مطالب خواندنی

آیات 51 تا 93

بزرگ نمایی کوچک نمایی

فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ مَکْرِهِمْ أَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ«51»

پس بنگر که پایان تدبیر آنان(و شبیخون به صالح و کسانش)به کجا انجامید،ما آنان و قومشان همگی را هلاک کردیم.

نکته ها:

*هلاکت قوم ثمود با چند تعبیر در قرآن آمده است:

الف:زلزله. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ[1]

ب:صاعقه. «فَأَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَهُ»[2]

ج:صیحه. «وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ»[3]

البتّه هیچ مانعی ندارد که هر سه عذاب،در یک زمان واقع شده باشد.

*یکی از نمونه های مکر الهی،همان مهلت و نعمت دادن به گناهکاران است،تا آنان سرگرم شوند و همین که پیمانه ی آنان پر شد،ناگهان به قهر الهی گرفتار شوند.

پیام ها:

1- کیفرهای الهی،با جُرم انسان متناسب است. «مَکَرُوا - مَکَرْنا»

2- کسانی که علیه اولیای خدا توطئه می کنند،طرف آنها خداست. «مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً»

 3- در برابر نقشه های کفّار شما نیز باید اهل تدبیر و نقشه باشید. «مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً»

4- خداوند تدبیر مردم را می داند،امّا مردم تدبیر او را نمی دانند. «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»

5-چوب خدا صدا ندارد. مَکَرْنا ... وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ

6- تاریخ،بر قانون و سنّت معیّنی استوار است و دقّت در آن،برای دوران های دیگر سودمند است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ مَکْرِهِمْ»

7- سنّت الهی بر پیروزی حقّ بنا نهاده شده است. «فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ مَکْرِهِمْ»

8-زود قضاوت نکنید؛از توفیقاتی که به خاطر مکر،نصیب بعضی ها می شود، فریب نخورید،بلکه به عاقبت آنان توجّه کنید. «عاقِبَهُ مَکْرِهِمْ»

9- آماده باش دشمنان برای ارتکاب جنایت،سبب قهر الهی است،گرچه آنان به اهداف پلید خود نرسند.(دشمنان،هم قسم شدند تا پیامبر را بکشند و در کمین هم نشستند،ولی حضرت را نکشتند،لکن خودشان هلاک شدند).

«دَمَّرْناهُمْ»

10- پیروی از مفسدان،عقوبت دارد. «دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ»

فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَهً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«52»

پس این خانه های آنهاست که به خاطر ظلمی که کردند ویران و خالی شده است،و قطعاً در این(کیفر،عبرت و)نشانه روشنی است برای اهل علم و آگاهی.

وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ«53»

و مؤمنان و کسانی را که اهل پروا بودند،(از مهلکه)نجات دادیم.

نکته ها:

*کلمه ی «خاوِیَهً» ،هم به معنای سقوط،فنا و ویرانی است،و هم به معنای خالی شدن از ساکنان می باشد.

پیام ها:

1- آثار باستانی عبرت آموز باید برای آیندگان حفظ شود. «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ»

2- عقوبت،مخصوص آخرت نیست،گاهی ستمگران،در دنیا به عقوبت می رسند. «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَهً»

3- عبرت ها و نشانه ها،به تنهایی کافی نیست؛انگیزه ی عبرت آموزی در انسان ها لازم است. «لَآیَهً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»

4- سرنوشت انسان،در گرو اعمال اوست. «خاوِیَهً بِما ظَلَمُوا - أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا»

5-قهر الهی،تر و خشک را با هم نمی سوزاند،لذا افراد متّقی استثنا می شوند و نجات می یابند. «وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ»

6- آثار ایمان و تقوا،مخصوص آخرت نیست؛اهل تقوا،در دنیا نیز نتیجه ی کار خود را می بینند. «وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ»

7- ایمانی کارساز است که با تقوای دائمی همراه باشد. «آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ»

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ«54»

و(نیز)لوط را(فرستادیم)که به قومش گفت:آیا این کار بسیار زشت را در حالی که به زشتی آن آگاهید،انجام می دهید؟

أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ«55»

آیا شما با بودن زنان،برای غریزه ی شهوت به سراغ مردان می روید؟ بلکه شما مردمی(نادان و)جهالت پیشه اید.

نکته ها:

*قوم لوط در برابر چشم یکدیگر و در جلسه ی علنی،لواط می کردند.در آیه ی 29 عنکبوت می خوانیم: «وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» یعنی شما در انجمن و جلسه ی علنی،منکر انجام می دهید.در این آیه نیز می فرماید: «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» یعنی در برابر چشم یکدیگر و یا با بصیرت و آگاهی گناه می کنید.

*لواط از گناهان کبیره است،زیرا در آیات بعد آمده است که عذاب الهی را به دنبال دارد.

*در آیات دیگر قرآن کریم آمده است:همسر برای آرامش،تربیت نسل و تعاون در زندگی، است،ولی در این جا تنها مسأله ی شهوت را بیان کرده است،زیرا قوم لوط هدفی جز شهوت نداشتند. «شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّساءِ»

پیام ها:

1- پیامبران و رهبران مصلح جامعه با گناهانِ شایع زمان خود به شدّت مبارزه می کنند. «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ»

2- با سؤال انتقادی،وجدان ها را بیدار کنید. «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ»

3- یکی از وظایف انبیا،مبارزه با منکرات است. «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ»

4- حرمت لواط،مخصوص اسلام نیست. «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ»

5-گناه علنی و آگاهانه،زشتی،کیفر و انتقاد بیشتری دارد. «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»

6- زشتی لواط بر همه روشن است. «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»

7- در نهی از منکر،به سراغ منکرات علنی بروید. «وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»

8-دفع شهوت باید از طریق مشروع باشد. أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَهً ...

9- انحراف از مسیر طبیعی و شرعی در امور جنسی،جهل و حماقت است. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»

10- هم جنس گرایی،برخاسته از بی فرهنگی است.علم و دانشی که انسان را از گناه باز ندارد،جهل است. لَتَأْتُونَ الرِّجالَ ... أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

جزء«20»

فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ«56»

ولی پاسخ قومش جز این نبود که گفتند:خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید،زیرا آنان مردمی هستند که پاکیزگی می جویند.

پیام ها:

1- مجرمان،چون منطق ندارند،در برابر انبیا به زور متوسّل می شوند. «أَخْرِجُوا»

2- در محیط آلوده،پاکدامنی جرم است. أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ ... إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ

3- نهی از منکر،گاهی تاوان تبعید شدن دارد. «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ»

4- در برابر گناه،سکوت ممنوع است،لااقل فضا را بر گناهکار تنگ کنیم.

«أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ»

5-آزادی برای گناه،تفکّر قوم لوط است. «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ»

6- سابقه ی تبعید مردان خدا،به زمان ابراهیم و لوط باز می گردد. «أَخْرِجُوا»

7- چون فطرت گناهکار پاک است،لذا خود را مجرم و دیگران را پاک می بیند.

«إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ»

8-محیط،انسان را به گناه مجبور نمی کند زیرا در زمان شیوع فحشا نیز گروهی پاک زندگی می کنند. «أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ»

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِینَ«57»

پس ما لوط و خانواده اش را نجات دادیم،جز زنش را که(به خاطر انحراف) مقدّر کرده بودیم از بازماندگان(و هلاک شدگان در آن شهر)باشد.

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ«58»

سپس بارانی(از سنگ)بر سر آنها باریدیم(و همگی زیر آن دفن شدند)و چه بد است باران انذار شدگان.

نکته ها:

*کلمه ی«غابرین»به معنای بازماندگان و هلاک شدگان است،این کلمه هفت بار در قرآن به کار رفته و تمام هفت مورد درباره ی همسر لوط است.

*مراد از باران،گِل سخت است،به دلیل آیه ی «وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَهً مِنْ سِجِّیلٍ[4]

*خداوند بارها نجات مؤمنان و خوش عاقبتی متّقین را وعده داده و تحقّق آن را در تاریخ انبیا و امّت ها بیان کرده است،از جمله:

الف: «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا»[5]ما قطعاً پیامبران و کسانی را که ایمان آورده اند یاری خواهیم کرد.

ب: «حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ»[6]بر ما لازم است که اهل ایمان را نجات دهیم.

پیام ها:

1- ثمره ی تقوا و پاکدامنی در دنیا،نجات از قهر الهی است. «فَأَنْجَیْناهُ»

2- نجات الهی از طریق اسباب طبیعی است.(لوط به امر خدا از منطقه خارج شد تا نجات پیدا کند). «فَأَنْجَیْناهُ»

3- رهبران الهی،تحت حمایت خداوند هستند. «فَأَنْجَیْناهُ»

4- زن در انتخاب عقیده،مستقلّ است ونظام خانوادگی،محیط زندگی و وابستگی اقتصادی به شوهر،او را در انتخاب عقیده و عمل مجبور نمی کند.

«إِلاّ امْرَأَتَهُ»

5-نسبت و فامیلی،عامل نجات نیست؛شایستگی لازم است. «إِلاّ امْرَأَتَهُ»

6- در کیفر و مجازات متخلفان،تحت تأثیر روابط قرار نگیرید. «إِلاّ امْرَأَتَهُ»

7- در برخوردها،حساب هر کسی را جداگانه بررسی کنیم؛انحراف همسر،به پاکی شوهر ضرری نمی زند. فَأَنْجَیْناهُ ... إِلاّ امْرَأَتَهُ (همسر پیامبر می تواند دوزخی باشد)

8-گاهی همسر،عامل نفوذی مخالفان است.(هرگاه زمینه ای برای لواط پیدا می شد،مثلاً اگر مهمانان زیبا صورتی به خانه ی حضرت لوط می آمدند،این زن مردم را خبر می کرد و به گناه دیگران راضی بود). «إِلاّ امْرَأَتَهُ»

9- مقدرات الهی،به عملکرد خود انسان بستگی دارد. «قَدَّرْناها»

10- کسانی که با لواط تولید نسل را قطع می کنند،با سنگباران شدن،نسل خودشان قطع می شود. «أَمْطَرْنا»

11- تغییر مسیر ازدواج،به هم جنس بازی،و تغییر قانون خلقت،سبب تغییر باران رحمت به باران عذاب می شود. «فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ»

12- عقاب های الهی،بعد از اتمام حجّت است. «مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ»

قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی آللّهُ خَیْرٌ أَمّا یُشْرِکُونَ«59»

بگو:سپاس برای خداست و سلام بر آن بندگانش،که آنان را برگزید.آیا خدا بهتر است یا آنچه را که شریک قرار می دهند؟

پیام ها:

1- مجازات مجرمان و نجات مؤمنان،از الطاف الهی است و باید شکر آن را به جای آورد. «فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ - قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ»

2- شیوه ی شکر را باید از خدا بیاموزیم. «قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ»

3- ستایش بندگان خدا و سلام بر آنان،در کنار ستایش خدا مطرح است.

«الْحَمْدُ لِلّهِ وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ»

4- به یاد خدا باشیم، «قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ» تا خدا هم یاد ما را زنده بدارد. «سَلامٌ عَلی عِبادِهِ»

5-یاد اولیای خدا را فراموش نکنید. «سَلامٌ عَلی عِبادِهِ»

6- اولیای خدا زنده اند و سلام ما را دریافت می کنند. «سَلامٌ عَلی عِبادِهِ»

7- دل به خدا بسپاریم و بنده ی او شویم تا سلام خدا و رسول را دریافت کنیم.

«سَلامٌ عَلی عِبادِهِ»

8-بندگی انسان،معیار گزینش الهی است. «عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی»

9- با سؤال،وجدان ها را بیدار کنید. «آللّهُ خَیْرٌ أَمّا یُشْرِکُونَ»

أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَهٍ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ«60»

کیست که آسمان ها و زمین را آفرید؟ و از آسمان برای شما آب فرستاد،پس به وسیله ی آن،باغ هایی بهجت انگیز رویانید؛کار شما نبود که درختانش را برویانید،آیا معبودی با خداست؟(نه)بلکه آنان قومی منحرفند.

نکته ها:

*«حَدائِقَ» ،جمع«حدیقه»،به معنای باغی است که دیوار داشته باشد،نظیر حدقه ی چشم.

پیام ها:

1- تفکّر در آفرینش،بهترین راه وصول به خداست. «أَمَّنْ خَلَقَ»

2- هر درخت و گیاهی که می روید،زیر نظر خداوند و با اراده ی اوست. «فَأَنْبَتْنا»

3- اعمال قدرت الهی،از طریق اسباب عادّی است. «فَأَنْبَتْنا بِهِ»

4- زیبایی دل انگیز،یک ارزش است. «ذاتَ بَهْجَهٍ»

5-طوری سخن بگوییم که همه بفهمند.(خواصّ و اسرار گیاهان را همه نمی فهمند،ولی شادابی وزیبایی سبزه وگل ها را همه درک می کنند. «حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَهٍ»

6- وقتی به قدرت خدا پی می بریم که به ناتوانی خود-حتّی برای رویاندن یک درخت-پی ببریم. «ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا»

7- با سؤال های پیام دار،وجدان ها را بیدار کنیم. أَمَّنْ خَلَقَ ... أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ

8-جلوی شبهات را بگیرید.آفرینش آسمان ها و زمین،مدعی ندارد،ولی کشت و زرع،مدعی دارد.بعضی می گویند:ما منطقه را سبز و آباد کردیم.و لذا خداوند می فرماید: «ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها» و در جای دیگر می فرماید:

«أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ»[7]آیا شما کشت و زراعت می کنید یا ما؟

9- توحید،راه مستقیم و شرک،راه انحرافی است. «یَعْدِلُونَ»

أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ«61»

کیست که زمین را قرارگاهی ساخت و در آن،رودها قرار داد،و برای آن، کوه ها را(مانند لنگر)ثابت و پابرجا قرار داد و میان دو دریا(شور و شیرین)مانعی قرار داد(که مخلوط نشوند).آیا معبودی با خداست؟(نه) بلکه اکثر آنان نمی دانند.

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ«62»

کیست که هرگاه درمانده ای او را بخواند،اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند،و شما را جانشینان(خود در)زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند می پذیرید.

نکته ها:

*در روایات و تفاسیر ندیدم که درباره ی تلاوت آیه ی 62 برای استجابت دعا نقشی باشد، لکن مردم به خاطر تناسب محتوای آیه تبّرکاً آن را می خوانند و مانعی ندارد.

مناجات با خدای سبحان و راز ونیاز با او کاری پسندیده و لازم است،دعا به درگاه او و درخواست حل مشکلات خصوصاً هنگام درماندگی،برای همگان ضروری است.

این نیاز مریمی بوده است و درد

کان چنان طفلی سخن آغاز کرد

هر کجا دردی دوا آن جا بود

هر کجا فقری نوا آن جا بود

هر کجا مشکل جواب آن جا رود

هر کجا پستی است آب آن جا رود

پیش حقّ یک ناله از روی نیاز

به که عمری در سجود و در نماز

زور را بگذار زاری را بگیر

رحم سوی زاری آید ای فقیر[8]

*در روایات می خوانیم:نمونه ی مضطرّ واقعی،امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) است و بدترین سوء «وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» ،سلطه ی کفّار است که در زمان آن حضرت برطرف می شود و نمونه ی «یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ» حکومت صالحان در آن زمان است[9]

*هر جا که دعای ما مستجاب نشود،دلیلی دارد،همچون:

الف:دعای ما،طلبِ خیر نبوده وما گمان می کردیم خیر است.(زیرا دعا،یعنی طلبِ خیر)

ب:نحوه ی درخواست،جدّی و همراه با درماندگی نبوده است.

ج:در دعا اخلاص نداشته ایم،یعنی اگر به درگاه خداوند رو کرده ایم،به دیگران نیز چشم امید داشته ایم.

البتّه گاهی به جای استجابتِ آنچه می خواهیم،خداوند حکیم مشابه آن را به ما می دهد و گاهی به جای خواسته ی ما،که نزد خداوند به مصلحت ما نیست،خداوند بلائی از ما دور می کند و گاهی به جای برآوردن حاجت در دنیا،در قیامت جبران می کند و گاهی به جای لطف به ما،به نسل ما لطف می کند که همه ی این مطالب در روایات آمده است.

*اجابتِ مضطرّ،کاری الهی است ولی سنّت الهی را تغییر نمی دهد.مثلاً سنّت خداوند آن است که مردم به نحوی باید از دنیا بروند و همه ی انسان ها در لحظه ی احتضار،مضطرّند و اگر خداوند به همه جواب مثبت دهد،باید قانون مرگ را لغو کند.

ریشه ی ایمان به خدا

*ریشه ی ایمان به خدا،عقل و فطرت است؛لکن مادّیون می گویند:ریشه ی ایمان به خدا ترس است.یعنی انسان چون خود را در برابر حوادث عاجز می بیند،هنگام بروز حادثه ای تلخ،قدرتی را در ذهن خود تصوّر می کند و به آن پناه می برد.

مادّیون با این محاسبه،ایمان را زاییده ی ترس می دانند؛امّا اشتباه آنان این است که تفاوت رفتن به سوی خدا را با اصل ایمان به خدا نمی فهمند.مثلاً ما هنگام دیدن سگ و احساس خطر،سراغ سنگ می رویم.امّا آیا می توان گفت:پیدایش سنگ به خاطر سگ است؟ همچنین ما هنگام اضطرار و ترس رو به خدا می رویم،آیا می توان گفت:اصل ایمان به خدا زاییده ی ترس است؟

علاوه بر آنکه اگر سرچشمه ی ایمان ترس باشد،باید هر کس ترسوتر است،مؤمن تر باشد.

در حالی که مؤمنان واقعی،شجاع ترین افراد زمان خود بوده اند و باید انسان در لحظاتی که احساس ترس ندارد،ایمانی هم نداشته باشد،در حالی که ما در لحظه هایی که ترس نداریم خدا را به دلیل عقل و فطرت قبول داریم.در حقیقت ترس و اضطرار،پرده ی غفلت را کنار می زند و مارا متوجّه خدا می کند و لذا منکران خدا هرگاه در هواپیما یا کشتی نشسته باشند و خبر سقوط یا غرق شدن را بشنوند و یقین کنند که هیچ قدرتی به فریادشان نمی رسد؛از عمق جان به یک قدرت نجاتبخش امید دارند.آنها در آن هنگام به یک نقطه و به یک قدرت غیبی دل می بندند که آن نقطه،همان خدای متعال است.

پیام ها:

1- از راه های شناخت خدا و یکتایی او،توجّه به یک قدرت نجاتبخش و بریدن از قدرت ها ووسایل دیگر در هنگام اضطرار است. «أَمَّنْ یُجِیبُ»

2- شرط استجابت دعا،قطع امید از دیگران واخلاص در دعاست. «یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ»

3- آنان که با سکوت،از خداوند حاجتی می خواهند،خداوند از حالشان با خبر است ولی دوست دارد بندگانش حاجت خود را به زبان آورند. «إِذا دَعاهُ»

4- انسان بر طبیعت حکومت دارد. «یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»

5-آیا در حال اضطرار،به قدرت های مادّی توجّه می کنید؟! «أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ»

أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ تَعالَی اللّهُ عَمّا یُشْرِکُونَ«63»

کیست که شما را در تاریکی های خشکی و دریا(به وسیله ی ستارگان) هدایت می کند،و کیست که بادها را پیشاپیش(باران)رحمتش به عنوان بشارت می فرستد،آیا معبودی با خداست؟ خداوند برتر است از آن چه برای او شریک قرار می دهند.

نکته ها:

*شاید مراد از هدایت در تاریکی های دریا و خشکی،هدایت از طریق ستارگان باشد.زیرا در جای دیگر می خوانیم: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ[10]

پیام ها:

1- بهترین راه خداشناسی،توجّه کردن به مشکلات و بن بست های زندگی و پیدا شدن راه حل وروزنه های امید به لطف خداوند است. «أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ - مَنْ یُرْسِلُ»

2- حرکت بادها با تدبیر اوست. «یُرْسِلُ الرِّیاحَ»

3- اگر وجدان خود را قاضی کنیم،در می یابیم که جز او خدایی نیست. «أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ»

4- هرگونه شرک،محکوم است. «عَمّا»

5-قرار دادن شریک برای خداوند،توهین به مقام اوست. «تَعالَی اللّهُ عَمّا یُشْرِکُونَ»

أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ«64»

کیست که آفرینش را آغاز می کند،سپس آن را(در قیامت)باز می گرداند و کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ آیا با خداوند معبودی هست؟ بگو:اگر راست می گویید برهانتان را بیاورید.

نکته ها:

*از آیه ی 60 تا این آیه،پنج مرتبه پی در پی،جمله ی «أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ» آمده است که برای باطل کردن شرک و نفی خدایان دروغین می باشد.

*روزیِ انسان،گاهی مثل نور،هوا و باران،از آسمان است و گاهی مثل سبزی و میوه از زمین و گاهی از حیوانات است که آنها نیز با واسطه،از زمین استفاده و رشد می کنند و گاهی از معادن است که آنها نیز از زمین هستند.[11]

*از نظر قرآن هیچ آفریده ای محو نمی شود بلکه از نظر ماست که مفقود می شود. [12]معاد، برگرداندن معدوم نیست تا بعضی خیال کنند کاری محال است،بلکه رجوع موجودات به شکل اوّل است،بعد از تغییری که در شکل آنها به وجود آمده است.

*آیات تکراری قرآن،با نوآوری همراه است:از آیه ی 60 تا 64،جمله ی «أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ» تکرار شده،لکن هر بار با یک جمله ی تازه همراه است:

*در آیه ی 60 می خوانیم: «بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ» مشرکان انحراف دارند.

*در آیه ی 61 می خوانیم: «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ» انحرافشان به خاطر جهل است.

*در آیه ی 62 می خوانیم: «قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ» و حالا که جاهلند،کمتر متذکّر می شوند.

*در آیه ی 63 می خوانیم: «تَعالَی اللّهُ عَمّا یُشْرِکُونَ» خداوند از شرک آنان منزّه است.

*در آیه ی 64 می خوانیم: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ» این ها بی دلیل به سراغ شرک رفته اند.

پیام ها:

1- همان قدرتی که در آغاز آفرید،باز هم می تواند آن را برگرداند. «یَبْدَؤُا - یُعِیدُهُ»

2- معاد،جسمانی است. «یُعِیدُهُ»

3- با سؤال،وجدان ها را بیدار کنید. «أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ - مَنْ یَرْزُقُکُمْ - أَ إِلهٌ»

4- مخالفان شما اگر برهان دارند بپذیرید. «قُلْ هاتُوا»

5-اسلام،دین برهان است و از مخالفان خود هم برهان می طلبد. «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ»

قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیّانَ یُبْعَثُونَ«65»

بگو:جز خداوند،هیچ کس در آسمان ها و زمین،غیب نمی داند و کسی نمی داند چه زمانی برانگیخته خواهد شد.

بَلِ ادّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَهِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ«66»

بلکه علم مشرکان در قیامت به کمال خواهد رسید،بلکه آنان(امروز) درباره ی آن(آخرت)در شک هستند،بلکه نسبت به(چگونگی)وقوع آن کورند.

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذا کُنّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنّا لَمُخْرَجُونَ«67»

و کسانی که کفر ورزیدند،گفتند:آیا هرگاه ما و پدرانمان(بعد از مرگ) خاک شدیم،آیا حتماً(زنده از گور)بیرون آورده می شویم؟

لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ«68»

در حقیقت به ما و نیاکانمان از قبل،این وعده داده شده،(لکن)این وعده جز افسانه های پیشینیان چیز دیگری نیست.

نکته ها:

*غیب،چند نوع است:نوعی از آن را خداوند به انبیا می آموزد، «تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ»[13]ولی نوعی دیگر نظیر علم به زمان وقوع قیامت،مخصوص ذات مقدّس اوست.

*کلمه ی «مَنْ» برای موجودات باشعور است،بنابراین چه بسا در آسمان ها علاوه بر فرشتگان موجودات باشعوری باشند که در قیامت همچون انسان ها مبعوث شوند.

*جمله ی «بَلِ ادّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَهِ» نظیر جمله «کَلاّ سَیَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلاّ سَیَعْلَمُونَ» [14]است.

*کلمه ی «ادّارَکَ» از«تدارک»به معنای پیوستن و ملحق شدن اجزا می باشد.یعنی مشرکان در دنیا گرفتار تشتّت فکرند،ولی در آخرت اطلاعات آنها بهم پیوسته و به علم می رسند، البتّه دیگر چه سود!

*کلمه «أَساطِیرُ» جمع«اسطوره»به معنای افسانه است.کافران به پیامبران تهمت می زدند که آنچه درباره ی قیامت می گویید،مطالب بی اساسی است که برای سرگرمی بیان می شود.

پیام ها:

1- انکار معاد،کفر است. «قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا»

2- اگر حقیقتی را ما نپذیرفتیم،دلیل آن نیست که واقع نمی شود یا وجود ندارد.

«أَ إِذا کُنّا»

3- تکرار سؤال،همراه با ناباوری،نشانه ی انکار است. «أَ إِذا - أَ إِنّا»

4- یکی از کارهای دشمنان،ایجاد شک در مسایل عقیدتی است. «أَ إِنّا لَمُخْرَجُونَ»

5-قدیمی بودن حرف،نشانه ی ضعف آن نیست. لَقَدْ وُعِدْنا هذا ... مِنْ قَبْلُ

6- همه ی انبیا وعده ی معاد می دادند. «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ»

7- خلافکار،دنبال یافتن شریک جرم است. «نَحْنُ وَ آباؤُنا»

8-افسانه خواندن سخنان انبیا،یکی از حربه های کافران است. «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ«69»

بگو:در زمین بگردید پس بنگرید که فرجام گنه پیشگان چگونه بوده است.

وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّا یَمْکُرُونَ«70»

و بر(انحراف و عواقب شوم)آنان اندوه مخور و از آنچه مکر(و توطئه) می کنند،دلتنگ مباش.

نکته ها:

*قرآن بارها با جمله ی «سِیرُوا» یا «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا» مردم را برای سیر در زمین تشویق کرده و در اکثر موارد برای انذار وهشدار وعبرت گرفتن از زندگی مجرمان بوده است.

پیام ها:

1- بازدید از آثار بجا مانده از ستمگران تاریخ،یکی از ابزار رشد و تربیت است.

سِیرُوا ... فَانْظُرُوا

2- تاریخ بشر،اصول،قانون و سنّتی دارد که بر اساس آن اصول،عبرت های گذشته می تواند برای امروز درس باشد. سِیرُوا ... فَانْظُرُوا

3- سفرها باید هدفدار باشد. سِیرُوا ... فَانْظُرُوا

4- حفظ آثار گذشتگان،برای پندگیری آیندگان لازم است. «فَانْظُرُوا»

5-مناطقی که با قهر خدا قلع و قمع شده،مناطق ملی است و بازدید از آنها باید برای همگان بدون مانع باشد. سِیرُوا ... فَانْظُرُوا

6- مجرمان،بد عاقبت هستند. «عاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ» (جرم پی در پی،سبب کفر و تکذیب می شود).

7- گناه،کیفر دنیوی و اخروی دارد.(مشت نمونه خروار است،قهر دنیوی را ببینید تا به قهر اخروی پی ببرید). «عاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ»

8-وقتی که عاقبت مجرمان،قلع و قمع شدن است،چرا برای لجاجت و عنادآنان محزون باشیم؟ «لا تَحْزَنْ»

9- پیامبر حتّی برای هدایت دشمنان مکّار دلسوز بود. لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ ... یَمْکُرُونَ

10- پیامبران،تحت حمایت الهی هستند. «لا تَحْزَنْ - لا تَکُنْ» خداوند پیامبرش را تسلی می دهد.

غم مخور زان رو که غمخوارت منم

وز همه بدها نگهدارت منم

از تو گر اغیار برتابند روی

این جهان و آن جهان یارت منم

11- توان و ظرفیّت انسان ها حتّی انبیا،محدود است. «فِی ضَیْقٍ» نگرانی پیامبر اسلام از مؤثّر واقع شدن حیله ی کفّار و بی اثر ماندن تبلیغ خودش بود که خداوند به او اطمینان وتسلّی می دهد. «لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ»

12- دشمنان اسلام،دائماً مشغول حیله و توطئه هستند. «یَمْکُرُونَ»

وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ«71»

و می گویند:اگر راست می گویید،این وعده(عذاب دنیا یا قیامت)کی خواهد بود؟

قُلْ عَسی أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ«72»

بگو:چه بسا بخشی از آن عذابی را که با شتاب می خواهید،در پی شما باشد(و به شما برسد و خود خبر نداشته باشید).

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ«73»

و البتّه پروردگار تو بر(این)مردم دارای بخشش است و لکن بیشترشان شکرگزار نیستند.

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ«74»

و البتّه پروردگارت،آنچه را در سینه هاشان پنهان دارند و آنچه را آشکار می نمایند،(به خوبی)می داند.

نکته ها:

*هنگامی که انبیا مردم را در مورد قیامت یا قهر خداوند هشدار می دادند،مردم زمان وقوع قیامت را می خواستند ولی از آن جا که زمان قیامت را جز خدا کسی نمی داند،انبیا پاسخ نمی دادند و تنها نسبت به اصل قهر الهی به مردم هشدار می دادند،نه زمان آن.

*آنچه در سینه هاست؛ «ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ» قبل از کارهای علنی؛ «ما یُعْلِنُونَ» آمده و این می تواند به چند دلیل باشد:

الف:افکار و نیّت های درونی،انگیزه ی کارهای بیرونی است و لذا مقدّم شده است.

ب:دانستن باطن افراد مهم تر از دانستن ظاهر آنان است.

ج:علم خداوند به اهداف و افکار باطنی،برای منکران معاد تهدید بیشتری دارد.

پیام ها:

1- عذاب را مسخره می دانستند. «مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»

2- ندانستن جزئیّات یک حقیقت،دلیل بر انکار اصل آن نیست.(اگر زمان وقوع قیامت را نمی دانیم،اصل آن را تکذیب نکنیم). «مَتی هذَا الْوَعْدُ»

3- ریشه ی سؤال از زمان وقوع قیامت،شک در نبوّت است. «إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»

4- پاسخ دادن به هر سؤالی لازم نیست.(کفّار از پیامبر می خواستند وقت عذاب را معیّن کند،ولی آن حضرت تعیین نمی کردند). «عَسی أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ»

5-عجله ی مردم در نزول عذاب بر کافران،حکمت خدا را تغییر نمی دهد. عَسی أَنْ یَکُونَ ... اَلَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ

6- دنیا جای کیفر کامل نیست. «بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ»

7- کیفرهای الهی دارای نظام و زمان بندی و مرحله به مرحله است. «رَدِفَ لَکُمْ»

8-بیم و امید،در کنار هم سازنده است. رَدِفَ لَکُمْ ... إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ

9- در پی بودن قهرالهی نسبت به کفّار حتمی نیست،آنان می توانند با توبه وتغییر موضع،نجات یابند. عَسی ...( «عَسی» به معنای بازبودن راه بازگشت است)

10- چشیدن گوشه ای از عذاب دنیوی می تواند وسیله ی هوشیاری وتوبه و

نوعی فضل الهی باشد. «رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ»

11- تأخیر در کیفر،یکی از شیوه های تربیت ونشانه ی لطف الهی وفرصتی برای توبه است. «إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ»

12- اکثریّت ناسپاس،مسیر لطف خدا را تغییر نمی دهد. لَذُو فَضْلٍ ... أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ

13- در علم خدا شک نکنید. «إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ»

14- وقتی که خداوند همه چیز را می داند،گناه و نفاق برای چه؟ «لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ» مخفی یا علنی بودن امور،در علم خداوند تأثیری ندارد.

15- ربوبیّت خداوند،مستلزم آگاهی کامل اوست. «رَبَّکَ لَیَعْلَمُ»

16- علم خداوند به نهان و آشکار،ضامن عمل به وعده های اوست،پس عجله نکنید. مَتی هذَا الْوَعْدُ ... تَسْتَعْجِلُونَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ...

وَ ما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ«75»

و هیچ(موجود)پنهانی در آسمان و زمین نیست،مگر این که در کتابی روشن(نزد خداوند ثبت)است.

نکته ها:

*حرف(تاء)در کلمه ی «غائِبَهٍ» ،یا برای مبالغه است،نظیر علاّمه،یعنی چیزهایی که خیلی سرّی و مخفی است و یا برای تأنیث است به اعتبار آنکه کلمه ی «غائِبَهٍ» صفت برای کلمه ی «أَشْیاءَ» یا«خصال»باشد،که محذوفند[15]

*غیب آسمان ها و زمین،تمام کارهای مخفی بشر،نیّت ها،وقوع قیامت،زمان نزول رحمت یا عذاب و اسرار دیگر را شامل می شود.

*شاید مراد از «کِتابٍ مُبِینٍ» ،لوح محفوظ و علم بی پایان خدا باشد.

پیام ها:

1- چه بسیار اموری که حواسّ بشری از ادراک آنها عاجز است. «غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»

2- تمام هستی،زیر نظر خداوند است وحساب وکتاب دارد. وَ ما مِنْ غائِبَهٍ ... إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«76»

همانا این قرآن،بیشتر آنچه را بنی اسرائیل در آن اختلاف دارند،(به طور صحیح)بر آنان حکایت می کند.

نکته ها:

از این آیه معلوم می شود که تورات وانجیل در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله قادر به حلّ اختلافات اهل کتاب نبوده وتنها قرآن،که حاکم بر کتب آسمانی پیشین است،قدرت حلّ اختلافات را دارد.

پیام ها:

1- حلّ اختلافات فکری و ریشه دار،آن هم به دست پیامبری که درس نخوانده و مکتب نرفته،نشانه ی اعجاز و حقانیّت قرآن است. إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ ...

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد

2- یکی از برکات قرآن،حل اختلافات است. إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ ... یَخْتَلِفُونَ

3- اختلاف از مردم است،وگرنه مکاتب الهی اختلاف ندارند. «هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ»

وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ«77»

و البتّه که آن(قرآن)برای اهل ایمان،مایه ی رحمت و هدایت است.

إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ«78»

بدون شک،پروردگار تو با حکم خود میانشان داوری خواهد کرد و او صاحب قدرت و آگاه است.

فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ«79»

پس بر خداوند توکّل کن(و بدان)که تو بر حقّ آشکار هستی.

پیام ها:

1- رفع اختلاف،نمونه ی روشن هدایت و رحمت الهی است. لَهُدیً وَ رَحْمَهٌ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی

2- ایمان،سبب دریافت رحمت الهی است. «رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»

3- خداوند پیامبرش را دلداری می دهد. «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی»

4- قضاوت،از شئون ربوبیّت الهی است. «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی»

5-حکم های الهی،مخصوص ذات مقدّس اوست،زیرا جهل و ترس و غرائز و حوادث در او اثر ندارد و صد در صد عادلانه است. «بِحُکْمِهِ»

6- در قضاوت،علاوه بر عدالت،علم و قدرت نیز شرط است. «یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ»

7- توکّل بر خداوند،یکی از شرایط موفّقیّت رهبر است. «فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»

8-توجّه به حقانیّت راه و تلقین آن،انسان را در برابر حوادث زودگذر بیمه می کند. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»

9- مخالفان پیامبر،بهانه جویی می کردند،وگرنه راه او ابهامی نداشت. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»

10- توکّل بر خداوند تنها در مسیر حقّ معنا و ثمر دارد،نه در مسیر باطل. «فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»

11- رهبر باید به حقّانیت راهش ایمان داشته باشد. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ»

إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ«80»

بی شک،نمی توانی دعوت خود را به گوش مردگان برسانی،ونمی توانی کران را آنگاه که روی برمی گردانند و پشت می کنند،فراخوانی(و حقیقت را به آنان بفهمانی).

وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ«81»

تو هدایت کننده کوران از گمراهیشان نیستی؛تو فقط می توانی سخن خود را به گوش کسانی برسانی که به آیات ما ایمان آورده اند و در برابر حقّ تسلیم هستند.

نکته ها:

*مرگ و حیات در فرهنگ قرآن،هم به مرگ و حیات طبیعی و مادّی گفته می شود و هم به مرگ و حیات معنوی.

قرآن،کسانی را که تحت تأثیر کلام حقّ قرار نمی گیرند،مرده می داند «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی» چنانکه مکرّر می فرماید:شهدا را مرده ندانید،آنان زنده و شادمانند و به یکدیگر نوید می دهند و از رزق الهی کامیابند.بنابراین،زنده های سنگدل و لجوج،مرده اند،و شهیدان که از دنیا رفته اند،زنده اند.بهتر است مسئله را کمی باز و روشن کنیم:

مراحل حیات

*حیات،دارای مراحلی است:

1.حیات نباتی.قرآن می فرماید: «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»[16]خداوند زمین را بعد از مرگ به وسیله ی باران زنده می کند.

2.حیات حیوانی.قرآن می فرماید: «یُحْیِیکُمْ» [17]ما به شما حیات دادیم.

3.حیات روحی. «لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا»[18]تا افراد زنده را هشدار دهی.یعنی کسانی که عقل و فطرت سالم دارند ونیز می فرماید:دعوت انبیا برای حیات شماست، «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ»[19]

4.حیات سیاسی واجتماعی. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ»[20]اگر با اجرای حکم قصاص،عدالت برقرار کردید،جامعه زنده است(وگرنه جامعه ی مرده ای دارید).

5.حیات اخروی. «یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی» [21]ای کاش برای حیات و زندگی حقیقی در آخرت چیزی می فرستادم و ذخیره ای می اندوختم.

پاسخ یک اشکال

*در تفسیر نمونه[22]می خوانیم:فرقه ی وهّابیون،آیه ی «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی» را دستاویز تفکّر انحرافی خود قرار داده،می گویند:پیامبر اکرم از دنیا رفته وهیچ سخنی را نمی شنود، بنابراین معنا ندارد که ما پیامبر را زیارت کنیم وخطاب به او مطالبی را بیان کنیم.

پاسخ فرقه ی مذکور این است که آیه در مقام یک تشبیه اجمالی است؛نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیری، قُلُوبُکُمْ ... کَالْحِجارَهِ[23]نه اینکه قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است،زیرا قرآن،حیات برزخی را درباره ی شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتی از شیعه و سنّی نقل شده است:

1.محمّدبن عبدالوهّاب در کتاب الهدیه السنیه،ص 41،می گوید:پیامبر بعد از وفاتش دارای حیات برزخی،برتر از حیات شهداست و سلام کسانی را که به او سلام می دهند می شنود.

2.روایات فراوانی در کتب شیعه واهل سنّت،در این زمینه آمده است که پیامبر و امامان علیهم السلام سخن کسانی را که بر آنها از دور و نزدیک،سلام می دهند می شنوند و پاسخ می دهند و حتّی اعمال مردم بر آنان عرضه می شود.[24]

3.ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتی هستیم که عین سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشیده است.

4.در صحیح بخاری می خوانیم:رسول خدا صلی الله علیه و آله با کفّار هلاک شده ی جنگ بدر گفتگو می کرد و همین که مورد سؤال عمر قرار گرفت،فرمود:«و الذی نفس محمد بیده ما انتم باسمع»به خدایی که جانم در دست اوست،شما از آنان شنواتر نیستید.[25]

5.حضرت علی علیه السلام در پایان جنگ جمل فرمود:لاشه ی کعب بن سور را بنشانند،سپس به او که هلاک شده بود فرمود:وای بر تو که علم و دانش،تو را سودی نبخشید و شیطان تو را گمراه کرد و به دوزخ فرستاد[26]

پیام ها:

1- کار کوردلان را به خداوند واگذار کن. فَتَوَکَّلْ ... إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی

2- اگر شنونده سنگدل باشد،سخن حقّ از گوینده ی پاک و شایسته نیز در او اثری ندارد.آری،لامپ سوخته با اتّصال به هیچ برقی روشن نمی شود. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ - إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی» بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ

3- بی اثر بودن تبلیغ پیامبران،به خاطر ابهام در کار نیست،بلکه به خاطر کوردلی منکران است. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ - إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی»

4- ایمان به منزله ی روح در کالبد است.کسانی که با دیدن معجزه وشنیدن منطق، ایمان نمی آورند،لاشه ای بی روح و مرده هستند. «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی» آری حقّ شنوی و حقّ پذیری،نشانه ی سلامت روح است.

5-اگر انسان به یقین برسد،اعراض مردم در او اثری ندارد. «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ - وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»

6- افراد کر می توانند با اشاره چیزی بفهمند،ولی افراد شنوا که به حقیقت پشت کرده واز اهل حقّ دور شده اند،اشارات را هم نمی فهمند. «وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»

7- بدتر از اعراض،تداوم اعراض است. «وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ«82»

و هرگاه سخن(و وعده ی عذاب الهی)بر مردم حتمی شود،جنبنده ای را برای آنان از زمین بیرون آوریم تا با مردم سخن گوید،که همانا مردم آیات ما را باور نمی کردند.

نکته ها:

*این آیه ظاهراً به جریان قبل از قیامت مربوط است که هرگاه قهر خداوند بر مردم حتمی شد،خدای متعال،با قدرت خود موجود زنده ای را از زمین بیرون می آورد،تا با مردم سخن گوید،و سخنش این است که:مردم ایمان نمی آورند.

*گرچه کلمه ی دابّه به غیر انسان گفته می شود ولی بارها در قرآن،این کلمه در جایی به کار رفته که شامل انسان نیز می شود و از آن جا که دابّه باید در موقعیّتی باشد که حرفش نسبت به همه ی کفّار یک سند باشد،باید گفت:مراد از دابّه یک شخصیّت مهم است که در روایات،به علیّ بن ابی طالب علیهما السلام تفسیر شده است.

*شاید هر یک از اولیای خدا که در آخرالزّمان قیام و حرکت فوق العاده ای انجام دهند و حقّ و باطل و مؤمن و کافر را از هم جدا سازند،نیز مشمول این آیه باشند.«و الله العالم»

دابّه کیست و چیست؟

*در آیه،قرائنی است که نشان می دهد این دابّه موجود بسیار مهمی است،زیرا:

1.در آستانه ی قهر الهی ظاهر می شود. «إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» اقتضای سخنان مهم آن است که از سرچشمه های مهم صادر شود.

2.به نحو استثنایی پیدا می شود. أَخْرَجْنا ... مِنَ الْأَرْضِ

3.حرف می زند، «تُکَلِّمُهُمْ» قضاوت می کند و از آینده مردم خبر می دهد. أَنَّ النّاسَ کانُوا ...

4.حرف او همچون صوراسرافیل،آخرین سخن است. «إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ»

5.کلمه ی دابّه،با تنوین،نشانه ی عظمت و بزرگی این موجود است.

6.آیه ی بعد،مربوط به رجعت است که اولیای خدا قبل از قیامت زنده می شوند.

7.آیه نمی گوید:«بآیات الله»بلکه می گوید: «بِآیاتِنا» گویا نشانه های او همان نشانه های خداوند است.

جمع بندی میان این قرائن که در ظاهر آیه است و روایات متعدّدی که در تفاسیر آمده است، ما را به این حقیقت می رساند که بگوییم:مراد از «دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ» ،حضرت علیّ علیه السلام است.

اوست که لایق است حرف آخر را بگوید وبر پیشانی بعضی،مهر عدم ایمان بزند واز آینده شوم گمراهان خبر دهد.

*دو سؤال:

1.آیا کلمه ی دابّه،مخصوص جنبنده های غیر انسانی نیست؟

پاسخ: خیر،در قرآن بارها کلمه ی دابّه به کار رفته که شامل انسان نیز می شود،نظیر «وَ ما مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها»[27]

2.آیا اطلاق کلمه ی جنبنده بر حضرت علی علیه السلام توهین به آن حضرت نیست؟

پاسخ: هرگز؛همان گونه که اطلاق کلمه ی«بشر»بر پیامبر توهین نیست،و اطلاق کلمات «شیء،عالم،نور و وجود»بر خداوند جایز است،لکن فرق است میان علم،نور و وجود

خداوند با سایرین.

وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ«83»

و(یاد کن)روزی که از هر امّتی گروهی از کسانی که آیات ما را انکار می کنند محشور می کنیم،پس آنان از پراکنده شدن منع می شوند.

حَتّی إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«84»

چون گردآیند،(خداوند)می فرماید:آیا آیات مرا دروغ انگاشتید و حال آن که به آنها احاطه ی علمی نداشتید،آیا شما(در طول حیات جز تکذیب) چه می کردید؟

نکته ها:

*با توجّه به اینکه در قیامت همه ی مردم محشور می شوند، «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»[28] و آیه ی مورد بحث(83 نمل)می فرماید:از هر امّتی تنها گروهی را محشور می کنیم،روشن می شود که این آیه مربوط به قیامت نیست،بلکه مربوط به رجعت است که قبل از قیامت گروهی زنده می شوند.

*در قرآن برای زنده شدن در دنیا،نمونه هایی آمده است،از جمله در سوره ی بقره می خوانیم:خداوند به گروهی فرمان مردن داد،سپس آنان را زنده کرد؛ «فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»[29] یا در جای دیگر می فرماید:ما شما را بعد از مرگ در همین دنیا زنده کردیم؛ «بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ[30]و به حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:تو با اذن من مرده ها را زنده از قبرها خارج می کنی؛ «إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی»[31]و درباره ی یکی از اولیای خدا می فرماید:او را برای صد سال میراندیم و بعد از این مدّت او را زنده کردیم؛ «فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»[32]

همچنین در روایات بسیاری نیز وارد شده است که قبل از قیامت، افرادی که در ایمان یا کفر برجستگی دارند،به اراده ی خداوند زنده می شوند و با حاکمیّت اهل حقّ،برای مدّتی زندگی می کنند و سردمداران کفر،کیفر می شوند.

پیام ها:

1- حشر عمومی مردم،در قیامت است ولی حشر گروهی از کفّار ویژه در همین دنیاست. «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً»

2- تضادّ میان ایمان وکفر،در همه ی امّت ها بوده است. «مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ»

3- حشر قبل از قیامت،مخصوص کافر مطلق است. «مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا» (در روایات نیز آمده است:رجعت،مخصوص مؤمنان وکافران درجه یک است)

4- بدون آگاهی،چیزی را تکذیب نکنید. «أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً» (عقائد باید بر اساس دلیل قطعی باشد)

5-عملکرد انسان ها بازتاب عقائد و افکار آنان است.(اوّل تکذیب،بعد کارهای خلاف). «أَ کَذَّبْتُمْ - أَمّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

6- کفّار ویژه بعد از زنده شدن در دنیا همچنان تحت کنترل هستند تا محاکمه آنان آغاز شود. «یُوزَعُونَ حَتّی إِذا جاؤُ»

7- کفّار در دوران رجعت(زنده شدن در این دنیا)،هم نسبت به عقائد توبیخ می شوند و هم نسبت به رفتار خود. «أَ کَذَّبْتُمْ - أَمّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

8-همه باید در محضر خدا پاسخگو باشند. «أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی - أَمّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ«85»

و به خاطر ظلمی که کردند،حکم(عذاب)بر آنان مقرر گردید،پس آنها حرفی نمی زنند(و سخنی ندارند که بگویند).

أَ لَمْ یَرَوْا أَنّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«86»

آیا ندیدند که ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند و روز را روشنی بخش ساختیم؟(تا در آن برای معاش خود تلاش کنند)حتماً در این امر برای کسانی که ایمان دارند عبرت هایی است.

نکته ها:

*نقش تاریکی شب،در آرامش اعصاب و روشنی روز در فعّالیّت وجود انسان یکی از مسایل علمی ثابت شده ی امروز است[33]

*طرح مسأله ی خواب وبیداری،بعد از مسأله رجعت ومعاد،شاید دارای این پیام باشد که از رجعت ومعاد تعجب نکنید،زیرا این دو مثل خواب وبیداری است.

*شب،نمونه ی رحمت خدا بر مردم و نشانه ی حکمت و قدرت الهی است و نادیده گرفتن نقش شب،نمونه ای از تکذیب جاهلانه ای است که در آیه قبل مطرح شده بود.

وسایل آرامش

*در قرآن برخی امور به عنوان وسیله ی آرامش و سکینه معرّفی شده اند،از جمله:

1.یاد خدا. «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[34]

2.امداد غیبی. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ»[35]

3.آثار و اشیای مقدّس. «أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ» [36]

4.تشویق اولیای الهی. «إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»[37]

5.سرپناه و خانه. «وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً»[38]

6.همسر. «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا[39]

7.شب. «أَنّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا»[40]

گفتنی است که نزول قرآن،معراج پیامبر،وقت دعا ومناجات در هنگام شب است؛گرچه برخی منحرفان،از نعمت شب وتاریکی آن سوء استفاده کرده وگناهانی مرتکب می شوند.

*عصر حاضر،آرامش را در جای دیگری جستجو می کند و لذا به نتیجه هم نرسیده است، امروز دنیا به تکنولوژی،اسلحه،ثروت،قدرت و روابط دپیلماسی دل بسته و به خاطر از دست دادن معنویّت،رنگ آرامش را نمی بیند.بسیارند افرادی که به موادّ مخدّر،شراب و شهوت و...آلوده شده اند و غرق گناهند؛برای دریافت حقیقت،کافی است که به آمار جنایات در دنیا مراجعه کنیم.

پیام ها:

1- عذاب ستمگران قطعی است. «وَقَعَ»

2- وعده ی عذاب های الهی،قبلاً به ستمگران گفته شده است. «الْقَوْلُ»

3- عامل بدبختی های انسان،خود اوست. «بِما ظَلَمُوا»

4- تکذیب وتمرّد از هشدارهای جدّی انبیا ظلم به خود است. «بِما ظَلَمُوا»

5-در قیامت،ستمگر حرفی برای گفتن ندارد. «لا یَنْطِقُونَ»

6- کسانی که از آمد ورفت شب وروز درس عبرت نگیرند،مورد انتقادند.

بیشترین انتقادهای قرآن از کسانی است که زندگی غافلانه دارند. «أَ لَمْ یَرَوْا»

7- نظام آفرینش با نیازهای بشر هماهنگ است و این هماهنگی نشانه ی وجود مدبّری حکیم و یکتاست. «لِیَسْکُنُوا»

8-در برنامه ی زندگی،شب را مخصوص استراحت قرار دهید. «لِیَسْکُنُوا فِیهِ»

9- نقش ایمان و تفکّرِ دینی آن است که هستی را معنادار و هدفدار و نشانه ی قدرت و حکمت می داند. «لِیَسْکُنُوا - مُبْصِراً - لَآیاتٍ»

10- استراحت باید مقدّمه ی کار و تلاش باشد. «لِیَسْکُنُوا - مُبْصِراً» روشنی روز، برای کار است،چنانکه در آیه ی 12 سوره ی اسراء می فرماید: «مُبْصِرَهً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً» تا فضل پروردگارتان را بجویید(و به تلاش و کار بپردازید).

11- تنها اهل ایمان از آیات الهی عبرت می گیرند. «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»

وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ«87»

و(یاد کن)روزی که در صور دمیده شود،پس هرکه در آسمان ها وهرکه در زمین است به هراس افتد،مگر آن کس که خدا بخواهد وهمگی خاضعانه نزد او آیند.

نکته ها:

*کلمه ی«دخور»به معنای ذلّت و کوچکی است.

*در قرآن از دو«نفخ صور»سخن به میان آمده است:یکی نفخه ای که سبب مرگ همه می شود و دیگری نفخه ای که سبب حیات و حضور می گردد.در آیه ی 68 زمر می خوانیم:

«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ» در صور«اسرافیل»دمیده شود و همه ی موجودات آسمانی و زمین می میرند،مگر کسانی که خدا بخواهد،سپس بار دیگر در صور دمیده شود،ناگهان تمام خلایق برخیزند و در انتظار(حساب و جزا)باشند.

مراد از نفخه در این آیه،یا نفخه ی اوّل است،به دلیل کلمه ی«فزع»و یا نفخه ی دوّم،به دلیل «أَتَوْهُ» و یا هر دو نفخه،به دلیل هر دو کلمه.«واللّه العالم»

*در روایات می خوانیم:مسئول دمیدن در صور،فرشته ای به نام اسرافیل است.در دعای

امّ داوود می خوانیم:«اللهم صل علی اسرافیل حامل عرشک و صاحب الصور»[41]

گروهی که از وحشت وهراس آغاز قیامت درامانند، «إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ» در دو آیه بعد معرّفی شده اند: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» چنانکه در جای دیگر می خوانیم: «لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ»[42]ناله ی بزرگ آن روز،آنان را محزون نمی کند.

پیام ها:

1- فروپاشی نظام هستی،مرگ انسان ها و شروع قیامت،با ایجاد صدایی مهیب (دمیده شدن در صور)صورت می گیرد. «یُنْفَخُ فِی الصُّورِ»

2- در آسمان ها موجودات زنده و مسئول وجود دارند و این موجودات،حشر و قیامت نیز دارند. «مَنْ فِی السَّماواتِ - کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ»

3- در قیامت همه از درون احساس کوچکی می کنند. «داخِرِینَ»

وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ«88»

و کوه ها را می بینی و می پنداری که بی حرکتند،در حالی که آنها همچون ابر در حرکتند.(این)صنعت(ماهرانه)خداست که هر چیزی را با دقّت ساخته است،او به هرچه انجام می دهید آگاه است.

نکته ها:

کلمه ی «صُنْعَ» از صنعت،به کاری گفته می شود که بر اساس علم،دقّت و مهارت باشد.

اوّلین کسانی که حرکت زمین را کشف کردند،گالیله ی ایتالیایی و کپرنیک لهستانی بوده اند که در اواخر قرن 16 و اوائل قرن 17 میلادی می زیسته اند.گالیله تحت فشار کلیسا،در ظاهر از گفته ی خود توبه کرد.امّا قرآن هزار سال قبل از گالیله در آیات زیادی از حرکت زمین خبر داده است[43]

البتّه بعضی مفسّران،حرکت کوه ها را کنایه از متلاشی شدن آنها بعد از نفخه ی صور می دانند که در آیه ی قبل آمده بود و بر اساس این معنا،پیام های دیگری را از آیه ی شریفه استفاده کرده اند.[44]

پیام ها:

1- عالم در حرکت است.حتّی کوه هایی که به نظر ساکن می آیند حرکت دارند.

«تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ»

2- خبر دادن از حرکت کوه ها،از معجزات علمی قرآن است. «تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ»

3- حرکت کوه ها،از حرکت زمین جدا نیست،پس زمین نیز حرکت می کند. «تَمُرُّ»

4- حرکت کوه ها،مثل حرکت ابرها سریع است. «مَرَّ السَّحابِ» و آرامش زمین با وجود حرکت آن،از آیات الهی است.

5-حرکت کوه ها،نشانه ی قدرت حکیمانه ی الهی است. «صُنْعَ اللّهِ»

6- در بینش الهی،هر چیزی در جای خود متقن و محکم است. «أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ»

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ«89»

هر کس کار نیکی بیاورد،پس برای او(پاداشی)بهتر از عملش خواهد بود، و آنان از هراس آن روز ایمن هستند.

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«90»

و هرکس که کار بدی بیاورد،پس به رو در آتش(دوزخ)سرنگون شوند، (به آنان گفته شود:)آیا جز آنچه می کردید سزا داده می شوید؟

نکته ها:

کلمه ی«کبت»به معنای سرنگون شدن است.

لذّت ها،طغیان ها و تندروی هایی که در اثر گناه در دنیا پیدا می شود،در قیامت با سوختن در آتش،به ذلّت و خواری تبدیل خواهد شد.

یکی از برکات قرآن آن است که راه را برای رشد و سعادت همگان باز کرده و فرموده است:

هر کس کار نیکی انجام دهد،پاداشی بهتر از آن به او عطا می شود؛بدون این که سنّ و نژاد و جنسیّت در کار باشد.نیکی را نیز مطلق بیان کرده«الحسنه»تا تمام نیکی ها را شامل شود، قبول رهبری حقّ،راه حقّ،کلام حقّ،شغل حقّ،انتخاب حقّ و...که در روایات به بعضی از این نمونه ها اشاره شده است،لکن هر کار نیکی از هر کسی که باشد،اگر با ریا،غرور،عجب و گناه از بین نرود و سالم به مقصد برسد،پاداش مضاعف دارد. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ»

در دو آیه قبل خواندیم که بعد از نفخه ی صور همه در هراسند،جز آن کس را که خداوند بخواهد.در این آیات می فرماید:خداوند کسانی را از هراس و فزع درامان قرار می دهد که نیکی را با خود به صحنه ی قیامت بیاورند.

پیام ها:

1- علم خداوند به کارهای نیک ما،عامل تشویق به انجام نیکی ها است. «إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ»

2- مهم تر از انجام کار نیک در دنیا،بردن آن به صحنه ی قیامت است. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»

3- آینده در گرو اعمال ماست. مَنْ جاءَ ... فَلَهُ ...(هر عملی عکس العملی دارد).

4- نیکی ها را قبل از منکرات مطرح کنیم. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ» ،سپس «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ»

5-برای رشد خوبی ها،تشویق خوبان ضروری است. «مَنْ جاءَ - فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»

6- تشویق و تهدید،در کنار هم موثرند. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ - مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ»

7- پاداش های الهی برتر از کار ماست.(پاداش بعضی کارها دو برابر است،

«الضِّعْفِ[45]بعضی چند برابر «أَضْعافاً»[46]بعضی ده برابر «فَلَهُ عَشْرُ»[47]تا هفتصد برابر و بیشتر،که «خَیْرٌ مِنْها» همه ی آنها را شامل می شود.8-نیکوکاری،عامل نجات در قیامت است. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ - مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»

9- بهتر بودن پاداش های الهی مطلق است،هم از نظر زمانی ابدی است و هم از نظر مقدار،چند برابر عمل ماست. «خَیْرٌ مِنْها»

10- بالاتر از عذاب،خواری انسان است. «فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ»

11- کیفرهای الهی بازتاب اعمال و تجسّم عملکرد ماست.آری کسانی که بعد از شنیدن حقّ،روی خود را از آن بر می گردانند،در آن روز با صورت به دوزخ می افتند. «هَلْ تُجْزَوْنَ»

12- پاداش های الهی،چند برابر است؛ «خَیْرٌ مِنْها» ولی کیفرهای او یک برابر و عادلانه است. «ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

13- معاد جسمانی است. «وُجُوهُهُمْ»

14- اعمال انسان در قیامت مجسّم شده وانسان را گرفتار می کند. «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَهِ الَّذِی حَرَّمَها وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ«91»

(ای پیامبر! بگو:)فقط مأمورم که پروردگار این شهری که خداوند آن را محترم شمرده پرستش کنم،و همه چیز تنها برای اوست و مأمورم که از اهل تسلیم و طاعت باشم.

نکته ها:

روزی که مکّه به دست مسلمانان فتح شد،رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد کعبه شدند و بت ها را شکستند و آنگاه در آستانه ی در کعبه فرمودند:«ان الله قد حرم مکه»خداوند از روز اوّل تا قیامت مکّه را محترم شمرده است[48]

پیام ها:

1- پیامبر،تحت فرمان الهی است. «أُمِرْتُ - وَ أُمِرْتُ»

2- مبلّغ باید صلابت و قاطعیّت خود را به مردم اعلام کند و بگوید:شما ایمان بیاورید یا نیاورید،من راه خود را ادامه خواهم داد. «أُمِرْتُ - وَ أُمِرْتُ»

3- هیچ کس در هیچ شرایطی از عبادت بی نیاز نیست،حتّی پیامبر. «أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ»

4- عبادت باید به امر الهی باشد،نه ساخته وبافته ی انسان. «أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ»

5-کسانی حقّ دارند مردم را به عبادت دعوت کنند که خود پیشگام باشند. «أُمِرْتُ»

6- بندگی باید با تسلیم قلبی همراه باشد. «أَعْبُدَ - مِنَ الْمُسْلِمِینَ»

7- فلسفه ی بندگی خدا،ربوبیّت ومالکیّت اوست. «أَعْبُدَ رَبَّ - وَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ»

8-هم خود را به کمال برسانید و هم به کاملین ملحق شوید. «أَعْبُدَ - مِنَ الْمُسْلِمِینَ»

9- همه چیز تحت تربیت اوست. «رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَهِ»

10- مکّه،احترام و جایگاه خاصّی دارد «حَرَّمَها»

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ«92»

و(همچنین مأمورم)قرآن(را بر مردم)تلاوت کنم.پس هر کس هدایت را بپذیرد تنها به سود خود پذیرفته وهرکس گمراه شود،پس بگو:(من مسئول نیستم،زیرا)من فقط هشداردهنده ام.

نکته ها:

آغاز این سوره درباره ی اهمیّت قرآن بود؛پایان آن نیز از قرآن کریم بحث می کند.

قرآن درباره ی تلاوت خودش می فرماید: «وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّ کُنّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً»[49]ای پیامبر! ما بر سه چیز گواهیم:

الف:بر تمام کارهای تو.

ب:بر تلاوت قرآن تو.

ج:بر تمام کارهایی که شما مردم انجام می دهید.

یعنی تمام شئون و کارهای پیامبر و تمام کارهای مردم در یک سو و تلاوت قرآن آن حضرت در سوی دیگر قرار گرفته و این نشانه ی اهمیّت بسیار زیاد تلاوت قرآن است.

پیام ها:

1- آورنده ی قرآن،باید خود نیز اهل تلاوت باشد. «أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»

2- مهم ترین مأموریّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از توحید،تلاوت آیات الهی بر مردم است. «أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»

3- محور تبلیغ باید قرآن باشد. أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدی ...

4- وظیفه ی مبلّغ،رساندن حقایق به مردم است،پذیرش یا عدم پذیرش،مربوط به خود آنهاست. أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدی ... وَ مَنْ ضَلَّ

5-تلاوت قرآن،مقدّمه ی هدایت است. «أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدی»

6- سود و زیان ایمان یا کفر مردم،به خود آنها برمی گردد. «لِنَفْسِهِ»

7- پیامبر مسئول گمراه شدگان نیست. «فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ»

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ«93»

وبگو:ستایش برای خداست.به زودی آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت.وپروردگارت از آنچه انجام می دهید غافل نیست.

نکته ها:

«الْحَمْدُ لِلّهِ» ،بهترین جمله برای ستایش الهی است که هم بارها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به گفتن آن مأمور شده و هم در سوره ی حمد همه ی مسلمانان،هر روز باید آن را تکرار کنند.

سعدی درباره ی غفلت انسان از عاقبت کارش می گوید:

کنون باید ای خفته بیدار بود

چو مرگ اندر آید زخوابت چه سُود

تو غافل در اندیشه ی سود و مال

که سرمایه ی عمر شد پایمال

کنون کوش کاب از کمر در گذشت

نه وقتی که سیلاب از سرگذشت

سکندر که بر عالمی حکم داشت

در آن دم که بگذشت عالم گذاشت

میسّر نبودش کز و عالمی

ستانند و مهلت دهندش دمی

پیام ها:

1- رسالت الهی،لطفی است که باید برای آن شکر کرد. إِنَّما أُمِرْتُ ... وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ

2- آنچه تاکنون از آیات الهی دیده اید،گوشه ای از آنهاست؛آیات دیگری نیز در آینده به شما نشان خواهد داد. «سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ»

3- مهلت های الهی را نشانه ی غفلت خداوند نگیرید. «وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ»

4- نظارت دائمی خداوند،از شئون ربوبیّت اوست. «وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ»

5-انسان در برابر اعمال خویش مسئول است. «وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ»

6- از کفر و شرک مخالفان نگران نباش. «وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ»

«اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم


[1] - اعراف،78

[2] - ذاریات،44.

[3] - هود،67

[4] - حجر،74.

[5] - غافر،51

[6] - یونس،103.

[7] - واقعه،64

[8] - مولوی

[9] - تفسیر نورالثقلین

[10] - نحل،16

[11] - تفسیر نمونه

[12] - تفسیر المیزان

[13] - .هود،49

[14] - نبأ،4-5

[15] - تفسیر نمونه

[16] - عنکبوت،50

[17] - جاثیه،26

[18] - یس،70

[19] - انفال،24

[20] - بقره،179

[21] - فجر،24

[22] - تفسیر نمونه،ج 15،ص 543

[23] - بقره،74

[24] - کشف الارتیاب،ص109

[25] - صحیح بخاری،ج5،ص97

[26] - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 1،ص 248

[27] - هود،6.

[28] - کهف،47.

[29] - .بقره،243

[30] - بقره،56

[31] - مائده،110

[32] - بقره،259.

[33] - تفسیر نمونه.

[34] - رعد،28

[35] - فتح،4

[36] - بقره،248

[37] - توبه،103

[38] - نحل،80

[39] - روم،21.

[40] - نمل،86.

[41] - تفسیر نورالثقلین

[42] - انبیاء،103

[43] - تفسیر نمونه

[44] - .تفسیر راهنما.

[45] - سبأ،37

[46] - .بقره،245

[47] - انعام،160

[48] - تفسیر کنزالدقائق

[49] - یونس 61


  نسخه مناسب چاپ | خروجی word | ایمیل | 

 
پاسخ به احکام شرعی

فید سایت

 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -