مطالب خواندنی

آیات 61 تا 112

بزرگ نمایی کوچک نمایی

قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ«61»

(بزرگان قوم)گفتند:پس او را در پیش چشم مردم بیاورید تا آنها(بر مجرم بودن او)گواهی دهند.

قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهِیمُ«62»

گفتند:ای ابراهیم ! آیا تو با خدایان ما این چنین کرده ای؟

قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ«63»

(ابراهیم)گفت:بلکه این بزرگشان آن را انجام داده است.پس از خودشان بپرسید اگر سخن می گویند!!

نکته ها:

* احضار ابراهیم علیه السلام در برابر مردم و درخواست گواهی از آنان،یک جوسازی و ایجاد زمینه برای قتل او بود. «فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النّاسِ لَعَلَّهُمْ»

*سؤال: آیا این جمله ی حضرت ابراهیم که فرمود:«بت بزرگ چنین کرده است»دروغ نیست؟و اگر هست چگونه باید آن را توجیه کرد؟زیرا ابراهیم علیه السلام پیامبر و معصوم است و هرگز دروغ نمی گوید.

پاسخ: در تفسیر این جمله،نظرات و مطالب مختلفی ارائه شده است که ما به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف:حضرت ابراهیم،دروغ نگفت،زیرا اگر چه این عمل را به بت بزرگ نسبت داد،ولی چون قرینه وجود دارد که حضرت از این سخن قصد جدّی نداشته و می خواسته این عقیده ی باطل را به رخ آنها بکشد،لذا دروغ محسوب نمی شود زیرا دروغ در جایی است که قرینه ای همراه کلام نباشد،از این روی اگر به هنگام ورود آدم کودنی بگویند:بوعلی سینا آمد،آن را دروغ به حساب نمی آورند.[1]

ب:حضرت ابراهیم باصطلاح«توریه»کرده ومرادش از «کَبِیرُهُمْ» خدا بوده است.

ج:حضرت دروغ گفت،ولی از آنجا که دروغ در مواردی مثل اصلاح ذات البین جایز است و حکم آن تابع مصلحت و مفسده می باشد،چه مصحلتی از این بالاتر که حضرت با کلامش، افکار جامد انسان ها را تکان داده است؟ [2]

د:این خبر،مشروط به نطق بت هاست،یعنی اگر بت ها سخن گویند،بت بزرگ نیز این کار را کرده است،مثل آنکه پیرمردی بگوید،من الآن کودکم اگر هیچ گیاهی در زمین نباشد،یعنی حال که گیاه وجود دارد،پس من کودک نیستم. [3]

پیام ها:

1-بت پرستان نیز برای یقین به جرم وتکمیل پرونده وقضاوت نهایی،به مسئله ی گواهی مردم اعتماد دارند. «لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ»

2-بزرگی کار ابراهیم علیه السلام به اندازه ای بود که بت پرستان نیز ناچار به تعظیم شدند.

به جای عبارت «یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ» در آیه ی گذشته که حاکی از گمنامی و حقارت بود،در این آیه او را رسماً با اسم خودش که نشان از بزرگی وشناخت داشت خطاب کردند. «یا إِبْراهِیمُ»

3-استهزا وطعنه بر خرافات،در مواردی لازم است. «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ»

4-فیلمسازی،اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان، کاری پسندیده و جایز است. «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً - بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ»

فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ«64»

پس به(وجدان های)خود بازگشتند،پس(به یکدیگر یا به خویش)گفتند:هر آینه شما خودتان ستمگر و ظالمید.

ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ«65»

سپس سرهایشان را به زیر انداختند(و با شرمندگی گفتند:ای ابراهیم!)براستی تو خود می دانی که اینها(حرف نمی زنند و)اهل سخن گفتن نیستند.

پیام ها:

1-بیدار کردن وجدان ها،خودیابی،بازگشت به خویشتن و توجّه به فطرت،از اهداف عمده انبیاست. بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ ... فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ

2-شرک،ازخود بیگانگی و توحید،خودیابی است. «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ»

3-در وقت بیداری افکار،هر خلافکاری تقصیر را به گردن دیگران می اندازد.

«إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ» چنانکه در قیامت نیز گناهکاران و مجرمین به یکدیگر می گویند: «لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنّا مُؤْمِنِینَ»[4] اگر شما نبودید به یقین ما افرادی با ایمان بودیم.

4-تاریخ،فطرت و وجدان،از جمله عوامل روشن کننده ی حقایق اند. «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ - أَنْتُمُ الظّالِمُونَ» کسانی که تا دیروز،ابراهیم را ظالم می دانستند، «مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظّالِمِینَ» امروز با مراجعه به وجدان های خود،خویشتن راظالم می دانند. «إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ»

قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ«66»

(ابراهیم)گفت:پس آیا شما بجای خداوند چیزی را می پرستید که هیچ سودی برای شما ندارد و هیچ زیانی به شما نمی رساند؟!

أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ«67»

اف بر شما و بر هر چه که غیر از خدا پرستش می کنید،آیا نمی اندیشید؟!

قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ«68»

(امّا مشرکان لجوج و متعصّب)گفتند:اگر می خواهید کاری انجام دهید! او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید.

قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ«69»

(و سرانجام آتشی فراهم آورده و ابراهیم را به درون آن انداختند،امّا ما) گفتیم:ای آتش ! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.

وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ«70»

و(اگر چه)آنان برای او(تدبیر بد و)کیدی را اراده کردند،ولی ما آنها را از زیانکارترین(مردم)قرار دادیم.

نکته ها:

*مردان خدا اهداف مقدّس خود را در هر شرایطی دنبال می کنند و لحظه ای آرام نمی گیرند، هرچند تلاشهای آنان در قالب های متفاوتی صورت پذیرد.حضرت ابراهیم علیه السلام در مسیر رسالت الهی خویش ابتدا به سراغ عمو و قومش می رود و آنانرا به سوی توحید و یکتا پرستی دعوت می کند و چون نتیجه ای حاصل نمی شود در دوّمین مرحله به سراغ بت ها می شتابد و همه آنها را درهم می شکند،آنگاه فطرتشان را مخاطب قرار داده و به بیدار کردن آنان می پردازد و سرانجام پس از اندرز و توبیخ،آنها را به تعمق و اندیشه وامی دارد.

*در ماجرای پرتاب حضرت ابراهیم به درون آتش،مطالب زیادی در تفاسیر آمده است،از جمله اینکه مشرکان با کمک و راهنمایی شیطان منجنیق ساختند،ولی آن حضرت با توکّل بی نظیرش به خداوند،از احدی از فرشتگان حتّی جبرئیل کمکی نگرفت ودر آن هنگام به مناجات و راز و نیاز با پروردگار و توسّل به محمّد و آل محمّد علیهم السلام مشغول بود.

*واژه ی«أخسرین»در قرآن کریم به کسانی اطلاق شده است که کار بدی را انجام می دهند، امّا گمان می کنند که کارشان خوب است،پس زیانِ خود را درک نمی کنند،تا در پی جبران آن باشند.

*امام صادق علیه السلام فرمودند:وقتی خداوند به آتش امر کرد: «کُونِی بَرْداً» دندان های ابراهیم از شدّت سرما(در میان آتش نمرودیان)به هم می خورد،تا آنکه گفته شد: «وَ سَلاماً» [5]

پیام ها:

1-یکی از شیوه های دعوت مردم به دین،آگاه کردن آنان به ضرر بی دینی است.

«لا یَنْفَعُکُمْ و لا یَضُرُّکُمْ»

2-سرچشمه و انگیزه ی عبادت،دستیابی به خیر و یا نجات از شر است که بت ها بر هیچکدام قادر نیستند. «لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ»

3-اگر زمینه مناسبی برای بیداری پیدا شد باید منحرفان را تحقیر کرد. «أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ»

4-عواطف باید تحت الشعاع مکتب باشد. «أُفٍّ لَکُمْ» با توجّه به اینکه عموی او نیز بت پرست بود.

5-بت پرستی با عقل سازگار نیست. «أَ فَلا تَعْقِلُونَ ؟» (افراد بی خرد لجوج سزاوار توبیخ هستند) «أَ فَلا تَعْقِلُونَ

6-توحید،اندیشه ای عقلانی است. «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»

7-کسانی به زور متوسل می شوند که از عقل و منطق بی بهره اند. «حَرِّقُوهُ»

8-مردان خدا تا پای جان بر اهداف خود پایدار هستند. «حَرِّقُوهُ» سوزاندن، سخت ترین نوع قتل است.

9-تعصّبات نابجا،انسان را تا مرز سوزاندن پیامبر به پیش می برد. «حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ»

1-0دشمن در تحریک توده های ناآگاه،به مقدّسات متوسّل می شود، «انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ» وبه غیرت وحمیّت نیز تمسّک می جوید. «إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ»

11-خداوند،هم سبب ساز است و هم سبب سوز. «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً»

سبب ساز است،زیرا نفسِ حضرت عیسی علیه السلام را سبب زنده شدن مردگان قرار می دهد،و سبب سوز است،زیرا سوزندگی را از آتش می گیرد و آن را بر ابراهیم سرد و سلامت می کند.

12-هستی شعور دارد ومخاطب قرار می گیرد. «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً» و نفرمود:

«فجعلنا النار بردا و سلاما»

13-آثار موجودات به خواست و اراده ی الهی است. «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً»

14-نور حقّ،با نار کفر خاموش نمی شود. قالُوا حَرِّقُوهُ ... قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً

15-قدرت خداوند می تواند همه ی توطئه ها را خنثی کند. «أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ»

16-عاقبت،حقّ پیروز است. «أَرادُوا - فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ»

وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ«71»

و ما،او(ابراهیم)ولوط را(از شرّ کافران)به سرزمینی که در آنجا برای همه جهانیان برکت نهادیم،نجات دادیم.

وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَهً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ«72»

وبه او(ابراهیم)اسحاق و یعقوب را به عنوان نعمتی افزون بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم.

نکته ها:

*دشمن می خواست ابراهیم را نابود کند «أَرادُوا بِهِ کَیْداً» امّا ما نه تنها او را نجات دادیم «نَجَّیْناهُ» بلکه به او نسل با برکتی بخشیده «وَ وَهَبْنا لَهُ» و همه آنها را نیز از صالحان و شایستگان قرار دادیم. «وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ»

*اینکه نام اسحاق علیه السلام دراین آیه ذکر شد،ولی از اسماعیل علیه السلام که فرزنداوّل حضرت ابراهیم است،نامی به میان نیامد،شاید بخاطر توجّه دادن به تولّد عجیب و فوق العاده ی اسحاق باشد که با اراده ی الهی از مادری نازا یعنی ساره،آن هم در سن پیری بدنیا آمده است.

پیام ها:

1-خداوند،اولیای خود را رها نمی کند. «وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً»

2-کسی که از کوه آتش و دریای دشمن نترسد،به منطقه مبارک خواهد رسید.

«إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا»

3-نجات الهی در گرو تلاش و هجرت انسان است. نَجَّیْناهُ ... إِلَی الْأَرْضِ

4-نوادگان،عطیّه الهی هستند.(یعقوب نوه ابراهیم است) «وَهَبْنا لَهُ»

5-زمین ها یکسان نیستند. «الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا» گاهی قطعه زمینی برای همه جهانیان برکت دارد. «لِلْعالَمِینَ»

(بعضی مبارک بودن زمین ها را بخاطر سکونت اولیای خدا در آنها می دانند، ولی این آیه،برکت را به خود زمین نسبت داده است.)

6-برکت بدست خداست. «بارَکْنا»

7-ایمان و عمل صالح،علاوه بر خود شخص،در نسل او نیز بازتاب و اثر دارد.

وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ ... کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ

8-افراد و نسل مبارک می بایست در سرزمین مبارک باشند. «إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا - کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ»

9-فرزند،عطیه ی الهی است «وَهَبْنا» ولی آنچه از وجود فرزند مهم تر است، صالح بودن اوست. «کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ»

10-صالح بودن،شرط اساسی در رهبری و نبوت است. «کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ»

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ«73»

وآنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما(مردم را)هدایت می کردند و به آنان،انجام کارهای نیک و برپایی نماز و پرداخت زکاه را وحی کردیم و آنان فقط عبادت کنندگان ما بودند.

پیام ها:

1-امامت نیز همچون نبوت،باید با انتخاب خداوند باشد. «جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً»

2-پیامبران بزرگ علاوه بر مقام رسالت(رساندن پیام وحی)،امامت و رهبری جامعه را نیز بر عهده داشته اند. «جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً»

3-اگر امامت با زور و قلدری بدست آید،دعوت به دوزخ است «أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَی النّارِ» ،امّا اگر خداوند آن را عنایت فرمود،مبارک و در مسیر حقّ خواهد بود.

«جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»

4-هدایت کردن انبیا،نه از پیش خود و سلیقه شخصی است، «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی» [6]بلکه با فرمان خداست. «یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»

5-توجّه به انجام کارهای خیر،از الطاف ویژه الهی است. «أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ»

6-نماز و زکات در میان کارهای خیر،جایگاه ویژه ای دارند. «فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ الزَّکاهِ»

7-نماز وزکات،دورکن اساسی در همه ادیان بوده است. «إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ الزَّکاهِ»

8-بدون نماز و زکات،انسان به درجه بندگی خدا نمی رسد. «إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ

اَلزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»

9-رهبران الهی،بندگان مخلص خدا هستند. «کانُوا لَنا عابِدِینَ»

10-نعمت های الهی،ما را از بندگی خدا غافل نسازد. وَهَبْنا لَهُ ... کانُوا لَنا عابِدِینَ

(انبیا با اینکه به مقام رهبری «جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً» نائل آمدند،امّا با این وجود،باز بنده ی خدا هستند. «وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»

11-دین از سیاست جدا نیست. جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... کانُوا لَنا عابِدِینَ

12-رهبر باید به آنچه هدایت می کند،عامل باشد. أَئِمَّهً یَهْدُونَ ... کانُوا لَنا عابِدِینَ

وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَهِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ«74»

و به لوط،حکمت و دانش عطا کردیم و او را از قریه ای که کارهای زشت انجام می دادند رهانیدیم،براستی آنان مردمی بد و منحرف بودند.

وَ أَدْخَلْناهُ فِی رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصّالِحِینَ«75»

و او را در رحمت خویش وارد نمودیم،همانا او از شایستگان بود.

نکته ها:

*در زمان حضرت ابراهیم،لوط پیامبر بود وامامت ورهبری از ابراهیم بود.شاید به همین دلیل در آیه ی قبل درباره اسحاق و یعقوب خواندیم: «جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً» و در این آیه نام لوط جداگانه برده شد و کلمه ائمه شامل او نیست،زیرا امام ابراهیم بود.

*دراین آیه،خداوند به چهار نعمت مهمی که به حضرت لوط داده شده،اشاره می فرماید که عبارتند از:حکم،علم،نجات و دخول در رحمت.

*شاید مراد از«حکم»در این آیه،مقام نبوت باشد،چنانکه درباره ی حضرت یحیی نیز به

همین معنا آمده است، «وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»[7]

*نجات دادن خداوند،با تلاش خود انسان ها منافاتی ندارد،چنانکه نجات حضرت لوط علیه السلام با فرمان و هدایت الهی و با خواست و تلاش خودش صورت پذیرفت. «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ» [8]

*مراد از «فاسِقِینَ» در اینجا،کفّار است،نظیر آیه ی: «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً»[9]

پیام ها:

1-خداوند،اولیای خودش را نجات می دهد. «نَجَّیْناهُ»

2-در منطقه گناه خیز نمانید. «نَجَّیْناهُ»

3-گاهی انجام یک گناه،سبب ارتکاب گناهان دیگری می شود. «الْخَبائِثَ»

4-بدتر از گناه،اصرار بر گناه واستمرار آن است. «کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ»

5-استمرار در گناه،ثمره ی کفر و سبب بد عاقبتی است. «تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ»

6-محیط و جامعه،جبر آفرین نیست. «کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ وَ أَدْخَلْناهُ فِی رَحْمَتِنا»

7-اگر ما صالح باشیم،خداوند ما را از رحمت خویش سرشار می سازد. «أَدْخَلْناهُ فِی رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصّالِحِینَ»

وَ نُوحاً إِذْ نادی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ«76»

و(بیاد آور ماجرای)نوح را از پیش(از ابراهیم و لوط)آن زمان که (پروردگار خویش را)ندا کرد،پس(خواسته ی)او را اجابت کردیم،پس او و خاندانش را از(آن اندوه و)بلای بزرگ،نجات بخشیدیم.

وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ«77»

و او را در برابر مردمی که آیات(و نشانه های)ما را تکذیب می کردند،یاری دادیم، بدرستی که آنان،مردم بدی بودند،پس همه ی آنها را غرق کردیم.

نکته ها:

*شاید مراد از دعا و ناله ی حضرت نوح«ندا»،همان نفرینی باشد که در آیه 27 از سوره ی نوح بدان اشاره شده است که: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً» ،پروردگارا! هیچ کافری را بر روی زمین باقی مگذار.و شاید این نفرین،بعد از یأس از ایمان مردم بوده است که: «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ» [10]ای نوح! جز آن کسانی که به تو ایمان آورده اند،هرگز،کس دیگری ایمان نخواهد آورد.از این روی پس از 950 سال تبلیغ و آن همه صبر و تحمل،سرانجام دست به دعا برداشت: فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ [11]خداوندا! من مغلوب هستم،پس مرا یاری فرما.

پیام ها:

1-شنیدن تاریخ دیگران و توجّه به مصائب و مشکلات آنان،انسان را صبور می سازد. وَ نُوحاً إِذْ ...

2-دعای انبیا مستجاب است. «نادی - فَاسْتَجَبْنا» (دعا در تحولات تاریخ نقش دارد) نادی ...اغرقنا

3-اگر قدرتی بر تغییر جامعه ی فاسد ندارید،به فکر نجات خود از آنجا باشید.

فَنَجَّیْناهُ ...

4-زندگی در جامعه ی کفرآلود بلایی بسیار بزرگ است. «الْکَرْبِ الْعَظِیمِ»

5-عاقبت،اهل حقّ،پیروز و اهل باطل،نابود شدنی هستند. «نَصَرْناهُ - فَأَغْرَقْناهُمْ»

6-بلاها،بازتاب افکار و اعمال خود انسان هاست. «إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ»

وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ إِذْ یَحْکُمانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ کُنّا لِحُکْمِهِمْ شاهِدِینَ«78»

و داود و سلیمان(را یاد کن)آن هنگام که درباره کشتزاری که گوسفندان قوم،شبانگاه در آن چریده(و آن را تباه ساخته بودند)داوری می کردند و ما شاهد داوری آنان بودیم.

فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ وَ کُلاًّ آتَیْنا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنّا فاعِلِینَ«79»

پس ما آن(حکم حقّ)را به سلیمان تفهیم کردیم و ما به هر یک از آنها، فرزانگی و دانش دادیم،و کوهها را رام داود ساختیم(بطوری که آنها)و پرندگان(با او)تسبیح می گفتند،و ما انجام دهنده ی این کارها بودیم.

نکته ها:

*آنچه از روایات و تفاسیر،پیرامون ماجرای مطرح در این آیه بدست می آید این است که: گوسفندانی شبانه وارد تاکستان شخصی می شوند و آن را ضایع و خراب می کنند،صاحب درختان انگور،شکایت به نزد داود علیه السلام می برد،و حضرت برای جبران خسارت،حکم به تحویل تمام آن گوسفندان به صاحب باغ می کند،امّا فرزند ایشان،سلیمان،راه حلّ دیگری به پدر پیشنهاد می دهد و آن اینکه گوسفندان در اختیار شاکی قرار گیرد تا او از منافع آنها استفاده کند و باغ به صاحب گوسفندان تحویل گردد تا او به ترمیم آن بپردازد و بعد از جبران خسارت،هر یک مال اصلی خود را باز پس گیرند.[12]

بدیهی است که هر دو پیامبر بدنبال راهی برای جبران خسارت بودند،لیکن پدر(داود علیه السلام)

آن را در تحویل گوسفندان می دانست ولی فرزند(سلیمان علیه السلام)می خواست به وسیله منافع گوسفندان آن را تدارک کند.

*خداوند می فرماید:اگر چه ما به هر دو،علم و حکمت عطا کردیم،ولی در این مورد داوری سلیمان بهتر بود.

*در حدیثی آمده است که هرگاه داود علیه السلام به خواندن کتاب آسمانی «زبور» مشغول می شد، کوه و سنگ و پرنده ای نبود مگر اینکه با شنیدن صدای داود علیه السلام با او همنوا می گردید.[13]

پیام ها:

1-باید احترام پدر،حتّی در ترتیب ذکر نام او با فرزند رعایت شود. «داوُدَ وَ سُلَیْمانَ»

2-قضاوت،یکی از شئون انبیا است. «إِذْ یَحْکُمانِ»

3-انبیا مراجع اصلی و واقعی حل اختلافات مردم هستند. «إِذْ یَحْکُمانِ»

4-جبران ضرر و زیان،اختصاص به موارد عمد ندارد. «نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ»

5-قاضی باید خدا را بر کار خود شاهد و ناظر بداند. «کُنّا لِحُکْمِهِمْ شاهِدِینَ»

6-فهم و درک درست بدون عنایت الهی میسور نیست. «فَفَهَّمْناها»

7-گاهی خداوند به فرزند خیری عطا می کند که به پدر نمی دهد. «فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ»

8-تسبیح کوه ها،بازتاب صدای تسبیح کننده نیست،بلکه خود یک تسبیح واقعی و حقیقی است. «مَعَ داوُدَ . یُسَبِّحْنَ»

9-همه موجودات از جمله کوه ها و پرندگان بهره ای از شعور دارند و به تسبیح خداوند مشغولند.«یسبّحن»

وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَهَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ«80»

و به او(داود)فن زره سازی برای شما را آموختیم تا شمارا از(خطرات) جنگتان حفظ کند،پس آیا شما شکرگزار هستید؟!

وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ عاصِفَهً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ کُنّا بِکُلِّ شَیْءٍ عالِمِینَ«81»

و برای سلیمان،تند باد را(رام نمودیم)که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت قرار دادیم حرکت می کرد و ما به هر چیزی آگاهیم.

نکته ها:

*اگر چه در این آیه،تند بادی مطرح است که در سرزمین مبارک،(شامات)می وزیده، ولی چنانکه از آیه 36 سوره ی ص،بدست می آید،حضرت سلیمان بر بادهای آرام،در سایر مناطق نیز قدرت تصرّف و فرماندهی داشته است. «فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ» ما باد را در اختیار سلیمان قرار دادیم تا نرم و آهسته،هر کجا که می خواهد برود.

*در اینکه حضرت سلیمان علیه السلام چه مسافتی را در چه زمانی با باد طی می کرده است،در آیه 12 سوره ی سبأ می خوانیم: «وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ» و برای سلیمان بود(حرکت با)باد در صبحگاهان(به اندازه ی مسافت)یک ماه و در غروب(نیز به مقدار سفر در)یک ماه.

پیام ها:

1-اختراعات،الهاماتی الهی است. «عَلَّمْناهُ»

2-حضرت داود مبتکر صنعت زره سازی است. «عَلَّمْناهُ صَنْعَهَ لَبُوسٍ»

3-انبیا نیز اهل کار و فن و حرفه بوده اند. «صَنْعَهَ لَبُوسٍ»

4-انبیا مردم را از راههای طبیعی و عادّی بشری حفظ می کرده اند. «صَنْعَهَ لَبُوسٍ»

5-صنعت باید در خدمت به مردم باشد،نه در سلطه ی مستکبرین وافراد خاص.

«لِتُحْصِنَکُمْ»

6-تدارک مقدّمات امور دفاعی امری لازم و ضروری است. «لِتُحْصِنَکُمْ»

7-نعمت امنیّت سزاوار شکرگزاری است. لِتُحْصِنَکُمْ ... شاکِرُونَ (امنیّت در سایه صنعت است.) «صَنْعَهَ لَبُوسٍ لِتُحْصِنَکُمْ»

8-همه(از مبتکر و مردم)باید برای بهره مندی از اختراعات و صنایع از خداوند، تشکّر کنند. «شاکِرُونَ»

9-اولیای خداوند می توانند با اذن الهی در طبیعت تصرف نمایند. «تَجْرِی بِأَمْرِهِ»

وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ وَ کُنّا لَهُمْ حافِظِینَ«82»

و گروهی از شیطان ها برای او(سلیمان)غوّاصی می کردند و کارهای غیر از این را(نیز)انجام می دادند و ما مراقب آنان بودیم،(تا از فرمان او تجاوز و سرکشی نکنند).

نکته ها:

* مراد از شیاطین،جن ها هستند که موجوداتی دارای شعور و مانند انسان تکلیف دارند که حضرت سلیمان علاوه بر انسان ها،بر بعضی از آنان نیز حکومت داشت. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» [14]

*غوّاصی،از جمله فعالیّت جن ها برای سلیمان بود. «یَغُوصُونَ لَهُ» ولی هنر جن ها تنها به غوّاصی خلاصه نمی شود. «یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ» در آیات دیگر به بعضی از کارهای آنان اشاره شده است. «یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ»[15]آنها برای او هرچه را که می خواست از محرابها ومعابد عالی وزیبا و وسایل مختلف زندگی مثل دیگ وسینی های بزرگ می ساختند.

پیام ها:

1-هنر و حرفه در میان جنّیان نیز هست. مِنَ الشَّیاطِینِ ...

2-جنّ می تواند در خدمت بشر باشد. «یَغُوصُونَ لَهُ»

3-اگر کنترل و حفاظت نباشد،حتّی در حکومت بی نظیر سلیمان هم فساد راه پیدا می کند. «کُنّا لَهُمْ حافِظِینَ»

وَ أَیُّوبَ إِذْ نادی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ«83»

و(بیاد آور)ایوب را آن زمان که پروردگارش را ندا داد که همانا به من آسیب رسیده و تو مهربانترین مهربانانی.

فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَ ذِکْری لِلْعابِدِینَ«84»

پس(دعای)او را مستجاب کردیم و سختی او را برداشتیم و خاندانش را به او باز گرداندیم و همانندشان را(نیز)با ایشان(همراه کردیم تا هم)رحمتی از سوی ما (به او باشد و هم یادآوری)و پند و تذکّری برای عبادت کنندگان.

نکته ها:

*حضرت ایوب پیامبری است که در قرآن مجید به دریافت نشان صبر مفتخر گردیده است.

«إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً،نِعْمَ الْعَبْدُ،إِنَّهُ أَوّابٌ» [16]همانا ما او را انسان صابری یافتیم،چه نیکو بنده ای بود،بدرستی که او بسیار اهل توبه و انابه بود.

*اگر چه حضرت ایّوب به مشکلات و بیماری های بسیار سختی مبتلا شد،ولی بر خلاف آنچه در بعضی کتب آمده این مسائل،مایه تنفّر مردم از او نبوده است،زیرا در این صورت، علاوه بر آنکه برخلاف قاعده لطف است،با بسیاری از روایات و تفاسیر،از جمله تفاسیر المیزان،فخر رازی،اطیب البیان،ابوالفتوح و نمونه نیز سازگار نیست.

*از امام صادق علیه السلام درباره ی «وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» سؤال شد که چگونه همانند آنان را نیز به ایّوب داد؟حضرت فرمود:خداوند از فرزندان او که قبلاً به مرگ طبیعی مرده بودند نیز به همراه کسانی که هلاک شده بودند،به او برگرداند. [17]

پیام ها:

1-یادآوری و مرور تاریخ زندگانی بزرگان،بهترین وسیله ی تسکین و صبر و ارشاد و راهنمایی است. «وَ أَیُّوبَ»

2-انبیا نیز در زندگی مادّی،همچون سایر مردم عادّی به گرفتاری ها و بیماری هایی مبتلا می شده اند. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ»

3-اگر چه گرفتاری ها در ظاهر،ضرر می نماید،ولی در بسیاری از مواقع باطناً لطف خفی و رحمت الهی است. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ»

4-همیشه بلاها و مصائب جنبه کیفری و تنبیهی ندارد،بلکه گاهی برای اعطای درجه است و جنبه آزمایشی دارد. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ» (با توجّه به اینکه انبیا معصوم هستند ناگواری ها بخاطر ارتکاب گناه و گوشمالی نیست).

5-انبیا نمونه ادب هستند. «مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ»

حضرت ایّوب علیه السلام نفرمود:پروردگارا! ضرر را از من برطرف فرما،بلکه به گونه ای دعا کرد که یعنی خدایا تو خود می دانی.

6-در مقام دعا،خدا را با صفتی بخوانیم که با نیاز ما تناسب دارد. «أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ»

7-دعای انبیا مستجاب است. «فَاسْتَجَبْنا»

 8-لطف الهی بیش از تقاضا و دعای انسان است. فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْناهُ ...

(حضرت ایوب علیه السلام از خداوند درخواست«کشف ضر»داشت،ولی پروردگار علاوه بر اجابت خواسته او،اهلش را به او باز گرداند.)

9-فرزند،عنایت و رحمت الهی است. «آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ»

10-خداوند،هم اهل جود است و هم جبروت. «آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ»

در قنوت نماز عید فطر و قربان می خوانیم:اللهم...اهل الجود و الجبروت...در اینجا خداوند،هر چه را که از ایوب گرفته شده بود به او بازگرداند و به علاوه آن را دو برابر هم کرد،هم گذشته اش را جبران کرد و هم نسبت به آینده اش جود و کرم نمود.

11-میان دعا از یک طرف و ربوبیّت و سرازیر شدن رحمت الهی از سوی دیگر، ارتباط خاصّی وجود دارد. «نادی،رَبَّهُ رَحْمَهً»

12-استجابت دعای انبیا نیز نه براساس استحقاق شخصی آنان که برمبنای فضل و رحمت الهی است. «رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا»

13-بلاها دارای ابعاد گوناگونی است،گاهی برای آزمایش است،گاهی برای رشد فکری و علمی،و زمانی برای عبرت آموزی به دیگران. «ذِکْری لِلْعابِدِینَ»

14-عبادت زمینه پندپذیری است. «ذِکْری لِلْعابِدِینَ»

15-همه مردم حتّی عبادت پیشگان به تذکّر نیاز دارند. «ذِکْری لِلْعابِدِینَ»

وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصّابِرِینَ«85»

و اسماعیل و ادریس و ذی الکفل(را یاد کن که)همه از شکیبایان بودند.

وَ أَدْخَلْناهُمْ فِی رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصّالِحِینَ«86»

و ما آنانرا در رحمت خویش وارد ساختیم.بدرستی که آنان از شایستگان بودند.

نکته ها:

*اسماعیل علیه السلام فرزند برومند حضرت ابراهیم و جدّ بزرگوار رسول گرامی اسلام است.او زیباترین حماسه ی اطاعت از فرمان حقّ و صبر بر دستور الهی را در ماجرای رؤیای صادقه ی کشتن او توسط پدرش به نمایش گذاشت.

*حضرت ادریس جدّ حضرت نوح و اوّلین کسی است که به طرح علم نجوم پرداخت، طرز دوختن لباس را به دیگران آموخت و با قلم،خط نوشت و به نویسندگی پرداخت.گفته اند که سی صحیفه بر او نازل شد و سرانجام به آسمان ها بالا رفت و اکنون نیز زنده است.[18] «وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیًّا»[19]

*حضرت ذوالکفل علیه السلام یکی از پیامبران الهی است که بعد از حضرت سلیمان و قبل از حضرت عیسی زندگی می کرده است[20]چنانکه مشهور است قبر او در مسیر کربلا به نجف قرار دارد.

در تفسیر تبیان می خوانیم:چون این پیامبر الهی با خود عهد کرده بود که روزها را روزه بگیرد و شب ها را به عبادت بپردازد،و تنها از روی حقّ قضاوت نماید و جز برای رضای خداوند خشمگین نشود و تا آخر به آنچه متکفّل شده و تعهّد کرده بود وفادار ماند،او را «ذَا الْکِفْلِ» یعنی«دارای تعهّد»نامیدند.بعضی نیز همچون فخررازی معتقدند که «ذَا الْکِفْلِ» لقب حضرت الیاس پیامبر است و مشهور به این نام و یکی از صالحان بوده است،ولی ما با عنایت به روایتی که در تفسیر مجمع البیان از عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام نقل شده که خداوند برای هدایت انسان ها یکصد و بیست چهار هزار پیامبر مبعوث فرمود که از این میان،سیصد و سیزده نفر آنان مرسل هستند و ذی الکفل یکی از آن مرسلین است، ذی الکفل را نه لقب حضرت الیاس،بلکه یکی از انبیا و مرسلین می دانیم.

*حضرت اسماعیل علیه السلام در مقابل فرمان الهی مبنی بر ذبح او توسّط پدرش حضرت ابراهیم صبر کرد و حضرت ادریس نیز 365 سال مردم را به دین حقّ دعوت نمود،امّا کسی به اوایمان نیاورد.[21]

پیام ها:

1-نام بزرگان را زنده نگاه داریم و کمالات آنانرا بازگو نماییم. وَ إِسْماعِیلَ وَ ...

2-صبر،خصلت ارزشمندی است که خداوند،دارندگان آن را می ستاید. «کُلٌّ مِنَ الصّابِرِینَ»

3-صبر،زمینه ساز ورود انسان در رحمت الهی است. «کُلٌّ مِنَ الصّابِرِینَ وَ أَدْخَلْناهُمْ فِی رَحْمَتِنا»

4-کسب درجات و مقامات،پس از موفّقیّت در آزمایشات الهی است. «الصّابِرِینَ وَ أَدْخَلْناهُمْ»

5-برخورداری از رحمت الهی در گرو عمل صالح است. «أَدْخَلْناهُمْ - مِنَ الصّالِحِینَ»

6-صبر و صلاح،از صفات انبیا است،و هر که به آنها متصف باشد،نشان از پیامبران دارد. وَ إِسْماعِیلَ وَ ... مِنَ الصّابِرِینَ - مِنَ الصّالِحِینَ

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ«87»

و ذوالنون(یونس را به یاد آور)آن هنگام که خشمگین(و با قهر از میان مردم بیرون)رفت و گمان کرد که(آسوده شد و)ما بر او تنگ نخواهیم گرفت،(امّا همین که در کام نهنگ فرو رفت و سبب آن را دانست)پس در آن تاریکیها ندا داد که(خداوندا!)جز تو معبودی نیست،تو پاک و منزهی (و)همانا من از ستمکاران بودم(و نمی بایست مردم را بخاطر سرسختی شان رها کرده و تنها بگذارم).

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ«88»

پس(دعای)او را اجابت کردیم و او را از آن اندوه نجات دادیم و ما این چنین،مؤمنان را نجات می دهیم.

نکته ها:

*آنچه پیرامون داستان حضرت یونس در تفاسیر آمده این است که آن حضرت سال های بسیاری مردم را به سوی خداپرستی دعوت کرد ولی از این میان تنها دو نفر به او ایمان آوردند،یکی شخصی عابد و دیگری انسانی عالم،وقتی وضع بدین صورت ادامه یافت، عابد به یونس علیه السلام پیشنهاد نفرین کرد و حضرت که از سرسختی و لجاجت آنان به ستوه آمده بود به این کار اقدام نمود و به محض پیدا شدن آثار بلا،بدون کسب اجازه از محضر خداوند،با خشم و غضب از منطقه خارج شد به این گمان که دیگر از دست آنان راحت شده است،امّا نمی دانست که خداوند بخاطر این کار زندگی را بر او سخت خواهد کرد.

وقتی از آنجا خارج شد،به سوی دریا رفت،سوار بر کشتی شده و به منطقه ای دیگر عزیمت نمود.در میانه ی راه ناگهان کشتی به خاطر مواجه شدن با نهنگی بزرگ،دچار اضطراب گردید و چیزی نمانده بود تا همه اهل کشتی غرق شوند.

صاحبان کشتی تصمیم گرفتند تا برای رفع این بلا،یک نفر از ساکنان کشتی را به دریا بیندازند و خود را از این مصیبت رها سازند و چون قرعه کشیدند،نام یونس علیه السلام درآمد،لذا او را به دریا انداختند،بلافاصله نهنگ او را بلعید و به درون دریا رفت،امّا به امر الهی از خوردن و هضم او منع گردید.

یونس علیه السلام در آن تاریکی های شکم ماهی و اعماق آب به ظلم خود،به خروج نابجا از میان مردم پی برد و به آن اعتراف کرد،پس خداوند دعای او را مستجاب فرمود و او را از آن حال نجات داد.از آن پس یونس لقب«ذوالنون»به معنای صاحب ماهی یافت.

در آیات 143 و144 سوره ی صافّات آمده است که: «فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ. لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» یعنی اگر نبود که او از زمره ی تسبیح کنندگان به شمار می رفت،هر آینه تا روز قیامت در شکم ماهی محبوس می گردید.

پیام ها:

1-در بیان تاریخ،همیشه از شیرینی ها و موفّقیّت ها سخن نگوییم،بلکه به حوادث تلخ و شکست ها نیز اشاره کنیم. «وَ ذَا النُّونِ»

2-هرگز رسالت الهی خویش را پایان یافته تلقّی و آن را رها نکنیم. «إِذْ ذَهَبَ»

3-گاه یک حرکت عجولانه،بدون حساب و بی اجازه،کیفر سختی را بدنبال می آورد. «إِذْ ذَهَبَ - فَنادی فِی الظُّلُماتِ»

4-خداوند بر خیالات،افکار و گمان های ما آگاه است. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»

5-گاهی انبیا بر حوادث آینده ی خود آگاهی ندارند. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»

6-یک غضب بیجا،گاه یک پیامبر خدا را گرفتار می کند. «مُغاضِباً - فَنادی»

7-گاهی ناشایستگی یک عمل باعث انواع ظلمت ها می گردد. «الظُّلُماتِ»

8-در تحلیل گرفتاری ها،خدا را منزّه بدانیم و سرچشمه ی آن را در عملکرد خود جستجو نماییم. «سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ»

9-اگر حرکت ها و حبّ و بغض ها به فرمان خداوند و مرضی خاطر او نباشد، نتیجه مطلوب را در پی نخواهد داشت. «ذَهَبَ مُغاضِباً - إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ»

10-اقرار به گناه در پیشگاه خداوند،خود یک کمال و از آداب دعاست. «إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ»

11-دعایی که در آن،اقرار به توحید،تنزیه پروردگار و اعتراف به خطا و اشتباه و گناه باشد،مستجاب است. سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ ... فَاسْتَجَبْنا

12-تنزیه خداوند و اقرار به گناه،رمز نجات از مصائب و محرومیّت هاست.

سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ ... فَاسْتَجَبْنا

13-تنها راه نجات،خواست و اراده ی الهی است. «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ»

14-داستان های قرآن،یک واقعه ی تمام شده نیست،یک جریان و سنّت دائمی است. «کَذلِکَ»

15-نجات اهل ایمان،یک سنّت و قانون خداوند است. «کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»

16-هر کس این ذکر را با آن حال بگوید نجات می یابد. إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنا ... کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ

وَ زَکَرِیّا إِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ«89»

و زکریّا(را یاد کن)آنگاه که پروردگارش را ندا داد:پروردگارا! مرا تنها مگذار و(فرزندی به عنوان وارث به من عطا فرما و البتّه که)تو خود، بهترین وارثان هستی.

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ«90»

پس(دعای)او را مستجاب کردیم و یحیی را به او بخشیدیم،و همسرش را (که نازا بود)برای او شایسته قرار دادیم(و این بخاطر آن بود که)همانا آنان در کارهای نیک،شتاب داشتند و مارا از روی امید و بیم می خواندند و در برابر ما فروتن بودند.

نکته ها:

*انبیا با پیش آمدن هر مشکلی،به درگاه خداوند شتافته و گشایش آن را از پروردگار خویش خواستار می شدند.در آیات قبل به نمونه هایی از این درخواست ها برخورد داشتیم. [22]

*رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام جنگ خندق به درگاه خداوند چنین عرضه داشت:خدایا! تو عبیدهبن الحارث را روز بدر از من گرفتی و حمزه را روز احد،و این علیّ است.آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند: «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ» [23]امام صادق علیه السلام درباره ی «رَغَباً وَ رَهَباً» فرمود:رغبت آن است که در حال دعا کف دست را به سوی آسمان قرار دهی و رهبت آن است که پشت دست ها به طرف آسمان نمایی.[24]

پیام ها:

1-هرگز از رحمت الهی مأیوس نشویم. «وَ زَکَرِیّا إِذْ نادی» (خداوند حتّی به انسانی کهنسال همچون زکریا علیه السلام از همسری نازا فرزند عنایت می کند.)

2-ذکر کلمه ی«رب»و تکرار آن در دعا،درخواست ها را با اجابت مقرون می سازد. «نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی»

3-در هنگام دعا،خداوند را با آن صفتی که با خواسته ما تناسب بیشتری دارد یاد کنیم. «لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ»

4-ایمان به «خَیْرُ الْوارِثِینَ» بودن خداوند،با آرزوهای طبیعی مثل علاقه به فرزند و طلب آن از پروردگار،منافاتی ندارد. «لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ»

5-دعای انبیا مستجاب است. «فَاسْتَجَبْنا»

6-فرزند،عطیه الهی است. «وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی»

7-خداوند به اولیای خود نظر خاص دارد.سه بار کلمه «لَهُ» تکرار شده است.

«فَاسْتَجَبْنا لَهُ - وَ وَهَبْنا لَهُ - أَصْلَحْنا لَهُ»

8-دست خداوند بسته نیست و می تواند زن نازا را هم شایسته ی باروری گرداند. «أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ»

9-انسان می تواند از طریق دعا نازائی را اصلاح کند. «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ»

10-سعادت کامل،زمانی است که همه ی اعضای خانواده در انجام کار خیر،با یکدیگر شریک،همفکر و همگام باشند. «إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ»

11-آنچه مایه ی ارزش بیشتر کارهای خوبست،سرعت و نشاط در انجام آنهاست. «یُسارِعُونَ»

12-بیم و امید نسبت به خداوند(خوف و رجا)،دو عنصر ارزشمند،حتّی برای پیامبران است. «رَغَباً وَ رَهَباً»

13-در هنگام دعا باید خدا را با حالت خوف ورجا خواند. «یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً»

14-اولیای الهی،تنها در مقابل او سر تعظیم فرود می آورند. «لَنا

خاشِعِینَ» نه «خاشعین لنا»

15-کمالات انسانی زمانی با ارزش است که دائمی باشد نه زودگذر و موقت.

«کانُوا یُسارِعُونَ یَدْعُونَنا وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ»

16-سرعت در کار خیر و دعا همراه با بیم و امید،در استجابت دعا مؤثر است.

فَاسْتَجَبْنا لَهُ ... کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا ...

وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَهً لِلْعالَمِینَ«91»

و(بیاد آور مریم را،آن)زنی که دامان خویش را پاک نگاه داشت،پس ما از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش(عیسی مسیح)را(آیت و)نشانه ای برای جهانیان قرار دادیم.

پیام ها:

1-محور در بیان مطالب قرآنی،ارائه الگوها و کمالات انسانی است و زن و مرد در آن فرقی ندارند. «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»

2-الطاف الهی زمانی نازل می شود که قابلیّتی موجود باشد. «أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا»

3-پاکدامنی از برجسته ترین کمالات زن است. «أَحْصَنَتْ فَرْجَها»

4-وجود یک کمال در انسان،برکت های زیادی را به همراه می آورد. «أَحْصَنَتْ فَرْجَها،فَنَفَخْنا ، رُوحِنا جَعَلْناها آیَهً لِلْعالَمِینَ»

5-پاکدامنی مادر می تواند او وفرزندانش را به بالاترین مقام ها برساند. «وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَهً لِلْعالَمِینَ»

6-مقام زن تا بدانجا می رسد که خداوند،او را همچون انبیا می ستاید و نشانه و آیت خویش در میان جهانیان قرار می دهد. «آیَهً لِلْعالَمِینَ»

إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ«92»

همانا این،امت شماست،امتی یگانه،و من پروردگار شما هستم،پس مرا پرستش کنید.

وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُونَ«93»

و(از تفرقه بپرهیزید،ولی با این وجود)آنها کار خودرا در میانشان به تفرقه کشاندند(و باید بدانند که سرانجام)همگی به سوی ما باز می گردند.

پیام ها:

1-همه ی ادیان الهی،در مقصد و هدف یکی هستند. «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً»

2-توحید و وحدت کلمه،اساس کار ادیان الهی است. «أُمَّهً واحِدَهً»

3-ربوبیّت مقتضی پرستش است. «وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ»

4-منشأ تفرقه در ادیان الهی و دین اسلام،خود مردم هستند. «تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ»

5-تفرقه اندازان باید خود را برای پاسخگویی در محضر الهی آماده کنند.

«وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُونَ»

فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنّا لَهُ کاتِبُونَ«94»

پس هرکه از کارهای نیکو انجام دهد و مؤمن باشد،پس برای تلاش او هیچ گونه ناسپاسی نخواهد بود و همانا ما(کارهای نیکویش را)برای او ثبت می کنیم.

نکته ها:

*وعده ی پاداش و اجر و ثواب با تعابیر گوناگونی در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است.در

یکجا می فرماید:ما اجر نیکوکاران را ضایع نمی کنیم،«انا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» [25]در جای دیگر می فرماید:سعی و تلاش مردم مورد تشکّر و سپاس است، «کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً»[26]و خداوند،شاکر و شکور است، «فَإِنَّ اللّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ» در جای دیگر نیز می فرماید:خداوند، ذرّه ای از پاداش شمارا کم نمی کند. «لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً»[27]و اگر ذرّه ای کار نیک انجام دهید،آن را خواهید دید، فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ[28]

پیام ها:

1-اسلام،مکتب معیارها و ارزشهاست و هر ارزشی را از هر شخصی و در هر زمان می ستاید. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ»

2-اگر توفیق همه ی کارهای خیر را بدست نیاوردید،لااقل هر مقدار از آن را که برایتان ممکن است،انجام دهید. «یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ» نه،«یعمل الصالحات».

3-انگیزه ها و هدف های الهی به کارها ارزش می دهد. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»

4-در جهان بینی الهی،تلاش مثبت هیچ کس بی پاسخ و نتیجه نمی ماند.

«فَلا کُفْرانَ» (ما نیز نیکی های مردم را نادیده نگیریم).

5-آنچه مهم است،سعی و تلاش برای انجام کار نیک است،هر چند جامه ی عمل نپوشد. «لِسَعْیِهِ»

6-اعمال انسان ثبت می شود وپاداش بر اساس حساب وکتاب است. «کاتِبُونَ»

وَ حَرامٌ عَلی قَرْیَهٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ«95»

و بر آبادی هایی که آنها را(بخاطر فساد و گناه)هلاک نمودیم،حرام است (که باز گردند)آنان باز نمی گردند.

حَتّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ«96»

تا آن زمان که(راه بر)یأجوج ومأجوج گشوده شود وآنان از هر بلندی بتازند و به سرعت عبور کنند.

نکته ها:

*در اینکه مراد از عدم بازگشت کفّار چیست،از امام صادق علیه السلام نقل است که فرموده اند:برای افرادی که(به قهر الهی)در دنیا هلاک شده اند،دیگر رجعت دنیوی ممکن نیست،ولی برای کفّاری که هلاک نشده اند(و به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند)این رجعت به دنیا امکان پذیر است.[29] بنابراین،منظور عدم بازگشت به دنیاست و بدیهی است که در آخرت،همه باز خواهند گشت.

*چنانکه در آیات 93 تا 98 سوره کهف گذشت،یأجوج و مأجوج اقوامی بودند که با حملات خود به مناطق همجوار،موجب فساد در زمین و خرابی و نابودی می شدند،تا آنکه به دستِ ذوالقرنین سدّی ساخته شد و راه نفوذ آنان به دیگر مناطق بسته شد.

ولی یکی از نشانه های قیامت و پایان عمر زمین،خراب شدن این سدّ و هجوم مجدّد این اقوام است.چنانکه در آنجا فرمود: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّاءَ»[30]و در اینجا در آیه بعد می فرماید: «وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ».

به هر حال این آیات،نوعی پیشگویی در مورد یورش تجاوزکاران و سرازیر شدن آنان به همه ی مناطق زمین است.

پیام ها:

1-رجعت و آرزوی بازگشت اقوام هلاک شده تنها در زمان ظهور یأجوج و مأجوج محقّق خواهد شد. لا یَرْجِعُونَ حَتّی ...

2-دنیا،جولانگاه طغیانگران خواهد شد. «حَتّی إِذا فُتِحَتْ»

3-در آینده ی تاریخ نیز مفسدان تاخت و تاز خواهند کرد. «مِنْ کُلِّ حَدَبٍ»

وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَهٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یا وَیْلَنا قَدْ کُنّا فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا بَلْ کُنّا ظالِمِینَ«97»

و وعده ی حقّ(برپایی قیامت)نزدیک گردید،پس در آن هنگام چشم های کفّار(از وحشت و حیرت)خیره و باز ماند(و با خود گویند:)ای وای بر ما! براستی که ما از این(روز)در غفلت بودیم،بلکه ما ستمگر بودیم.

نکته ها:

*کلمه ی «شاخِصَهٌ» از ماده ی«شخوص»به معنای خارج شدن از مکانی بسوی مکان دیگر است و چون در هنگام تعجّب،چشم حالتی پیدا می کند که گویا می خواهد از حدقه خارج شود،لذا به این حالت چشم نیز شخوص می گویند.

*گرچه قیامت در نظر دور می نماید،ولی در حقیقت نزدیک است. «اقْتَرَبَ الْوَعْدُ» این نزدیک بودن،در آیات دیگر نیز مورد تأکید قرار گرفته است.از جمله در آیه اِقْتَرَبَتِ السّاعَهُ ... [31]و «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً»[32]

پیام ها:

1-هجوم فتنه گران(یأجوج و مأجوج)نشانه ی پایان عمر دنیا و نزدیکی قیامت است. حَتّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ ... وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ

2-وقوع قیامت،قطعی و حتمی است. «اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ»

3-قیامت و حوادث آن،ناگهانی است. «فَإِذا هِیَ»

4-قیامت،روز بُهت و حیرت است. «شاخِصَهٌ أَبْصارُ الَّذِینَ»

5-قیامت،روز بیداری و تأسف وجدان های خفته است. «یا وَیْلَنا»

6-غفلت از قیامت،از نشانه های بارز کفر و کافران است. کَفَرُوا ... کُنّا فِی غَفْلَهٍ

7-ریشه همه ی انحراف ها و بدبختی ها،غفلت است. «کُنّا فِی غَفْلَهٍ»

8-غفلت از قیامت،مایه ی ستم به خود و دیگران است. کُنّا فِی غَفْلَهٍ ... کُنّا ظالِمِینَ

9-قیامت،روز اقرار و اعتراف است. «کُنّا ظالِمِینَ»

إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ«98»

(به آنان گفته می شود)همانا شما و هر آنچه که غیر از خدا می پرستید، هیزم دوزخ خواهد بود(و قطعاً)در آن وارد خواهید شد.

نکته ها:

*سؤال: این آیه می فرماید:هم بت پرستان و هم معبودهای آنان،هیزم و آتشگیره ی دوزخ خواهند بود،آیا افرادی همچون حضرت عیسی علیه السلام نیز که معبود قرار گرفته اند،شامل این قاعده می شوند و یا اینکه مستثنی هستند؟

پاسخ: این گونه معبودها استثنا شده اند،زیرا اوّلاً،قرآن از آن معبودها به «وَ ما تَعْبُدُونَ» تعبیر آورده که وجود کلمه «ما» در این عبارت،به موجودات غیر ذوی العقول اشاره دارد، [33]ثانیاً، مخاطبین این آیه،بت پرستان مکّه بودند که بت های سنگی و چوبی و...را می پرستیدند، ثالثاً در آیات بعدی همین سوره آمده است که:آن کسانی که(مثل حضرت عیسی)از طرف خداوند به آنان وعده نیکو داده شده،از دوزخ دور هستند.

پیام ها:

1-پرستش غیر خداوند،عابد ومعبود را به دوزخ می کشاند. إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ...

حَصَبُ جَهَنَّمَ

2-هیزم جهنّم،کافران و معبودهای خیالی آنان است. إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ... حَصَبُ جَهَنَّمَ

لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَهً ما وَرَدُوها وَ کُلٌّ فِیها خالِدُونَ«99»

اگر اینها خدایان(واقعی)بودند،وارد آن(دوزخ)نمی شدند،در حالی که همگی برای همیشه در آن ماندگار خواهند بود.

لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیها لا یَسْمَعُونَ«100»

برای آنان در دوزخ،ناله ها ونعرهاست و آنان در آنجا(هیچ پاسخی)نمی شنوند.

نکته ها:

*معمولاً بیان صداها در زبان عرب بر وزن فعیل است،مثل:زفیر،شهیق،زئیر و هریر،و زفیر به صدایی گفته می شود که با بازدم همراه است.

*منظور از جمله «لا یَسْمَعُونَ» این نیست که اهل دوزخ هیچ صدایی نمی شنوند،بلکه مراد آنست که هر چه فریاد می زنند پاسخ نجات بخشی دریافت نمی کنند،زیرا در قرآن آیاتی است که بر شنیدن اهل جهنّم دلالت می کند،آنجا که از مأمور عذاب، مهلت می خواهند و یا از خداوند،درخواست نجات می کنند و یا زمانی که از آنان سؤال می شود پاسخ می دهند.

پیام ها:

1-به غیر خدا دل نبندیم و سرنوشت خود را به خدایان دروغین وعاجز گره نزنیم. لَوْ کانَ ... ما وَرَدُوها

2-عجز و محکومیّت با جایگاه خداوندی سازگار نیست. لَوْ کانَ ... ما وَرَدُوها

3-عذاب شرک،عذابی ابدی است. «کُلٌّ فِیها خالِدُونَ»

4-دوزخ،جایگاه ناله های بی جواب است. فِیها زَفِیرٌ ... لا یَسْمَعُونَ

5-بی پاسخی ناله ها و فریادها،خود شکنجه دیگری برای اهل دوزخ است. «وَ هُمْ فِیها لا یَسْمَعُونَ»

إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ«101»

همانا کسانی که قبلاً از جانب ما به آنان(در برابر کارشان،وعده)نیکو داده شده است،آنان از آن(دوزخ)دور نگاهداشته خواهند شد.

نکته ها:

*در روایات آمده است که عدّه ای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند:اگر قرآن جایگاه عابد و معبودِ غیر خدا را آتش دوزخ قرار داده است،[34]پس حال عیسی علیه السلام و مریم علیها السلام که ناخواسته معبود دیگران واقع شده اند چگونه است؟ حضرت صلی الله علیه و آله در پاسخ آنان،همین آیه ی شریفه را تلاوت فرمودند.

پیام ها:

1-خداوند،به وعده هایی که به اهل ایمان و تقوی داده است وفا می کند. «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ»

2-کسی که به بهشت وارد شود،دیگر وارد جهنّم نمی شود. «أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ»

لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ«102»

آنان صدای(زبانه کشیدن)آن را نمی شنوند و آنان در آنچه(از نعمتها و کامیابی ها)که دلشان بخواهد جاودانه اند.

نکته ها:

*انسان در دنیا،هر چند هم در رفاه و کامیابی باشد،ولی خواسته یا ناخواسته ممکن است

خبرهای ناگوار و حوادث تلخ به گوشش برسد و از لذّت و عیش او بکاهد،امّا در قیامت،اهل بهشت به دور از هر خبر بد و سر و صدای ناهنجار و ناله و فریاد گرفتاران،با عیش کامل به کامروایی مشغولند.

*امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام در خطبه ی 183 نهج البلاغه می فرماید:

خداوند،آن چنان اهل بهشت را گرامی داشته که حتّی گوشهایشان صدای آتش دوزخ و ناله و فریاد اهل آن را نمی شنود.[35]

*قرآن در بیان گستردگی کمّی و کیفی نعمت های بهشتی،آیات متنوّعی دارد.در آیه ای می فرماید: «ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ»[36]هر چه که میل انسان بکشد و هر چه که چشم از آن لذّت ببرد.در این آیه می فرماید: «وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ» آنان در هر چه که دلشان بخواهد برای همیشه متنعّم اند،و در جای دیگر با این چنین عبارتی توصیف می فرماید که: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ»[37]احدی نمی داند که چه لذائذ وکامیابی هایی برای اهل بهشت،ذخیره ومخفی شده است.

*در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که:کیفیّت نعمت های بهشتی را نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است[38]

پیام ها:

1-در قیامت،اهل بهشت،فارغ از رنج و ناله گرفتاران به کامروایی مشغولند.

«لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها»

2-اشباع واقعی غرایز،تنها در بهشت ممکن است. «فِی مَا اشْتَهَتْ»

3-در بهشت،نه محدودیّت در نعمت هاست «فِی مَا اشْتَهَتْ» و نه محدودیّت در زمان بهره مندی. «خالِدُونَ»

لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ«103»

بزرگ ترین وحشت(آن روز)آنان را غمگین(و مضطرب)نمی سازد و فرشتگان به ملاقات(و استقبال)آنان می روند(و می گویند:)این روزی است،که به شما وعده داده شده بود.

نکته ها:

*بر اساس روایات،مخاطب آیه کسانی هستند که علاوه بر داشتن عقاید صحیح،در خط رهبرانی حرکت می کنند که از طرف خدا و رسول او صلی الله علیه و آله تعیین شده اند.[39]

پیام ها:

1-دفع شرّ،مهم تر از جلب منفعت است.لذا اوّل سخن از دوری از غم هاست بعد دریافت بشارت ها. «لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ»

2-ناگواری های دنیا هر چند هم که بزرگ باشند،نسبت به مصائب اخروی ناچیزند. «الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ»

3-در قیامت،فرشتگان با انسان ها سخن می گویند. «تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ»

4-استقبال و دیدار از مؤمنین،کاری فرشته گونه است. «تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ»

5-اگر امروز دنیا به کام طاغوتیان است غمگین مباشیم که روزگار مؤمنان نیز فرا خواهد رسید. «هذا یَوْمُکُمُ»

6-وعده های الهی حتمی است. «کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»

یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنّا کُنّا فاعِلِینَ«104»

روزی که آسمان را همچون طومار نوشته ها درهم می پیچیم(و)همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم،آن را باز می گردانیم،(این)وعده ای است بر عهده ی ما(و)ما حتماً انجام دهنده(ی وعده های خود)هستیم.

نکته ها:

*کلمه«سِجِلّ»در اصل به قطعه سنگی گفته می شده که روی آن می نوشتند،ولی کم کم به اوراقی که مطالب بر روی آن نوشته می شود،اطلاق گردیده است.

*تشابه پیدایش قیامت با آفرینش ابتدائی جهان،بارها مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، یکجا می فرماید: «کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ» [40]همان گونه که در آغاز شما را آفرید،باز شما برمی گردید،در آیه ای دیگر می خوانیم: هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ [41]او کسی است که آفرینش را آغاز کرده و سپس آن را تکرار می کند،در حالی که آن بر او آسان تر است.

*مراد از آسمان در این آیه،تمام آسمان هاست،زیرا در جای دیگری فرموده است: وَ السَّماواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمِینِهِ ...[42]

*حضرت علی علیه السلام فرمودند:انسان در قیامت عریان محشور می شود،سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ ... [43]

پیام ها:

1-نظام هستی ازلی و ابدی نیست و سرانجام دستخوش تغییر و تحول خواهد گردید. یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ ... کَما بَدَأْنا

2-قدرت خداوند نسبت به درهم پیچیدن آسمان ها،به آسانی پیچیدن یک طومار است. «کَطَیِّ السِّجِلِّ»

3-تمثیل،بهترین و رساترین راه برای تفهیم و تفهم است. «کَطَیِّ السِّجِلِّ»

4-همان گونه که پیچیدن یک طومار به معنای محو نوشته های آن نیست،درهم پیچیده شدن آسمان ها نیز نشانه نابودی آفریده ها نیست. «کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ»

5-هرگونه تغییر و تحوّل در آسمان ها با خواست و اراده ی الهی است. «نَطْوِی - بَدَأْنا - نُعِیدُهُ»

6-خدا مخلوقات درهم پیچیده را مانند آفرینش اوّل باز خواهد آفرید. «نُعِیدُهُ»

7-وعده های الهی حتمی است و عملی می شود. «إِنّا کُنّا فاعِلِینَ»

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ«105»

و همانا در(کتاب آسمانی)زبور(که)بعد از ذکر،(تورات،نازل شده) نوشتیم که قطعاً بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

نکته ها:

*کلمه ی«زبور»در لغت عرب به معنای هر نوع نوشته و کتاب است. «وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ»[44]ولی به قرینه ی آیه «وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً»[45] به نظر می رسد که مراد،کتاب اختصاصی حضرت داود علیه السلام باشد که در برگیرنده مجموعه ی مناجات ها،نیایش ها واندرزهای آن حضرت است.این کتاب بعد از تورات نازل شده ومراد از«ذکر»در این آیه نیز همان تورات است،چنانکه در آیه 48 همین سوره هم گذشت که تورات،ذکر است. «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ»

*بعضی گفته اند که منظور از«زبور»در این آیه،تمام کتب آسمانی و مراد از «ذکر»،قرآن مجید است و کلمه ی «مِنْ بَعْدِ» نیز بمعنای«علاوه بر»می آید،که در این صورت معنای آیه چنین می شود:ما علاوه بر قرآن،در تمام کتب آسمانی نوشتیم که وارثان زمین هر آینه بندگان صالح من خواهند بود

*از امام صادق علیه السلام درباره ی زبور و ذکر سؤال شد،حضرت فرمودند:ذکر در نزد خداوند است و زبور کتاب نازل شده بر داود است و همه ی کتاب های نازل شده در نزد اهل علم است و آنان ما(اهل بیت)هستیم.[46]

*در پنج مورد از زبور«مزامیر»حضرت داود که امروزه جزء کتب عهد قدیم بشمار می رود، شبیه این تعابیر آمده است که:مردان صالح،وارث زمین خواهند شد.[47]

*در روایات متعدّد آمده است که آن بندگان صالحی که وارث زمین خواهند شد،یاران حضرت مهدی علیه السلام هستند[48]

*در بعضی روایات می خوانیم که اهل بیت پیامبر اسلام علیهم السلام وارثان زمین خواهند شد و افراد بد دوباره زنده خواهند شد.[49]

پیام ها:

1-سنّت الهی آن است که بندگان صالح،حاکم و وارث جهان باشند. «کَتَبْنا»

2-پیشگوئی های قرآن قطعی است. لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ ...

3-قرآن،از آینده ی تاریخ خبر می دهد. یَرِثُها ...

4-آینده از آن صالحان است. «یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»

5-دین از سیاست جدا نیست. «یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»

6-عبادت تنها کافی نیست،صلاحیّت و عمل صالح نیز لازم است. «عِبادِیَ الصّالِحُونَ»

7-وراثت زمین و حکومت بر جهان دو شرط دارد،بندگی خداوند و انجام اعمال صالح. «عِبادِیَ الصّالِحُونَ»

إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ«106»

همانا در این(پیشگویی)برای گروهِ عبادت کننده،پیام(مهم و)روشنی است.

نکته ها:

*در آیه قبل خواندیم که وراثت و حکومت صالحان بر زمین با دو شرط محقّق می شود، یکی با بندگی خالص خدا که با لفظ «عِبادِیَ» آمده بود و دیگری با کسب صلاحیّت، «الصّالِحُونَ» .در این آیه خداوند باز تأکید می فرماید که،بندگان باید این پیام را دریافت نمایند که هم می بایست در بندگی خالص شوند و از مرحله ی بندگی کلّی و عام «عابِدِینَ» به مرحله بندگی ویژه «عِبادِیَ» برسند و هم در ایجاد صلاحیّت بکوشند.

*حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

«الله الله فی القرآن لا یسبقنکم فی العمل به غیرکم» شما را به خدا! شما را به خدا! پیام های قرآن را دریابید،مبادا دیگران از راز و رمزها و دستورات و عمل به آن بر شما سبقت گیرند!

پیام ها:

1-بندگان خدا،به سراغ کسب صلاحیّت و لیاقت بروید تا وارث زمین شوید.

«یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ»

2-بندگان خوب خدا می بایست قبل از هر کس پیام های الهی را دریافت کنند.

«لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ»

وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ«107»

و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

پیام ها:

1-حکومت بندگان صالح بر زمین تبلور لطف و رحمتی است که در سایه رسالت بدست می آید و هر آنچه از رحمت نبوی صلی الله علیه و آله که در دنیا و آخرت نصیب افراد می شود،پرتوی از رحمت الهی است. «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً»

2-همه ی احکام و دستوراتی که پیامبر اسلام آورده حتّی جهاد،حدود و قصاص و سایر کیفرها و قوانین جزایی،برای جامعه ی بشری رحمت است. «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً»

3-خداوند،«ربّ العالمین»و رسولش«رحمه للعالمین»است،یعنی تربیت واقعی در سایه هدایت انبیا امکان پذیر است. «رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ»

4-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای همه ی انسان ها،در همه ی اعصار و تمامی مکان ها رحمت است و نیازی به پیامبر دیگری نیست. «رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ»

5-رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله حتّی برای ملائکه مقرب الهی نیز رحمت است.

«رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ» در حدیثی می خوانیم که جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار داشت که رحمت تو مرا نیز شامل شد.[50]

6-دستورات اسلام جهان شمول است. «لِلْعالَمِینَ»

7-یک انسان با اراده ی الهی می تواند در تمام هستی اثر بگذارد. «لِلْعالَمِینَ»

قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ«108»

(پس به آنان)بگو:جز این نیست که به من وحی می شود که معبود شما فقط خدای واحد است،پس آیا شما تسلیم هستید؟!

نکته ها:

*امام رضا علیه السلام در میان هزاران نفر علاقمند در نیشابور در برابر تقاضای مردم،حدیث قدسی سلسله الذهب را بیان فرمودند که توحید قلعه و دژ الهی است که هرکس در آن قرار گیرد،از هر جهت بیمه است،سپس فرمودند:شرط این توحید،پذیرش و تبعیت از امام زنده است.

«کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی و انا من شروطها»[51]

پیام ها:

1-دعوت به توحید،جلوه ای از رحمت الهی است. «رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ قُلْ إِنَّما یُوحی»

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلی سَواءٍ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ«109»

پس اگر روی برگرداندند پس(به آنان)بگو:به همه ی شما بطور یکسان اعلام (خطر) کردم و من نمی دانم آن وعده ای(از عذاب الهی)که به شما داده شده،آیا(زمان وقوعش) نزدیک است،یا دور!

نکته ها:

*سؤال: از آیات و روایات بسیاری استفاده می شود که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله علم غیب گسترده ای داشته اند،همانگونه که در دعای ندبه می خوانیم:

«و علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه» یعنی خدایا! تو به پیامبرت،علم گذشته و علم آینده جهان را تعلیم دادی.امّا در آیاتی نظیر آیه ی فوق به عباراتی برمی خوریم که نشانی از عدم علم پیامبر صلی الله علیه و آله است،آیا این آیات و روایات با یکدیگر متناقضند و یا وجه جمعی میان آنها وجود دارد؟

پاسخ: علم غیب دو گونه است،بخشی از آن به ذات احدیّت اختصاص دارد و کسی را بر آن راهی نیست،از جمله زمان وقوع قیامت،چنانکه در دعا نیز می خوانیم:

«و بحق علمک الذی استأثرت به لنفسک» خدایا! تو را بحقّ علمی که آن را مخصوص خودت قرار دادی،امّا بخش دیگری از آن را خداوند به انبیا واولیا و هرکه بخواهد عنایت می فرماید،آنچنان که در این آیه می بینیم: «ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ» [52]همان طور که بسیاری از مسائل قرآن را اموری غیبی تشکیل می دهد.

*وعده ی الهی برای کفّار،هم شکست و نابودی در جنگ ها و هم هلاکت و قهر و عذاب در قیامت است. «ما تُوعَدُونَ»

پیام ها:

1-بعضی از مردمِ لجوج،حتّی از«رحمه للعالمین»نیز روی برمی گردانند. وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا

2-انسان مختار است نه مجبور،لذا می تواند حتّی در برابر دعوت و درخواست انبیا نیز مقاومت و اعراض کند. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»

3-نباید انتظار داشت که همه ی مردم سخن حقّ را بپذیرند که این هدف برای انبیا نیز محقّق نشده است. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»

4-در مقابل لجاجت و اعراض مردم،مسئولیّت خود را از دست ندهیم. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ»

5-همه مردم بطور یکسان مخاطب هشدارهای پیامبران هستند و در این میان، جنسیّت،نژاد و زبان مطرح نیست. «آذَنْتُکُمْ عَلی سَواءٍ»

(آری در تبلیغ،همه مردم را با دیده ی یکسان بنگریم) «عَلی سَواءٍ»

6-هر چه را نمی دانیم،با صراحت بگوییم،نمی دانم. «إِنْ أَدْرِی»

7-یک سری علوم،مخصوص به ذات مقدّس خداوند است. «إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ»

إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ«110»

همانا او،هم سخن آشکار را می داند و هم آنچه را که پنهان می کنید.

وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ«111»

و من نمی دانم،شاید این(تأخیر در عذاب)برای شما آزمونی باشد و (فرصتی برای)کامیابی تا مدّتی دیگر.

نکته ها:

*اگر گاهی در تحقّق وعده های الهی تأخیری دیده می شود،این به معنای بی خبری وغفلت او نیست که او طبق صریح آیه ی قرآن،همه چیز را می داند و از همه جا آگاه است،بلکه به دلایل مختلف است،از جمله:

الف:تا هر میزان که خلافکار می تواند،پیمانه گناه خودرا پر کند. «إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»[53]همانا به آنان مهلت می دهیم تا گناهانشان زیاد شود.

ب:خطاکار توفیقی بیابد و توبه کند.

ج:کارهای نیک گناهکار مصرف شود و او دیگر در قیامت طلبی نداشته باشد.

پیام ها:

1-برای خداوند غیب و شهود تفاوتی ندارد. یَعْلَمُ الْجَهْرَ ... یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ

2-وقتی خداوند پنهان کاری ها را می داند،دیگر توطئه و نفاق برای چیست؟ «یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ»

3-علم پیامبران نسبت به علم خداوند،محدود است. «إِنْ أَدْرِی»

4-تأخیر قهر و کیفر الهی یا بخاطر آزمایش است و یا بجهت پر شدن پیمانه مهلت. «فِتْنَهٌ - مَتاعٌ إِلی حِینٍ»

5-کامیابی ها و لذّت جویی های دنیا موقت است. «إِلی حِینٍ»

قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ«112»

(پیامبر)گفت:پروردگارا!(تو خود میان ما)به حقّ داوری کن،و(ای کافران بدانید که)پروردگار همه ما خداوند رحمان است که در برابر آنچه (از نسبت های ناروا که او را)توصیف می کنید کمک خواسته می شود.

نکته ها:

*آنچه در قرآن در موارد افترا بر خداوند آمده است،وصف خیالی مردم از خداوند است نه وصف حقّ و لذا می خوانیم «وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّا تَصِفُونَ»[54]وای بر شما از توصیفی که می کنید،و یا در جای دیگر آمده است: «سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ»[55]خداوند بزودی کیفر وصف آنان را خواهد داد،و یا در این آیه می فرماید: «الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ» از خداوند بر آنچه که شما وصف می کنید کمک می خواهم.

پیام ها:

1-گاه لجاجت ها به حدّی می رسد که پیامبر«رحمه للعالمین»را به گلایه و نفرین وامی دارد. «رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ - قالَ رَبِّ احْکُمْ»

2-در برابر لجاجت دشمنان،از خداوند کمک بگیریم. «وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ»

3-دعا را با کلمه«ربّ»آغاز کنیم. «رَبِّ احْکُمْ»

4-ربوبیّت و قضاوت با یکدیگر رابطه نزدیک دارند. «رَبِّ احْکُمْ»

5-عالم مطلقی که همه چیز را می داند،قضاوتش به حقّ است. «یَعْلَمُ الْجَهْرَ یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ - رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ»

6-حتّی در مورد دشمنان نیز از حقّ تجاوز نکنیم و کیفر بیش از حقّ نخواهیم.

«رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ» (البتّه قضاوت ها و احکام الهی همیشه بر حقّ است و این ماهستیم که باید به مقدار حقّ راضی باشیم).

7-حتّی در هنگام نفرین و درخواست کیفر،باز هم رحمت را فراموش نکنیم تا روزنه ی امیدی برای همیشه و نزد همگان باز بماند. «رَبُّنَا الرَّحْمنُ»

8-تهمت ها و هرزه گوئی ها،بی پاسخ نخواهد ماند. «الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»

به یاد داشته باشیم که حساب و کتاب در کار است،پس در ستایش ها و انتقادها دقّت کنیم. «الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»

«اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد»


[1] - تفسیر نمونه.

[2] - کافی،ج 2،ص 342؛تفسیر نورالثقلین

[3] - تفسیر نورالثقلین

[4] - سبأ،31.

[5] - کافی،ج 8،ص 318

[6] - نجم،3.

[7] - مریم،12

[8] - هود،83

[9] - سجده،18

[10] - هود،38

[11] - قمر،10

[12] - الفقیه،ج 3،ص 57.

[13] - تفاسیر صافی و نورالثقلین

[14] - نمل،17

[15] - سبأ،11

[16] - ص،44.

[17] - کافی،ج 8،ص 253

[18] - تفسیر اطیب البیان

[19] - مریم،57

[20] - تفسیر اطیب البیان

[21] - تفسیر اطیب البیان

[22] - دعاهای حضرت نوح،ایوب،یونس را در آیات گذشته خواندیم

[23] - بحار،ج 38،ص 309

[24] - کافی،ج 2،ص 497

[25] - یوسف،56

[26] - اسراء،19

[27] - حجرات،14

[28] - زلزال،7

[29] - تفسیر اطیب البیان و قمی،ج1،ص24

[30] - کهف،98

[31] - قمر،1.

[32] - معارج،7-8.

[33] - رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به سؤال بالا فرمودند:رسم عرب این است که کلمه«ما»را برای بی عقل ها بکار می برد و«ما تعبدون»بت های سنگ و چوبی هستند.بحار،ج 9،ص 282

[34] - انبیا،98.

[35] - تفسیر نمونه

[36] - زخرف،71

[37] - سجده،17.

[38] - الفقیه،ج1،ص295

[39] - تفسیر المیزان

[40] - اعراف،26

[41] - روم،27

[42] - زمر،67

[43] - نهج البلاغه،خطبه 111

[44] - قمر،52.

[45] - نساء،63 و اسراء،55.

[46] - کافی،ج1،ص 225

[47] - تفسیر نمونه.

[48] - تفسیر نورالثقلین

[49] - تفی،ج2،ص297.

[50] - تفسیر مجمع البیان

[51] - بحار،ج3،ص7

[52] - آل عمران،44

[53] - آل عمران،178

[54] -  انبیاء 18

[55] - انعام 139


  نسخه مناسب چاپ | خروجی word | ایمیل | 

 
پاسخ به احکام شرعی

فید سایت

 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر - فرش