلَمُونَ ... هُوَ الْحَقُّ

اَلْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ«26»

زنان پلید،سزاوار مردان پلیدند ومردان پلید،سزاوار زنان پلید.زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک.آنان از آنچه درباره ایشان می گویند منزّهند و برای آنان مغفرت و روزی نیکویی است.

نکته ها:

* این آیه یک اصل کلّی را مطرح می کند که در انتخاب همسر باید دقّت کرد و اصل را بر ایمان و پاکدامنی گذاشت،نه زیبایی و ثروت.بنابراین معنای آیه این نیست که اگر مردی یا زنی خوب بود حتماً همسرش نیز خوب بوده و مشمول مغفرت و رزق کریم شود،زیرا قرآن، ملاک ورود در بهشت را ایمان و تقوا و عمل صالح می داند و لذا با اینکه حضرت نوح و لوط، طیّب بودند،امّا همسرانشان از خبیثات و دوزخی اند.

* کلمه ی«طیب»به معنای دلپسند و مطلوب است و در قرآن در توصیف مال،ذرّیه،فرزند، کلام،شهر،همسر،غذا و رزق،مسکن،درخت و تحیّت آمده است و در مقابل آن کلمه ی «خبیث»است که آن هم برای مال،انسان،همسر،سخن،عمل و شجره به عنوان وصف مطرح شده است.

* این آیه را چند نوع می توان معنا کرد:

الف:با توجّه به آیات قبل که درباره ی تهمت به زنان پاکدامن و ماجرای افک بود و با توجّه به جمله ی: «مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ» ،معنای آیه این باشد که کلمات خبیث،مثل تهمت و افترا، شایسته افراد خبیث و سخنان پاک،شایسته ی افراد پاک است و مردم پلید،سخن زشت می گویند و مردم پاک،سخنان پاک می گویند.

ب:ممکن است مراد آیه بیان یک حکم شرعی باشد که ازدواج پاکان با ناپاکان ممنوع است.

نظیر آیه اوّل همین سوره که فرمود: «الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَهً» مرد زناکار جز زن زناکار را به همسری نگیرد،همان گونه که روایتی از امام باقر علیه السلام این معنا را تأیید می کند. (1)[39]

ج:ممکن است مراد آیه همسویی فکری،عقیدتی،اخلاقی وبه اصطلاح هم شأن و هم کفو بودن همسر باشد.یعنی هر کس بطور طبیعی به سراغ همفکر خود می رود.

ناریان مر ناریان را جاذبند

نوریان مر نوریان را طالبند

* در قرآن،برای رزق اوصافی ذکر شده است از جمله:

«رِزْقاً حَسَناً» [40]،روزیی نیکو و پاکیزه.

«رِزْقٌ کَرِیمٌ»[41]،روزیی بزرگوارانه و ارجمند.

«وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً»[42]،از آنچه خدا روزیتان کرده،از حلال و پاکیزه اش بخورید.

«یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»[43]،او را از راهی که گمان نمی برد،روزی می دهد.

«یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ»[44]در بهشت،بی حساب روزی داده شوند.

پیام ها:

1- طبع افراد پلید چنین است که به سراغ پلیدی ها می روند،برخلاف افراد پاک طینت که به سراغ خوبی ها می روند. اَلْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... اَلطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ

2- بهره گیری از نعمت ها و طیّبات،حقّ اهل ایمان است. «وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ»

3- سالم ماندن نسل های پاک،از توصیه های قرآن است. «وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ»

4- حمایت از پاکدامن ها لازم است. «أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ»

5-معنویّات بر مادیّات مقدّم است.(در قرآن هر جا عبارت «رِزْقٌ کَرِیمٌ» آمده، قبلش عبارت «لَهُمْ مَغْفِرَهٌ» آمده است.)

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«27»

ای کسانی که ایمان آورده اید! به خانه هایی که منزل شما نیست،وارد نشوید،مگر آنکه اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام کنید.این به نفع شماست،شاید پند گیرید.

نکته ها:

* معنای«استیناس»،اجازه خواستن و اعلام ورود است که به گفته ی روایات می تواند با ذکر خدا باشد و یا با سلام کردن و امثال آن. [45]

* شخصی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید:آیا برای ورود به منزل مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود:بله،گفت:

در خانه جز او کسی نیست و جز من خادمی ندارد! حضرت فرمود:آیا دوست داری مادرت را بدون لباس مناسب ببینی؟ گفت نه.فرمود:پس اجازه بگیر.

* در روایتی دیگر،پیامبر صلی الله علیه و آله از ورود مردان به خانه زنانی که همسران آنان حضور ندارند نهی فرمود.[46]

* در روایات می خوانیم:اجازه گرفتن برای ورود به خانه دیگران سه مرتبه باشد تا اهل خانه فرصت جمع و جور کردن خود را داشته باشند.وبرای نجات غریق و مظلوم و مورد آتش سوزی،اجازه لازم نیست.[47]

* پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه می خواست وارد منزلی شود،برای اجازه گرفتن،روبروی در خانه نمی ایستاد تا نگاه مبارکشان به داخل خانه نیفتد[48]

پیام ها:

1- اهل ایمان،در امور زندگی باید از وحی الهی دستور بگیرند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»

2- امنیّت و آزادی برای ساکنین خانه باید حفظ شود. «لا تَدْخُلُوا» (ورود سرزده به حریم دیگران،حرام است.)

3- از مواضع تهمت دوری کنید. لا تَدْخُلُوا ... ذلِکُمْ خَیْرٌ

4- باز بودن در خانه،دلیل جواز ورود نیست. «لا تَدْخُلُوا»

5-مالکیّت افراد محترم است. «لا تَدْخُلُوا»

6- برخورد مؤمنان با یکدیگر،باید با محبّت همراه باشد. «تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا»

7- از هر کاری که موجب شکستن حریم حیا وحجاب می شود،دوری کنید.

«تَسْتَأْنِسُوا»

8-وارد شونده باید سلام کند،هر که باشد. «تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها» (سلام کردن لازم نیست از کوچکتر به بزرگتر باشد.)

9- مراعات ادب وحقّ دیگران،سرچشمه ی سعادت بشر است. «ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»

10- دستورات الهی را فراموش نکنیم و به یاد داشته باشیم. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»

11- آداب واخلاق دینی،همان ندای فطرت است،که مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذکر بیدار کنیم. «تَذَکَّرُونَ»

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکی لَکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ«28»

پس اگرکسی را در خانه نیافتید،وارد آنجا نشوید تا آنکه(به نحوی)به شما اجازه ورود داده شود واگر به شما گفته شد که بازگردید،برگردید(و ناراحت نشوید).

این برای پاک ماندن شما بهتر است و خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است.

پیام ها:

1- ورود به خانه ی دیگران،بدون اجازه ی صاحب خانه،حرام است.

«فلا تدخلوا»

2- ورود،اجازه ی قطعی می خواهد، «حَتّی یُؤْذَنَ لَکُمْ» چنانکه به مجرد پیدا شدن علائم نارضایتی بازگشتن لازم است. «إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»

3- ورود به خانه مردم نیاز به اذن و اجازه دارد؛خواه اذن دهنده صاحب خانه و مالک باشد،یا مقام مجاز دیگر نظیر حاکم اسلامی.(جمله «یُؤْذَنَ» مجهول آمده تا اصل اذن را ثابت کند و نامی از اذن دهنده نیامده است)

4- توقّف پشت در خانه ی مردم ممنوع است. «ارْجِعُوا»

5-نپذیرفتن مهمان ناخوانده جایز است. «ارْجِعُوا»

6- عذر صاحب خانه را بپذیریم و خود را به صاحب خانه تحمیل نکنیم. «ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»

7- صفا،صمیمیّت و نداشتن توقّع بیجا،از برکات اخلاق اسلامی است. «ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»

8-گاهی خیر انسان در این است که سر او به سنگ بخورد. «ارْجِعُوا - هُوَ أَزْکی لَکُمْ» (هر برگشتی شکست نیست.)

9- ملاک در روابط اجتماعی،پاکی و طهارت است. «أَزْکی لَکُمْ» (اوامر و نواهی خداوند،راه رسیدن به طهارت است.)

10- علم خداوند به عملکرد ما،عامل تشویق و تهدید ماست. «بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَهٍ فِیها مَتاعٌ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ«29»

بر شما گناهی نیست که به مکان های(عمومی)غیر مسکونی که در آن کار و استفاده ای دارید وارد شوید وخداوند به آنچه آشکار و یا کتمان می کنید،آگاه است.

نکته ها:

* حساب اماکن عمومی که ساکنان خاصّی ندارد،مثل مساجد،هتل ها،کاروانسراها، فروشگاه ها و ادارات که درب آنها به روی همه باز است و مردم از رفت و آمد به آنجا بهره مند می شوند،از حساب خانه های شخصی جداست و برای ورود به آن مراکز اجازه گرفتن لازم نیست.[49]

پیام ها:

1- رفتن به مراکز عمومی بدون داشتن هدفی سودمند،برای ولگردی وپرسه زدن ممنوع است. «تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَهٍ فِیها مَتاعٌ لَکُمْ»

2- در ورود به مراکز عمومی،خدا را در نظر بگیریم و بدانیم خداوند افکار و رفتار ما را زیر نظر دارد. «وَ اللّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ»

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ«30»

به مردان مؤمن بگو:چشمان خود را(از نگاه به نامحرم)فروگیرند و دامن خود را حفظ نمایند.این برای پاک ماندن آنان بهتر است.خداوند به آنچه انجام می دهند آگاه است.

نکته ها:

* کلمه «یَغُضُّوا» از ریشه«غض»به معنای کاستن و پایین آوردن است.چنانکه لقمان به فرزندش می فرماید: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ» یعنی صدایت را پایین بیاور و با صدای بلند صحبت نکن.

در اینجا نیز مراد از«غض بصر»بستن چشم نیست،بلکه پایین آوردن نگاه است،به گونه ای که انسان نامحرم را ببینند.

* مراد از «فُرُوجٍ» عورتین است که باید آن را از نگاه دیگران پوشاند.البتّه مراد از حفظ فروج در دیگر آیات قرآن،حفظ از زناست،ولی در این آیه،بر اساس روایات،حفظ از نگاه است.

روایاتی درباره ی نگاه:

*حضرت علی علیه السلام فرمود:«لکم اول نظره الی المرئه فلا تتبعوها بنظره اخری و احذروا الفتنه»[50]نگاه اوّل مانعی ندارد ولی ادامه ی نگاه اشکال دارد،زیرا سبب فتنه می شود.

*در حدیثی می خوانیم:تمام چشم ها در قیامت گریان است مگر سه چشم:چشمی که از ترس خدا بگرید،چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.[51]

*در«صحیح بخاری»می خوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:جلو راه مردم ننشینید.برخی گفتند:

ما ناچاریم از نشستن.فرمود:پس حقّ آن را ادا کنید.پرسیدند حقّ آن چیست؟ فرمود:

«غض البصر و کف الاذی ورد السلام و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»ترک چشم چرانی و مردم آزاری،جواب دادن به سلام دیگران،امر به معروف و نهی از منکر.

*حضرت عیسی علیه السلام فرمود:از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل می نشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.[52]

*امام علی علیه السلام فرمود:«العین رائد القلب»چشم،دل را بدنبال خود می کشد.«العین مصائد الشیطان»چشم،کمینگاه شیطان است.و چشم پوشی بهترین راه دوری از شهوات است. [53]

*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«النظر سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من الله اعطاه الله ایمانا یجد حلاوه فی قلبه[54]نگاه بد،تیری از تیرهای مسموم شیطان است.هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد،خداوند به او ایمانی می دهد که از درون،شیرینی آن را احساس می کند.

*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس چشم خود را از حرام پر کند،در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند[55]

پیام ها:

1- لازمه ی ایمان،حفظ نگاه از حرام است. قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا ...

2- جاذبه های غریزی را باید کنترل کرد. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»

3- گناه را از سرچشمه جلوگیری کنیم وتقوا را از چشم شروع کنیم. «مِنْ أَبْصارِهِمْ»

4- چشم پاک،مقدّمه ی پاکدامنی است. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»

5-پاکدامنی،برای مردان نیز لازم است. «یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»

6- چشم چرانی و بی عفّتی،مانع رشد معنوی انسان است. «یَغُضُّوا - یَحْفَظُوا - أَزْکی»

7- همواره در محضر خدا هستیم.در محضر خدا معصیت نکنیم. یَغُضُّوا ... إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«31»

و به زنان با ایمان بگو:از برخی نگاه ها چشم پوشی کنند و دامن های خود را حفظ نمایند و جز آنچه(به طور طبیعی)ظاهر است،زینت های خود را آشکار نکنند و روسری خود را بر گریبان بیفکنند(تا علاوه بر سر،گردن و سینه ی آنان نیز پوشیده باشد)و زینت خود را ظاهر نکنند جز برای شوهر،یا پدر یا پدرشوهر،یا پسر،یا پسرشوهر(که از همسر دیگر است)یا برادر،یا پسربرادر،یا پسرخواهر، یا زنان(هم کیش)،یا آنچه مالک شده اند(از کنیز و برده)،یا مردان خدمتکار که تمایل جنسی ندارند،یا کودکانی که(به سنّ تمییز نرسیده و)بر امور جنسی زنان آگاه نیستند.و پای خود را به گونه ای به زمین نکوبند که آنچه از زیور مخفی دارند آشکار شود.ای مؤمنان! همگی به سوی خدا باز گردید و توبه کنید تا رستگار شوید.

نکته ها:

* با اینکه خداوند در قرآن به جزئیات احکام نماز و زکات اشاره نکرده و بیان آنها و بسیاری از مسائل دیگر را به عهده ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گزارده،ولی در بیان مسائل خانوادگی و تربیتی به ریزترین مسائل پرداخته است.

* همچون مردان که باید از نگاه آلوده به زنان بپرهیزند،زنان نیز نباید از روی شهوت به مردان نامحرم بنگرند،بلکه باید نگاه خود را کنترل کنند و زینت و زیبایی خود را از نامحرم بپوشانند،جز صورت و دست ها که به طور طبیعی ظاهر است و پوشش آنها،موجب مشکلاتی در انجام امور زندگی می شود.

* «خمر»جمع«خمار»یعنی روسری و«جیوب»جمع«جیب»به معنای گردن وسینه است.

* امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از آیه ی «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» آن است که زنان به عورت زنان دیگر نگاه نکنند و عورت خود را از نگاه دیگران حفظ نمایند.[56]

* پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تفسیر جمله ی «إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ» فرمود:خداوند آن دسته از زنان را که روی و موی خود را برای شوهر آرایش نمی کنند و نیازهای شوهر را برآورده نمی سازند، لعنت کرده است.[57]

* کلمه«اربه»به معنای حاجت و نیاز است.مراد از «أُولِی الْإِرْبَهِ» خدمتگزاران و ملازمانی هستند که به جهت بالا بودن سنّ یا شرایط جسمی و روانی،تمایل به همسر ندارند. [58]

* توبه،گاهی در مورد یک گناه فردی و گاهی برای تغییر دادن یک فرهنگ فاسد عمومی است،که آیه ظاهراً درباره ی نوع دوم است.زیرا در جاهلیّت گردن وسینه ی زنان باز بود. [59]

* حفظ حجاب و ترک جلوه گری،ثمرات بسیاری دارد که برخی از آنها عبارت است از: آرامش روحی،استحکام پیوند خانوادگی،حفظ نسل،جلوگیری از سوء قصد و تجاوز، پیشگیری از امراض مقاربتی و روانی،پائین آمدن آمار طلاق،خودکشی،فرزندان نامشروع و سقط جنین،از بین رفتن رقابت های منفی،حفظ شخصیّت و انسانیّت زن،و نجات از چشم ها و دلهای هوسبازی که امروز غرب و شرق را در خود فرو برده است.

پیام ها:

1- در لزوم عفّت و پاکدامنی و ترک نگاه حرام،بین زن و مرد فرقی نیست.

«یَغُضُّوا - یَغْضُضْنَ - یَحْفَظُوا - یَحْفَظْنَ»

2- جلوه گری زنان،در جامعه ممنوع است. «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»

3- ظاهر بودن قسمت هایی از بدن که به طور طبیعی پیداست،(صورت،دست یا پا)مانعی ندارد. «إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها»

4- در این آیه،در میان انواع پوشش ها،نام مقنعه و روسری آمده و این دلیل بر اهمیّت پوشش سر و گردن و سینه است. «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ»

5-در وضع قانون باید به ضرورت ها،واقعیّت ها و نیازها توجّه شود.(اگر پوشاندن صورت و دست ها تا مچ،واجب می شد،برای عموم زنان مشکل بود) «إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها»

6- اسلام به نیازهای غریزی انسان پاسخ مثبت می دهد. «إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ»

7- پوشیدن هرگونه کفش و لباسی که هنگام راه رفتن،سبب آشکار شدن زیور و زیبایی های زن شود،جایز نیست. «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»

8-زن،حقّ مالکیّت دارد. «مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»

9- زن،می تواند زینت خود را به زنان مسلمان نشان دهد ولی نزد زنان کفّار خود را بپوشاند. «نِسائِهِنَّ» (زیرا ممکن است آنها نزد شوهرانشان یا مردان بیگانه، آنچه را از زن مسلمان دیده اند توصیف کنند.)

10- حجاب و پوشش زن به خاطر تمایلات جنسی مردان است.لذا در برابر مردانی که میل به همسر ندارند پوشش لازم نیست. «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجالِ»

11- حجاب وپوشش،واجب است. «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ»

12- هرکاری که زینت زن را آشکار کند یا دیگران را از آن آگاه سازد ممنوع است. «لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»

13- با حفظ حجاب،حضور زن در جامعه مانعی ندارد. «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» همان گونه که شرکت زن در نمازجماعت بلامانع است. «وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِینَ» [60]

14- مقتضای ایمان،توبه به درگاه خداوند است. «تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ»

15- راه رستگاری،توبه و بازگشت از مسیرهای انحرافی است. تُوبُوا ... تُفْلِحُونَ

وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ«32»

پسران و دختران بی همسر و غلامان و کنیزان شایسته(ازدواج)خود را همسر دهید.اگر تنگدست باشند،خداوند از فضل خود بی نیازشان می گرداند و خداوند،گشایشگر داناست.

نکته ها:

* «ایامی»جمع«أیم»،بر وزن«قَیّم»،یعنی کسی که همسر ندارد،خواه مرد باشد یا زن، باکره باشد یا بیوه.

* بهترین واسطه گری ها،شفاعت و واسطه گری در امر ازدواج است.چنانکه در روایت آمده است:کسی که دیگری را داماد یا عروس کند،در سایه ی عرش خداست.[61]

* پدر و مادری که با داشتن امکانات،فرزندشان را همسر نمی دهند،اگر فرزند مرتکب گناه شود،والدین در گناه او شریک هستند[62]

ازدواج در اسلام

اسلام ازدواج را امری مقدس می داند،بر خلاف مسیحیت که مجرد بودن را ارزش می داند و لذا پاپ و روحانیون مسیحی نباید ازدواج کنند و جواز ازدواج برای مسیحیان بخاطر جلوگیری از فساد بیشتر و به اصطلاح دفع افسد به فاسد است.

درباره ی ازدواج،روایات بسیاری آمده است که به چند مورد آن اشاره می کنیم:

*امام صادق علیه السلام فرمود:توسعه ی زندگی،در سایه ی ازدواج است.

*کسی که از ترس فقر ازدواج نکند،به خداوند سوءظن برده است.

*دورکعت نماز کسی که همسر دارد،بهتراز هفتاد رکعت نماز کسی است که همسر ندارد.[63]

فوائد ازدواج

1.انس و آرامش

قرآن می فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً»[64]:از نشانه های خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در نزد آنان آرامش یابید و میان شما مودّت و رحمت قرار داد.

یکی از نیازهای بشر انس و الفت است و لذا تنهایی برای او دشوار است و نیاز به کسی دارد که امین و غم خوار و مهربان و رازدار او باشد تا با او انس بگیرد و عشقش را خالصانه نثار او کند.بهترین فردی که می تواند این نیاز را تامین کند همسر است،چه زن و چه شوهر.قرآن از میان فوائد بسیار ازدواج،تنها این مورد را نام برده که معلوم می شود مهم ترین فائده است.

2.حفظ عفت و مصونیت از گناه

رسول خدا صلی الله علیه و آله در یک روایت فرمود:«من تزوج فقد أحرز نصف دینه» [65]هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است.

و در روایتی دیگر فرمود:«من أحب أن یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقاه بزوجه[66]هر که دوست دارد در قیامت خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند همسر اختیار کند.

3.سلامتی جسم و روان

دانشمندان می گویند:ارضای صحیح و به موقع غریزه ی جنسی،برای سلامت جسم و جان یک ضرورت است و ترک آن باعث بیماری های روانی و امراضی از قبیل:ضعف اعصاب، اضطراب،افسردگی،یأس،تشنّج،تندخویی،بدبینی،گوشه گیری و گاهی سوء هاضمه و سردرد می شود.[67]

4.بقای نسل

بقای نسل بشر در گرو ازدواج و زناشویی است و در اسلام امر تربیت نسل یکی از وظایف والدین شمرده شده که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد.

5.استقلال

دختر و پسر،قبل از ازدواج جزئی از خانواده و تابع والدین محسوب می شوند،در حالی که پس از ازدواج،به طور مستقل تصمیم می گیرند و مسئولیت می پذیرند.

6.امنیت جامعه

اگر بنیاد خانواده مستحکم باشد،از فساد،طغیان،قتل و سرقت،جنایت و تجاوز به عنف و خودکشی تا حدّ زیادی کاسته می شود،چون اکثر این موارد از افرادی سر می زند که از کانون گرم خانواده محرومند.[68]

دقّت در انتخاب همسر

امام صادق علیه السلام فرمود:زن به منزله گلوبندی است که بر گردن می افکنی پس مراقب باش.

در انتخاب همسر احساسات غلبه نکند.عجله نکنید و پس از فکر و مشورت و گفتگو اقدام کنید.بحش زیادی از اختلافات خانوادگی ریشه اش عدم دقت در انتخاب همسر است.همسر شریک زندگی است و تاثیرش تا پایان عمر و تا قیامت هست.

معمولا ازدواجهای سطحی که با یک برخورد و آشنایی در اتوبوس و یا پارک صورت می گیرد عاقبت خوبی ندارد.

ویژگی های همسر خوب

1.دین و ایمان

الف.قرآن می فرماید: «وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّهِ»[69]و با زنان مشرک ازدواج نکنید مگر آنکه ایمان بیاورند و همان کنیزی با ایمان بهتر از زن آزاد مشرک است هر چند از(زیبایی)او به شگفت آیید و به مشرکان زن ندهید مگر آنکه ایمان بیاورند و همانا برده مؤمن بهتر از آزاد مشرک است هر چند از(مال و زیبایی)او شگفت زده شوید.

ب.امام صادق علیه السلام فرمود:«إذا تزوج الرجل المرأه لجمالها أو ما لها و کل إلی ذلک و إذا تزوجها لدینها رزقه الله الجمال و المال»[70]؛هنگامی که مرد به خاطر مال و جمال زن با او ازدواج کند،به همان واگذار می شود و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند،خداوند مال و جمال را رزق او می سازد.

2.اخلاق خوب و خوش

امام رضا علیه السلام در جواب یکی از یارانش که نوشته بود قصد ازدواج با کسی را دارم که خوش اخلاق نیست،فرمودند:اگر بد اخلاق است با او ازدواج نکن. [71]

اخلاق در زندگی باعث شیرینی زندگی و رشد خانواده می شود.اموری همچون:

راستگویی،امانتداری،خوش زبانی،خیرخواهی،گذشت و ایثار،بردباری،وظیفه شناسی، نجابت،کم توقعی،نرم خوئی،و...امتیازات یک انسان است که اسلام به آنها اهمیت داده است.

3.اصالت خانوادگی

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«أیها الناس ایاکم و خضراء الدمن.قیل یا رسول الله و ما خضراء الدمن ؟ قال:المرأه الحسناء فی منبت السوء»[72]؛مردم از سبزه هایی که بر زباله می روید بپرهیزید.گفتند:یا رسول اللّه مراد چیست؟ فرمود:زنان زیبارویی که در خانواده ای ناپاک روئیده اند.

4.سواد و تحصیلات

علم و دانش برای انسان یک کمال و برای همسر یک مزیت است.با فرد باسواد زودتر می شود به تفاهم رسید و برنامه های بهتری برای آینده ریخت.البتّه هر باسوادی،باتدبیر نیست.متاسفانه مدارس و دانشگاه ها در کشور ما درس زندگی نمی دهند.

5.سلامت جسم

سلامت جسم از نعمتهای بزرگ الهی و از مزایای یک همسر است.در روایت است با کسانی که بیماریهای مسری دارند ازدواج نکنید.البته ازدواج با ایثارگران جانباز،لیاقت و شایستگی و از خودگذشتگی می خواهد.

6.تناسب سنّی

انسان در سنین مختلف حالات متفاوت دارد.تمایلات جنسی نیز در هر سنّی یکسان نیست،پس باید بین سنّ دختر و پسر تفاوت فاحش نباشد،که زندگی را با مشکلاتی روبرو می کند.

مهریه

1.مرد برای اثبات صداقت خویش،مهریه را نثار زن می کند و لذا به آن صداق می گویند و پشتوانه زن است در طول زندگی و پس از طلاق یا مرگ همسر.

2.مقدار مهر در اسلام تعیین نشده،اما در احادیث از مهریه های سنگین مذمّت شده و چنین آمده است که مهریه زیاد مایه کینه و عداوت می شود.[73]

3.مرد باید سعی کند در اولین فرصت که تمکن پیدا کرد مهریه زن را بپردازد.

4.زن مالک مهر است و هر کاری بخواهد می تواند با آن بکند،ببخشد یا تجارت کند.

5.در روایات،به مردی که قصد دادن مهریه را نداشته باشد،سارق و زناکار اطلاق شده است. [74]

جهیزیه

1.داماد،نه شرعا و نه قانونا حق مطالبه جهاز را ندارد،گرچه مرسوم است که خانواده عروس اسباب و لوازم زندگی را خریداری می کنند.

2.جهاز برای تامین آسایش دو زوج جوان است،نه فخرفروشی و خودنمایی.

3.لیست جهاز حضرت فاطمه:

1- یک پیراهن 2- یک روسری بزرگ 3- یک حُلّه سیاه 4- دو عدد تشک،5- یک تختخواب از لیف خرما 6- چهار عدد بالش 7- یک حصیر 8-یک آسیاب دستی 9- یک کاسه مسی 10- یک مشک چرمی 11- یک طشت لباسشویی 12- یک کاسه شیر 13- یک ظرف آبخوری 14- یک پرده 15- یک آفتابه 16- یک کوزه 17- یک پوست برای فرش 18- دو کوزه سفالین 19- یک عبا

مراسم عقد و عروسی

در اسلام سفارش شده مراسم عقد و عروسی با حضور مردم و همراه با شادی برگزار شود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله عقد فاطمه زهرا علیها السلام را در مسجد،در حضور انصار و مهاجرین اجرا کردند و دستور دادند بین حاضرین خرما پخش کنند.

هنگام عروسی حضرت زهرا علیها السلام رسول خدا صلی الله علیه و آله به همسرانش فرمود:فاطمه را آرایش کنید و خوشبو سازید،اطاقش را فرش کنید تا او را به خانه شوهر بفرستیم.[75]

همچنین به زنان مهاجر و انصار فرمود:فاطمه را تا خانه شوهر همراهی کنید و شادی کنید،لیکن مواظب باشید چیزی نگوئید که خدا بدان راضی نباشد.

پیام ها:

1- خانواده و جامعه،مسئول ازدواج افراد بی همسر است. «وَ أَنْکِحُوا»

2- ازدواج در اسلام،امری مقدّس و مورد تأکید است. «وَ أَنْکِحُوا»

3- لازم نیست خواستگاری،از طرف خاصّی باشد،هر یک از طرفین ازدواج می توانند پیشقدم شوند. «وَ أَنْکِحُوا»

4- تنها سفارش به ترک نگاه حرام،کافی نیست،برای ازدواج جوانان باید اقدام کرد. «یَغُضُّوا ، یَغْضُضْنَ ، أَنْکِحُوا»

5-زنان بیوه را همسر دهید. «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی» («ایامی»،شامل آنان نیز می شود.)

6- داشتن صلاحیّت،شرط ازدواج است. «وَ الصّالِحِینَ» (یعنی باید طرفین صلاحیّت اداره زندگی مشترک را داشته باشند.)

7- اقدام جامعه برای عروس و داماد کردن افراد صالح،تشویقی است که جوانان لااُبالی و هرزه نیز خود را در مدار صالحان قرار دهند. وَ الصّالِحِینَ ...(بنا بر این که مراد از صلاحیّت،صلاحیّت اخلاقی و مکتبی باشد.)

8-در تأمین نیازهای جنسی،فرقی میان انسان ها نیست.(زن،مرد،غلام و کنیز) «مِنْکُمْ ، عِبادِکُمْ ، إِمائِکُمْ»

9- فقر،نباید مانع اقدام در امر ازدواج شود. إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ ...

10- در صورت فقر،به ازدواج اقدام کنید و بر خدا توکّل نمایید. «یُغْنِهِمُ اللّهُ»

11- فقر،برای عروس وداماد عیب نیست. إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ ...

12- خداوند،تأمین زندگی عروس و داماد را وعده داده است و ازدواج،وسیله وسعت و برکت زندگی است. «یُغْنِهِمُ اللّهُ»

13- تحقّق وعده های الهی از سرچشمه ی فضل بی پایان اوست. «فَضْلِهِ - واسِعٌ»

14- رشد و توسعه ای که خداوند نصیب بندگانش می فرماید،بر اساس علم و حکمت اوست. «واسِعٌ عَلِیمٌ»

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ«33»

و کسانی که(وسیله ی)ازدواج نمی یابند،پاکدامنی و عفت پیشه کنند،تا آن که خداوند از کرم خویش،آنان را بی نیاز نماید.و هر کدام از غلامان و کنیزان شما که خواهان بازخرید و آزادی(تدریجی)خود باشند،اگر در آنان خیر و شایستگی دیدید،تقاضای آنان را بپذیرید و(برای کمک به آزاد شدن آنان)از مالی که خدا به شما داده به آنان بدهید،و کنیزان خود را که تصمیم بر پاکدامنی دارند،به خاطر رسیدن به مال دنیا به فحشا وادار نکنید،و هر کس آنان را مجبور کند،همانا خداوند برای آنان که به اکراه وادار گشته اند،بخشنده ی مهربان است.

نکته ها:

* ابتدا باید به هرکس که می تواند سفارش کرد ازدواج کند،سپس به غیر متأهّلان سفارش عفت و پاکدامنی نمود.(آیه «وَ أَنْکِحُوا» قبل از آیه «وَ لْیَسْتَعْفِفِ» آمده است)

* چنانکه در روایات آمده است:در جاهلیّت،کنیزان را برای کسب درآمد به فحشا وادار می کردند.لذا خداوند می فرماید:به جای آنکه کنیزان را به گناه وادار کنید،زمینه ازدواج آنان را فراهم سازید.

* در مورد رفتار با اسیران جنگی،یکی از این چند راه را می توانیم پیش بگیریم:

الف:همه ی اسیران را یکجا آزاد کنیم،که در این صورت،دوباره به جنگ باز می گردند.

ب:همه را بکشیم،که این،امری غیر انسانی است.

ج:اسرا را در منطقه ای گرد آوریم و از بیت المال مسلمانان،مخارج آنان را تأمین کنیم.(دراین طرح،باید بی گناهان هزینه ی مجرمان را بپردازند).

د:آنها را میان مسلمانان تقسیم کنیم تا سیره ی اسلام و مسلمانان را مشاهده کنند و به تدریج تحت تأثیر قرار گیرند و مسلمان شوند،سپس از راه های مختلف،آنها را آزاد کنیم،که این طرح،بهترین است،و طرح اسلام نیز همین است.

بگذریم که نظام جنگ در آن زمان این بود که اسیر جنگی را به عنوان برده مورد استفاده قرار می دادند و اسلام نیز مقابله به مثل می کرد،همان گونه که امروز در دنیا اسیران را در اردوگاه ها قرار می دهند و ما نیز باید قوانین بین المللی جنگ را تا آنجا که منافاتی با مذهب ما نداشته باشد بپذیریم.

پیام ها:

1- دسترسی نداشتن به همسر،مجوّز گناه نیست،صبر و عفّت لازم است.

«وَ لْیَسْتَعْفِفِ»

2- هر کجا احساس خطر بیشتر باشد،سفارش مخصوص لازم است. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً» (چون افراد غیر متأهل بیشتر از دیگران در معرض فحشا و منکر هستند،خداوند در فرمان به عفّت،آنان را مخاطب قرار داده است)

3- جوانان بخاطر امکانات ازدواج،به سراغ تهیّه ی مال از راه حرام نروند و عفّت و تقوا از خود نشان دهند. «حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ»

4- در حفظ عفّت و پاکدامنی عمومی،هم باید جوانان خود را حفظ کنند، «وَ لْیَسْتَعْفِفِ» ،هم خانواده و حکومت قیام کند «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی» ،و هم ثروتمندان جامعه به پاخیزند. «وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ»

5-در قرارداد با زیردستان خود،سند کتبی داشته باشید. «مِمّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ»

6- اسلام برای آزادی بردگان،طرح های مختلفی دارد.یکی از آنها قرارداد بازخرید است. «فَکاتِبُوهُمْ»

7- دارایی و اموال را از خود ندانید بلکه از خداست که چند روزی امانت به شماداده است. «مالِ اللّهِ»

8-ثروتمندان،در قبال ازدواج زیردستان خود،مسئولیّت دارند. «وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ»

9- بکارگیری زیردستان در امور حرام،ممنوع است. «وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ»

10- دنیاطلبی،سرچشمه ی گناهان است. لا تُکْرِهُوا ... لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا

11- ثروت اندوزی از راه های نامشروع جایز نیست. «لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا»

12- دنیا زودگذر است. «عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا» (کلمه «عَرَضَ» به معنای عارضی و زودگذر است)

13- ارزشها نباید فدای مال و مادیّات شود. لا تُکْرِهُوا ... لِتَبْتَغُوا

14- حریم کنیزان مانند دخترانِ آزاد است. «لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ»

15- پاکدامنی و عفت برای زن بهترین ارزش است. «إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً»

16- سرچشمه بخشی از گناهان،بزرگترها هستند. لا تُکْرِهُوا ... أَرَدْنَ تَحَصُّناً

17- افراد مجبور شده به گناه،مورد عفو قرار می گیرند. «فَإِنَّ اللّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ»

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقِینَ«34»

همانا ما به سوی شما آیاتی روشنگر فرستادیم و از کسانی که قبل از شما بودند نمونه هایی برجسته و پندی برای پرهیزکاران فرستادیم.

پیام ها:

1- خداوند با مردم اتمام حجّت می کند. «أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ آیاتٍ مُبَیِّناتٍ»

2- آیات قرآن،نور و روشنگر است. «آیاتٍ مُبَیِّناتٍ»

3- تاریخ گذشتگان،چراغ راه آیندگان است. «مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ»

4- قرآن کتاب جامعی است. «آیاتٍ - مَثَلاً - مَوْعِظَهً»

5-پند پذیری،دلی آماده می خواهد. «مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقِینَ»

6- متّقین نیز به موعظه نیازمندند. «مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقِینَ»

اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«35»

خداوند،نور آسمان ها وزمین است.مَثَل نور او همچون چراغدانی است که در آن چراغی(پر فروغ)باشد.آن چراغ در میان حبابی شیشه ای و آن شیشه همچون ستاره ای تابان و درخشان،چراغ از روغن درخت پر برکت زیتونی بر افروخته شده،که نه شرقی است و نه غربی.(روغنش به قدری صاف و شفّاف است)که بدون تماس آتش نزدیک است(شعله ور شود و)روشنی دهد.نوری است بر فراز نور دیگر.هر کس را خداوند بخواهد به نور خویش هدایت می کند،و خداوند برای مردم مَثَل ها می زند و خداوند به هر چیزی آگاه است.

نکته ها:

* «نُورُ» یعنی چیزی که هم خودش روشن است و هم سبب روشنی اشیای دیگر می شود.

در فرهنگ اسلام اموری به عنوان «نُورُ» معرفی شده است:قرآن،علم،عقل،ایمان، هدایت،اسلام،پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام.

* «مِشْکاهٍ» یعنی چراغدان. «دُرِّیٌّ» به معنای پر نور و پر فروغ است.«زیت»روغن زیتون را گویند که وسیله ی روشنایی بوده است.

* اگر درخت زیتون در وسط باغ باشد،که در تمام روز آفتاب بخورد،روغنش بهتر می شود،ولی اگر در اطراف باغ و مزرعه باشد،یا در وقت صبح آفتاب دارد یا عصر. «زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ»

* «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی:خداوند هدایت کننده ی آسمان و زمین است.چون هدایت آفرینش،در آیات دیگر نیز آمده است. «أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» [76]وجمله ی «نُورٌ عَلی نُورٍ» به معنای هدایت های دایمی و پی در پی است و در پایان آیه نیز می فرماید: «یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ»

* قرآن در این آیه خداوند را به نور تشبیه نموده است.با مطالعه اجمالی روشن می شود که نور دارای خواص و ویژگی های زیر است:

1- نور،لطیف ترین موجود در جهان ماده و سرچشمه زیبائی ها و لطافت ها است.

2- نور،بالاترین سرعت را در جهان ماده داراست و با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه می تواند در یک چشم بر هم زدن(یعنی کمتر از یک ثانیه)کره زمین را هفت بار دور بزند، به همین دلیل مسافت های فوق العاده عظیم و سرسام آور نجومی را فقط با سرعت نور می سنجند و واحد سنجش آنها سال نوری است،یعنی مسافتی که نور در یک سال می پیماید.

3- نور،وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات است،و بدون آن چیزی را نمی توان دید،بنا بر این هم«ظاهر»است و هم«مظهر»(ظاهر کننده غیر).

4- نور آفتاب که مهم ترین نور در دنیای ما است پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است.

5-تمام انرژی های موجود در محیط(به جز انرژی اتمی)همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرد،حرکت بادها،ریزش باران و جریان نهرها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود.

سرچشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه می دارد همان نور آفتاب است حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیز از گرمی آفتاب است.

6- نور آفتاب نابود کننده انواع میکروب ها و موجودات موذی است و اگر تابش این نور پر برکت نبود کره زمین،تبدیل به بیمارستان بزرگی می شد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.

خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم یعنی نور می نگریم و دقیق تر می شویم آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر می شود.امّا عجیب است که بشر با این همه پیشرفت علمی از شناخت حقیقت نور که یک امر مادی است عاجز مانده و آن وقت در پی شناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکی از وجوه تشبیه خدا به نور باشد.

حال اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی انتخاب کنیم(گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیری برتر است)آیا جز از واژه«نور»می توان استفاده کرد؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام هستی است،روشنی بخش عالم است،همه موجودات به برکت او زنده اند،و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه ای لطف خود را از آنها باز گیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.

جالب اینکه هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت کسب می کند:

قرآن نور است،چون کلام اوست.

اسلام نور است،چون آئین او است.

پیامبران نورند،چون فرستادگان اویند.

امامان انوار الهی هستند،چون حافظان آئین او بعد از پیامبرانند.

ایمان نور است،چون رمز پیوند با او است.

علم نور است،چون سبب آشنایی با او است.[77]

پیام ها:

1- جهان هستی،فیض خداوند و پرتوی از نور اوست،قوام و بقای آن از اوست.

اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ ...

2- نور خدا هم گسترده است و هم ثابت.(نور درون حباب،هم گسترده است و هم از خاموش شدن محفوظ.) «الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ»

3- زیتون،درخت مبارکی است. «شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ»

4- نور خدا از ذات اوست نه از عوامل بیرونی. «یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ»

5-گرچه خداوند نور آسمان ها و زمین و مایه خلقت و هدایت همه هستی است،اما جایگاه او در زمین،دل های پاک و شفّاف افراد مؤمن است که با نور ایمان برافروخته می گردد و هرچه خلوص ایمان بیشتر باشد،تلألؤ بیشتری دارد. یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ ...

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ«36»

(این نور هدایت)در خانه هایی است که خدا اذن داده رفعت یابند و نام او در آنها ذکر شود.در آنها بامدادان و شامگاهان او را تسبیح گویند.

نکته ها:

* در زیارت جامعه خطاب به ائمّه معصومین علیهم السلام می خوانیم:جعلکم فی بیوت أذن الله أن ترفع...بنابراین حرم امامان معصوم علیهم السلام،یکی از مصادیق این آیه است.

* کلمه ی «تُرْفَعَ» در آیه به معنای بلندی مکانی نیز می تواند باشد،نظیر آیه ی «إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ»[78]که حضرت ابراهیم پایه های کعبه را بلند ساخت.

* امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از«بیوت»در این آیه،خانه های انبیا و حکما و امامان معصوم می باشد. [79]و«ثعلبی»در تفسیر خود نقل می کند:روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مشغول تلاوت این آیه بود.ابوبکر برخاست و پرسید:آیا خانه ی فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام از مصادیق این آیه است؟ فرمود:آری،از بهترین مصادیق این آیه است. [80]

* امام کاظم علیه السلام فرمود:مراد از «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» در آیه،اوقات نماز است[81]

* در فرهنگ قرآن،در موارد متعدّدی به جای نماز،واژه تسبیح آمده است،مانند: «وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ»[82]، «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ»[83]

پیام ها:

1- راهیابی به نور هدایت خداوند،با رفت و آمد به مساجد به دست می آید. اَللّهُ نُورُ ... یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ ... فِی بُیُوتٍ ...

2- مکان ها یکسان نیستند و بعضی از آنها،بر بعضی دیگر برتری دارند. «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ»

3- مساجد باید از خانه های دیگر بهتر و برتر باشند. «أَنْ تُرْفَعَ»

4- بزرگی و عظمت،مخصوص خدا و مواردی است که او اجازه می دهد. «أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ»

5-اصل در استفاده از مساجد،نماز و ذکر خداست،نه مراسم دیگر. «یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»

6- درهای مسجد باید در اوقات نماز باز باشد و کسی حقّ ندارد آن را ببندد.

«یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»

7- تسبیح خداوند،باید هر صبح و شام تکرار شود. یُسَبِّحُ ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (عنصر زمان و مکان در عبادت مؤثّر است.)

رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إِیتاءِ الزَّکاهِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ«37»

مردانی که هیچ تجارت و معامله ای،آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات،به خود مشغول نمی سازد،آنها از روزی که در آن،دلها و چشم ها دگرگون می شود،بیمناکند.

نکته ها:

* کلمه ی «رِجالٌ» در این آیه شامل همه ی بندگان خدا می شود،چه مرد و چه زن.

* «تجارت»،داد و ستد دایمی برای به دست آوردن سود است،ولی «بَیْعٌ» خرید و فروش مقطعی برای رفع نیازهای زندگی است. [84]

* در حدیث می خوانیم:مراد از کسانی که در این آیه از آنها یاد شده است،تجاری هستند که با شنیدن صدای اذان،تجارت را رها می کنند و به سوی نماز می روند.[85]

* تجارت،تنها عاملی نیست که انسان را سرگرم می کند و از یاد خدا باز می دارد،عوامل دیگری نیز در قرآن کریم ذکر شده است،از جمله:تکاثر،آرزو،فرزند و دوست بد.

پیام ها:

1- کسانی که تجارت آنان را غافل نکند،مردان بزرگی هستند.( «رِجالٌ» با تنوین آمده که علامت بزرگی و عظمت است)

2- اگر ایمان و اراده ی قوی باشد،ابزار و وسائل اثری ندارند. «لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ»

3- بازار اسلامی،هنگام نماز باید تعطیل شود. «لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ»

4- حتّی کارهای حلال و مباح نباید انسان را از یاد خدا غافل کند،چه رسد به کارهای مکروه و حرام. «لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ»

5-ترک تجارت،ارزش نیست،بلکه تجارت همراه با یاد خدا و نماز و زکات ارزش است. لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ ... عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ ...(مردان خدا برای زندگی دنیوی تلاش می کنند،ولی از آخرت غافل نیستند.)

6- ایمان به آخرت،دنیا را نزد انسان کوچک می کند. لا تُلْهِیهِمْ ... یَخافُونَ یَوْماً

7- با این که نماز ذکر خداست،ولی به خاطر اهمیّت،جداگانه مطرح شده است.

«ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ»

8-نماز و زکات،در کنار یکدیگرند و کسانی استحقاق ستایش دارند که اهل هر دو باشند. «إِقامِ الصَّلاهِ وَ إِیتاءِ الزَّکاهِ»

9- دنیا،شما را از آخرت غافل نکند. «یَخافُونَ یَوْماً»

10- صحنه های قیامت،چشم ها را خاشع و دلها را منقلب می سازد. «تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»

لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ«38»

تا خداوند به آنان به نیکوتر از آنچه کرده اند پاداش بدهد واز فضل و رحمت خویش بر پاداششان بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد،بدون حساب روزی می دهد.

پیام ها:

1- خداوند کم و کاستی های اعمال مردان خدا را جبران کرده و پاداش کامل به آنان می دهد. «لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا»

2- پاداش را بیش از عمل بدهید. «وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (در اسلام سفارش شده است که مزد را معیّن کنید،ولی هنگام پرداخت بیش از آن مقدار بدهید.)

3- اگر از سود دنیا بگذرید،به سود بی حساب آخرت می رسید. لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ - وَ اللّهُ یَرْزُقُ ... بِغَیْرِ حِسابٍ (مراد از رزقِ بی حساب،پاداشی فراوان و فوق انتظار است.)

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللّهَ عِنْدَهُ فَوَفّاهُ حِسابَهُ وَ اللّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ«39»

اعمال کسانی که کافر شدند همچون سرابی است در بیابان هموار که تشنه،آن را آب می پندارد،تا آن هنگام که به سراغ آن می آید آن را چیزی نمی یابد،و خدا را نزد خویش می یابد که حساب او را بی کم و کاست دهد و خداوند به سرعت به حساب ها می رسد.

نکته ها:

* کلمه«قیعه»به معنای زمین مسطح و بزرگ همچون بیابان است و«ظمأن»کسی را می گویند که عطشش زیاد باشد.مصدر کلمه«وفی»به معنای ادای کامل و بدون کم و کاست چیزی است.

پیام ها:

1- شرط قبولی عمل،داشتن ایمان است و سعادت انسان نیز در گرو ایمان است.

«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ» (کفر سبب حبط و پوچ شدن عمل است)

2- اعمال کفّار فریبنده است. کَسَرابٍ ...(به انگیزه ها بنگرید،نه به جلوه ها و ظاهر تلاش ها.)

3- در تعلیم و تربیت،استفاده از مثال و تشبیه مؤثّر است. أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ ...

4- قیامت،روزِ بُروز حقایق است. «لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللّهَ عِنْدَهُ»

5-انگیزه ی تمام حرکت ها رسیدن به خیر است،لکن تفاوت در واقع بینی و خیال گرایی است. «یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً»

6- کفّار در قیامت،هیچ سرمایه ای ندارند. «لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً»

7- علاوه بر عقیده،اعمال انسان در سرنوشت او مؤثّر است. لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ... أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ ...

8-در قیامت،رسیدگی به حساب افراد هم کامل و دقیق است و هم سریع. فَوَفّاهُ حِسابَهُ ... سَرِیعُ الْحِسابِ (برخلاف حسابرسی های دنیوی که یادقیق و کامل نیست و یا همراه معطّلی است.)

أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ«40»

یا همچون ظلماتی است در دریای عمیق و متلاطم موجی بزرگ آن را می پوشاند،که روی آن،موج دیگری است و بالای آن ابری،ظلماتی است تو در تو(که کافر در آن ها غرق شده است)هرگاه دست خود را برآورد، آن را نمی بیند و برای هر کس که خداوند نوری قرار ندهد،هیچ نوری برای او نخواهد بود.

نکته ها:

* کافر عادّی به اسلام نزدیک است و امیدی به بازگشت او هست،مانند کدورت ساده ای که میان دو نفر وجود دارد و کار آن دو به صلح و آشتی نزدیک است.امّا کافرانی که در راه کفر، تلاش ها و اعمال خلاف بسیاری دارند،برگشت آنان بسیار سخت است.کافری که در عقیده اش اصرار ورزیده و به دنبال کفرش،حقّ را تحقیر و جنگ ها کرده و بودجه ها خرج نموده و افرادی را دور خود گردآورده و به این عنوان معروف شده،بازگشت او به دامن اسلام بسیار سخت و بعید است.زیرا هر تلاش او،موجی از ظلمت بر موج های قبل افزوده و اعمال کفرآلودش،کفر او را محکم تر ساخته و به جای این که راه را برای آنان باز کند، گمراه ترشان می کند و حجابی روی حجاب های قبلی است.

* در برابر نور الهی(آیه 35)که «نُورٌ عَلی نُورٍ» بود،در این آیه سخن از ظلمت فوق ظلمت است. «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»

پیام ها:

1- الگوهای مثبت و منفی،هر دو را باید معرّفی کرد.(الگوی مثبت؛ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ ...و الگوی منفی: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَوْ کَظُلُماتٍ ...

2- عمل مؤمن،نور و عمل کافر،ظلمات است. أَعْمالُهُمْ ... کَظُلُماتٍ

3- اعمال خوب کفّار،همچون سراب واعمال بد آنها،همچون ظلمات است.

کَسَرابٍ ... أَوْ کَظُلُماتٍ

4- علم،انسان را از نور وحی بی نیاز نمی کند.اگر نور الهی نباشد،هیچ نوری انسان را نجات نمی دهد. «فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اللّهُ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ«41»

آیا ندیدی که هر که در آسمان ها و زمین است و پرندگان بال گشوده(در حال پرواز)برای خدا تسبیح می گویند،و هر یک نیایش و تسبیح خود را می داند؟ و خداوند به آنچه می کنند،داناست.

وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ«42»

و فرمانروایی آسمان ها و زمین،مخصوص خداست.و بازگشت(همه)به سوی اوست.

نکته ها:

* قرآن،بارها مسأله ی تسبیح موجودات و سجده و نماز آنها را با صراحت بیان کرده و فرموده است:شما تسبیح آنها را نمی فهمید. [86]از این آیات به دست می آید که علم و شعور، مخصوص انسان ها نیست.گرچه بعضی مفسّران تسبیح موجودات هستی را تسبیح تکوینی و زبان حال آفرینش دانسته اند،ولی ظاهر آیات بر خلاف این مطلب است.

* خداوند،در این آیه چند مرتبه به صورت غیر مستقیم،به انسان هشدار داده است:

الف:موجودات آسمان و زمین و پرندگان در حال تسبیح هستند.چرا انسان غافل است؟!

ب:تسبیح موجودات،آگاهانه است.چرا انسان در نماز حضور قلب ندارد؟!

ج:پرندگان،هنگام پرواز در هوا در حال تسبیح و نمازند،امّا برخی انسان ها هنگام پرواز در آسمان،در حال غفلت و مستی به سر می برند!

* در روایات می خوانیم:امام صادق علیه السلام هنگامی که صدای گنجشکی را شنید فرمود:این پرنده مشغول دعا و تسبیح است.[87]

پیام ها:

1- تنها به خود نیندیشید،به اطراف خود هم بنگرید و در هستی نیز مطالعه و اندیشه کنید. «أَ لَمْ تَرَ»

2- در میان موجودات هستی،پرندگان،آن هم در حال پرواز،توجّه خاصّی به خدا دارند. «وَ الطَّیْرُ صَافّاتٍ»

3- همه ی موجودات،شعور دارند ونماز و تسبیح آنها،آگاهانه است. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ»

4- نماز،در صورتی ارزش دارد که نمازگزار بداند چه می گوید و چه می کند. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ»

5-نماز و تسبیح هر موجودی به صورت خاصّی است. «صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ»

6- خداوند،بر جزئیات تمام اعمال آگاه است. «عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ»

7- نظام هستی،هم فرمانروا دارد؛ وَ لِلّهِ مُلْکُ ...و هم هدفدار است. «وَ إِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ»

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یُزْجِی سَحاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ یَکادُ سَنا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ«43»

آیا ندیدی که خداوند ابرها را به آرامی می راند.سپس بین آنها پیوند برقرار می کند.آن گاه آن را متراکم می سازد.پس می بینی که باران از میان آن بیرون می آید و(همچنین)از آسمان از کوه هایی که در آنجاست، تگرگ فرو می فرستد.پس آن را به هر کس بخواهد می رساند و از هر کس بخواهد باز می دارد.نزدیک است درخشندگی برقش،چشم ها را کور کند.

نکته ها:

* «یُزْجِی» به معنای حرکت آهسته همراه با دفع است.

* کلمه«رکام»به معنای تراکم و«ودق»به معنای باران است.کلمه ی «سَنا» به معنای درخشش است و«سنا برق»یعنی درخشش برق.

* اگر کسی با هواپیما بالاتر از ابرها پرواز کند،می بیند که توده های ابر مثل کوه است و این از معجزات قرآن است که 14 قرن قبل فرمود: «یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ» از کوهِ ابر،تگرگ می فرستیم.

پیام ها:

1- دقّت در آفرینش،بهترین راه شناخت خدا ومایه ی عشق به اوست. أَ لَمْ تَرَ ...

2- تمام حرکت ها در جهان طبیعت،با قدرت و اراده ی الهی و برای هدفی حکیمانه انجام می گیرد. «یُزْجِی ، یُؤَلِّفُ ، یَجْعَلُهُ»

3- عوامل طبیعی،مسیر تحقّق اراده ی خداست،نه به جای خدا. «یُزْجِی ، یُؤَلِّفُ ، یَجْعَلُهُ ، یُنَزِّلُ»

4- بارش باران و تگرگ و مفید بودن یا مضرّ بودن آن به اراده خداست. «فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ»

یُقَلِّبُ اللّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ«44»

خداوند،شب و روز را جا به جا می کند.همانا در این امر برای اهل بصیرت، عبرتی قطعی است.

پیام ها:

1- تغییرات و آمد و رفت شب و روز،تصادفی نیست،بلکه بر اساس نظامی دقیق استوار است. «یُقَلِّبُ اللّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ»

2- پدیده های هستی عبرت انگیز است،درباره آن تفکّر کنید. «لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ»

3- کسی که اهل بصیرت باشد،می تواند از همه ی زمانها و مکانها درس بگیرد.

اَللَّیْلَ وَ النَّهارَ ... لِأُولِی الْأَبْصارِ

4- تشویق به تدبّر و نهی از سطحی نگری،از سفارشات پی در پی قرآن است.

«لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ»

وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللّهُ ما یَشاءُ إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«45»

و خداوند هر جنبده ای را از آب آفرید،پس برخی از آنها بر شکم خویش راه می رود و برخی بر دو پا راه می رود و بعضی بر چهار پا راه می رود.

خداوند هر چه بخواهد می آفریند،زیرا خدا بر هر چیزی تواناست.

نکته ها:

* در این آیه،خداوند به اصناف حیوانات اشاره فرموده است:خزندگان،چرندگان و پرندگان.

* تفکّر در ساختمان وجودی حیوانات،گامی برای خداشناسی است.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره ی برخی حیوانات از جمله طاووس ومورچه سخنانی آموزنده گفته است.

* این آیه بدنبال آیه قبل است؛یعنی همان گونه که جابجایی شب و روز برای اهل بصیرت عبرت آموز است،آفرینش همه حیوانات از آب نیز وسیله ی عبرت است.

* ممکن است تنوین در کلمه ی «ماءٍ» به اصطلاح تنوین«تنویع»باشد،یعنی خداوند انواع موجودات را از انواع آبها و مایعات مناسب خود آفرید[88]

پیام ها:

1- همه ی جنبنده ها با اراده ی او آفریده شده اند. «وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ»

2- اگر انسان در حرکت و رشد معنوی نباشد،در حرکت ظاهری همچون دیگر جنبندگان خواهد بود. «یَمْشِی ، یَمْشِی ، یَمْشِی»

3- مادّه ی اصلی همه ی جنبنده ها آب است، «ماءٍ» ولی قدرت نمایی خدا به گونه ای است که از این مادّه ی ساده،این همه موجودات متنوّع خلق می کند.

وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ ... وَ مِنْهُمْ ... وَ مِنْهُمْ ...

لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ«46»

به راستی که آیاتی روشنگر نازل کردیم و خداوند هر که را بخواهد به راه مستقیم هدایت می کند.

نکته ها:

* در فرق میان کلماتِ«سبیل»و«طریق»با «صِراطٍ» گفته اند که صراط به راهی می گویند که پیمودن آن هموار باشد و هیچ پیچیدگی و دشواری نداشته باشد[89]

پیام ها:

1- خداوند با فرستادن آیات روشن و روشنگر،اتمام حجّت کرده است. «أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ»

2- آیات الهی وسیله ی هدایت هستند ولی اصل هدایت کار اوست. وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ ...

وَ یَقُولُونَ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ«47»

و می گویند:ما به خدا و رسول ایمان آوردیم و پیروی نمودیم.امّا گروهی از آنان بعد از این اقرار،(به گفته خود)پشت می نمایند و آنان مؤمن واقعی نیستند.

نکته ها:

* این آیه و آیات بعد درباره ی منافقان مدینه است که ادّعای یاریِ پیامبر را داشتند،ولی در عمل سرپیچی می کردند.

پیام ها:

1- به شعارهای زیبا وفریبنده تکیه نکنیم،ایمان و ثبات قدم لازم است. یَقُولُونَ ...

یَتَوَلّی

2- پیمان شکن،دین ندارد. «یَقُولُونَ - یَتَوَلّی - ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ»

3- ایمان،از عمل جدا نیست. یَتَوَلّی ... وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (منافقان در کنار «آمَنّا» ،کلمه ی «أَطَعْنا» را می آوردند،ولی در عمل بی اعتنا بودند.)

وَ إِذا دُعُوا إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ«48» وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ«49»

و هرگاه به سوی خدا و رسولش خوانده شوند،تا پیامبر میانشان داوری کند،آن گاه است که گروهی از آنان،روی گردان می شوند.و(لی)اگر حقّ با آنان(و به سودشان)باشد،با رضایت و تسلیم به سوی پیامبر می آیند.

نکته ها:

* قضاوت و داوری رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس حکم خداست.چنانکه در آیه 105 سوره نساء می خوانیم: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ» تا میان مردم به(موجب)آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی.

پیام ها:

1- نشانه ی ایمان واقعی،پذیرفتن حکم پیامبر و نشانه ی نفاق،روی گردانی از آن است. إِذا دُعُوا ... فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

2- داوری و قضاوت از شئون انبیا می باشد. «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ»

3- حکم پیامبر،همان حکم خداوند است.( «لِیَحْکُمَ» مفرد آمده،نه تثنیه)

4- در انتقاد،انصاف داشته باشید و همه را نکوبید. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ»

5-قضاوت عادلانه،خوشایند گروهی از مردم نیست. «فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ»

6- به هر گرویدن و اظهار علاقه ای تکیه نکنید. وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ ...(به سراغ پیامبر می آیند،امّا در صورتی که سخن پیامبر به نفع آنها باشد!)

7- منافق،فرصت طلب است و نان را به نرخ روز می خورد. إِنْ یَکُنْ لَهُمُ ... مُذْعِنِینَ

8-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حتّی برای منافقان،(آنجا که حقّ با آنان بود)به نفع آنان حکم می کرد. لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ... إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ

أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ«50»

آیا در دل هایشان بیماری است،یا دچار شک شده اند،یا بیم آن دارند که خداوند و پیامبرش حقّی از آنان ضایع کنند؟(نه)،بلکه آنان خود ستمگرند.

نکته ها:

* کلمه ی«حیف»به معنای خروج از اعتدال،از روی ظلم و جور است.

پیام ها:

1- بی ایمانی،یک مرض روحی است. وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ ... أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

2- دلیل اعراض از داوری پیامبر سه چیز است:بیماری های روحی،تردید و سوءظن. «أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّهُ عَلَیْهِمْ»

3- شک و سوءظن به خدا،ظلم است.(ظلم به خود و انبیا) «أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ»

إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«51»

(ولی)هنگامی که مؤمنان را به خدا وپیامبرش فراخوانند،تا میانشان داوری کند،سخنشان جز این نیست که می گویند:شنیدیم واطاعت کردیم، اینان همان رستگارانند.

نکته ها:

* چهار آیه ی قبل،برخورد منافقان نسبت به داوری پیامبر اسلام را ترسیم کرد و این آیه برخورد مؤمنان واقعی را مطرح می کند،تا مردم در خود بنگرند که در برابر حکم خداوند از کدام دسته هستند.

پیام ها:

1- حرف و راه مؤمن در برابر حکم خدا و رسول،همیشه یکی است. «إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ»

2- تسلیم در برابر حقّ،شیوه دائمی مؤمنان است. کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ ... سَمِعْنا وَ أَطَعْنا

3- توجّه مؤمن به راهی است که دعوت می شود،نه شخصیت دعوت کننده.

«دُعُوا إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ»

4- آنچه برای مؤمن مهم است،عمل به وظیفه ی الهی و پذیرش حکم خدا و رسول است.(خواه به نفع او باشد یا به ضررش). «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ»

5-داوری از شئون انبیا است. «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ»

6- آنچه مهم است،شنیدن و عمل کردن است،نه شنیدن تنها. «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا»

7- اطاعت مؤمنان از پیامبر،براساس تعبد به سخنان و دستورات اوست.(تقدیم «سَمِعْنا» بر «أَطَعْنا» )

8-رسیدن به رستگاری،در سایه ی تسلیم بودن در برابر فرمان خدا و اطاعت از اوست. «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

9- دینداری،به هنگام اختلافات و قبول یا ردّ قضاوت های حقّ،معلوم می شود.

«سَمِعْنا وَ أَطَعْنا»

وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ«52»

و هر که از خداوند و رسولش پیروی کند و از خدا بترسد و از او پروا کند، پس آنان همان رستگارانند.

پیام ها:

1- سعادت،کاری به نژاد و سن و جنس و قبیله ندارد،هرکس تسلیم خدا باشد، رستگار می شود. مَنْ یُطِعِ ... هُمُ الْفائِزُونَ

2- پیامبر صلی الله علیه و آله معصوم است،زیرا اطاعت از او،بی قید و شرط آمده است. «مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ»

3- آنچه ارزش است،خشیت درونی و پروای بیرونی است. «یَخْشَ اللّهَ وَ یَتَّقْهِ»

4- اطاعت نباید موجب غرور شود،بلکه روحیّه ی خشیت و تقوا لازم دارد.

«یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّهَ»

5-خداترسانِ تقوا پیشه که مطیع خدا و رسولند،حتماً رستگار می شوند.

«فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ»

وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لا تُقْسِمُوا طاعَهٌ مَعْرُوفَهٌ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ«53»

و سخت ترین سوگندها را به نام خدا خوردند،که اگر(برای جبهه و جهاد) دستور دهی،از خانه خارج می شوند.(به آنان)بگو:سوگند نخورید، اطاعت پسندیده(اطاعت در عمل است،نه سوگند به زبان)،همانا خداوند به کارهایی که انجام می دهید آگاه است.

پیام ها:

1- به هر سوگندی اطمینان نکنید.زیرا منافقان از مقدّسات سوء استفاده می کنند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ ...

2- هرچه درون پوک تر باشد،تظاهر و خودنمایی بیشتر است. «جَهْدَ أَیْمانِهِمْ»

3- مسلمانی،به گفتار نیست،کردار لازم است. «طاعَهٌ مَعْرُوفَهٌ»

4- با نپذیرفتن سوگند منافقان،جلو سوء استفاده آنان را بگیرید. «قُلْ لا تُقْسِمُوا»

5-منافقان بدانند که خدا به گفتار و رفتار آنها آگاه است. «إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»

قُلْ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ«54»

بگو:خدا را اطاعت کنید و پیامبر را نیز اطاعت کنید.پس اگر سرپیچی نمایند،(به پیامبر زیانی نمی رسد،زیرا)بر او فقط آن(تکلیفی)است که به عهده اش گذاشته شده و بر شما نیز آن(تکلیفی)است که به عهده ی شما گذاشته شده است.واگر اطاعتش کنید،هدایت می یابید و پیامبر جز تبلیغ روشن مسئولیّتی ندارد.

نکته ها:

* دستورا پیامبر دو گونه است:یکی دستورات الهی؛ «أَطِیعُوا اللّهَ» و دیگری دستورات حکومتی؛ «أَطِیعُوا الرَّسُولَ».

* در قرآن به مواردی برمی خوریم که دو دستور در کنار یکدیگر ذکر شده است و باید هر دو اجرا شود وعمل کردن به یکی کافی نیست،از جمله:

*ایمان و عمل. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»[90]

*نماز و زکات. «أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ» [91]

*تشکّر از خداوند و والدین. «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ» [92]

*اطاعت از خدا و رسول. «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» که در این آیه آمده است.

* در قرآن،جمله «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» زیاد بکار رفته است و در تمام موارد به پیامبر دلداری می دهد که از بی اعتنایی مردم نسبت به تبلیغ خود دلسرد نشود.

پیام ها:

1- پیامبر مأمور است که منافقان را نیز به اطاعت فراخواند. قُلْ أَطِیعُوا ...

2- اطاعت از اوامر و نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله مثل اطاعت از دستورات خدا،واجب است. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»

3- رهنمودهای پیامبر هماهنگ با فرمان های الهی است. «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ»

4- پیروی یا سرپیچی مردم،در ادای وظیفه ی پیامبران اثری ندارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ»

5-تکلیف هر فردی،مربوط به خود اوست. «عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ»

6- هدایت،در سایه اطاعت است. «إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا»

7- پیامبران،ابلاغ می کنند نه اجبار. «وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ»

وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ«55»

خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد،همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد،و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است،برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیّت را جایگزین کند،تا(تنها)مرا بپرستند و چیزی را برای من شریک نگیرند،و هر کس بعد از این،کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.

نکته ها:

* در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام می خوانیم:مصداق کامل این آیه،حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام است.[93] که خداوند وعده داده است در آن روز اهل ایمان بر جهان حکومت کنند.

* در قرآن،بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است،از جمله:

سه مرتبه فرمود: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» [94]اسلام بر همه ی ادیان پیروز خواهد شد.

در جای دیگری فرمود: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»[95]بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

و در جای دیگر می خوانیم: «وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوی[96]یا «وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ» [97]

* مراد از جانشینی مؤمنان،یا جانشینی از خداست در زمین و یا جایگزینی از اقوام پیشین.

* «قُرطبی»در تفسیر خود،درباره ی پیروزی کامل اسلام چند حدیث نقل می کند و می گوید:

در زمین خانه ای نخواهد بود مگر آن که اسلام در آن خانه وارد خواهد شد.

* پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین حج خود در مسیر برگشت از مکّه(روز هیجدهم ذی الحجه)در غدیر خم به فرمان خداوند،حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد،آیه نازل شد امروز من اسلام را به عنوان دین کامل برای شما پسندیدم؛ «رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»[98]در این آیه نیز وعده ی خداوند پیروزی آن دینی است که پسندیده است؛ «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ» .

بنابراین اسلامی که جهان را خواهد گرفت،اسلامِ غدیر خم است.

پیام ها:

1- اسلام،دین آینده ی جهان است.آینده ی تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطه ی کافران است. وَعَدَ اللّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ

2- به مؤمنان،امید دهید تا فشار و سختی ها،آنها را مأیوس نکند. «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»

3- کلید و رمز لیاقت برای بدست گرفتن حکومت گسترده حقّ،ایمان و عمل صالح است. «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»

4- دین،از سیاست جدا نیست،بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است.

لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... یَعْبُدُونَنِی

5-در بیان وعده های الهی،برای باور کردن مردم،بیان نمونه هایی از تاریخ گذشته مفید است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

6- پیروزی نهایی اهل حقّ،یک سنّت الهی است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

7- هدف از حکومت اهل ایمان،استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است. «لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ - لَیُبَدِّلَنَّهُمْ - لا یُشْرِکُونَ»

8-دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. وَعَدَ اللّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ - لَیُبَدِّلَنَّهُمْ

9- دین اسلام،تنها دین مورد رضایت الهی است. «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ»

10- امنیّت واقعی،در سایه ی حکومت دین است. «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»

11- امنیّت در جامعه ی اسلامی،شرایط مناسبی برای عبادت فراهم می سازد.

«أَمْناً یَعْبُدُونَنِی» (هدف نهایی وعده های الهی،عبادت خالصانه خداوند است)

12- عبادت خدا،زمانی کامل است که هیچ گونه شرکی در کنار آن نباشد.

«یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ»

13- در زمان حکومت صالحان نیز،گروهی انحراف خواهند داشت. وَعَدَ اللّهُ ...

وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ

وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«56» لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مَأْواهُمُ النّارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ«57»

و نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر اطاعت کنید.شاید مورد رحمت قرار گیرید.هرگز گمان مبر که کفّار،ما را در زمین عاجز و درمانده می کنند.جایگاه آنان آتش است و به راستی که بدسرانجامی است.

نکته ها:

* امام صادق علیه السلام با تلاوت آیه 56 فرمود:زکاتِ فطره،مصداق زکات در آیه وواجب است. [99]

* شاید آیه 57 پاسخ سؤالی باشد که با آن همه کفر و نفاق و امکاناتی که مخالفان دارند، چگونه خداوند به مؤمنان وعده حاکمیّت بر زمین را می دهد؟ این آیه می فرماید:و «لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ» تردید نکن،زیرا مخالفان نمی توانند در هیچ کجای زمین اراده و راه خداوند را مختل و عاجز نمایند.بر خلاف میل و پندار نادرست دشمنان، روزی حکومت امام زمان علیه السلام محقّق خواهد شد[100]

پیام ها:

1- اقامه نماز و ادای زکات،نمونه بارز عمل صالحی است که در حاکمیّت مؤمنان انجام می شود. وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ ...

2- در اسلام،مسائل عبادی «أَقِیمُوا الصَّلاهَ» و مسائل مالی «آتُوا الزَّکاهَ» و مسائل سیاسی و حکومتی «أَطِیعُوا الرَّسُولَ» از یکدیگر جدا نیستند.

3- وعده های الهی(در آیه قبل)،سبب تن پروری نشود! أَقِیمُوا ... آتُوا الزَّکاهَ ...

4- شرط رسیدن به رحمت الهی،پیروی از خدا و رسول است. «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»

5-کفّار،اگر چه ابرقدرت باشند،امّا در برابر قدرت خدا شکست خواهند خورد.

لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ ...

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«58»

ای کسانی که ایمان آورده اید! غلامان و فرزندانی که به سنّ بلوغ و احتلام نرسیده اند،در سه وقت(برای ورود به اتاق)از شما اجازه بگیرند:پیش از نماز صبح و هنگام نیمروز،که لباس از تن بیرون می کنید،و بعد از نماز عشا.این سه وقت،هنگام خلوت شماست،اما در غیر این سه وقت،بر شما و بر آنان گناهی نیست که بدون اذن وارد شوند،زیرا آنان پیوسته با شما در رفت و آمد هستند و بعضی بر بعضی وارد می شوند.خداوند آیات خود را این گونه برای شما بیان می کند و خداوند دانا و حکیم است.

نکته ها:

* اگر بار دیگر،از ابتدای سوره نگاهی به آیات آن بکنیم،خواهیم دید که سیاست پیشگیری از گناه در احکام الهی نهفته است،مثلاً زن و مرد زناکار را در برابر چشم دیگران تنبیه کنید، (آیه 1)ازدواج آنان را محدود کنید،(آیه 3)اگر کسی بدون چهار شاهد نسبت ناروا داد، هشتاد تازیانه بزنید،(آیه 4)اگر تهمتی را شنیدید برخورد کنید،(آیه 12)هرکس اشاعه فحشا را دوست بدارد،عذاب دردناک خواهد داشت،(آیه 19)بدنبال گام های شیطان نروید، (آیه 21)کسانی که به زنان پاکدامن تهمت بزنند عذاب عظیم خواهند داشت،(آیه 23) پاکان به سراغ ناپاکان نروند،(آیه 26)سرزده به خانه دیگران نروید و اگر گفتند برگردید بپذیرید و برگردید،(آیه 27- 28)چشمان خود را از نامحرم پیش کشید و خیره نشوید،(آیه 30-31)زنان زیور خود را نشان ندهند،برای ازدواج افراد بی همسر قیام کنید و از فقر نترسید،(آیه 32)و در این آیه می فرماید:ساعاتی با همسرتان خلوت کنید که بدانید فرزندان و خادمان منزل سرزده وارد نمی شوند.آری تمام این دستورات برای جلوگیری از فحشا و بلوغ زودرس و حفظ حریم و حیا و آبرو است.

پیام ها:

1- مسئول آموزش احکام دین به فرزندان،والدین مؤمن هستند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»

2- محل خواب والدین،اگر جدا از فرزندان باشد،نیاز به اذن دارد. «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»

3- کودکی و بردگی،بهانه ای برای شکست حریم دیگران نیست. «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»

4- مرد باید در طول شبانه روز،اوقاتی را به همسر خود اختصاص دهد. «ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ»

5-حتی فرزندان نابالغ باید احکام خانواده را بدانند و مراعات کنند. لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ...

اَلَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ

6- اسلام دین زندگی است و از جامعیّت کاملی برخوردار است.هم برای مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانی(که در آیه 55 آمده است)طرح و برنامه دارد.و هم برای مسائل جزئی مانند ورود کودک به اتاق والدین. لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ...اَلَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ

7- کودکان باید پاکدامنی را از محیط خانه بیاموزند. «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ»

8-تربیت و آموختن آداب اسلامی را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم. «الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ»

9- لباس کار و لباس بیرون را باید در خانه کنار گذاشت. «تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ»

10- استراحت بعد از ظهر و در میان ساعات کار،مفید و مناسب است. «تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ»

11- تنظیم وقت،در زندگی مسلمانان باید بر اساس اوقات نماز صورت گیرد.

«قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ - بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ»

12- تمام احکام الهی بر اساس علم و حکمت است. «عَلِیمٌ حَکِیمٌ»

وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«59»

و هر گاه کودکان شما به حد بلوغ رسیدند،پس باید همانند کسانی که قبلاً بالغ شده اند،(در همه وقت)اجازه(ورود)بگیرند.خداوند این گونه آیات خود را برای شما بیان می کند و خداوند دانا و حکیم است.

نکته ها:

* کلمه ی«حلم»و«احتلام»به معنای جنب شدن در خواب است که یکی از نشانه های بلوغ می باشد.البتّه نشانه های بلوغ برای دختران و پسران متفاوت است که در رساله های مراجع تقلید آمده است.

* آیه ی قبل،اجازه گرفتن کودکان را به سه زمان مشخّص اختصاص داد،اما این آیه زمان مشخّصی را اعلام نکرده و فرزندان بالغ،در تمام اوقات باید برای ورود به اتاق والدین، اجازه بگیرند.

* برای ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعی مانند اعمال منافی عفت تنها توسل به اجرای حدود و تازیانه کافی نیست،در هیچ یک از مسائل اجتماعی چنین برخوردی نتیجه مطلوب را نخواهد داد،بلکه باید مجموعه ای ترتیب داد از آموزش فکری و فرهنگی آمیخته با آداب اخلاقی و عاطفی،و آموزش های صحیح اسلامی،و ایجاد یک محیط اجتماعی سالم،سپس مجازات را به عنوان یک عامل در کنار این عوامل در نظر گرفت.

به همین دلیل در این سوره نور که در واقع سوره عفّت است از مجازات مردان و زنان زناکار شروع می کند،و به مسائل دیگر مانند فراهم آوردن وسائل ازدواج سالم،رعایت حجاب اسلامی،نهی از چشم چرانی،تحریم متهم ساختن افراد به آلودگی ناموسی،و بالاخره اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به اطاق پدران و مادران،گسترش می دهد.و این نشان می دهد که اسلام از هیچ یک از ریزه کاری های مربوط به این مسأله غفلت نکرده است.

خدمتکاران و فرزندان بالغ نیز موظفند بدون اجازه وارد نشوند،حتی کودکان نابالغ که مرتبا نزد پدر و مادر هستند نیز آموزش داده شوند که در اوقات استراحت پدر و مادر بدون اجازه وارد نشوند.این یک ادب اسلامی است هر چند متاسفانه امروزه کمتر رعایت می شود و با اینکه قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است،در نوشته ها و سخنرانی ها نیز کمتر دیده می شود که پیرامون این حکم اسلامی و فلسفه آن بحث شود،و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعی قرآن مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته است؟

لازم است پدران و مادران این مسائل را جدی بگیرند،و فرزندان خود را عادت دهند هنگام ورود اجازه بگیرند،و همچنین از کارهایی که سبب تحریک فرزندان می گردد از جمله خوابیدن زن و مرد در اطاقی که بچه های ممیز می خوابند تا آنجا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور از نظر تربیتی فوق العاده در سرنوشت آنها مؤثر است.

در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می خوانیم:«ایاکم و ان یجامع الرجل امراته و الصبی فی المهد ینظر الیهما» [101]مبادا در حالی که کودکی در گهواره به شما می نگرد آمیزش جنسی کنید. [102]

پیام ها:

1- احتلام،نشانه رسیدن به بلوغ شرعی است. وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ ... اَلْحُلُمَ

2- بزرگان و اطرافیان،برای نوجوانان الگو هستند. «کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

3- با اعمال خود،فرزندان را تربیت کنید. «کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

4- دستوراتی که خداوند برای حفظ عفت صادر کرده،آگاهانه وحکیمانه است.

«عَلِیمٌ حَکِیمٌ»

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَهٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«60»

و بر زنان وانشسته ای که امیدی به ازدواج ندارند،باکی نیست که پوشش خود را زمین گذارند،به شرطی که زینت خود را آشکار نکنند.و عفّت ورزیدن برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و آگاه است.

نکته ها:

* از آیات قرآن استفاده می شود که حجاب و پوشش بانوان در برابر افراد نامحرم،نباید تحریک کننده و شهوت انگیز باشد،زیرا تنها موارد زیر استثنا شده است:

* «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ»[103]کسی که شهوتی ندارد.

* «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ» بچّه ای که از شهوت،چیزی نمی داند.

* «لا یَرْجُونَ نِکاحاً» زنان سالخورده ای که امید ازدواج ندارند.

* امام صادق علیه السلام درباره ی «یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ» فرمودند:مراد کنار گذاشتن روسری و روپوش است نه برهنگی.[104]

* اصل حجاب از احکام ثابت و ضروری اسلام است،ولی نوع پوشش،نباید تمایلات جنسی را تحریک کند،بلکه عامل حفظ عفّت و پاکدامنی باشد.

پیام ها:

1- قوانین اسلام مطابق با واقعیّت ها و ضرورت ها و نیازها و توانایی ها است.

(باید برای پیرزنی که میل به همسر ندارد و آرایش نمی کند،مسئله را آسان گرفت) وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً ... أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ

2- برای زنان،چه پیر و چه جوان،نشان دادن آرایش و زینت بدن ممنوع است.

«غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَهٍ»

3- سالخوردگی به تنهایی کافی نیست،بلکه باید بی میلی به ازدواج نیز باشد تا اجازه برداشتن روسری را داشته باشند. اَلْقَواعِدُ ... لا یَرْجُونَ نِکاحاً

4- حجاب،مایه ی حفظ عفّت است. «أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ»

5-حجاب،به نفع زنان است. «خَیْرٌ لَهُنَّ»

6- در کنار آزادی،هشدار لازم است.(اگر از احکام الهی،سوء استفاده شود،خدا شنوا و آگاه است و به حساب متخلفان می رسد). «وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لا عَلی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَواتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خالاتِکُمْ أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَهً طَیِّبَهً کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«61»

بر نابینا و لنگ و بیمار و بر خودتان ایرادی نیست که بخورید از خانه های خود یا خانه های پدرانتان یا خانه های مادرانتان یا خانه های برادرانتان یا خانه های خواهرانتان یا خانه های عموهایتان یا خانه های عمه هایتان یا خانه های دایی هایتان یا خانه های خاله هایتان یا خانه هایی که کلیدهایش را در اختیار دارید،یا خانه های دوستانتان.بر شما باکی نیست که دسته جمعی بخورید یا پراکنده(و تنها)،و چون وارد خانه ای شدید،پس بر یکدیگر سلام کنید،که تحیّتی است الهی و مبارک و پسندیده.خداوند آیات خود را این چنین برای شما بیان می کند،شاید که بیندیشید.

نکته ها:

* امام باقر علیه السلام می فرماید:قبل از اسلام،افراد نابینا،لنگ و مریض حقّ نداشتند با افراد سالم غذا بخورند.این آیه به آنان اجازه داد تا با افراد سالم و دسته جمعی غذا بخورند،یا اگر خواستند جداگانه میل کنند.[105]

* علاّمه طباطبایی می فرماید:ظاهر آیه چنین است که خداوند برای مؤمنان حقّی قرار داده که بتوانند از خانه فرزندان و خویشان و دوستانشان به میزان احتیاج بخورند و مصرف کنند و این اذن،کلّی و فراگیر است،لکن ابتدای آیه به سه گروه اشاره کرده که معمولاً نمی توانند غذای خود را تأمین کنند و نیازمند دیگران هستند،اما حکم به این سه گروه اختصاصی ندارد و برای همه مؤمنان است. [106]

* این آیه تنها اجازه استفاده از خانه خویشانِ نَسَبی را بیان کرده و نامی از فامیل سببی مثل پدرزن،مادرزن،برادرزن و خواهرزن نبرده است.

* این آیه تنها درباره ی غذا خوردن است،ولی تصرّفات دیگر مشروط به گرفتن اجازه است.

و خوردن غذا از خانه های یاد شده نیز باید طبیعی و دور از اسراف و تبذیر باشد[107]

* در موارد ذکر شده در آیه نیز،گاهی قرائن نشان می دهد که این یازده گروه میل ندارند از غذای خانه آنان بخوریم،مثل آنکه خوردنی را در جای مخصوصی پنهان کرده اند.در چنین مواردی باید دست نگه داریم.

* امام باقر علیه السلام فرمود:هنگامی که شخصی وارد خانه می شود و بر اهل آن سلام می کند و آنان جواب دهند،این سلام بر خویشتن است.[108]

* خانه ی فرزند در این آیه نیامده است،شاید به خاطر این که این مورد،روشن و مسلم است.

در حدیث می خوانیم:«انت و ما لک لابیک»تو و مالت از آن پدرت می باشید.

پیام ها:

1- روابط خانوادگی و خویشاوندی،در مسائل حقوقی اثر می گذارند.(گرچه غذا ملک صاحبخانه است،ولی اسلام روابط خویشاوندی و عاطفی را در این موارد بر مالکیّت افراد غالب نموده است.) أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ ... بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ

2- قرائن عرفی و اطمینان عقلایی برای جواز مصرف از خانه دیگران کافی است.

(مثلاً دادن کلید خانه،نشان رضایت است) «مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ»

3- در اسلام،حقّ دوست در کنار حقّ فامیل قرار داده شده است. أَعْمامِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ (از«افلاطون»پرسیدند:برادرت را بیشتر دوست داری یا رفیقت را؟ گفت: برادرم را زمانی که رفیقم باشد.) [109]

4-سلام کردن،از آداب ورود به منزل است. «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا»

5- سلام،ادبی آسمانی،مبارک و پسندیده است. «تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَهً طَیِّبَهً»

6- سلام کردن،در خیر وبرکت زندگی مؤثّر است. «مُبارَکَهً طَیِّبَهً»

7-اهل خانه به منزله ی جان شما هستند. «فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ»

8- مرز حقّ و حقوق را باید خداوند تعیین فرماید. «یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ»

 9- در احکام الهی باید اندیشید. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«62»

مؤمنان(واقعی)تنها کسانی هستند که به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر کاری اجتماع نمایند،بدون اجازه او نمی روند.همانا کسانی که اجازه می گیرند،آنانند که به خدا وپیامبرش ایمان دارند.پس (ای پیامبر!)اگر برای بعضی از کارهای خود از تو اجازه خواستند،به هرکس از آنان که خواستی(ومصلحت بود)اجازه بده و برای آنان از خدا طلب آمرزش کن،که خداوند بخشنده ومهربان است.

نکته ها:

* در کتب تفسیر،درباره ی شأن نزول این آیه مطالب گوناگونی ذکر شده است که موارد عمده ی آن را در این جا می آوریم:

1- این آیه،مربوط به«حنظله»است،که شب عروسی او فرمان حرکت به سوی احد صادر شده بود.او با کسب اجازه از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه رفت و مراسم زفاف را بجا آورد و بدون آن که غسل کند به جبهه رفت و به شهادت رسید.پیامبر فرمود:«فرشتگان او را غسل دادند».خداوند از همان یک شبی که حنظله با همسرش بود،فرزندی به او عطا کرد که ماجرای زندگی او مفصّل است.[110]

2- این آیه درباره ی منافقین است،که هرگاه با مردم بودند،به نماز می ایستادند و اگر کسی آنان را نمی دید و تنها بودند،از نماز فرار می کردند[111]

3- رسول خدا صلی الله علیه و آله گروهی را برای کاری اعزام فرمود،ولی آنان به سراغ کارهای شخصی خود رفتند،و این آیه در باره آنان نازل شد.

4- این آیه در مورد مسلمانانی است که مشغول کندن خندق بودند و برای سرکشی به خانواده ی خود از پیامبر اجازه می خواستند.

* اجازه گرفتن از رهبر،نشانه ی ادب،تسلیم،قانونمندی،عشق به رهبر و نظم و نظام است.

پیام ها:

1- حضور در کنار رهبری،برای حل مشکلات،نشانه ی ایمان،و ترک آن نشانه ی نفاق یا ضعف ایمان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ

2- در مسائل تشکیلاتی،که بر اساس همفکری و مشورت،تصمیم گرفته می شود،خودمحوری و خودمختاری ممنوع است. «عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا»

3- در زندگی اجتماعی،وجود رهبر و پیروی از او لازم است. «عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا»

4- ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت از رهبری باشد. «لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ»

5-باید نظام اجتماعی و کارهای گروهی را ارج نهیم. «لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ»

6- بعضی مسائل را باید سربسته گفت. «لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ»

7- رهبری در اسلام،همراه با مصلحت اندیشی و رحمت است. «فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ - وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ»

8-تصمیم گیری نهایی با رهبر است. «لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ» (پیامبر در مسائل جامعه،بر مردم ولایت دارد).

9- رهبر باید در اعمال سیاست های خود انعطاف پذیر و واقع بین باشد. «فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ»

10- اذن پیامبر،کار را مجاز و حلال می کند ولی نفسِ رها کردن کارهای عمومی، نیاز به استغفار دارد. فَأْذَنْ ... وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ

11- طرح مسائل شخصی در هنگام اشتغال به کارهای عمومی،گرچه با اجازه باشد،زیبا نیست و باید عذرخواهی کرد. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ»

12- استغفار ودعای پیامبر صلی الله علیه و آله برای دیگران،مستجاب است. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»

لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ«63»

آن گونه که یکدیگر را صدا می زنید پیامبر را صدا نزنید.خدا می داند چه کسانی از شما مخفیانه و با پنهان شدن پشت سر دیگری از صحنه می گریزد.پس کسانی که از فرمان او سرپیچی می کنند،باید از این که فتنه ای دامنشان را بگیرد،یا به عذاب دردناکی گرفتار شوند،بترسند.

نکته ها:

* «تسلل»،خارج شدن پنهانی و«لواذ»پنهان شدن پشت سر دیگری است که این کار منافقان بود.

* در مورد معنای این آیه،چهار احتمال وجود دارد:

1- پیامبر را مثل دیگران،به اسم صدا نزنید.در روایت می خوانیم:«یا محمّد»،«یا ابالقاسم» نگویید،بلکه«یا رسول اللّه»و«یا نبیّ اللّه»بگویید.[112] در روایت دیگر آمده است که این آیه درباره ی جانشینان معصوم آن حضرت نیز جریان دارد[113]

2- پیامبر را مثل دیگران،با صدای بلند صدا نزنید. [114]

3- دعوت پیامبر را مثل دعوت دیگران نشمرید.اگر پیامبر صلی الله علیه و آله شما را به کاری مثل رفتن به جبهه و خواندن نماز دعوت کرد،حتماً اطاعت کنید و دعوت او را ساده نگیرید.

4- دعای پیامبر را مثل دیگران ندانید،نفرین و دعای پیامبر مستجاب است،مواظب باشید[115]

پیام ها:

1- رهبری الهی،حریم دارد.هم نام او را با احترام ببرید و هم با تمام وجود تسلیم او باشید. لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ ...

2- ساده گرفتن پیام های رهبر و بی توجّهی به آنها،فتنه و عذاب به دنبال دارد.

فِتْنَهٌ أَوْ ... عَذابٌ أَلِیمٌ

3- مخالفت فرمان خدا و رسول،یا فتنه ی دنیوی به دنبال دارد یا کیفر اخروی.

یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ... فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ

أَلا إِنَّ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«64»

آگاه باش! آنچه در آسمان ها وزمین است برای خداست.بی شک آنچه(از افکار ونیّات)را که شما بر آن هستید،می داند و روزی را که به سوی او بازگردانده می شوند،(می داند)پس آنان را به آنچه عمل کرده اند آگاه می کند و خداوند به همه چیز آگاه است.

پیام ها:

1- خداوند،آگاه به همه ی فکرها و نیّت هاست. قَدْ یَعْلَمُ ... فَیُنَبِّئُهُمْ

2- ایمان به علم خدا.وند،وسیله ی بازدارنده از بدی هاست. یَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ ...فَیُنَبِّئُهُمْ

«والحمدللّه ربّ العالمین»

 


[1] - اسراء،32

[2] - فرقان،63-68

[3] - ممتحنه،12.

[4] - بحار،ج 79،ص 24.

[5] - نهج البلاغه،حکمت 252

[6] - بحار،ج 77،ص 58.

[7] - بحار،ج73،ص372

[8] - بحار،ج 76،ص27

[9] - بحار،ج76،ص 19

[10] - بحار،ج76،ص 19.

[11] - بحار،ج76،ص 21.

[12] - مائده،38..

[13] - تفسیر المیزان؛کافی،ج5،ص354.

[14] - کافی،ج2،ص32

[15] - تفسیر کنزالدقائق.

[16] - کافی،ج7،ص241.

[17] - تفسیر ابن کثیر

[18] -حجرات،11

[19] - نور،61

[20] - مائده،63

[21] - نور،12

[22] - نور،13

[23] - نمل،46

[24] - انعام،43

[25] - واقعه،70

[26] - واقعه،57

[27] - واقعه،62

[28] - توبه،122

[29] - تفسیر کنزالدقائق.

[30] - تفسیر کنزالدقائق.

[31] - بقره،208

[32] - بقره،168

[33] - عنکبوت،45.

[34] - مفردات راغب

[35] - بحار،ج76،ص9

[36] - فصّلت،20

[37] - یس،65

[38] - تفسیر المیزان

[39] - تفسیر مجمع البیان

[40] - نحل،67

[41] - انفال،4.

[42] - مائده،88

[43] - طلاق،3

[44] - غافر،40

[45] - تفسیر نورالثقلین

[46] - تفسیر نورالثقلین

[47] - تفسیر کبیرفخررازی

[48] - تفاسیر کبیر و فی ظلال

[49] - تفسیر برهان

[50] - تفسیر کنزالدقائق

[51] - تفسیر کنزالدقائق

[52] - تفسیر روح البیان.

[53] - غررالحکم

[54] - بحار،ج104،ص 38

[55] - بحار،76،ص336

[56] - تفسیر نورالثقلین

[57] - تفسیر نورالثقلین

[58] - کافی،ج5،ص523

[59] - تفسیر کبیر فخررازی

[60] - آل عمران،43.

[61] - تفسیر نورالثقلین.

[62] - تفسیر مجمع البیان

[63] - مجموعه روایات از تفسیر نورالثقلین می باشد.

[64] - روم،21

[65] - کافی،ج5،ص328

[66] - النوادر راوندی،ص12

[67] - انتخاب همسر،امینی،ص26

[68] - انتخاب همسر،ص29

[69] - .بقره،221

[70] - کافی،ج5،ص333

[71] - کافی،ج5،ص563

[72] - کافی ج 5 ص 332

[73] - مکارم الاخلاق ص 237

[74] - وسائل،ج15،ص21

[75] - بحار،ج43،ص131

[76] - طه،50.

[77] - تفسیر نمونه.

[78] - بقره،127

[79] - تفسیر نورالثقلین

[80] - تفسیر روح المعانی

[81] - بحار،ج23،ص326

[82] - آل عمران،41

[83] - ق،39.

[84] - تفسیر المیزان

[85] - تفسیر نورالثقلین

[86] - اسراء،44

[87] - تفسیر کبیرفخررازی،روح البیان

[88] - تفسیر راهنما

[89] - فروق اللغه

[90] - .بقره،25

[91] - بقره،43

[92] - لقمان،14

[93] - تفسیر نورالثقلین

[94] - توبه،33؛فتح،28 و صفّ،9.

[95] - انبیاء،105

[96] - طه،132

[97] - اعراف،128

[98] - مائده،3.

[99] - بحار،ج93،ص104

[100] - تفسیر المیزان

[101] - بحار،ج 103،ص 295

[102] - تفسیر نمونه

[103] - نور،31.

[104] - تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج57،ص522

[105] - تفسیر نورالثقلین

[106] - تفسیر المیزان

[107] - تفسیر صافی.

[108] - تفسیر نورالثقلین

[109] - تفسیر مراغی

[110] - تفسیر المیزان

[111] - تفسیر کبیرفخررازی

[112] - تفسیر نورالثقلین

[113] - بحار،ج23،ص301

[114] - تفسیر مجمع البیان

[115] - تفسیر کبیر فخررازی


  

 
پاسخ به احکام شرعی
 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز
بسم الله الرحمن الرحیم
چهار پناهگاه در قرآن
   
أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) قَالَ:
عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ
(۱) عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
(۲) وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ
(۳) وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُكِرَ بِهِ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
(۴) وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ- ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقَبِهَا- إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً. فَعَسى‏ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ وَ عَسَى مُوجِبَةٌ
    
آقا امام صادق (عليه السّلام) فرمود: در شگفتم از كسى كه از چهار چيز مى‌هراسد چرا بچهار چيز پناهنده نميشود:
(۱) شگفتم از آنكه ميترسد چرا پناه نمى‌برد بفرمودۀ خداى عز و جل« حَسْبُنَا اَللّٰهُ‌ وَ نِعْمَ‌ اَلْوَكِيلُ‌ » خداوند ما را بس است و چه وكيل خوبى است زيرا شنيدم خداى جل جلاله بدنبال آن ميفرمايد:بواسطۀ نعمت و فضلى كه از طرف خداوند شامل حالشان گرديد باز گشتند و هيچ بدى بآنان نرسيد.
(۲) و شگفتم در كسى كه اندوهناك است چرا پناه نمى‌برد بفرمودۀ خداى عز و جل:« لاٰ إِلٰهَ‌ إِلاّٰ أَنْتَ‌ سُبْحٰانَكَ‌ إِنِّي كُنْتُ‌ مِنَ‌ اَلظّٰالِمِينَ‌ » زيرا شنيدم خداى عز و جل بدنبال آن ميفرمايد در خواستش را برآورديم و از اندوه نجاتش داديم و مؤمنين را هم چنين ميرهانيم.
(۳) و در شگفتم از كسى كه حيله‌اى در بارۀ او بكار رفته چرا بفرمودۀ خداى تعالى پناه نمى‌برد« وَ أُفَوِّضُ‌ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ‌ إِنَّ‌ اَللّٰهَ‌ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ »:كار خود را بخدا واگذار ميكنيم كه خداوند بحال بندگان بينا است)زيرا شنيدم خداى بزرگ و پاك بدنبالش مى‌فرمايد خداوند او را از بديهائى كه در بارۀ او بحيله انجام داده بودند نگه داشت.
(۴) و در شگفتم از كسى كه خواستار دنيا و آرايش آن است چرا پناهنده نميشود بفرمايش خداى تبارك و تعالى(« مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ‌ لاٰ قُوَّةَ‌ إِلاّٰ بِاللّٰهِ‌ »)(آنچه خدا خواست همان است و نيروئى جز به يارى خداوند نيست)زيرا شنيدم خداى عز اسمه بدنبال آن ميفرمايد اگر چه مرا در مال و فرزند از خودت كمتر مى‌بينى ولى اميد هست كه پروردگار من بهتر از باغ تو مرا نصيب فرمايد (و كلمۀ:عسى در اين آيه بمعناى اميد تنها نيست بلكه بمعناى اثبات و تحقق يافتن است).
من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص: ۳۹۲؛
الأمالي( للصدوق)، ص: ۶؛
الخصال، ج‏۱، ص: ۲۱۸.


کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -