مطالب خواندنی

آیات 1 تا 60

بزرگ نمایی کوچک نمایی

سیمای سوره ی شُعراء

این سوره دویست وبیست وهفت آیه دارد که در مکّه نازل شده و بعد از سوره ی بقره،دارای بیشترین آیات است.این سوره به خاطر ستایش از شاعران مؤمن و مذمّتِ شاعران بیهوده گوی،که در چهار آیه ی آخر آن آمده،«شعراء» نامیده شده و نام دیگر آن«طسم»است.

سرگذشت پیامبرانی همچون حضرت موسی،ابراهیم،نوح،لوط،صالح، هود و شعیب علیهم السلام،و برخوردهای لجوجانه ی مردم با آنان در این سوره آمده است و در پایان هر داستان می فرماید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» لذا این آیه هشت بار تکرار شده تا مایه ی دلداری پیامبر اسلام باشد و به او بگوید از لجاجت مردم مکّه دلهره نداشته باش،زیرا همه ی انبیا گرفتار چنین مردمی بوده اند.

آری تاریخ،بهترین وسیله برای تقویت روحیّه مؤمنین،بالا رفتن بصیرت و صعه ی صدر و آینده نگری در برابر تهدید دشمنان است.لذا رهبران جامعه باید از تاریخ جامعه آگاه باشند.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

طسم«1» تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ«2»

طا،سین،میم.این است آیات کتاب روشنگر.

لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ«3»

گویی می خواهی به خاطر آن که مشرکان ایمان نمی آورند،خود را به کشتن بدهی.

نکته ها:

* درباره ی معنای حروف مقطّعه،سخنان بسیاری گفته شده است و شاید بهترین آنها این باشد که خداوند با آوردن این حروف در ابتدای برخی سوره های قرآن(29 سوره)،می خواهد این مطلب را بیان کند که قرآن،معجزه ی جاوید من از همین حروف است،شما هم اگر می توانید از همین حروف الفبای عربی،کتابی همسنگ آن بیاورید.آیه ی اوّل سوره ی شوری که بعد از حروف مقطّعه می فرماید: «کَذلِکَ یُوحِی» ،این قول را تأیید می کند.

*کلمه ی «باخِعٌ» به معنای هلاک کننده است.

پیام ها:

1- یک مکتب جامع باید دارای منطقی قوی،قاطع،مکتوب و روشمند باشد،به گونه ای که همگان به آن دسترسی داشته باشند. «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ»

2- قرآن،مقامی بس بلند دارد. «تِلْکَ» ( «تِلْکَ» اشاره به دور است که مقام بسیار بلند را می رساند)

3- هر جا به بن بست رسیدید،قرآن روشنگر شماست. «الْکِتابِ الْمُبِینِ»

4- تکرار،یکی از اصول تربیت است.(آیه ی «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ» در ابتدای سوره های یوسف،قصص و شعراء،بدنبال حروف مقطّعه تکرار شده است).

5-تلاش و سوز،در همه جا کارساز نیست. لَعَلَّکَ باخِعٌ ...

6- دلداری افراد غمگین،کاری است الهی. تِلْکَ آیاتُ ... لَعَلَّکَ باخِعٌ

7- انبیا برای انجام تکلیف خود،بیش از حدّ انتظار تلاش می کردند. «لَعَلَّکَ باخِعٌ»

8-یکی از صفات بارز انبیا،سوز است. «باخِعٌ نَفْسَکَ» (سوز،نشانه ی عشق به مکتب و امّت است).

9- اگر زمینه ی تأثیر نباشد،از بهترین کتاب و مربّی نیز نتیجه و اثری به دست نمی آید. «أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»

إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ«4»

اگر بخواهیم معجزه ای از آسمان بر آنان فروآوریم،تا در برابر آن،گردن هایشان خاضع گردد(وبا اکراه واجبار مؤمن شوند،امّا سنّت الهی چنین نیست).

پیام ها:

1- سنّت و قانون خداوند،اختیار و مهلت دادن به مردم است. «إِنْ نَشَأْ»

2- توجّه به قدرت الهی،بهترین وسیله آرامش روح است. لَعَلَّکَ باخِعٌ ... إِنْ نَشَأْ

3- ایمان باید اختیاری و انتخابی باشد نه اجباری. «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ»

وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلاّ کانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ«5»

هیچ تذکّر تازه ای از(طرف)خداوند مهربان برایشان نیامد،مگر آن که از آن روی گردان بودند.

فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبؤُا ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«6»

پس آنان تکذیب کردند،و به زودی اخبار(کیفر)آنچه را که به مسخره می گرفتند به آنان خواهد رسید.

نکته ها:

*در این آیات برای کفّار سه خصلت بیان شده است:اعراض،تکذیب،استهزا.آری انسان به تدریج و گام به گام به سقوط کشیده می شود،ابتدا به حقّ بی اعتنایی و اعراض می کند، سپس آن را تکذیب و آن گاه حقّ را مسخره می کند.ولی بدترین حالت و صفت انسان، مسخره کردن حقّ است،لذا در این آیه می فرماید:در آینده،خبرهای مسخره کردن آنان به آنها خواهد رسید.و نمی فرماید:کیفر اعراض و تکذیب به آنان خواهد رسید.

پیام ها:

1- قرآن به تدریج نازل شده است. ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ ... مُحْدَثٍ

2- تذکّرهای قرآن،یکی از الطاف دائمی خداوند است. «ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ»

3- هیچ تذکّری در افراد سنگدل،کارساز نیست. «مِنْ ذِکْرٍ»

4- خداوند با تذکّر،تکرار ونوآوری،با کفّار اتمام حجّت می کند. ذِکْرٍ ... مُحْدَثٍ

5-انسان نباید به سنّت های کهن خود آن گونه دلبستگی داشته باشد که هر حرف تازه ای را بشنود با آنکه حقّ است،باور نکند. ذِکْرٍ ... مُحْدَثٍ ... عَنْهُ مُعْرِضِینَ

6- دین،عامل هوشیاری است،نه تخدیر. «مِنْ ذِکْرٍ»

7- گروهی از مردم به جای پذیرش حقّ،از قبل راه لجاجت را انتخاب کرده اند.

(اعراض ودوری از حقّ،شیوه دائمی گروهی از مردم است). «کانُوا»

8-اعراضی که برخاسته از استکبار وتکذیب باشد،خطرناک است. «مُعْرِضِینَ - کَذَّبُوا»

9- بی اعتنایی به خطرها و کیفرهای آینده رمز قهر الهی است. «أَنْباءُ ما کانُوا»

10- آنان که حقّ و پیروان آن را مسخره می کنند،کارشان بی پاسخ نخواهد ماند.

«ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» (یا در دنیا،یا در هنگام مرگ،یا در برزخ،یا در رجعت و یا در قیامت پاسخ کارهای زشت خود را خواهند دید.)

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ«7»

آیا به زمین نگاه نکردند که از هر نوع(روییدنی)نیکو چقدر رویاندیم؟

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«9»

قطعاً در این(آفرینش نیکو)عبرت و نشانه ای است،ولی بیشترشان ایمان آورنده نیستند.و به راستی پروردگار تو همان نفوذ ناپذیر مهربان است.

نکته ها:

*اواسط قرن هجده میلادی،«لِینه»گیاه شناس معروف سوئدی برای اوّلین بار به کشف مسأله ی زوجیّت در بعضی گیاهان موفّق شد.او گفت:نر و مادگی در گیاهان نیز هست و برای بارور شدن گیاهان،لقاح لازم است.قرآن کریم قانون زوجیّت را شامل گیاهان و غیر گیاهان می داند. [1]

پیام ها:

1- مطالعه درباره ی موجودات هستی و زیبایی های آن،بهترین راه خداشناسی است. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا»

2- قرآن کسانی را که با دید عمیق به جهان نگاه نمی کنند،توبیخ می کند. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ»

3- یکی از نشانه های قدرت خداوند،زوج بودن گیاهان است. أَنْبَتْنا ... زَوْجٍ کَرِیمٍ

4- در همه ی گیاهان فوایدی هست،گرچه ممکن است فایده ی بعضی برای ما کشف نشده باشد.[2] «مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ»

5-اگر قابلیّت و زمینه ی پذیرش حقّ در کسی نباشد،از همه ی هستی نیز درس نمی گیرد. أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

6- همه جا اکثریّت،نشانه ی حقّانیّت نیست. «ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»

7- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحت عنایت خاصّ خداوند است. «إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»

8-رحم خداوند بر اساس عجز نیست،او در حالی که شکست ناپذیر است مهربان است و به مخالفان مهلت می دهد تا شاید برگردند و توبه نمایند.

«الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»

وَ إِذْ نادی رَبُّکَ مُوسی أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّالِمِینَ«10» قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لا یَتَّقُونَ«11» قالَ رَبِّ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ«12»

و(یادکن)زمانی که پروردگارت موسی را ندا داد که به سوی قوم ستمکار برو.قوم فرعون؛آیا پروا نمی کنند؟!(موسی)گفت:پروردگارا! می ترسم مرا تکذیب کنند.

نکته ها:

*در این سوره،هفت بار این جمله تکرار شده است: «أَ لا تَتَّقُونَ» ، «أَ لا یَتَّقُونَ» آری،اگر تقوا نباشد،سخن پیامبران مؤثّر نیست.

پیام ها:

1- تاریخ انبیا نباید فراموش شود.( «إِذْ» یعنی یاد کن آن زمان را)

2- هم هدف وسیره انبیا بهم شباهت دارد وهم برخوردهای مخالفان انبیا یکسان است.بنابراین آشنایی با تاریخ آنان می تواند راهگشای پیامبر اسلام باشد.

«وَ إِذْ نادی رَبُّکَ»

3- فرستادن پیامبران به سوی مردم،از شئون ربوبیّت است. «نادی رَبُّکَ»

4- مبارزه با طاغوت،در رأس برنامه های انبیا قرار دارد. «ائْتِ الْقَوْمَ الظّالِمِینَ»

5-در نهی از منکر،گاهی باید به استقبال خطر رفت. «أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّالِمِینَ»

6- قیام انبیا،بر اساس معیار است،نه کینه و انتقام. «الْقَوْمَ الظّالِمِینَ»

7- فراموش کردن خدا وپیروی از طاغوت،بزرگ ترین ظلم است. «الْقَوْمَ الظّالِمِینَ»

8-برای نهی از منکر به سراغ سرچشمه های فساد بروید. «قَوْمَ فِرْعَوْنَ»

9- طاغوت ها،بدون یاری مردم قدرتی ندارند. «قَوْمَ فِرْعَوْنَ»

10- بی تقوایی مردم،زمینه ی رشد طاغوت هاست. «أَ لا یَتَّقُونَ»

11- هدایت مردم،بار سنگینی است که به امداد الهی نیاز دارد. رَبِّ إِنِّی أَخافُ ...

وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانِی فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ«13» وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ«14»

و سینه ام تنگ می گردد و زبانم باز نمی شود،پس هارون را(نیز)رسالت بده(تا مرا یاری کند).وآنان بر(گردن)من(ادّعای)گناهی دارند،پس می ترسم مرا بکشند(و این رسالت به پایان نرسد).

قالَ کَلاّ فَاذْهَبا بِآیاتِنا إِنّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ«15»

خداوند فرمود:چنین نیست،پس(تو وهارون)همراه با معجزات ما حرکت کنید که ما با شما وشنونده(گفتگوهایتان)هستیم.

فَأْتِیا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ«16» أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ«17»

به سراغ فرعون بروید و بگویید:ما فرستاده ی پروردگار جهانیانیم.بنی اسرائیل را(آزاد کن و)همراه با ما بفرست.

نکته ها:

*مراد از گناه حضرت موسی که در آیه ی 14 آمده،ماجرائی است که در سوره ی قصص آیه ی 14 به آن اشاره شده است:موسی قبل از نبوّت وارد شهری شد و دید یکی از طرفدارانش با یکی از(قِبطیان)یاران فرعون درگیر شده اند.طرفدار موسی از او کمک

خواست و موسی به حمایت از او مشتی بر قبطی زد که او جان داد.

این ماجرا در منطقه موجی ایجاد کرد که موسی مجبور به فرار شد و این عمل موسی گرچه به قصد کشتن آن شخص نبود،بلکه برای حمایت از مظلومی بود،ولی باعث شد تا موسی نزد فرعونیان چهره ای قاتل پیدا نمود،و هنگامی که موسی به مقام نبوّت رسید به خداوند گفت:می ترسم ماجرای کشته شدن آن مرد قِبطی مانع کارم شود.(از کلمه ی «کَلاّ» استفاده می شود که عمل موسی قتل عمد نبوده است و گرنه خداوند به قاتل عمدی نمی فرماید:طوری نیست به تو اطمینان حمایت می دهم.)

پیام ها:

1- ظرفیّت افراد حتّی پیامبران محدود است.(جز خداوند،همه کس و همه چیز محدودند). «یَضِیقُ صَدْرِی»

2- به هنگام پذیرش مسئولیّت لازم است انسان نقاط ضعف خود را بیان کند.

«یَضِیقُ صَدْرِی»

3- صراحت و صداقت،از صفات بارز انبیا است. «یَضِیقُ صَدْرِی»

4- رهبری،هدایت،تبلیغ و ارشاد،به سعه ی صدر نیاز دارد. «وَ یَضِیقُ صَدْرِی»

5-در نهی از منکر و مبارزه،گاهی باید چند نفری حرکت کرد. «فَاذْهَبا»

6- نقاط ضعف را جبران کنید،ولی از زیر بار مسئولیّت،شانه خالی نکنید. «یَضِیقُ صَدْرِی وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانِی فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ» پذیرش یا اعطای مسئولیّت های بزرگ با وجود ضعف ها و کمبودهای قابل جبران،مانعی ندارد.

7- افراد سالم و بی غرض،انسان های شایسته ی دیگر را برای قبول مسئولیّت های بزرگ معرّفی می کنند. «فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ»

8-سوابق افراد،در موفقیّت آنان مؤثّر است. «وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ»

9- قانون قصاص،سابقه ای بس طولانی دارد. «وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» (شهادت،آرزوی پیامبران است ولی ترس و نگرانی آنان برای این بود که شاید به اهداف مقدّس خود نرسند.)

10- مدیریّت تبلیغی به چند مسأله ی مهم نیازمند است،از جمله:بررسی اوضاع اجتماعی،آینده نگری وفراهم کردن زمینه های مؤثّر تبلیغ. «فَأَخافُ - لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ - فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ»

11- در بیان حقّ،نه از کمی طرفداران حقّ بترسید و نه از زیادی مخالفان حقّ.

«فَاذْهَبا»

12- پیشنهاد مفید و مناسب را خدا هم می پذیرد. فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ ... فَاذْهَبا

13- دلداری و کمک به کسانی که نگرانی دارند،کاری الهی است. «إِنّا مَعَکُمْ»

14- خداوند پشتیبان انبیا است. «إِنّا مَعَکُمْ»

15- آگاهی دقیق و لحظه به لحظه در مأموریّت های مهم،یک ضرورت است. «إِنّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ»

16- معجزات پیامبران،ابزار ارشاد و هدایت و ره توشه ی آنان برای امّت هاست.

«بِآیاتِنا»

17- خداوند بر جزئیّات کارهای ما آگاه است. «مُسْتَمِعُونَ» خداوند همه جا حاضر و ناظر است.

18- برای مبارزه با نظام های تشکیلاتی و فاسد،اوّل به سراغ سرچشمه ها بروید.

«فَأْتِیا فِرْعَوْنَ»

19- در تبلیغ و دعوت دیگران به حقّ،صراحت و صلابت داشته باشید. «إِنّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ»

20- فرستادن پیامبر برای مردم،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَسُولُ رَبِّ»

21- تمام هستی،نوعی رشد دارند. «رَبِّ الْعالَمِینَ»

22- تمام هستی در تحت تدبیر اوست. «رَبِّ الْعالَمِینَ»

23- همه ی انبیا یک هدف دارند. «إِنّا رَسُولُ» ونفرمود: «إِنّا رَسُولا»

24- در برابر کسی که می گوید: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی»[3]باید گفت: «رَبِّ الْعالَمِینَ».

25- اگر در یک زمان دو پیامبر مبعوث شوند،رهبری با یکی از آنهاست. «إِنّا رَسُولُ»

26- آزاد کردن مردم از اسارت طاغوت ها،در رأس برنامه های انبیا قرار دارد.

«أَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ»

قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ«18» وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ«19»

(فرعون)گفت:آیا ما تورا در کودکی نپروردیم و سالیانی از عمرت را در نزد ما نماندی؟ و با این حال انجام دادی آن کاری را که انجام دادی(و یکی از افراد ما را با مشت کشتی)،در حالی که تو از ناسپاسانی.

نکته ها:

*فرعون با دو جمله،نبوّت موسی را زیر سؤال برد:الف:تو نزد ما قاتل هستی و قاتل که پیامبر نمی شود.ب:ما تو را بزرگ کردیم،چگونه الطاف ما را کفران و ناسپاسی می کنی، ناسپاس که پیامبر نمی شود.آیات بعد پاسخ موسی را بیان کرده است.

پیام ها:

1- منّت گذاشتن و به رخ کشیدن،از ویژگی های مستکبران است. «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا»

2- اراده ی الهی،موسی را در دامن فرعون پرورش می دهد. «أَ لَمْ نُرَبِّکَ»

3- اگر کسی را بزرگ کردیم،یا حرفه ای به او آموختیم،یا در امر ازدواج و مسکن و امثال آن به او کمکی کردیم،نباید با این دلیل و بهانه،سخن حقّ او را نپذیریم. «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً»

4- اولیای خدا نمک گیر نمی شوند و محیط و جامعه در آنها اثر نمی گذارد. «لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ» (موسی نگفت ما که مدّت ها سر سفره ی فرعون بوده ایم یا حال که همه تسلیم او هستند و جامعه بر محور او می چرخد،کمی کوتاه بیائیم و سکوت اختیار کنیم.)

5- به توقّعات نابجای مستکبران اعتنا نکنیم.ناسپاسی در برابر مستکبر،بد نیست. «وَ أَنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ»

قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضّالِّینَ«20» فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ«21»

(موسی)گفت:آن(قتل)را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم.و چون از شما ترسیدم از نزد شما گریختم،سپس پروردگارم به من حکمت (و دانش)بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.

نکته ها:

*مراد از«حکم»در آیه؛یا حکومت و سرپرستی بنی اسرائیل است و یا حکمت و دانش.

*در این دو آیه،حضرت موسی علیه السلام ایرادهای فرعون را که در آیه قبل گفتیم،پاسخ می دهد.

*چنانکه گذشت حضرت موسی به خاطر طرفداری از یکی از یاران خود،مشتی به مخالف او زد و شخص مخالف با همان ضربه مُرد.این قتل نه از روی عمد بود و نه با آلت قتل انجام گرفت،بلکه یک حادثه ی ناخواسته و یک لغزش عملی بدون سوء نیّت بود که قبل از نبوّت موسی آن هم به خاطر طرفداری از یک مظلوم اتّفاق افتاده بود.بنابراین،«ضال»در آیه ی مذکور،یک انحراف عملی بدون قصد است که ضربه ای به عصمت نمی زند و یا به معنای تحیّر است،نظیر آیه ی 7 سوره ی ضُحی: «وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی».

*از امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسیدند:چرا بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حقّ خود را با شمشیر نگرفتید،و چرا همان گونه که با طلحه و زبیر و معاویه جنگ کردید با خلفای پیش از خود جنگ نکردید؟ حضرت فرمود:گاهی سکوت لازم است.مگر ابراهیم به مردم نفرمود:من از شما کناره می گیرم: «وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ» [4]مگر هارون نفرمود: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی» [5]مردم مرا به ضعف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند؟ مگر یوسف نفرمود: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» [6]پروردگارا! زندان برای من بهتر از استجابت تقاضای آنهاست؟ مگر پیامبر اکرم در غار نرفت و من جای او نخوابیدم؟ مگر موسی نفرمود: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ» همین که ترسیدم فرار کردم،و مگر حضرت لوط علیه السلام در برابر تقاضای گنهکاران نفرمود: «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّهً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ»[7]ای کاش قدرتی داشتم(تا شما را از این عمل ننگین باز می داشتم)و یا به جایگاه محکم و أمن پناه می بردم(و از شرّ شما درامان بودم).[8] بنابراین سایر اولیای خدا نیز گاهی در شرایطی مجبور به سکوت و انزوا می شدند.

پیام ها:

1- گاهی اقرار،یک ارزش است. «قالَ فَعَلْتُها»

2- فرار از طاغوت،مقدّمه ی دریافت الطاف الهی است. فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ ... فَوَهَبَ

3- انبیا از الطاف خاصّ خداوند برخوردارند. «فَوَهَبَ لِی - وَ جَعَلَنِی»

 4- نبوّت،یک جریان در طول تاریخ است،انبیای بسیاری قبل از موسی بوده اند پس تعجّب فرعون نابجاست. «مِنَ الْمُرْسَلِینَ»

وَ تِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ«22»

و(آیا)این که بنی اسرائیل را بنده ی خود ساخته ای نعمتی است که منّتش را بر من می نهی؟(چرا نباید من در خانه ی پدرم رشد کنم؟)

قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ«23»

(فرعون)گفت:پروردگار جهانیان چیست؟

نکته ها:

*موسی به فرعون گفت:من باید در خانه ی پدرم بزرگ می شدم،چرا پدرم را به بردگی کشاندی که من به اجبار در خانه ی تو بزرگ شوم،آیا این،نعمت است که آن را سپاس گزارم و یا اسارت است؟! گرچه در کاخ تو همه ی وسائل رفاه برای من بود،ولی من از این که بنی اسرائیل گرفتار بودند،ناراحتم.

*از قرآن استفاده می شود که فرعون در درون خود،خدا را می شناخت؛ «قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[9]ولی به ظاهر خود را ربّ اعلای مردم می دانست، مثل مدیری که بر افرادی تسلّط دارد،ولی در عین حال خود را تحت امر دیگری می داند. [10]

پیام ها:

1- تکبّر،زشتی ها را نزد انسان زیبا جلوه می دهد. «تِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّها عَلَیَّ»

2- به استکبار و منّت های او با صلابت پاسخ دهید. تِلْکَ نِعْمَهٌ ...

3- گاهی مستکبران به خاطر حفظ تاج و تخت،خود را به نادانی می زنند. «وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ»

4- سؤال مستکبرین،مغرورانه و همراه با تحقیر دیگران است.فرعون گفت: «وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ» و نگفت:«و من رب العالمین»(حرف«ما»در زبان عرب برای جمادات به کار می رود.)

قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ«24»

(موسی)گفت:پروردگار آسمان ها وزمین وآنچه میان آنهاست،اگر باور دارید.

قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ«25»

(فرعون)به اطرافیان خود گفت:آیا نمی شنوید(چه حرف هایی می زند)؟

قالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ الْأَوَّلِینَ«26»

(بار دیگر موسی)گفت:او پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست.

نکته ها:

*قرآن می گوید:دعوای انبیا با مخالفانشان بر سر ربوبیّت خداوند یعنی مدیریّت و قانونگذاری خداوند و لزوم اطاعت از دستورات اوست وگرنه مخالفان آنان،اللّه را به عنوان خالق جهان قبول داشتند.

سخن کسانی که امروز می گویند:دین از سیاست جداست،همانند سخن کسانی است که می گویند:حساب آفریدن جهان به اراده خداوند از حساب اداره کردن آن جداست.(خداوند خلق کند،ولی ما حکومت کنیم)قرآن و عقل،حقّ ربوبیّت و تکلیف کردن و اطاعت شدن را تنها از کسی می داند که خالق است،نه دیگران.کسی که آفرید می داند چه قانونی وضع کند. «أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ»[11]

*بعضی جمله ی «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» را این گونه معنا کرده اند که موسی گفت:من می دانم که سؤال شما برای فهمیدن نیست،بلکه برای طفره رفتن است،ولی اگر شما در جستجوی حقیقت باشید،در نظم ونظام هستی فکر کنید،ربوبیّت ویکتایی او را خواهید فهمید.

پیام ها:

1- تمام هستی یک خدا دارد. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (بر خلاف مشرکان که به خدایان متعدّد عقیده داشتند).

2- تمام هستی تحت یک تدبیر،نظارت وحرکت تکاملی قرار دارند. «رَبُّ الْعالَمِینَ»

3- ذات خداوند قابل شناسایی نیست،باید او را از راه آفریده هایش شناخت و معرّفی کرد. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (فرعون از چیستی وچگونگی خداوند سؤال کرد،ولی موسی از آفریده های او پاسخ داد چون ذات قابل شناخت نیست)

4-هر کسی نمی تواند وحدت تدبیر تمام هستی را درک کند. «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» اهل یقین هرگاه به آفرینش آسمان ها و زمین نگاه عمیق کنند،ربوبیّت الهی را درک می کنند.

5- جوسازی،حقّ پوشی و حرف منطقی دیگران را قطع کردن،ابزار کار طاغوت هاست. «أَ لا تَسْتَمِعُونَ» (مناظره ی موسی و فرعون علنی بود.)

6- ربوبیّت خداوند نسبت به انسان های موجود،انسان های گذشته و آسمان و زمین یکسان است. رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ ...(تدبیر و نظارت ومدیریّت خداوند بر آیات آفاقی(آسمان ها و زمین)،و آیات انفسی (انسان ها)یکسان است.)

قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ«27» قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَیْنَهُما إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ«28»

(فرعون)گفت:قطعاً پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده،سخت دیوانه است. (موسی)گفت:(او)پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است می باشد،اگر تعقّل کنید.

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ«29» قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ«30» قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ«31»

(فرعون)گفت:(ای موسی!)اگر معبودی غیر از من برگزینی قطعاً تو را از زندانیان قرار خواهم داد.(موسی)گفت:(حتّی)اگر نشانه ی آشکاری برایت بیاورم(که رسالت مرا اثبات کند)؟(فرعون)گفت:اگر راست می گویی آن نشانه را بیاور.

نکته ها:

*در آیه ی 27 می بینیم که فرعون برای جبران حقارت خود،سخت ترین لحن ها را با زشت ترین نسبت ها در مورد موسی به کار برد.در ادبیات عرب برای تأکید یک مطلب ازحروف و کلماتی استفاده می کنند،کلمه ی «إِنَّ» و حرف«لام»در کلمه ی «لَمَجْنُونٌ» و جمله ی اسمیّه آوردن،نشانه ی تأکید بر نسبت ناروای اوست.

پیام ها:

1- طاغوت ها هنگام روبرو شدن با حقّ طفره می روند.(هر بار که موسی استدلال و بیانی داشت،فرعون به جای پاسخ دادن به موسی،چون نگران از دست دادن مردم بود،با آنان حرف می زد.) «قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ - قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ»

2- مستکبر هرگز حقّ را نمی پذیرد و خود را از مردم جدا می داند. «رَسُولَکُمُ - أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ» یعنی پیامبر شما،نه من.

3- از قوی ترین حربه های مخالفان انبیا،نسبت ناروای جنون است. «لَمَجْنُونٌ» آری کسی که از استدلال عاجز باشد،دست به تهمت و ناسزاگویی می زند.

4- از هماهنگی قوانین و نظام ثابتی که بر زمین و آسمان،مشرق و مغرب و بر همه ی موجودات جهان حاکم است،می فهمیم که جهان هستی با مدیریّت واحدی اداره می شود. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ...

5-مبلّغ ومربّی نباید از بحث خسته شود،باید استدلال خود را تکرار کند و سعه ی صدر داشته باشد. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» ، «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ» ، «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ»

6- تهمت ها،اولیای خدا را از هدف ها منحرف نمی کند. رَسُولَکُمُ ... لَمَجْنُونٌ قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ

7- رسیدن به توحید،به تعقّل نیاز دارد.(کفر و شرک،محصول بی عقلی است).

«إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (اندیشیدن مردم،بزرگ ترین خطر برای مستکبران است).

8-انبیا مؤدّب سخن می گویند.(فرعون به موسی علیه السلام گفت: «لَمَجْنُونٌ» ،امّا موسی گفت:اگر بیاندیشید سخن مرا می فهمید). «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»

9- تهدید،حربه ی دیگر طاغوت هاست. «لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» (رهبران دینی باید آماده ی سختی ها باشند).

10- در نظام طاغوتی،خفقان و خشونت حاکم است و افراد زیادی در زندان به سر می برند. «مِنَ الْمَسْجُونِینَ»

11- آن جا که منطق تأثیر نکرد،معجزه لازم است. «بِشَیْءٍ مُبِینٍ»

12- آمادگی قبلی،شرط موفقیّت و پیروزی بر دشمن است.موسی می دانست که عصا را اژدها می کند و کف دستش نورانی می شود،لذا با قدرت گفت: «جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ»

13- معجزه ی انبیا حقیقت دارد و مردم به خوبی درک می کنند. «مُبِینٍ»

فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ«32»

پس عصای خود را بیفکند،پس ناگهان آن عصا اژدهایی آشکار شد.

وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنّاظِرِینَ«33»

و دست خود را(از گریبانش)بیرون آورد،پس ناگهان آن دست برای تماشاگران سفید و درخشان نمود.

نکته ها:

*مراد از کلمه ی «نَزَعَ» در اینجا،بیرون آوردن دست از جیب و گریبان است.

*اژدها شدن عصا،ده مرتبه ونورانی شدن دست موسی علیه السلام،پنج مرتبه در قرآن آمده است.

*در اوّلین مرحله ای که موسی عصا را رها کرد به صورت مار کوچکی درآمد،چنانکه در سوره نمل آیه ی 10 آمده: «جَانٌّ وَلّی مُدْبِراً» ،ولی در برابر طاغوتِ گردنکش،به صورت اژدها در آمد و این شاید به خاطر آن باشد که برای هر مخاطبی باید حرفی زد وعملی انجام داد.

پیام ها:

1- معجزات انبیا چون وابسته به قدرت الهی است،نیاز به تمرین ندارد و لازم نیست تدریجی باشد. «فَإِذا هِیَ» (یعنی عصا ناگهان مار شد)

2- در برابر افراد سرکش باید کاری چشمگیر وکوبنده انجام داد. «ثُعْبانٌ مُبِینٌ»

3- معجزات انبیا روشن و روشنگر است،نه وهم و خیال. «مُبِینٌ»

4- در کنار معجزه ای دلهره آور،دست سفید و نورانی،رمز صفا و محبّت است.

«ثُعْبانٌ - بَیْضاءُ»

5-برای تأثیر کلام حقّ،از همه ی شیوه های صحیح بیم و امید استفاده کنید.

«ثُعْبانٌ - بَیْضاءُ»

قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ«34» یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ«35» قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ«36» یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیمٍ«37»

(فرعون)به اشرافیان اطرافش گفت:همانا این مرد،ساحری کاردان است.

او می خواهد با سحرش شما را از سرزمینتان آواره کند،پس چه رأی و دستور می دهید؟ گفتند:به موسی و برادرش فرصت بده و در تمام شهرها افرادی را برای گردآوری(ساحران)اعزام کن.تا هر ساحر ماهری را نزد تو بیاورند.

فَجُمِعَ السَّحَرَهُ لِمِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ«38»

پس ساحران در موعدِ روزی معلوم،گردآوری شدند.

وَ قِیلَ لِلنّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ«39»

و به مردم گفته شد:آیا شما نیز جمع می شوید؟

نکته ها:

*فرعون با موسی چند نوع برخورد کرد:

الف:تحقیر: «أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً» آیا ما تو را بزرگ نکردیم.

ب:استهزا: «لَمَجْنُونٌ» تو دیوانه هستی.

ج:تهدید: «مِنَ الْمَسْجُونِینَ» تورا زندانی می کنم.

د:تهمت سحر: «لَساحِرٌ عَلِیمٌ» تو ساحر هستی.

ه:تهمت توطئه: «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ» تو قصد شورش داری.

*در آیات مربوط به گفتگوی موسی با فرعون،حرفی از هارون نیست و این به خاطر آن است که موضع رسمی باید از طرف رهبر تعیین شود.

*مراد از جمله «فَما ذا تَأْمُرُونَ» ،فرمان مشورتی است.چون مشاوران نظر خود را در قالب امر و فرمان می گفتند.مانند: «أَرْجِهْ وَ أَخاهُ» به موسی وبرادرش فرصت بده وبه زندان نیفکن.

*حضرت موسی و فرعون در مورد زمان و مکان مراسمِ مقابله ی ساحران با موسی،با یکدیگر به توافق رسیدند. «لِمِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ»

*از مردم خواسته شد تا در مکان و زمان موعود حاضر شوند،زیرا این حضور و اجتماع باعث می شد تا موسی و هارون احساس تنهایی کنند و ساحران نیرو گیرند و غوغاسالاری تبلیغاتی به راه اندازند.

*اطرافیان بی اراده و متملّق،حتّی در کلمات تقلید می کنند.جمله های «لَساحِرٌ عَلِیمٌ» و «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ» در این دو آیه از زبان فرعون است،ولی در سوره ی اعراف آیات 109 و 110،همین کلمات از زبان اطرافیان اوست و حتّی حرفی کم و زیاد نکرده اند.

پیام ها:

1- طاغوت ها تبلیغات شیطانی خود را با تأکید و قاطعیّت بیان می کنند. «إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ» ( «إِنَّ» ،حرف«لام»و جمله ی اسمیّه همه نشانه ی تأکید است.)

2- فرعون برای آن که ساحران را در مبارزه با موسی تشویق و تحریک کند،از موسی به عنوان«ساحر علیم»یاد کرد. «لَساحِرٌ عَلِیمٌ»

3- دروغگو کم حافظه است.فرعونیانی که به موسی نسبت جنون می دادند؛ «لَمَجْنُونٌ» اکنون او را ساحری ماهر و آگاه می خوانند: «لَساحِرٌ عَلِیمٌ»

4- وطن دوستی و انگیزه ی مالکیّت،از غرائز انسان هاست و فرعون برای تحریک مردم علیه موسی این دو سوژه را بهانه قرار داد و گفت:او شما را آواره و مالکیّت شما را لغو خواهد کرد. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ»

5-دروغ،تزویر وعوام فریبی،شیوه ی طاغوت است.(کلمه ی «أَرْضِکُمْ» ،برای عوام فریبی وکلمه ی «بِسِحْرِهِ» دروغی واضح بود.)

6- طاغوت ها هنگام قدرت و تسلّط،همه چیز را از آن خود می دانند، «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ»[12]ولی هنگام احساس خطر مردم را به صحنه می کشند. «أَرْضِکُمْ»

7- طاغوت ها به زیردستان خود نیازمندند و از آنها راه و چاره می طلبند. «فَما ذا تَأْمُرُونَ» فرعونی که به موسی می گوید:اگر معبودی غیر از من بگیری تو را زندان می کنم،امروز محتاج اطرافیان است.

8-زمان فرعون،دوران رواج سحر و جادو بوده است. «سَحّارٍ عَلِیمٍ»

9- اگر متخصّصین،متعهّد نباشند در خدمت فرعون ها در می آیند. «یَأْتُوکَ»

10- همایش و سمینار کارشناسان،سابقه ی طولانی دارد. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیمٍ»

11- طاغوت ها برای رسیدن به اهداف خود،از کارشناسان سوء استفاده می کنند ما چرا استفاده ی خوب نکنیم؟ «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیمٍ»

12- فرعون تمام توان خود را بکار گرفت. «بِکُلِّ سَحّارٍ»

13- زمان و مکان در حرکات تبلیغی مؤثّر است. «یَوْمٍ مَعْلُومٍ»

14- برای طاغوت ها جلب افکار عمومی و حضور مردم در صحنه مهم است.

«هل انتم مجتمعون»

لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَهَ إِنْ کانُوا هُمُ الْغالِبِینَ«40»

به این امید که اگر ساحران غالب شدند از آنان پیروی کنیم.

فَلَمّا جاءَ السَّحَرَهُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبِینَ«41» قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ«42»

پس همین که ساحران(از شهرها به نزد فرعون)آمدند به او گفتند:آیا اگر ما پیروز شویم پاداشی داریم؟ فرعون گفت:آری،در این صورت(علاوه بر پاداش)حتماً شما از مقرّبان دربار خواهید بود.

نکته ها:

*موسی و هارون چون ایمان داشتند در یک طرف ایستادند و آرامش داشتند،امّا فرعون و همه ی اشراف و ساحران در طرف دیگر قرار گرفتند و دلهره داشتند و این جاست که نقش ایمان و قدرت آن روشن می شود.از سؤال ساحران که پرسیدند: «أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبِینَ» تردید آنان استفاده می شود و از تشویق وجایزه بزرگ فرعون؛ «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» دلهره ی او استفاده می شود.

*شاید شرط گرفتن مزد،نشانه ی تنگ نظری،بخل و خسیس بودن فرعون باشد،زیرا معمولاً مردم با افراد سخاوتمند و دست و دل باز شرط پول نمی گذارند،زیرا می دانند که او خود با معرفت و سخاوتی که دارد همه چیز را در نظر می گیرد.

پیام ها:

1- فرعون ادّعای خدایی داشت،امّا با معجزه ی حضرت موسی کار به جایی رسید که همه تابع ساحران شدند و حرف اوّل و آخر را حرف ساحران غالب دانستند. «لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَهَ»

2- فرعون با دیدن معجزه ی موسی،به پیروزی ساحران اطمینان نداشت. «إِنْ کانُوا هُمُ الْغالِبِینَ» («انْ»حرف شرط و نشانه ی شک است)

3- ساحران به فکر خودشان هستند که مزدی بگیرند وکاری به حقّ و باطل بودن آن ندارند. «أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً» شعار انبیا در تمام کارهایشان «ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ» [13]بود،ولی ساحران حتّی برای یک حرکت توقّع اجر داشتند. «لَنا لَأَجْراً»

4-انسانی که خدایی نیست،به درهم فرعون چشم دارد؛ «لَنا لَأَجْراً» ولی همین

که خدایی شد،تمام هستی نزد او کوچک است و جانش را به راحتی فدا می کند.چنانکه در آیه ی 50 می خوانیم: «لا ضَیْرَ إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

5- گاهی مقام و اعتبار از مال مهم تر است. «إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»

قالَ لَهُمْ مُوسی أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ«43» فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّهِ فِرْعَوْنَ إِنّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ«44»

(روز موعود فرارسید و همه ی ساحران جمع شدند،)موسی به آنان گفت:بیفکنید آنچه را می خواهید بیفکنید.پس(ساحران)ریسمان ها و عصاهای خود را(به زمین)افکندند و گفتند:به عزّت فرعون سوگند که قطعاً ما پیروزیم.

پیام ها:

1- مردان خدا به غلبه ی حقّ و پوچی سحر ایمان داشته واز موضع قدرت و با آرامش سخن می گویند،نه از روی ضعف و ترس. «أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ»

2- به مخالفان فرصت دهید تا در راه عقیده و هدف خود تلاش و حرکت کنند، «أَلْقُوا ما أَنْتُمْ» ،آنگاه محکم ومنطقی پاسخ آنان را بدهید.

3- کافر از درون متزلزل است و در ظاهر شعار می دهد.ساحران در پیروزی خود شک داشتند و در آیات قبل می گفتند: «إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبِینَ» ولی در حضور فرعون،با خودشیرینی و تملّق گفتند: «بِعِزَّهِ فِرْعَوْنَ» وبه پیروزی تظاهر می کردند و به اصطلاح جنگ روانی راه می انداختند. «إِنّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ»

فَأَلْقی مُوسی عَصاهُ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ«45»

سپس موسی عصایش را افکند،پس ناگهان(اژدهایی شد و)هر چه را به نیرنگ ساخته بودند بلعید.

فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ ساجِدِینَ«46» قالُوا آمَنّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ«47» رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ«48»

آنگاه ساحران بی اختیار به سجده درافتادند.گفتند:ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.پروردگار موسی و هارون.

نکته ها:

*ساحران همین که اژدها شدن عصا را دیدند فوراً ایمان آوردند.در روایات آمده است:

هنگامی که امام زمان علیه السلام نیز ظهور کند،متخصّصان شرق و غرب به حضرت ایمان خواهند آورد،چون آنان عظمت کار را بهتر از دیگران درک خواهند کرد.

پیام ها:

1- معجزه امری سریع و برق آساست،نه تدریجی و تمرینی. «فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ»

2- سحر و جادو یک دروغ عملی و به دور از حقیقت است.( «یَأْفِکُونَ» از«افک»به معنای ساختگی و دروغ است)

3- افراد آماده،در برابر حقّ طفره نمی روند و تسلیم می شوند. «فَأَلْقی»

4-قدرِ زر زرگر شناسد،قدرِ گوهر گوهری.(ساحرانی که کارشناس بودند معجزه را از سحر بازشناختند وچنان تحت تأثیر قرار گرفتند که بی اراده به سجده افتادند،با اینکه فرعونیان نیز حضور داشتند،ولی ایمان نیاوردند). «فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ»

5- از امتیازات انسان،قدرت تغییر موضع فکری در یک لحظه است. «فَأُلْقِیَ»

6- سجده،مظهر حقّ پرستی وتسلیم است که در طول تاریخ سابقه داشته است.

«ساجِدِینَ»

7تمام هستی،تحت تدبیر خداوند در یک حرکت تکاملی است. «بِرَبِّ الْعالَمِینَ»

8- جلو سوء استفاده را باید گرفت.برای این که فرعونیان،«ربّ العالمین»را به معنای انحرافی تفسیر نکنند،ساحران گفتند: «رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ»

10- ساحران،به اصول دین اقرار کردند،توحید: «آمَنّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ» نبوّت: «رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ» معاد: «إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ«49»

فرعون(که به خشم آمده بود)گفت:آیا قبل از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ بی شک او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است.پس به زودی کیفر خود را خواهید دانست.حتماً دست ها و پاهایتان را از چپ وراست قطع خواهم کرد،وهمگیِ شما را به دار خواهم آویخت.

قالُوا لا ضَیْرَ إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ«50» إِنّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ«51»

ساحران گفتند:باکی نیست،ما به سوی پروردگارخود بازمی گردیم.ما امید داریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد،چرا که ما نخستین ایمان آورندگان هستیم.

نکته ها:

*همین که ساحران معجزه ی موسی را دیدند،به خاک افتادند و سجده کردند،در این جا فرعون برای عوام فریبی به تحلیلی دست زد وگفت:این یک توطئه ی از پیش ساخته است، شما شاگرد موسی بوده اید و این خیمه شب بازی را برای سقوط من به راه انداخته اید.غافل از آن که ساحران در کشور پراکنده بودند و دستشان به موسی نمی رسید تا شاگردش باشند، علاوه بر این که آنان به عزّت فرعون سوگند پیروزی خورده بودند.

*در بعضی تفاسیر می خوانیم:فرعون دست و پای ساحران را قطع کرد و به درختان خرمای بلند آویخت و حضرت موسی بر آنان می گریست.

پیام ها:

1- در نظام طاغوتی،مردم آزادی عقیده ندارند. «آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ»

2- طاغوت ها می خواهند حتّی بر افکار مردم مسلّط باشند. «قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ»

3- دروغگو کم حافظه است. «لَمَجْنُونٌ - عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ»

4- بدترین شکنجه ای که قدرت،کارایی و توازن انسان را می گیرد،قطع دست و پا از چپ و راست است. «مِنْ خِلافٍ»

5-به طاغوت ها اطمینان نکنید،آنان همه را برای خودشان می خواهند.(فرعون که ساعتی پیش وعده داده بود آنان را از مقرّبان خواهد کرد،اکنون همه را به قتل تهدید می کند). «لَأُصَلِّبَنَّکُمْ»

6- یکی از آثار ایمان به معاد،شجاعت در برابر طاغوت هاست. «لا ضَیْرَ إِنّا»

7- ایمان به معاد،افق روشن برای آینده است. «إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

8-شهادت در راه خدا،ضرر و هلاکت نیست. «لا ضَیْرَ إِنّا»

9- کسی که ایمانش بر اساس شناخت باشد،متزلزل نمی شود. «لا ضَیْرَ إِنّا» (ساحران که معجزه را شناختند،در برابر تهدیدات فرعون استقامت کردند).

10- هم سِحر گناه است و هم در استخدام فرعون ها درآمدن. «خَطایانا»

11- طمع در مادّیات،منفی ولی در معنویّات،مثبت است. «نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا»

12- بخشش،از شئون ربوبیّت الهی است. «یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا»

13- آرزوی عفو باید با بازگشت واقعی همراه باشد. «آمَنّا - نَطْمَعُ»

14- سابقه و پیشگامی در ایمان،یک فضیلت است. «أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ»

15- حسن عاقبت،بزرگ ترین سعادت است.کسانی که تمام عمرشان در انحراف بودند،با جرقّه ای در یک لحظه دگرگون شده «إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» و از اوّلین مؤمنان شدند. «کُنّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ»

16- توطئه،توطئه گر را رسوا می کند.(فرعون با سرمایه گذاری بسیار،ساحران رادعوت کرد تا موسی را رسوا کنند،ولی با ایمان آوردن ساحران،فرعون خود رسوا شد). «کُنّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ»

وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ«52» فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ«53»

و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه(از مصر)کوچ ده،زیرا شما تعقیب خواهید شد.پس فرعون(از این حرکت آگاه شد و)به شهرها مأمور فرستاد تا مردم را گردآورند.

نکته ها:

*کار حضرت موسی به سه بخش تقسیم می شود:

بخش اوّل،دعوت فرعون و اظهار معجزه بود.

بخش دوّم،گرویدن ساحران به او و فراز و نشیب های گوناگون بود.

بخش سوّم،حرکت دادن طرفداران و مؤمنین و تعقیب آنها از سوی فرعون و کفّار بود که به عبور مؤمنین از دریا و غرق شدن کفّار انجامید.

*در کلمه ی«حشر»،معنای برانگیختن و سوق دادن و جمع کردن نهفته است.

*بنی اسرائیل برای فرعونیان منافعی داشتند که فرعون از مهاجرت آنان جلوگیری می کرد و حضرت موسی مأمور شد تا شبانه آنها را از مصر کوچ دهد.

پیام ها:

1- بعد از نپذیرفتن استدلال،نوبت قهر الهی است که با فرمان کوچ دادن به موسی شروع و پس از تعقیب فرعونیان،با غرق و هلاکت آنان خاتمه می یابد. «وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ»

2- تمام حرکات انبیا حتّی زمان هجرت،از طریق وحی بوده است. أَوْحَیْنا ...

3- برای مبارزه با فرعون،از تاریکی شب نیز استفاده کنید. «أَسْرِ»

4- یا جامعه فاسد را اصلاح کنیم ویا از آن فاصله گرفته وهجرت کنیم. «أَسْرِ»

5-انبیا تنها پند و اندرز نمی دهند،ایجاد نهضت های بزرگ و رهبری آنها از کارهای دیگر آنان است. «أَسْرِ بِعِبادِی»

6- یکی از مراحل نهی از منکر،هجرت از جامعه ی فاسد است. «أَسْرِ بِعِبادِی»

7- خداوند بندگان خود را از مهلکه نجات می دهد. «أَسْرِ بِعِبادِی»

8-طاغوت ها دست به شایعه پراکنی و تبلیغات منفی در شهرها می زنند. «فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ»

إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ«54» وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ«55» وَ إِنّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ«56» فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنّاتٍ وَ عُیُونٍ«57» وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ«58»

(تبلیغات فرعونیان درباره ی موسی ویارانش این بود:)همانا اینها گروهی اندکند.که نسبت به ما خشم ونفرت دارند.ما همگی آماده ی دفاع هستیم.

لذا آنان را(به گمان تعقیب بنی اسرائیل)،از باغ ها و چشمه ها و گنج ها و جایگاه نیکو(و قصرهای مجلّل)،بیرون کردیم.

کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ«59» فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ«60»

(تدبیر ما)این چنین بود که(بعد از غرق کردن فرعونیان،)بنی اسرائیل را وارث آنها قرار دهیم.پس هنگام طلوع خورشید،سپاه فرعون به تعقیب آنان برخاستند.

نکته ها:

*کلمه ی«شرذمه»به معنای گروهی محدود است که از اصل جدا شده باشد.فرعون در تبلیغات خود،مخالفان را گروه کوچکی معرّفی می کرد.امّا در تفاسیر از ابن عباس روایت کرده اند:افرادی که با حضرت موسی حرکت کردند حدود 600000 نفر بوده اند،و فرعون به این جمعیّت زیاد می گوید: «إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ»[14]

*کلمه ی «حاذِرُونَ» از«حذر»به معنای وسیله ی دفاعی است،بنابراین «إِنّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ» یعنی همه ی ما برای انتقام آماده و مسلّح هستیم.

*فرعونیان در تبلیغات،خود را گروهی متّحد می دانستند، «إِنّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ» ولی بنی اسرائیل را «قَلِیلُونَ» می خواندند،نه«قلیله»،یعنی آنان گروه گروه بوده و با هم متّحد و منسجم نیستند و ما خیلی زود آنها را قلع و قمع می کنیم.غافل از آنکه انسجام آنان به قدری است که با یک اشاره وفرمان حضرت موسی،همگی شبانه هجرت کردند.

پیام ها:

1- طاغوت ها حرکت های مردمی را ناچیز می انگارند. «لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ»

2- منحرف کردن افکار مردم،شیوه ای طاغوتی است. «لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ»

3- طاغوت ها بدانند که مورد تنفّرند. «وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

4- بغض و خشم نسبت به طاغوت ها و تبرّی از آنان،لازمه ی ایمان به خداست.

«وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

5-کاخ ها ابدی نیست،ظلم کلید زوال قدرت است. فَأَخْرَجْناهُمْ ...

6- فرعونیان در مصر دارای تمدّن بودند. «وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ»

7- یکی از سنّت های الهی،جایگزین کردن مستضعفان به جای مستبکران است.

«کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ»

8-ثروت ها،کاخ ها و باغ های فرعونیان،به بنی اسرائیل رسید.«اورثنا»

9- خروج فرعونیان به دنبال بنی اسرائیل،یک تدبیر الهی برای غرق شدن آنان بود. «فَأَخْرَجْناهُمْ - فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ»


[1] - تفسیر نمونه

[2] - تفسیر کبیرفخررازی

[3] - نازعات،24

[4] - .مریم،48.

[5] - اعراف،150.

[6] - یوسف،33.

[7] - هود،83

[8] - تفسیر نورالثقلین.

[9] - اسراء،102

[10] - تفسیر المیزان

[11] - ملک،14

[12] - زخرف،51

[13] - شعراء،109،127،145،164 و 180.

[14] - تفاسیر مجمع البیان و کبیر فخررازی


  نسخه مناسب چاپ | خروجی word | ایمیل | 

 
پاسخ به احکام شرعی

فید سایت

 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -