مطالب خواندنی

آيات 106 تا 120 آل عمران

بزرگ نمایی کوچک نمایی
آيات 106 و 107

يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فاما الذين اسودت وجوههم اكفرتم بعد ايمنكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون (106) و اما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة الله هم فيها خلدون (107)

ترجمه :

106 - (آن عذاب عظيم ) روزى خواهد بود كه چهره هايى سفيد، و چهره هايى سياه مى گردد، اما آنها كه صورتهايشان سياه شده ، (به آنها گفته مى شود:) آيا بعد از ايمان (و اخوت و برادرى در سايه آن ) كافر شديد؟ پس بچشيد عذاب را، به سبب آنچه كفر مى ورزيديد!
107 - و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده ، در رحمت خداوند خواهند بود، و جاودانه در آن مى مانند

تفسير
چهره هاى نورانى و تاريك
به دنبال هشدارى كه در آيات سابق درباره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثار دوران كفر و جاهليت داده شد، در اين دو آيه به نتايج نهائى آنها اشاره مى شود كه چگونه كفر و تفرقه و نفاق و بازگشت به جاهليت ، موجب رو سياهى است و چگونه اسلام و ايمان و اتحاد و صميميت موجب رو سفيدى است .
نخست مى گويد:
(در روز رستاخيز چهره هايى نورانى و چهره هايى تاريك و سياه خواهد بود). (يوم تبيض وجوه و تسود وجوه )
سپس مى فرمايد: به آنها كه چهره هاى سياه و تاريك دارند گفته مى شود:
(چرا بعد از ايمان ، راه كفر را پيموديد و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام ، راه نفاق و
جاهليت را پيش گرفتيد؟ پس اكنون بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد
). (فاما الذين اسودت و جوههم اكفرتم بعد ايمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون .)
ولى در مقابل آنها مؤ منان متحد، غرق در درياى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگى آرام بخش بسر مى برند.
بارها يادآور شده ايم كه حالت و كيفيات زندگى انسان و پاداش و كيفرهاى او در جهان ديگر تجسمى از اعمال و روحيات و افكار او در اين جهان است ، و به تعبير ديگر: هر كارى كه از انسان در اين جهان سر مى زند آثار وسيع و گسترده اى در روح انسان باقى مى گذارد كه در اين دنيا ممكن است به آسانى درك نشود، ولى در رستاخيز، پس از دگرگونيها و تكاملهايى كه در آن رخ مى دهد. با واقعيت حقيقى خود جلوه مى كند و چون در آنجا حاكميت و تجلى روح بيشتر است آثار آن حتى در جسم منعكس خواهد شد.
همانطور كه ايمان و اتحاد در اين جهان مايه رو سفيدى است ، و به عكس ، ملت پراكنده و بى ايمان مردمى رو سياهند، در جهان ديگر اين رو سياهى و رو سفيدى مجازى دنيا شكل
(حقيقى ) به خود مى گيرد، و صاحبان آنها با چهره ه اى سفيد و درخشان ، و يا سياه و تاريك محشور مى گردند.
در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت اشاره شده از جمله درباره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مى شوند مى خوانيم :
(كانما اغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما؛ گوئى صورت آنها را پاره ه اى تاريك شب پوشانيده است (سوره يونس آيه 27).
و درباره آنهائى كه بر خدا دروغ مى بندند مى فرمايد:
(و يوم القيامة ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة ؛ در روز رستاخيز كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى بينى كه چهره هايشان سياه است ! (سوره زمر آيه 60) - و همه اينها بازتابى است
از اعمال آنها در دنيا.
سپس به نفطه مقابل اين گروه در آيه بعد اشاره كرده ، مى فرمايد:
(اما آنها كه چهرهايشان سفيد و نورانى است در رحمت خداوند جاودانه مى مانند (و اما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة الله هم فيها خالدون ).
آرى ايمان مايه روسفيدى در دنيا و آخرت و سبب آرميدن در رحمت الهى در هر دو جهان است .

آيات 108 و 109

تلك آيت الله نتلوها عليك بالحق و ما الله يريد ظلما للعالمين (108) و لله ما فى السموت و ما فى الا رض و الى الله ترجع الا مور (109)

ترجمه :

108 - اينها آيات خدا است كه به حق بر تو مى خوانيم و خداوند (هيچگاه ) ستمى براى جهانيان نمى خواهد.
109 - و (چگونه ممكن است خدا ستم كند در حالى كه ) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مال او است و همه كارها به سوى او باز مى گردد (و به فرمان او است ).

تفسير
اين آيه اشاره به بحثهاى مختلف گذشته درباره اتحاد و اتفاق و ايمان و كفر و امر به معروف و نهى از منكر و نتايج و عواقب آنها كرده ، مى فرمايد: (اينها آيات خدا است كه بحق بر تو مى خوانيم ) تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ).
سپس مى افزايد: آنچه بر اثر تخلف از اين دستورات دامن گير افراد مى شود، نتيجه اعمال خود آنها است
(و خداوند به هيچ كس ‍ ستم نمى كند)، (و ما الله يريد ظلما للعالمين )
بلكه اين آثار شوم همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند. آيه بعد در حقيقت مشتمل بر دو دليل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحيه خدا است نخست اينكه خدائى كه مالك تمام هستى و موجودات اين جهان مى باشد ظلم و ستم درباره او مفهومى ندارد، كسى تعدى بديگرى مى كند كه فاقد چيزى باشد كه ديگران دارند.
به علاوه ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضايت او كارى صورت گيرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پايان به او باز مى گردد و هيچكس بدون اذن او نمى تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحيه او ممكن نيست .
قرآن مى گويد:
(و (چگونه ممكن است خدا ستمكند در حالى كه ) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مال اوست و همه كارها به سوى او باز مى گردد)) و به فرمان اوست (و لله ما فى السموات و ما فى الارض و الى الله ترجع الامور).

آيه 110

كنتم خير امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤ منون بالله و لو امن اهل الكتب لكان خيرا لهم منهم المؤ منون و اكثرهم الفسقون (110)

ترجمه :

110 - شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد (چه اينكه ) امر به معروف مى كنيد و نهى از منكر، و به خدا ايمان داريد، و اگر اهل كتاب (به چنين برنامه و آئين درخشانى ) ايمان آورند به سود آنها است (ولى تنها) عده كمى از آنها با ايمانند و اكثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مى باشند

تفسير :
باز هم مبارزه با فساد و دعوت بحق
در اين آيه بار ديگر مساءله امر به معروف و نهى از منكر و ايمان بخدا مطرح شده است ، و همانطور كه در تفسير آيه 104 گفته شد اين آيه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان يك وظيفه عمومى و همگانى ذكر مى كند، در حاليكه آيه گذشته يك مرحله خاص از آنرا به عنوان يك وظيفه خصوصى و واجب كفائى بيان كرده است ، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كرديم .
مى فرمايد:
(شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده اند (چه اينكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد) (كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤ منون بالله ).
نكته جالب توجه اينكه در اين آيه مسلمانان به عنوان بهترين
(امتى ) معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسيج گرديده است ، و دليل بهترين امت بودن آنها اين ذكر شده كه (امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و ايمان بخدا دارند)
و اين خود مى رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ايمان و دعوت بحق و مبارزه با فساد ممكن نيست ، و ضمنا از آن استفاده مى شود كه اين دو وظيفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئينهاى پيشين نبوده است .
اما چرا اين امت بهترين امتها بايد باشد آن نيز روشن است زيرا آنها داراى آخرين اديان آسمانى هستند و آخرين دين روى حساب تكامل كامل ترين آنها است .
در آيه فوق به دو نكته ديگر بايد توجه نمود، نخست اينكه
(كنتم ) (بوديد) به صورت فعل ماضى ذكر شده يعنى شما در گذشته بهترين امت بوديد، درباره مفهوم اين جمله گرچه مفسران احتمالات زيادى داده اند ولى بيشتر بنظر مى رسد كه تعبير به فعل ماضى براى تاءكيد است ، و نظير آن در قرآن مجيد فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى شود و آنرا يك واقعيت انجام يافته معرفى مى كند.
ديگر اينكه در اينجا امر به معروف و نهى از منكر بر ايمان بخدا مقدم داشته شده و اين نشانه اهميت و عظمت اين دو فريضه بزرگ الهى است ، به علاوه انجام اين دو فريضه ضامن گسترش ايمان و اجراى همه قوانين فردى و اجتماعى مى باشد و ضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است .
از همه گذشته اگر اين دو وظيفه اجرا نگردد ريشه هاى ايمان در دلها نيز سست مى گردد، و پايه هاى آن فرو مى ريزد، و بهمين جهات بر ايمان مقدم داشته شده است .
از اين بيان نيز روشن مى شود مسلمانان تا زمانى يك
(امت ممتاز) محسوب مى گردند كه دعوت به سوى نيكيها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه اين دو وظيفه فراموش شد نه بهترين امتند و نه به سود جامعه بشريت خواهند بود. ضمنا بايد توجه داشت كه مخاطب در اين آيه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه ساير خطابات قرآن چنين است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند
كه مخصوص مهاجران يا مسلمانان نخستين باشد هيچگونه دليلى ندارد.
سپس اشاره مى كند كه مذهبى به اين روشنى و قوانينى با اين عظمت منافعش براى هيچ كس قابل انكار نيست ، بنابراين
(اگر اهل كتاب (يهود و نصارى ) ايمان بياورند بسود خودشان است ، اما متاءسفانه تنها اقليتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذيرفته اند در حاليكه اكثريت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده و حتى بشاراتى كه درباره پيامبر در كتب آنها بوده نا ديده انگاشته و بر كفر و عصبيت خود همچنان باقى مانده اند.و لو آمن اهل الكتاب لكان خيرا لهم منهم المؤ منون و اكثرهم الفاسقون .

آيات  111 و 112

لن يضروكم الا اذى و ان يقتلوكم يولوكم الادبار ثم لا ينصرون (111) ضربت عليهم الذلة اين ما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس و باو بغضب من الله و ضربت عليهم المسكنة ذلك بانهم كانوا يكفرون بايت الله و يقتلون الا نبياء بغير حق ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون (112)

ترجمه :

111 - آنها (اهل كتاب مخصوصا يهود) هرگز نمى توانند به شما زيان برسانند، جز آزارهاى مختصر، و اگر با شما پيكار كنند به شما پشت خواهند كرد (و شكست مى خورند) سپس كسى آنها را يارى نمى كند.
112 - آنها هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است ، مگر با ارتباط به خدا (و تجديد نظر در روش ناپسند خود) و (يا) با ارتباط به مردم (و وابستگى به اين و آن ) و در خشم خدا مسكن گزيده اند، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده ، چرا كه آنها به آيات خدا كفر مى ورزند و پيامبران را به ناحق مى كشند اينها به خاطر آن است كه گناه مى كنند و (به حقوق دگران ) تجاوز مى نمودند.

شاءن نزول :
هنگامى كه بعضى از بزرگان روشن ضمير يهود همچون عبد الله بن سلام با ياران خود آئين پيشين را ترك گفته و به آئين اسلام گرويدند، جمعى از رؤ ساى يهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهديد كردند كه چرا آئين پدران و نياكان خود را ترك گفته و اسلام آورده اند؟آيات فوق به عنوان دلدارى و بشارت به آنها و ساير مسلمانان نازل گرديد.
تفسير :
اين آيه به مسلمانانى كه از طرف قوم كافر خود تحت فشار قرار گرفته بودند و آنها را به خاطر پذيرفتن اسلام نكوهش و احيانا تهديد مى كردند بشارت مى دهد كه مخالفان هرگز نمى توانند زيانى به آنان برسانند، و زيان آنها بسيار جزئى و كم اثر خواهد بود، و از بدگوئى زبانى و مانند آن تجاوز نمى كند.
اين دو آيه در حقيقت متضمن چند پيشگوئى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پيامبر اكرم عملى گرديد:
1 -
(اهل كتاب هيچگاه نمى توانند ضرر مهمى به مسلمانان برسانند، و زيانهاى آنها جزئى و زودگذر است (لن يضروكم الا اذى )
2 -
(هر گاه در جنگ با آنها روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پيروزى نهائى از آن مسلمانان است و كسى به حمايت از آنان بر نخواهد خاست (و ان يقاتلوكم يولوكم الادبار ثم لا ينصرون )
3 - آنها هيچگاه روى پاى خود نمى ايستند، و همواره ذليل و بيچاره خواهند بود، مگر اينكه در برنامه خود تجديد نظر كنند و راه خدا پيش گيرند يا بديگران متوسل شوند و موقتا از نيروى آنها استفاده كنند. (و ضربت عليهم الذلة اينما ثقفوا).
طولى نكشيد كه اين سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله تحقق يافت ، و مخصوصا يهود حجاز (بنى قريظه و بنى نضير و بنى قينقاع و يهود خيبر و بنى المصطلق ) پس از تحريكات فراوان بر ضد اسلام ، در ميدانهاى مختلف جنگ با آنها روبرو شدند، و سرانجام همگى شكست خورده و متوارى گشتند.

(ثقفوا) در اصل از ماده (ثقف ) بر وزن (سقف ) و (ثقافت ) به معنى يافتن چيزى با مهارت است ، و به هر چيزى كه انسان با دقت و مهارت به آن دست يابد گفته مى شود. در جمله بالا قرآن مجيد مى گويد آنها در هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر پيشانى آنها زده شده است !
گرچه در آيات فوق تصريحى به نام يهود نشده اما با قرائنى كه در آيه و آيات سابق است و همچنين بقرينه آيه 61 سوره بقره وارد شده و مشابه اين آيه است و در آن تصريح به نام يهود گرديده ، استفاده مى شود كه اين جمله در اينجا نيز درباره يهود است .
سپس در ذيل اين جمله مى فرمايد: تنها در دو صورت است كه مى توانند اين مهر ذلت را از پيشانى خود پاك كنند نخست :
(بازگشت و پيوند با خدا، و ايمان به آئين راستين او) (الا بحبل من الله )
(و يا وابستگى به مردم و اتكاء به ديگران ) (و حبل من الناس ).
گرچه درباره اين دو تعبير
(حبل من الله ) و (حبل من الناس ) مفسران احتمالات متعددى داده اند اما آنچه گفته شد با معنى آيه از همه سازگارتر است زيرا هنگامى كه (حبل من الله ) (ارتباط با خدا) در برابر (حبل من الناس ) (ارتباط با مردم ) قرار گيرد معلوم مى شود منظور از آنها دو معنى متفاوت است ، نه اينكه يكى از آنها به معنى ايمان آوردن و دومى به معنى امان و ذمه از طرف مسلمين باشد.
بنابراين خلاصه مفهوم آيه چنين مى شود يا بايد در برنامه زندگى خود تجديد نظر كنند، و به سوى خدا بازگردند و خاطره اى كه از شيطنت و نفاق و كينه توزى ، از خود در افكار دارند بشويند، و يا از طريق وابستگى به اين و آن به زندگى نفاق - آلود خود ادامه دهند.
سپس قرآن به ذلتى كه يهود بدان گرفتار شده اشاره كرده ، مى گويد:
(و در خشم خدا مسكن گزيده اند، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده ) (و باؤ ا بغضب من الله و ضربت عليهم المسكنة )
(باؤ ا) در اصل به معنى (مراجعت كردند، و منزل گرفتند) مى باشد، و در اينجا كنايه از استحقاق پيدا كردن است ، يعنى قوم يهود بر اثر خلافكارى خود مستحق مجازات الهى شدند و خشم پروردگار را همچون منزل و مكانى براى خود انتخاب كردند.
(مسكنت ) به معنى بيچارگى است ، مخصوصا بيچارگى شديد كه راه نجات از آن مشكل باشد، و در اصل از ماده سكونت گرفته شده زيرا افراد مسكين كسانى هستند كه بر اثر ضعف و نياز قادر بر حركت و جنبشى از خود نمى باشند.
ضمنا بايد توجه داشت كه مسكين تنها به معنى نيازمند از نظر مال و ثروت نيست ، بلكه هر نوع بيچارگى آميخته با ضعف و ناتوانى در مفهوم آن داخل است . بعضى معتقدند كه تفاوت
(مسكنت ) با (ذلت ) اين است كه ذلت جنبه تحميلى از طرف ديگران دارد در حالى كه مسكنت حالت (خود كم بينى درونى ) خود شخص را مى رساند.
به اين ترتيب جمله فوق مى گويد: يهود بر اثر خلافكاريها نخست از طرف ديگران مطرود شدند و به خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدريجا اين موضوع به صورت يك صفت ذاتى در آمد بطورى كه با تمام امكاناتى كه دارند باز در خود يك نوع احساس حقارت مى كنند و به همين دليل در ذيل اين جمله در آيه استثنائى ديده نمى شود.
در پايان آيه ، دليل اين سرنوشت شوم يهود بيان شده ، مى فرمايد اگر آنها به چنين سرنوشتى گرفتار شدند، نه بخاطر نژاد و يا خصوصيات ديگر آنها است ، بلكه بخاطر اعمالى است كه مرتكب مى شدند، زيرا اولا
(آيات خدا را انكار مى كردند) (ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ) و ثانيا اصرار در كشتن رهبران الهى و پيشوايان خلق و نجات دهندگان بشر،
يعنى انبياى پروردگار داشتند و
(پيامبران را به نا حق مى كشتند) (و يقتلون الانبياء بغير حق )
و ثالثا آلوده انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى بحقوق ديگران و تجاوز به منافع ساير مردم بوده اند و اگر چنين ذليل شدند
(به خاطر آن است كه گناه مى كنند و به حقوق ديگران تجاوز مى كنند) (ذلك بما عصموا و كانوا يعتدون ).
و مسلما هر قوم و ملتى داراى چنين اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنها خواهند داشت .
سرنوشت خطرناك يهود
تاريخ پر ماجراى يهود، آنچه را در آيات فوق گفته شد، كاملا تاءييد مى كند، وضع كنونى آنها نيز گواه بر اين حقيقت است ، و اينكه در آيات فوق خوانديم
(ضربت عليهم الذلة ؛ مهر ذلت بر آنها زده شده است يك حكم تشريعى نيست آنچنانكه بعضى از مفسران گفته اند، بلكه يك فرمان تكوينى و حكم قاطع تاريخ است ، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق ديگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بين بردن رهبران نجات بشريت كوشش داشته باشند، داراى چنين سرنوشتى خواهند بود، مگر اينكه در وضع خود تجديد نظر كنند، و از اين راه بازگردند و يا با وابستگيهائى كه به ديگران پيدا مى كنند چند روزى به حيات خود، ادامه دهند. حوادثى كه اين روزها در كشورهاى اسلامى مى گذرد، و موضع گيرى خاص صهيونيسم در برابر مسلمين و قرار گرفتن آنها در زير چتر حمايت ديگران و عوامل گوناگونى كه موجوديت آنها را تهديد مى كند، همگى شاهد گوياى واقعيتى است كه از اين آيات استفاده مى شود. شايد تجربيات تلخ گذشته ، و حوادثى كه اخيرا مسير تاريخ آنها را عوض كرده سبب شود كه در برنامه هاى ديرين خود تجديد نظر كنند، و از در صلح و دوستى با اقوام ديگر در آيند، و زندگى مسالمت آميزى با ديگران بر اساس احترام به حقوق آنها، و رفع تجاوز از آنان داشته باشند.

آيات 113 تا 115

ليسوا سواء من اهل الكتب امة قائمة يتلون اءيت الله اءناء اليل و هم يسجدون (113) يؤ منون بالله و اليوم الاخر و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسرعون فى الخيرت و اءولئك من الصلحين (114) و ما يفعلوا من خير فلن يكفروه و الله عليم بالمتقين (115)

ترجمه :

113 - آنها همه يكسان نيستند، از اهل كتاب جمعيتى هستند كه قيام (به حق و ايمان ) مى كنند و پيوسته در اوقات شب آيات خدا را مى خوانند در حالى كه سجده مى نمايند.
114 - به خدا و روز ديگر ايمان مى آورند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و در انجام كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى گيرند و آنها از صالحانند.
115 - و آنچه از اعمال نيك انجام مى دهند هرگز كفران نخواهد شد (و پاداش شايسته مى بينند) و خدا از پرهيزكاران آگاه است .

شاءن نزول :
گويند هنگامى كه عبد الله بن سلام كه از دانشمندان يهود بود با جمع ديگرى از آنها اسلام آوردند يهوديان و مخصوصا بزرگان آنها از اين حادثه بسيار ناراحت شدند، و در صدد بر آمدند كه آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار يهوديان ، پست جلوه كنند، و عمل آنها سرمشقى براى ديگران نشود، لذا علماى يهود اين شعار را در ميان آنها پخش كردند كه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرويده اند! اگر آنها افراد درستى بودند آئين نياكان خود را ترك نمى گفتن ملت يهود خيانت نمى كردند، آيات فوق نازل شد و از اين دسته دفاع كرد.
تفسير :
روح حق جوئى اسلام
به دنبال مذمتهاى شديدى كه در آيات گذشته از قوم يهود بعمل آمد، قرآن در اين آيه براى رعايت عدالت و احترام به حقوق افراد شايسته ، و اعلام اين حقيقت كه همه آنها را نمى توان با يك چشم نگاه كرد مى گويد: اهل كتاب همه يكسان نيستند، و در برابر افراد تبهكار، كسانى در ميان آنها يافت مى شوند كه در اطاعت خداوند و قيام بر ايمان ثابت قدمند ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة
صفت ديگر آنها اين است كه : و پيوسته در دل شب آيات خدا را تلاوت مى كنند، يتلون آيات الله آناء الليل ...
و در پايان آيه از خضوع آنها ياد مى كند و مى فرمايد: و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى افتند، بخدا و روز رستاخيز ايمان دارند، و بوظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام مى كنند، و در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى گيرند، و بالاخره آنها از افراد صالح و با ايمان هستند. و به اين ترتيب قرآن از اينكه نژاد يهود را به كلى محكوم كند، و يا خون آنها را كثيف بشمرد، خوددارى كرده ، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى گذارد، و با تجليل و احترام از افرادى كه به اكثريت فاسد نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند
به نيكى ياد مى كند، و اين روش اسلام است كه در هيچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبيلهاى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى زند.
ضمنا از پارهاى از روايات استفاده مى شود كه ستايش شدگان در اين آيات منحصر به عبد الله بن سلام و همراهان او از قوم يهود نبودند، بلكه چهل تن از مسيحيان نجران و 32 تن از مردم مسيحى حبشه ، و 8 تن از مردم روم كه تا آن روز اسلام را پذيرفته بودند، مشمول اين آيه مى باشند و تعبير اهل كتاب كه تعبير وسيعى است نيز گواه بر اين مطلب است .
و ما يفعلوا من خير فلن يكفروه اين آيه در حقيقت مكمل آيات قبل است ، و مى فرمايد: اين دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نيكى كه انجام مى دهند پاداش شايسته خواهند داشت ، يعنى هر چند در گذشته مرتكب خلافهائى شده باشند اكنون كه در روش خود تجديد نظر به عمل آورده اند و در صف متقين و پرهيزگاران قرار گرفته اند، نتيجه اعمال نيك خود را خواهند ديد و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى بينند!.
به كار بردن كلمه كفر در اينجا در برابر شكر است ، زيرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است يعنى خداوند هيچگاه اعمال نيك آنها را ناديده نخواهد گرفت .
و الله عليم بالمتقين با اينكه خداوند بهمه چيز آگاهى دارد. در اين جمله فرموده است : خداوند از پرهيزكاران آگاه است گويا اين تعبير اشاره به آن است كه افراد پرهيزگار با اينكه غالبا در اقليت هستند، و مخصوصا در ميان يهوديان معاصر پيامبر اقليت ضعيفى را تشكيل مى دادند و طبعا بايد چنين افراد قليلى به چشم نيايند اما از ديده تيزبين علم و دانش بى پايان پروردگار هرگز مخفى نمى مانند، و خداوند از آنها آگاه است ، و اعمال نيك آنها، كم باشد يا زياد، هرگز ضايع نمى شود.

آيات 116 و 117

اءن الذين كفروا لن تغنى عنهم اءمولهم و لا اءولدهم من الله شيا و اءولئك اءصحاب النار هم فيها خلدون (116) مثل ما ينفقون فى هذه الحيوة الدنيا كمثل ريح فيها صر اءصابت حرث قوم ظلموا اءنفسهم فاءهلكته و ما ظلمهم الله و لكن اءنفسهم يظلمون (117)

ترجمه :

116 - كسانى كه كافر شدند هرگز نميتوانند در پناه اموال و فرزندانشان از مجازات خدا در امان بمانند و آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.
117 - آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مى كنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده اند (و در غير محل يا وقت مناسب كشت نموده اند) بوزد و آنرا نابود سازد، خدا به آنها ستم نكرده بلكه آنها خودشان ستم به - خويشتن كرده اند.

تفسير :
نقطه مقابل افراد با ايمان و حق جوئى كه وصف آنها در آيه قبل آمد افراد بى ايمان و ستمگرى هستند كه در اين دو آيه توصيف شده اند: نخست مى فرمايد: آنها كه راه كفر را پيش گرفتند هرگز نمى توانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خويش از مجازات خدا در امان بمانند ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا...
زيرا در روز رستاخيز تنها اعمال پاك و نيات خالص و ايمان صادق بدرد مى خورد، نه امتيازات مادى اين جهان ... يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب
در آن روز نه ثروت سودى مى دهد و نه فرزندان مگر آنها كه با قلب سليم در پيشگاه خدا حاضر شوند (شعراء آيه 89).
اما چرا در آيه از امكانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده است اين بخاطر آن است كه مهمترين سرمايه هاى مادى يكى نيروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است ، و ديگرى سرمايه هاى اقتصادى مى باشد. و بقيه امكانات مادى از اين دو سرچشمه مى گيرند.
قرآن با صراحت مى گويد: امتيازهاى مالى ، و قدرت جمعى ، به تنهائى نمى تواند در برابر خداوند، امتيازى محسوب شود، و تكيه كردن بر آنها اشتباه است ، مگر هنگامى كه در پرتو ايمان و نيت پاك در مسيرهاى صحيح بكار گرفته شوند در غير اين صورت سرنوشت صاحبان آنها عذاب جاويدان خواهد بود، (اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ).
در آيه بعد اشاره به وضع بذل و بخشش ها و انفاق هاى رياكارانه آنها شده و ضمن يك مثال جالب سرنوشت آن را تشريح كرده ، مى گويد:
(آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مى كنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده اند (و در غير محل يا وقت مناسب كشت نموده اند) بوزد و آن را نابود سازد) (مثل ما ينفقون فى هذه الحيات الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهكته ).
(صر) و (اصرار) از يك ريشه هستند و به معنى بستن چيزى توام با شدت مى آيد و در اينجا به معنى شدتى است كه در باد باشد، خواه بشكل يك باد سوزان و يا سرد و خشك كننده .
قرآن انفاق كردن كفار را به باد شديد و سوزان و يا فوق العاده سرد و خشك كنندهاى تشبيه نموده كه به كشت و زرعى بوزد و آنرا خشك كند، البته طبع باد و
نسيم ، احيا كننده است ، نسيم بهاران شكوفه هاى را نوازش مى دهد و غنچه ها را باز مى كند، و روح در كالبد درختان مى دمد، و آنها را بارور مى سازد. انفاق نيز اگر از سرچشمه اخلاص و ايمان بوجود آيد بسيار مفيد و سود بخش است ، هم مشكلات اجتماعى را حل مى كند، و هم اثر اخلاقى عميقى در نهاد احسان كننده باقى مى گذارد و ملكات و فضائل اخلاقى را در قلب او بارور مى سازد.
اما اگر باد و نسيم ملايم و احيا كننده تبديل به طوفان مرگبار و سوزنده و يا فوق العاده سرد گرديد به هر گل و گياهى كه بوزد آنرا مى سوزاند و خشك مى كند. افراد بى ايمان و آلوده نيز چون انگيزه صحيحى در انفاق خود ندارند روح خودنمائى و رياكارى همچون باد سوزان و خشك كننده اى بر مزرعه انفاق آنها مى وزد و آن را بى اثر مى سازد، اينگونه انفاقها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مى كند (چون غالبا در غير مورد مصرف مى شود) و نه نتيجه اخلاقى براى انفاق كننده خواهد داشت .
جالب توجه اينكه قرآن در آيه بالا مى گويد حرث قوم ظلموا انفسهم يعنى مركز وزش اين باد سوزان و خشك كننده زراعت كسانى است كه به خود ستم كردند، اشاره به اينكه اين زراعت كنندگان در انتخاب زمان و مكان زراعت ، دقت لازم را به عمل نياورده و بذر خود را يا در سرزمينى پاشيده اند كه در معرض وزش چنين طوفانهائى بوده است ، يا از نظر زمان ، وقتى را انتخاب كرده اند كه فصل وزش باد سموم بوده است ، و به اين ترتيب بخود ستم كرده اند. افراد بى ايمان نيز در انتخاب زمان و محل انفاق بخود ستم مى كنند و سرمايه هاى خود را بى مورد بر باد مى دهند.
از آنچه در بالا اشاره شد، با توجه به قرائنى كه در آيه وجود دارد معلوم مى شود كه اين تشبيه در حقيقت در ميان دو چيز است يكى تشبيه انفاق آنها بزراعت بى موقع و در غير محل مناسب ، و ديگرى تشبيه انگيزه هاى انفاق به
بادهاى سرد و سوزان ، و بنابر اين آيه خالى از تقدير نيست و معنى جمله مثل ما ينفقون اين است كه مثال انگيزه انفاقهاى آنها همچون باد خشك و سرد يا سوزانى است (دقت كنيد).
جمعى از مفسران گفته اند كه اين آيه اشاره به اموالى مى كند كه دشمنان اسلام در راه كوبيدن اين آئين صرف مى كردند، و بوسيله آن دشمنان را بر ضد پيامبر اسلام تحريك مى نمودند، و يا اموالى كه يهوديان به دانشمندان خود در برابر تحريف آيات كتب آسمانى مى دادند.
ولى روشن است كه آيه يك معنى وسيع دارد كه اينها و غير اينها را شامل مى شود.
در پايان مى فرمايد خداوند به آنها ستمى نكرده ، اين خود آنها هستند كه بر خويش ستم مى كنند، و سرمايه هاى خود را، بيهوده از بين مى برند، زيرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتيجه اى مى تواند داشته باشد؟ و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون

آيات 118 تا 120

ياءيها الذين اءمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا ياءلونكم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من اءفوههم و ما تخفى صدورهم اءكبر قد بينا لكم الايت اءن كنتم تعقلون (118) هاءنتم اءولاء تحبونهم و لا يحبونكم و تؤ منون بالكتب كله و اءذا لقوكم قالوا اءمنا و اءذا خلوا عضوا عليكم الا نامل من الغيظ قل موتوا بغيظكم اءن الله عليم بذات الصدور (119) اءن تمسسكم حسنة تسؤ هم و اءن تصبكم سيئة يفرحوا بها و اءن تصبروا و تتقوا لا يضركم كيدهم شيا اءن الله بما يعملون محيط (120)


ترجمه :

118 - اى كسانى كه ايمان آورده ايد محرم اسرارى از غير خود انتخاب نكنيد، آنها از هر گونه شر و فسادى درباره شما كوتاهى نمى كنند، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشيد (نشانه هاى ) دشمنى از دهان آنها آشكار است و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهمتر است ، ما آيات (و راههاى پيشگيرى از شر آنها) را براى شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.
119 - شما كسانى هستيد كه آنها را دوست مى داريد، اما آنها شما را دوست ندارند، در حالى كه شما به همه كتابهاى آسمانى ايمان داريد (اما آنها به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند) و هنگامى كه شما را ملاقات مى كنند (به دروغ ) مى گويند ايمان آورده ايم ، اما هنگامى كه تنها مى شوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان مى گزند، بگو: بميريد با همين خشمى كه داريد، خدا از (اسرار) درون سينه ها آگاه است .
120 - اگر نيكى به شما برسد ناراحت مى شوند، و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى گردند، (اما) اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهيزگارى پيشه كنيد نقشه هاى (خائنانه ) آنها به شما زيانى نمى رساند خداوند به آنچه آنها انجام مى دهد

شاءن نزول
از ابن عباس نقل شده اين آيات هنگامى نازل شده كه عده اى از مسلمانان با يهوديان ، به سبب قرابت ، يا همسايگى ، يا حق رضاع ، و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند، دوستى داشتند و بقدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مى گفتند، بدينوسيله قوم يهود كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمين بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مى كردند، از اسرار مسلمانان مطلع مى شدند، آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد كه چون آنان در دين شما نيستند، نبايد آنها را محرم اسرار خود قرار دهيد، زيرا آنان درباره شما از هيچ شر و فسادى كوتاهى نمى كنند، آنان مى خواهند شما هميشه در رنج و عذاب باشيد.
تفسير
بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد
اين آيه به دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد، به يكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤ منان هشدار مى دهد، مى گويد: غير از هم مسلكان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نكنيد و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازيد يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم ...
بطانة در لغت به معنى لباس زيرين است ، و مقابل آن ظهارة به - معنى
لباس روئين مى باشد. و در اينجا كنايه از محرم اسرار است .
و خبال در اصل به معنى از بين رفتن چيزى است ، غالبا به زيانهائى كه در عقل انسان اثر مى گذارد، گفته مى شود. يعنى كفار شايستگى دوستى شما را ندارند، و نبايد آنان دوست و محرم اسرار شما باشند. كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمى كنند (لا يالونكم خبالا). هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدائى در مذهب و مسلك آرزوى زحمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند، بلكه پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد. (ودوا ما عنتم )
آنها براى اينكه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد، و رازشان فاش نگردد، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مى كنند، و با احتياط و دقت حرف مى زنند، ولى با وجود اين ، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه بطور نا خودآگاه سخنانى بر زبان مى آورند، كه مى توان گفت همانند جرقه ايست از آتش پنهانى دلهاى آنها، و مى توانيد از آن ، به ضمير باطن آنان پى ببريد (قد بدت البغضاء من افواههم ).
اين آيه به دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد، به يكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤ منان هشدار داده است ، كه غير از هم مسلكان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نكنند، و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. اين آيه حقيقتى را بيان مى كند كه امير مؤ منان (عليه السلام ) در سخنان خود توضيح فرموده است ، آنجا كه مى فرمايد: ما اضمر احد شيئا الا ظهر فى صفحات وجهه او فلتات لسانه . هيچ كس در ضمير باطن ، رازى را پنهان نمى دارد، مگر اينكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مى شود. خلاصه اينكه خداوند بدين وسيله طريقه شناسائى باطن دشمنان را نشان داده ، و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مى دهد و مى فرمايد: آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كرده اند، بمراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است . (و ما تخفى صدورهم اكبر).
سپس اضافه نموده : ما براى شما اين آيات را بيان كرديم ، كه اگر در آن تدبر
كنيد، بوسيله آن مى توانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد، و راه نجات را از شر دشمنان پيدا كنيد (قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون ).
در اين آيه مى فرمايد:
(شما اى جمعيت مسلمانان آنان را روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مى داريد، غافل از اينكه آنها شما را دوست نمى دارند، در حاليكه شما به تمام كتابهايى كه از طرف خداوند نازل شده (اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها) ايمان داريد، ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند) (ها انتم اولاء تحبونهم و لا يحبونكم و تؤ منون بالكتاب كله ).
سپس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى كرده ، مى گويد:
(اين دسته از اهل كتاب منافق هستند، چون با شما ملاقات كنند، مى گويند ما ايمان داريم و آئين شما را تصديق مى كنيم ، ولى چون تنها شوند، از شدت كينه و عداوت و خشم سر انگشتان خود را به دندان مى گيرند) (و اذا لقوكم قالوا آمنا و اذا خلوا عضوا عليكم الانامل من الغيظ).
اى پيامبر!
(بگو با همين خشمى كه داريد، بميريد) و اين غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت . (قل موتوا بغيظكم ).
شما از وضع آنها آگاه نبوديد، و خدا آگاه است
(زيرا خداوند از اسرار درون سينه ها با خبر است ).(ان الله عليم بذات الصدور).
در آخرين آيه مورد بحث ، يكى از نشانه هاى كينه و عداوت آنها بازگو شده است كه
(اگر فتح و پيروزى و پيش آمد خوبى براى شما رخ دهد، آنها ناراحت مى شوند، و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى شوند) (ان تمسسكم حسنة تسؤ هم و ان تصبكم سيئة يفرحوا بها).
(اما اگر در برابر كينه توزيهاى آنها استقامت كنيد، و پرهيزگار و خويشتن - دار باشيد، آنان نمى توانند بوسيله نقشه هاى خائنانه خود به شما لطمهاى وارد كنند، زيرا خداوند به آنچه مى كنيد كاملا احاطه دارد.
بنابراين از ذيل آيه استفاده مى شود كه در امنيت بودن مسلمانان در برابر نقشه هاى شوم دشمنان مشروط به استقامت و هوشيارى و داشتن تقوى است ، و تنها در اين صورت است كه امنيت آنها تضمين گرديده است .
هشدار به مسلمانان
خداوند در اين آيه به مؤ منان هشدار داده است ، تا دشمنان خود را جزء خاصان خويش قرار ندهند و رازهاى مسلمانان و نيك و بد ايشان را، در برابر اين گروه آشكار نسازند، اين اعلام خطر به صورت كلى و عمومى است و بايد در هر زمان و در هر حال مسلمانان به اين هشدار توجه كنند.
ولى متاءسفانه بسيارى از پيروان قرآن از اين هشدار غفلت ورزيده اند، و در نتيجه گرفتار نابسامانيهاى فراوان شده اند، هم اكنون در اطراف مسلمانان دشمنانى هستند كه خود را به دوستى مى زنند، و به ظاهر از مسلمانان طرفدارى مى كنند، ولى با كارهائى كه از خود نشان مى دهند، معلوم مى شود كه دروغ مى گويند، مسلمانان فريب ظاهر آنها را خورده به آنان اعتماد مى كنند، در صورتى كه آنان براى مسلمانان جز پريشانى و بيچارگى و تباهى چيزى نمى خواهند، و از ريختن خار بر سر راه آنها و به دشوارى افكندن كار آنان كوتاهى ندارند.
راه دور نرويم ، در سالهاى اخير مسلمانان در دو جنگ بزرگ با دشمنان خود درگير شدند در جنگ نخست شكست بسيار دردناكى خوردند، در حاليكه
در جنگ اخير پيروزى درخشانى نصيب آنها شد، و تقريبا همه حوادث جهانى به نفع آنها تغيير يافت ، افسانه وحشتناك و رعب آور شكست ناپذيرى دشمن در همان روز نخست جنگ در صحراى سينا و ارتفاعات جولان براى هميشه مدفون گشت ، و مسلمانان طعم پيروزى را براى نخستين بار در سالهاى اخير چشيدند.
چه شد كه در اين مدت كوتاه اين دگرگونى روى داد؟ پاسـخ اين سوال نيازمند يك بحث طولانى است ، ولى بطور قطع يكى از عوامل مؤ ثر آن شكست و اين پيروزى اين بود كه در جنگ نخست بيگانگان كه حتى بعضى از آنها دم از دوستى مى زدند، از نقشه هاى آنان با خبر بودند، ولى در جنگ اخير هيچ كس جز دو سه نفر از سران كشورهاى اسلامى از نقشه هاى آنها آگاهى نداشتند، و اين خود يك رمز بزرگ پيروزى آنها و شاهد زنده اى بر عظمت اين دستور آسمانى قرآن بود!.


  نسخه مناسب چاپ | خروجی word | ایمیل | 

 
پاسخ به احکام شرعی

فید سایت

 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -