مطالب خواندنی

آیات 1 تا 60

بزرگ نمایی کوچک نمایی

سیمای سوره نحل

شانزدهمین سوره ی قرآن کریم،که یکصد و بیست و هشت آیه دارد،به دلیل اشاره به خلقتِ زنبور عسل،«نحل»نام گرفته است.

با آنکه قرآن،کتابِ تشریع است،ولی نام بسیاری از سوره های آن بر اساس تکوین است،همچون«نَجْم\ستاره»،«شَمْس\خورشید»،«فیل»،«عنکبوت»و «نحل».این نام ها،رمز آن است که همه موجودات هستی،چه در آسمان و چه در زمین،چه کوچک و چه بزرگ،همه نزد قدرت او یکسانند و کتابِ شریعت،بر اساس کتابِ طبیعت،بنا نهاده شده و این دو کتاب،از یک مبدأ نشأت گرفته اند.

یکی از نام های این سوره،«نعمت»است،زیرا بالغ بر پنجاه نعمت در آن بیان شده است.

در این سوره،از نعمت های الهی،دلایل توحید و معاد،احکام جهاد،تهدید مشرکان،نهی از ظلم و فحشا،پیمان شکنی و بدعت ها و وسوسه های شیطانی، مطالبی به میان آمده است.

مطابق نظر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،از شأن نزول های آیات این سوره،فهمیده می شود که چهل آیه اوّل آن،مربوط به اواخر دوران مکّه و هشتاد و هشت آیه دیگر آن،مربوط به اوایل زمان هجرت به مدینه است.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده ی مهربان.

أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ«1»

فرمان(قهر)خدا آمد پس در آن شتاب نکنید او منزه و برتر از هرچیزی است که برای او شریک می سازند.

یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاتَّقُونِ«2»

خداوند فرشتگان را،همراه با وحی که از فرمان اوست،بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می فرستد که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست پس تنها از من پروا کنید(و مخالف دستورم عمل نکنید.)

نکته ها:

* گرچه مورد آیه،عجله ی کفّار در امر نزول قهر خداوند است،امّا جمله ی «أَتی أَمْرُ اللّهِ» اختصاصی به فرمان قهر الهی ندارد،بلکه شامل همه فرمان های خداوند،همچون فرمان جهاد،فرمان ظهور امام زمان علیه السلام و فرمان برپایی روز قیامت،می شود که نباید در این امور عجله کرد.

* «روح»یکی از فرشتگانِ مقرّب الهی است که نام او در قرآن،به صورت جداگانه و معمولاً در کنار«ملائکه»آمده است: «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَهُ»[1]، «تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ»[2]  و «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ».

امّا در اینجا در آیه «یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ بِالرُّوحِ» ،به جای حرفِ«واو»بین دو کلمه،حرف«باء» بکار رفته است،شاید از آن جهت که مراد از«روح»در این آیه،آن فرشته نباشد،بلکه مراد معنای لغویِ«روح»یعنی حیاتِ معنوی باشد که معنای آیه چنین می شود:خداوند فرشتگان را همراه با اسباب حیات،بر بندگانی که بخواهد نازل می کند.چنانکه در آیه ی «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»[3]مراد از«روح»قرآن است که مایه حیاتِ معنوی می باشد:

«دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ»[4]

پیام ها:

1-فرمان های الهی قطعی و وقوع قهر او حتمی است. «أَتی أَمْرُ اللّهِ» ، «أَتی» فعل ماضی می باشد،گویا عذاب آمده است.

2-خداوند به وعده های خود عمل می کند. «أَتی أَمْرُ اللّهِ» در آیه 109 سوره ی بقره و 24 سوره ی توبه،خداوند وعده داده بود که «حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ» اکنون می فرماید: «أَتی أَمْرُ اللّهِ»

3-در کار خدا عجله نکنید که کار او حکیمانه است و در وقت خود انجام می شود. «فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ»

4-نزول فرشته ی وحی،محتوای وحی و کسی که آن را دریافت می کند،همه و همه در مدار اراده ی الهی است. «مِنْ أَمْرِهِ» 5-رسالت،امری انتصابی است نه اکتسابی. «مَنْ یَشاءُ»

البتّه خداوند حکیم است و بی جهت کسی را به مقام نبوّت نمی رساند: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»[5]

6-اوّلین شرط دریافت وحی الهی،روح عبودیّت و بندگی پیامبران بوده است.

«مِنْ عِبادِهِ»

7-هشدار دادن به مردم،در رأس وظایف پیامبران است. «أَنْذِرُوا»

8-اساس عقاید،بر توحید واساسِ عمل صالح،بر تقواست. «لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاتَّقُونِ»

9-پروا و پاکی،در سایه ی توحید معنا پیدا می کند. «لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاتَّقُونِ»

خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ«3»

او آسمان ها وزمین را براساس حقّ آفرید او از آنچه با او شریک می سازند برتر است.

خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ«4»

او انسان را از نطفه ای آفرید،پس آنگاه او به آشکارا با(خداوند)دشمنی می ورزد.

نکته ها:

* آیه چهارم این سوره،مشابه آیه 77 سوره یس است که می فرماید: «خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَهٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ» یعنی با آنکه ما او را از نطفه ای آفریده ایم،امّا چنان به خود مغرور شده که در برابر ما به دشمنی برمی خیزد و برای ما این مثال را می زند که چگونه استخوان های پوسیده،دوباره زنده می شوند،گویا او آفرینش خودش را فراموش کرده است.

* در آیات دیگر از جمله آیه 20 سوره ی مرسلات،قرآن از نطفه،به «ماءٍ مَهِینٍ» «آبی پَست» تعبیر می کند.چگونه «ماءٍ مَهِینٍ» ، «خَصِیمٌ مُبِینٌ» می شود؟

پیام ها:

1-آفرینش آسمان و زمین،بیهوده و باطل نیست،بلکه بر حقّ استوار است.

خَلَقَ ... بِالْحَقِّ

2-کدام بُت ویا معبودی می تواند در خلقت،شریک خداوند باشد؟ خَلَقَ ... تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ

3-مبارزه با شرک،باید مستمّر و مداوم باشد.جمله ی «تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ» در آیه اوّل و سوّم تکرار شده است.

4-غرور و تکبّرِ انسان تا بدان حدّ است که در برابر خالق خود به خصومت و اظهار دشمنی می پردازد. «خَصِیمٌ مُبِینٌ»

وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ«5»

وچهارپایان را آفرید،که برای شما در آنها وسیله گرمی وبهره هایی است و از(گوشت و شیر)آنها می خورید.

وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ«6»

و برای شما در چهارپایان،(شب هنگام)که از چراگاه برمی گردانید و (بامدادان)که به چراگاه می فرستید،شکوه و جلوه ای است.

نکته ها:

* «تَسْرَحُونَ» از«سرح»به معنای فرستادن دام به چراگاه،و «تُرِیحُونَ» از«روح»به معنای هنگام بازگشت چارپایان به آغل است.

* منافع حیوانات برای انسان بسیار است.شیر و گوشت آن برای خوراک،پوست و پشم آن برای کفش و لباس،پُشتِ آن برای بار،پای آن برای شخم و فضولات آن برای کود،و با این همه برکات،زحمت آن برای انسان بسیار اندک است.

* در روایات،بهترین کار پس از زراعت،دامداری عنوان شده است،البتّه به شرط آن که همراه با پرداخت زکات و توجّه به محرومان باشد.

پیام ها:

1-چهارپایان،(مثل دیگر موجودات)،برای انسان آفریده شده اند. «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ»

2-توجّه به نعمت ها،عشق به آفریدگار وروح بندگی را در انسان زنده می کند. «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ»

3-گیاه خواری،ارزش نیست.خداوند خوردن گوشتِ حیوانات را یکی از منافع آنها می شمرد. «وَ مِنْها تَأْکُلُونَ»

4-جمالِ جامعه،به استقلال،خودکفایی،تولید و توسعه ی دامداری است. لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ ...

5-جمال و زینت،یکی از نیازهای طبیعی فرد و جامعه است. «لَکُمْ فِیها جَمالٌ»

6-جمالِ جامعه،در حرکت و تلاش است،نه رکود و خمود،آنهم حرکتِ جمعی نه تک روی! «فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ»

7-جمال،در خدمتِ مردم بودن است،نه فقط فکر سیر کردنِ شکم خود بودن.

جمال،تحتِ امرِ چوپان عاقل بودن است،نه یله و رها بودن. «جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ»

وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلاّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ«7»

و چهارپایان بارهای سنگین شما را به شهری می برند که جز به رنج تن نمی توانستید به آن برسید.همانا پروردگار شما رؤف و مهربان است.

پیام ها:

1-با آنکه چهارپایان قوی ترند،امّا به قدرت الهی،رام انسان هستند. «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ»

2-چهارپایان،مایه ی رفاه بشر در زندگی هستند. «إِلاّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ» (برای آنکه ارزش نعمت ها ظاهر شود،فرض کنیم اگر این حیوانات نبودند،چه می شد؟)

3-نعمت های الهی به بشر،بر اساس لطف و رحمت اوست،نه آنکه ما از او طلبی داشته باشیم. «إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»

وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ«8»

و اسبان و استران و الاغ ها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و برای شما تجمّلی باشد و چیزهایی را می آفریند که نمی دانید.

نکته ها:

* «خیل»به معنای تکبّر است و در اینجا مراد از آن،«اسب»است،گویا در اسب سواری نوعی،احساس بزرگی و تکبّر به انسان دست می دهد.

«بغال»به معنای«قاطر»است که از آمیزش اسب و الاغ به وجود می آید و«حمیر»جمعِ «حمار»به معنای«الاغ»است.

پیام ها:

1-حمل و نقل بار و مسافر،از نیازهای اوّلیه بشر است که خداوند حیواناتی را برای این کار آفریده است. «وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها»

2-سوارشدن بر مرکب،مایه رفاه و آسایش و نوعی زینت و جمال نیز محسوب می شود. «لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً»

3-زینت،یکی از نیازهای فطری بشر است. «زِینَهً»

4-مَرکب باید در درجه اوّل برای سواری باشد و در مرحله دوم مایه زینت.

«لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً» (بر خلاف برخی افراد،که فقط برای تجمّل و تشریفات،در فکر تهیه وسیله نقلیه هستند،نه آنکه واقعاً نیازی به آن داشته باشند.)

5-دست خداوند در آفرینش باز است. «وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»

6-وسایل نقلیه امروزی،چه ماشین،چه قطار و چه هواپیما،در واقع مخلوقِ خدا هستند نه بشر. «وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»

وَ عَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ«9»

و بر خداست که راه میانه(و مستقیم را به مردم نشان دهد)و برخی از آن (راه ها) منحرف است و اگر خداوند بخواهد همه شما را(به اجبار)هدایت می کند.(ولی اجبار سودی ندارد و سنّت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن انسان هاست.)

نکته ها:

* از اموری که خداوند بر خود لازم دانسته،ارشاد وهدایت مردم است.چنانکه می فرماید: «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی»[6]و در این آیه می فرماید: «عَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»

* «قَصْدُ» به معنای اعتدال و میانه روی است و مراد از «قَصْدُ السَّبِیلِ» راه میانه،یعنی راه مستقیم است.چنانکه لقمان،فرزندش را چنین موعظه می کند؛ «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» [7]در راه رفتن معتدل و میانه باش.

پیام ها:

1-در کنار نعمت های مادی(که در آیات قبل آمد)،به نعمت های معنوی که مهم ترین آنها هدایت است توجّه کنیم. «وَ عَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»

2-خداوند،تنها راه مستقیم را نشان می دهد،راههای انحرافی از سوی خود ماست. «وَ عَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْها جائِرٌ»

3-خداوند نخواسته تا مردم به اجبار ایمان بیاورند.پس انحرافِ گروهی از مردم نشانه ی غلبه ی آنان بر اراده ی خداوند و یا عجز پروردگار از هدایت آنان نیست. «لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ»

4-خداوند انسان را در انتخاب راه آزاد گذارده است. «لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ»

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ«10»

اوست آنکه برای شما از آسمان آبی فرستاد که نوشیدنی شما از آن است و گیاهانی که(چهارپایان خود را)در آن می چرانید،(نیز)از آن است.

نکته ها:

* «تُسِیمُونَ» از«اسامه»به معنای چراندن حیوانات در علف زار است.

«شَجَرٌ» در زبان عربی معنای عامی دارد که شامل هرگونه گیاهی،چه درخت و چه بوته می شود.چنانکه در آیه 146 سوره صافّات در موردِ کدو می فرماید: «شَجَرَهً مِنْ یَقْطِینٍ» ،با آنکه کدو،بوته دارد نه درخت.

پیام ها:

1-نزول باران تصادفی نیست،با اراده ی خداوند است. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ»

2-نزول باران بر اساس بهره مندی انسان هاست. «لَکُمْ»

3-از یک آب انسان،گیاه و حیوان بهره مند می شوند. مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ ...

یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«11»

خداوند به وسیله آن آب برای شما کشتزار و زیتون و درختان خرما و انگور واز هر نوع میوه ای می رویاند.همانا در این امر برای آنان که می اندیشند نشانه ای روشن است.

نکته ها:

* از میان انواع گیاهان و میوه ها،خداوند زیتون،خرما و انگور را در این آیه مطرح کرده است.

متخصّصان تغذیه می گویند:کمتر میوه ای است که به اندازه ی اینها برای بدن مفید و لازم باشد.[8] قرآن در آیه 35 سوره نور،از زیتون به عنوان «شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ» یاد کرده و به روغن آن اشاره نموده است.

پیام ها:

1-رویاندن،کار خداست نه کشاورز. «یُنْبِتُ لَکُمْ»

2-انواع گیاهان و درختان و میوه ها،برای انسان آفریده شده است. «لَکُمْ»

3-محصولات و ثمرات،نشانه و علامتِ راهند،نه مقصد. «لَآیَهً»

4-دیدن و دانستن کافی نیست،تفکّر و تدبّر در هستی لازم است. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ«12»

وخداوند شب و روز و خورشید و ماه را در خدمت و بهره دهی شما قرار داد و ستارگان به فرمان او تسخیر شده اند البتّه در این امر برای گروهی که تعقّل می کنند نشانه هایی قطعی(از عظمت وقدرت وحکمت و رأفت)اوست.

نکته ها:

* مراد از تسخیرِ خورشید و ماه،بهره گیری انسان از آنهاست،یعنی خداوند آنها را در خدمتِ بشر و رشد و کمال او قرار داده است.البته انسان نباید خود را صاحب اختیار آنها بداند.

پیام ها:

1-هستی،چه آسمان و چه زمین،برای انسان آفریده شده است. سَخَّرَ لَکُمُ ...2-هستی،در مهار و کنترلِ خداست. «مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ»

3-بهره دهیِ هستی،به فرمان خداست. «بِأَمْرِهِ»

4-نظام آفرینش کلاس توحید است. «إِنَّ فِی ذلِکَ»

5-نظام هستی،تنها برای اهل فکر وتعقّل،بستر رشد و توجّه است.نه افراد ساده نگر و عادّی. «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»

وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ«13»

و(همچنین)آنچه را در زمین با رنگ های گوناگون برای شما پدید آورد.

البتّه در این آفریده ها برای پندگیران عبرت و نشانه ای روشن است.

پیام ها:

1-رنگ های مختلف و متنّوع را خداوند برای انسان آفریده است. ذَرَأَ لَکُمْ ...

مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ

2-تنوّع رنگ ها در هستی،نشانه ی قدرت وحکمتِ خداست. «لَآیَهً» محصولات کارخانه هرچه متنوّع تر باشد،نشانه ی ابتکار و خلاّقیّتِ سازنده آن است.

3-تفاوتِ رنگ ها،یکی از نعمت های الهی برای شناختِ افراد و محصولاتِ مشابه است. «لَآیَهً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ»

وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«14»

و اوست آنکه دریا را رام نمود تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی برای پوشیدن از آن بیرون آورید و می بینی که کشتی ها سینه دریا را شکافته(و پیش می روند، چنین کرد تا از کشتی ها،تجارت ها،ماهی گیری ها، غوّاصی ها وحمل ونقل ها که همه وسیله درآمد است،استفاده کنید) وبه سراغ فضل ولطف او روید وشاید سپاس گزار باشید.

نکته ها:

* «مَواخِرَ» جمع«مأخره»از«مخر»به معنای شکافتن از چپ و راست است.

* نقش دریا در زندگی انسان بسیار است.آبِ آن مایه بخار و ابر و باران است.عمقِ آن تأمین کننده ی غذای انسان با لذیذترین ماهی ها و سطح آن،ارزان ترین و گسترده ترین راه برای حمل ونقلِ کالا و مسافر است و همه ی اینها،تنها به تدبیر و قدرت الهی است و بشر هیچ نقشی در آن ندارد.

پیام ها:

1-دریاها با آن همه عظمت وخروش،رام ودر خدمت انسان هستند. «سَخَّرَ الْبَحْرَ»

2-دریا،مهم ترین منبع تأمین گوشتِ تازه و سالم است. «لَحْماً طَرِیًّا»

3-خداوند،نه فقط نیازهای اوّلیه چون آب و غذا،بلکه حتّی زینتِ انسان را نیز تأمین نموده است. «حِلْیَهً تَلْبَسُونَها»

4-دریا،بهترین زینت های طبیعی را به انسان هدیه می کند. «حِلْیَهً تَلْبَسُونَها»

5-تازه بودنِ گوشت،یک ارزش است. «لَحْماً طَرِیًّا»

6-گرچه تلاش برای غذا از انسان است،امّا رزق از خداست. «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ»

7-کامیابی ها باید هدفدار باشد. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»

وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ أَنْهاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ«15»

وخداوند در زمین کوههایی استوار افکند تا زمین شما را نلرزاند و نهرهایی و راههایی (قرار داد)تا راه یابید.

نکته ها:

* کوهها مایه تعادل و آرامش زمین هستند.«مید»به معنای حرکت به راست و چپ و اضطراب است.جمله ی «أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» یعنی کوهها سبب آرامش شما و جلوگیری از لرزش زمین هستند.

حضرت علی علیه السلام درباره کوهها می فرماید:خداوند،جنبش زمین را با سنگ های بزرگ و کوههای استوار،پایدار نمود.[9] بُن کوهها در جای جای آن فرو رفته و در سوراخ های آن خزیده است.

* همان گونه که اضطرابِ زمین،نیاز به کوههای عمیق واستوار دارد،اضطرابِ ساکنان زمین نیز،نیاز به انسان های استوار وخدایی دارد،تا مایه آرامش جامعه شوند.چنانکه در روایات آمده:

«جعلهم الله ارکان الارض ان تمید باهلها[10]خداوند اهل بیت پیامبر علیهم السلام را ارکانِ زمین قرار داد تا اهل زمین را از اضطراب نجات دهند.

* کوهها،در زندگی انسان نقش عمده ای دارند.با ذخیره کردن برف های زمستانی در دامنه های خود،سرچشمه ی نهرها وجویبارهای بهاری می شوند وبا شکل های مختلفی که دارند همچون علامتِ راه،راهنمای مسافران قرار می گیرند و این نکته را وقتی می فهمیم که فرض کنیم کلّ زمین،مسطّح و صاف بود.

پیام ها:

1-کوهها،محصول یک تصادف کور نیست،بلکه بر اساس تدبیر حکیمانه است.

«أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ»

2-کوهها چون ثابت و استوار هستند،می توانند مانع اضطراب و مایه آرامش زمین و ساکنانِ آن شوند. «رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» (آری کسی می تواند جلوی ناآرامی و اضطرابِ جامعه را بگیرد که خود ثابت قدم و استوار باشد.)

3-کوهها با سراشیبی دامنه های آن،سبب جریان آب در نهرها می شوند. «أَنْهاراً»

4-کوهها،بر خلاف آنچه به نظر می رسد،مانع راه نیستند،بلکه راهنمای راه هستند. «سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»

5-کوهها هم مایه ی هدایت ظاهری اند وهم معنوی. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»

(کوهها بهترین علامت راه در بیابان است و همچنین بهترین راه خداشناسی و توجّه به عظمت و قدرتِ خالق اند.)

وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ«16»

ونشانه های دیگری(در زمین قرار داد)وآنان به وسیله ستاره راه می یابند.

نکته ها:

* برای حرکت در بیابان ها و پیدا کردن راهها،نیاز به علائم داریم.علائم طبیعی در روز،و ستارگان در شب،که خداوند در این آیه به این دو امر اشاره می نماید.

* نه فقط برای شناخت راه از بیراهه،دربیابان ها،نیاز به علامت داریم،بلکه برای شناخت حقّ از باطل نیز در لابلای هوس ها و غرائز و طاغوت ها،به نشانه های روشن نیازمندیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله برای بعد از خود علامت هایی را قرار داد که هرگاه مردم دچار حیرت و سرگردانی شدند به آنها نظر کنند و حقّ را بشناسند؛

اوّلین آنها حضرت زهرا علیها السلام است که درباره اش فرمود:رضای او رضای من و غضب او غضب من است.

علامت دیگر ابوذر غفاری است که پیامبر درباره اش فرمود:آسمان بر کسی راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است،تا مردم ببینند زبان ابوذر از چه کسی حمایت می کند و او در تبعیدگاهِ چه کسی از دنیا می رود.

علامت دیگر عمّار یاسر است که پیامبر فرمود:قاتلِ عمّار گروه منحرفند.مردم دیدند که در جنگ صفین،عمّار به دست لشگر معاویه کشته شد.

و مهم ترین علامتِ روشن پس از پیامبر،امام حسین علیه السلام است که پیامبر درباره اش فرمود: «حسین از من است و من از حسین».امام صادق و امام رضا علیهما السلام نیز می فرمایند: «نحن العلامات و النجم رسول الله[11]

* ستارگان،هم وسیله ی شناخت جهت قبله هستند و هم در دریاها و کویرها که هیچ علامتی نیست،بهترین وسیله ی راه یابی می باشند.

پیام ها:

1-آیا خدایی که برای هدایت دنیوی مردم علائمی را قرار داده،از هدایتِ معنوی آنها غافل بوده است؟ وَ عَلاماتٍ ... یَهْتَدُونَ

2-علم هیئت و ستاره شناسی،مورد توجّه اسلام است. «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ»

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ«17»

پس آیا آنکه می آفریند همانند کسی است که نمی آفریند؟پس آیا یاد نمی کنید و پند نمی گیرید؟.

نکته ها:

* از ابتدای سوره ی نحل تا اینجا در پانزده آیه،نعمت های الهی را برمی شمرد و در این آیه، یک نتیجه کلّی گرفته و بصورت سؤال،این مطلب را بیان می دارد که:آیا کسی که خلق می کند،همانند بت ها یا طاغوت هایی است که قدرت خلق ندارند؟چرا بجای خداوند متعال سراغ آنها می روید؟

پیام ها:

1-درشیوه ی تبلیغ از جزئی به کلّی بروید.ابتدا نمونه هایی را بیان کنید و سپس نتیجه گیری کلّی کنید.بعد از 15 آیه ذکر نعمت ها می فرماید: «أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ»

2-در شیوه ی تبلیغ،وجدانِ مخاطب را به قضاوت بگیرید و عقل و فطرت او را بیدار کنید. «أَ فَلا تَذَکَّرُونَ»

3-عقل و وحی با یکدیگر هماهنگ است و آنچه را قرآن بیان کرده عقل می پذیرد. «أَ فَلا تَذَکَّرُونَ»

4-آفرینش پایان نیافته است بلکه استمرار دارد. «یَخْلُقُ»

5-خداشناسی وخداپرستی در نهاد تمام انسان ها هست،فقط تذکّر لازم دارد.

«أَ فَلا تَذَکَّرُونَ»

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«18»

واگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید،نمی توانید شماره کنید.همانا خداوند آمرزنده ی مهربان است.

نکته ها:

* مشابه همین آیه در سوره ی ابراهیم آیه 33 آمده است،امّا آنجا در پایان آیه می فرماید:

«إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفّارٌ» واینجا در پایان آیه می فرماید: «إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» آری! نعمت ها نشانه ی لطف ورحمت خداست،امّا این انسان است که کفران می کند و به خود و جامعه ظلم می نماید.

* گرچه شمردنِ نعمت های الهی ممکن نیست،امّا ذکر و یاد آنها لازم است.چنانکه در آیه 11 سوره ضُحی می فرماید: «وَ أَمّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» و در زیارت امین اللَّه می خوانیم:«ذاکره لسوابغ آلائک»

* انسان حتّی قدرت شمردن نعمت های الهی را ندارد چه رسد به قدرتِ شکرگزاری آنها.

از دست و زبان که برآید

کز عهده ی شکرش به در آید

بنده همان به که زتقصیرخویش

عذر به درگاه خدای آورد

ور نه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که بجای آورد

پیام ها:

1-نسبت به آنچه می دانید شکر کنید،نسبت به آنچه نمی دانید،خداوند غفور و رحیم است. «إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»

وَ اللّهُ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ«19»

وخداوند آنچه را پنهان می کنید وآنچه را آشکار می سازید می داند.

پیام ها:

1-علم خداوند نسبت به همه امور،چه آشکار و چه پنهان یکسان است.

«ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ»

2-اگر بدانیم که خداوند به کارهای ما آگاه است تقوا پیشه می کنیم. «وَ اللّهُ یَعْلَمُ»

3-خداوند به نیّت ها و اهداف ما نیز آگاه است. «یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ»

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ«20»

وکسانی را که بجای خدا می خوانند،هیچ چیز نمی آفرینند وخود نیز آفریده شده اند.

أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیّانَ یُبْعَثُونَ«21»

آنها مردگانند نه زندگان،ونمی دانند چه وقت برانگیخته خواهند شد.

نکته ها:

* چون بت پرستان،بت ها را به شکل انسان می ساختند و در خیال خود با آنها مثل صاحب شعور برخورد می کردند،لذا خداوند در این آیه،بت ها را اموات خوانده که برای موجودات دارای حیات وشعور بکار می رود.

* برای جاهل،تکرار مطلب لازم است.در کنارِ «أَمْواتٌ» ، «غَیْرُ أَحْیاءٍ» ذکر شده است،در حالی که همان معنی را می رساند.

پیام ها:

1-بُت ها،نه قدرت دارند،نه حیات و نه علم و شعور.(در حالیکه شرط پرستش، علم و قدرت و حیات است) «لا یَخْلُقُونَ ، أَمْواتٌ ، ما یَشْعُرُونَ»

2-معبودان غیر خدا هر چه باشد،مرده است. «أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ»

3-در قیامت،حتّی بُت ها مبعوث می شوند. «ما یَشْعُرُونَ أَیّانَ یُبْعَثُونَ»

چنانکه در آیه 98 انبیا می فرماید: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»

إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَهٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ«22»

معبود شما معبودی است یگانه،پس کسانی که به آخرت ایمان ندارند دل هایشان به انکار خو کرده و همانان مستکبرند.

نکته ها:

* آیات قبل ناتوانی غیر خدا را از آفرینش و بی خبری آنها را از آینده مطرح ساخت این آیه می فرماید،معبود واقعی شما خدای یکتاست.

* «کبر»یعنی خود را بزرگ دانستن،«تکبر»یعنی آثار کبر را عمل کردن، و«استکبار» یعنی آنکه خودش بزرگی ندارد،ولی با انواع وسائل،می خواهد بزرگی خود را ایجاد و اثبات کند.

* در روایات آمده است که امام حسین علیه السلام بر فقرایی عبور می کردند،آنها مشغول غذا خوردن بودند و حضرت را نیز دعوت به غذا کردند.امام در کنار آنها نشستند  و مشغول شدند و سپس فرمودند:خداوند مستکبران را دوست ندارد.[12]

پیام ها:

1-انکار معاد در حقیقت انکار مبدء است.توحید و معاد به هم پیوند دارند.

«إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ»

2-منشأ کفر کبر است و منشأ کبر جهل. «قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَهٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»

3-ایمان به آخرت،تکبّر و استکبار را برطرف می کند. لا یُؤْمِنُونَ ... قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَهٌ

لا جَرَمَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ«23»

البتّه وبی گمان،آنچه را پنهان می کنند و آنچه را آشکارا می نمایند،خداوند می داند.همانا او مستکبران را دوست ندارد.

نکته ها:

* «جَرَمَ» به معنای بریدن و چیدن میوه از درخت است. «لا جَرَمَ» یعنی مسأله قابل بریدن و شک و شبهه نیست،بلکه قطعی و حتمی است.

* این آیه هم تهدید کفّار است که خداوند به کارهای شما آگاه است و هم بشارت به مؤمنان که خداوند بر وضع دشمنان شما آگاه و بر کیفر آنها قادر است.

وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ«24»

و هرگاه به آنان گفته شد:پروردگارتان چه نازل کرده؟گفتند:

افسانه های پیشینیان.

نکته ها:

* «أَساطِیرُ» جمعِ«اسطوره»به معنای حکایات و افسانه های خرافی است که به صورت مکتوب درآمده باشد.در قرآن این کلمه،نُه بار از زبان کفّار نقل شده که در همه ی موارد همراه کلمه ی«اولین»است،یعنی آنها می گفتند:این حرفها تازگی ندارد،بلکه همان بافته های پیشینیان است.

* بعضی جامعه شناسان امروز نیز مذهب را زاییده جهل و خرافه می دانند،که شاید این حرف، بخاطر بعضی خرافاتی باشد که در میان اصولِ اصیلِ ادیان الهی،رخنه کرده است و در واقع ربطی به مذهب ندارد.

پیام ها:

1-فرستادن پیامبران و کتب آسمانی،از شئون ربوبیِ خداوند برای هدایت و تربیت مردم است. «أَنْزَلَ رَبُّکُمْ»

2-خوی افراد مستکبر،تحقیر کردن است،گاهی تحقیر مکتب،گاهی رهبر و گاهی امّت. إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ ...

3-با آنکه تنها بخشی از قرآن،داستان است نه همه ی آن،ولی همان داستان ها هم مربوط به اقوام و پیامبرانی است که مردم زمان پیامبر از بیشتر آنها بی خبر بودند.پس چگونه می توان به قرآن نسبت داد: «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»؟

لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ«25»

آنان باید در روز قیامت،هم بار گناهان خود را به تمامی به دوش کشند و هم بخشی از بار گناهانِ کسانی که بدون علم آنان را گمراه می نمایند.

بدانید که چه بد باری را برمی دارند.

نکته ها:

* این آیه در مورد رهبران کفر است که در دنیا با تبلیغات دروغین خود سبب گمراهی مردم می شوند،لذا در قیامت،هم گناه کفر خود را به دوش می کشند و هم گناه کسانی را که باعث انحراف آنها شده اند.چنانکه در روایات می خوانیم:هر کس راه کجی را ترسیم کند،در کیفر تمام منحرفان شریک است و هر کس راه خوبی را ترسیم کند،پاداش پویندگان آن راه را نیز به او می دهند بدون آنکه از سهم او چیزی کم شود.

پیام ها:

1-رهبران کفر و ضلالت از هیچ تخفیفی در کیفر برخوردار نیستند. «لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَهً»

2-کسی که دیگران را به گناه دعوت کند،در کیفر آنان نیز شریک است. «مِنْ أَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ»

3-رهبران کفر،سهم گناه خود را بطور کامل،امّا سهم گناه پیروان را به مقداری که در آن نقش داشته اند بر عهده دارند. کامِلَهً ... وَ مِنْ أَوْزارِ

4-ریشه ی بسیاری از انحراف ها،جهل است و دشمن از جهل مردم برای انحراف آنها استفاده می کند. «یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ»

5-گناه،بار است و چه بد باری. «ساءَ ما یَزِرُونَ»

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّهُ بُنْیانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ«26»

همانا کسانی که قبل از ایشان بودند(نیز)مکر ورزیدند،پس قهر خداوند به سراغ پایه های بنای آنان آمد،پس سقف از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت و از آنجا که اندیشه اش را نمی کردند،عذاب الهی آمد.

نکته ها:

* این آیه هم تهدیدی است برای توطئه گران و هم تسلّی خاطر پیامبر است.

پیام ها:

1-توطئه در برابر حق،همواره بوده است. «قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

2-آنجا که اساس دین در خطر باشد،خداوند خود وارد عمل می شود. «فَأَتَی اللّهُ»

3-مخالفان دین و مکتب بدانند که خداوند طرفِ آنهاست. «فَأَتَی اللّهُ بُنْیانَهُمْ»

4-هر کجا بنیان دین در خطر افتد،(در آیات قبل،کفّار،وحی را اساطیر معرّفی می کردند)برخورد نیز باید بنیانی باشد. «فَأَتَی اللّهُ بُنْیانَهُمْ»

5-برخورد با دشمن باید بنیانی باشد نه سطحی و ظاهری،تا همه ی تشکیلات فکری و سازمانی آنها از بین رود. فَأَتَی اللّهُ بُنْیانَهُمْ ... فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ

6-کیفرهای الهی مخصوص آخرت نیست. «فَأَتَی اللّهُ بُنْیانَهُمْ»

7-گاهی بنای محکم،بجای حفاظت از جان انسان،گور خود انسان می شود.

«فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ»

8-زمان و مکان قهر خدا،قابل پیش بینی نیست. «مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ»

ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرِینَ«27»

(به علاوه)خداوند در روز قیامت آنان را خوار و رسوا خواهد ساخت و می گوید:شریکان من که درباره آنها(با پیامبر و مؤمنان)ستیزه و مخالفت می کردید،کجا هستند؟(در این هنگام)دانشمندان گویند:همانا امروز،ذلت و رسوایی بر کافران است.

نکته ها:

* در فرهنگ قرآن،علم و جهل معنایی گسترده تر از دانستن و ندانستن دارد.عالم کسی است که اندیشه و عمل او بر اساس حقّ و حقیقت باشد،گرچه قدرت خواندن و نوشتن هم نداشته باشد و جاهل کسی است که فکر و عمل او بر باطل باشد،گرچه همه ی علوم را نیز بداند.

قرآن،اندیشه ی شرک و بت پرستی را نشانه ی جهل می داند،چنانکه ریشه ی عمل زشتِ قوم لوط را جهل می شمرد.

در این آیه نیز، «أُوتُوا الْعِلْمَ» کسانی هستند که در برابر کفر و شرک،قرار گرفته اند،یعنی علم واقعی،انسان را به توحید و ایمان می رساند.

پیام ها:

1-کیفر اصلیِ مجرمان،در قیامت است و هلاکت در دنیا مقدّمه ای برای آن می باشد. «ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یُخْزِیهِمْ»

2-آنان که در دنیا مؤمنان را خوار می شمردند،در قیامت خوار می شوند. «یُخْزِیهِمْ»

3-به دنبال هر کس بروی،باید در قیامت جوابگو باشی. «أَیْنَ شُرَکائِیَ»

4-در دادگاه قیامت،مشرکان حرفی برای گفتن ندارند. «أَیْنَ شُرَکائِیَ»

5-علم واقعی که موجب ایمان و عمل می شود،هدیه ای الهی است. «أُوتُوا الْعِلْمَ»

اَلَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلی إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«28»

آن کسانی که فرشتگان جانشان را می گیرند(در حالی که)به خود ستم کار بوده اند،پس(در آن موقع آنان)سر تسلیم فرو آرند(وبه دروغ گویند:)ما هیچ گونه کار بدی انجام نداده ایم.چنین نیست،بلکه قطعاً خداوند به آنچه انجام داده اید،آگاه است.

فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ«29»

پس،از درهای دوزخ وارد شوید که جاودانه در آنجا خواهید ماند،و براستی چه بد است جایگاه متکبّران.

نکته ها:

* کفّار،به هنگام مرگ که فرشتگان جان آنها را می گیرند،هم اظهار اسلام و تسلیم می کنند و هم گذشته ی بد خود را انکار می کنند،امّا نه آن ایمان ارزش دارد،چون از روی اضطرار است نه اختیار و نه این انکار مورد قبول است چرا که خداوند به کارهای آنان آگاه است.

پیام ها:

1-مرگ،نابودی نیست،بلکه قبض روح و جدا شدن روح از جسم است.

«تَتَوَفّاهُمُ»

2-سنّت خداوند آن است که کارها را باواسطه انجام دهد. «تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ»

3-کفر و شرک،ظلم به انسانیّت خویش است. «ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ»

4-انسان روزی مجبور به تسلیم است،امّا دیگر چه سود؟ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ... فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ

5-لحظه ی جان دادن،لحظه ی حسّاسی برای مؤمن و کافر است.در مورد کافر می فرماید: «تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ» و در مورد مؤمن در آیه ی 32 نحل می فرماید: «تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ»

6-جهنّم درهای متعدّدی دارد وهر خلاف کار از طریق خاصی،به دوزخ می رود.

«أَبْوابَ جَهَنَّمَ»

7-ریشه ی اصلی کفر،روحیّه ی تکبرّ است. اَلْکافِرِینَ ... اَلْمُتَکَبِّرِینَ

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِینَ«30»

وبه پرهیزکاران گفته شد:پروردگارتان چه نازل کرده است؟گویند:خیر (نازل کرده است)برای کسانی که نیکی کرده اند در این دنیا نیکی است و قطعاً سرای آخرت بهتر است و چه نیکوست سرای پرهیزکاران.

نکته ها:

* در آغاز اسلام،آنانکه وارد مکّه می شدند و نام قرآن و پیامبر را شنیده بودند،در برخورد با افراد مختلف،از آنها می پرسیدند: «ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ» خدایتان چه نازل کرده است؟در پاسخ به این افراد مشرکان می گفتند: «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ» و مؤمنان می گفتند: «خَیْراً» آنچه را مایه خیر و سعادت است نازل فرموده است.

* آنکه در دعا از خدا حسنه می خواهد، «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً» سزاوار است خود اهل احسان باشد،زیرا «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ»

* دو تابلوی زیبا و روشن(مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 همین سوره)

«مستکبرین»«متقین»

قضاوت:

«إِذا قِیلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»

«وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً»

نتیجه دنیوی:

«فَأَتَی اللّهُ بُنْیانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ»

«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ»

کیفر اخروی:

ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یُخْزِیهِمْ ... فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ

وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ ... جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها

هنگام مرگ:

«تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ»

«الَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ»

پیام ها:

1-قضاوت حق،نیاز به روح پاک و پرهیزکار دارد. لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... قالُوا خَیْراً

2-قرآن در یک کلمه معرّفی می شود،(خیر،خوبی،مایه ی نیکی وسعادت.یک کلمه بجای صد کلمه) «قالُوا خَیْراً» دعوت قرآن،دعوت به خیر و نیکی است.

3-نیکوکاران،در هر دو جهان به نیکی می رسند. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ»

4-پاداش الهی،متناسب با عمل انسان است. لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... حَسَنَهٌ ، لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ...

دارُ الْمُتَّقِینَ

جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ کَذلِکَ یَجْزِی اللّهُ الْمُتَّقِینَ«31»

به باغ هایی دائمی داخل خواهند شد که نهرها از زیر(درختان)آن جاری است،هر چه را بخواهند برای ایشان در آنجا موجود است،خداوند اینگونه پرهیزکاران را پاداش می دهد.

پیام ها:

1-در بهشت،باغها و نهرها تنوع و تعدّد دارند. «جَنّاتُ ، اَلْأَنْهارُ»

2-باغ های بهشتی،همیشه سبز است.خزان و خشکسالی ندارد. «جَنّاتُ عَدْنٍ»

3-پاداش پرهیز از لذات حرام دنیوی،کامیابی های بی نهایت اخروی است.

«ما یَشاؤُنَ»

4- «ما یَشاؤُنَ» بالاتر از «ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» است.زیرا گاهی انسان چیزی را می خواهد که در آن لذّت نفس و چشم نیست،مقام عرفان و معنویّت است. «لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ»

5-سنّت خداوند بر پاداش نیکوکاران است. «کَذلِکَ یَجْزِی اللّهُ الْمُتَّقِینَ»

اَلَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«32»

به آنان که(از آلودگی های شرک و گناه)پاکند،فرشتگانی که جانشان را می ستانند،می گویند:سلام علیکم.به پاداشِ آنچه انجام داده اید،به بهشت داخل شوید.

نکته ها:

* مراد از «طَیِّبِینَ» با توجّه به آیات قبل که در مورد اهل کفر و شرک بود: «الَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ» کسانی هستند که اهل شرک وگناه نبوده اند و اینها همان متقین هستند.«طیب»یعنی پاک از هرگونه کدورت و ناخالصی وآراسته به کمالات و محاسن.

پیام ها:

1-کیفر وپاداش بعضی،از همان لحظه مرگ آغاز می شود. تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ ...

ادْخُلُوا الْجَنَّهَ در روایات نیز آمده:قبر؛یا گودالی از دوزخ است،یا باغی از بهشت.

2-مرگ،نیستی نیست،گرفتن روح است. «تَتَوَفّاهُمُ»

3-فرشتگان،مأموران الهی اند و خداوند برای هر کار مأمورانی دارد. «تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ»

4-مرگ پاکان همراه با درود فرشتگان است. «تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»

5-سلام کردن،شعار فرشتگان و ادبی آسمانی است. «یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»

(در سلام،دعا،سلامتی و امنیّت وجود دارد)

6-بهشت را به بها دهند نه بهانه. «ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَهُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ«33»

آیا کفّار جز آنکه فرشتگانِ(مأمور قبض روح)یا فرمان(قهر)پروردگارت به سراغشان آید انتظاری دارند،کسانی که پیش از آنان بودند نیز چنین کردند و خداوند به آنان ظلم نکرد،لیکن آنها به خودشان ستم می کردند.

نکته ها:

* مشابه این آیه،در سوره بقره آیه 210 و سوره ی انعام آیه 158 نیز آمده است.

* اگر انذارهای پیامبران،مردم را بیدار نکند تازیانه های عذاب آنها را بیدار خواهد کرد،امّا چه سود؟

پیام ها:

1-کفّار تا قهر خدا را نبینند دست از انکار برنمی دارند. «هَلْ یَنْظُرُونَ»

2-قهر الهی در دنیا،برای تربیت است نه انتقام. «أَمْرُ رَبِّکَ» به جای «أَمَرَ اللّهُ»

3-خط شرک،کفر واستکبار،در طول تاریخ فعّال بوده است. «کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

4-عذاب الهی،ظلم به ما نیست،بلکه عمل ما،ظلم بوده است. «وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»

5-کفر و تکبر،ظلم به انسانیّت خویش است. «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»

6-آنچه خطرناک است استمرار ظلم و طغیان است. کانُوا ... یَظْلِمُونَ

7-نزول عذاب پس از اتمام حجّت و فرستادن پیامبران و کتب،نه فقط ظلم نیست،بلکه عین عدل است. «وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ»

فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«34»

پس کیفر بدی هایی که انجام دادند به آنان رسید و آنچه که آنان به مسخره می گرفتند آنان را فراگرفت.

نکته ها:

* «سیئه»به گناهان کوچک،در مقابل گناهان بزرگ گفته می شود،مانند آیه ی «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»[13]بنابراین آنچه در دنیا از کیفر به انسان می رسد، گوشه ای از عملکرد اوست،و اصلِ کیفر در قیامت است.

* «حاقَ بِهِمْ» به معنی«حل بهم»،یعنی آنچه را مسخره می کردند برخودشان حلول کرد.

پیام ها:

1-دود اعمال بد،به چشم خود انسان می رود. «فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا»

2-کیفر مسخره ی دیگران،در همین دنیا به انسان می رسد. «حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»

3-دیگران را مسخره نکنیم که خود گرفتار می شویم. «حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»

وَ قالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ«35»

وکسانی که شرک ورزیدند،گفتند:اگر خدا می خواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را غیر از او نمی پرستیدیم و بدون حکم او هیچ چیزی را حرام نمی کردیم.کسانی که پیش از اینان بودند نیز این گونه برخورد می کردند، پس مگر جز ابلاغ روشن،وظیفه دیگری بر پیامبران است؟

نکته ها:

* مسأله جبر،یکی از توجیهات نابجای مشرکان است که می گفتند:خدا خواسته که ما غیر او را پرستش کنیم و اگر او می خواست،ما مشرک نبودیم.این مطلب در آیه 148 سوره انعام و آیه 20 سوره زخرف نیز از قول مشرکان مطرح شده است.

* سؤال: آیا همین که خداوند جلوی انحراف مردم را نمی گیرد،نشانه رضایت او نیست؟

پاسخ: خیر،زیرا خداوند اسباب هدایت مردم را فراهم کرده است،پیامبران و کتاب ها فرستاده است،پس نمی خواسته کسی منحرف شود،ولی کسی را هم بر ایمان آوردن مجبور نکرده است،زیرا ایمانِ اجباری ارزش ندارد.

پیام ها:

1-آنچه از کفر و شرک خطرناک تر است،توجیه آن و نسبت دادن آن به خداست.

«قالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا»

2-عقیده به جبر در میان مشرکان نیز بوده است. «لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ»

3-منحرفان علاوه بر کار خود،کار نیاکان و هم کیشان خود را نیز توجیه می کنند.

«نَحْنُ وَ لا آباؤُنا»

4-برخی مردم،آداب و رسوم و عقاید نیاکانشان را هر چه باشد،می پذیرند ومی دانند. «نَحْنُ وَ لا آباؤُنا»

5-چنانکه حلال کردن حرام ها جایز نیست،حرام کردن آنچه را خداوند حلال دانسته،نیز جایز نیست. «حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ»

6-توجیه گری،کار همه منحرفان تاریخ است. «کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

7-تبلیغ،باید رسا و روشن باشد. «الْبَلاغُ الْمُبِینُ»

8-کار پیامبران،دعوت و تبلیغ است،نه اجبار مردم به ایمان. «فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ»

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَهُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ«36»

وهمانا ما در میان هر امّتی پیامبری را برانگیختیم(تا به مردم بگویند)که خدا را بپرستید و از طاغوت(و هر معبودی جز خدا)دوری نمایید،پس گروهی از مردم کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و بعضی از آنان گمراهی بر آنان سزاوار است،پس در زمین سیر و سفر کنید،تا ببینید که پایان کار تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟

نکته ها:

* «أُمَّهٍ» از ریشه ی«ام»به معنای چیزی است که دیگری را به خود ضمیمه می کند.به هر جماعتی که دارای نوعی وحدت و اشتراک باشند،امّت گفته می شود.این کلمه 52 بار در قرآن آمده است.

* «طاغوت»برای مبالغه ی طغیان بکار می رود.در قرآن به شیطان،ستمگران و مستکبران و بت ها،که مایه ی طغیان و نافرمانی خدا هستند،«طاغوت»گفته شده است.این کلمه هم در مورد مفرد بکار می رود «یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ» و هم در مورد جمع «أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ»

* خداوند اسباب هدایت را برای تمام مردم فرستاده است، «بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً» امّا گروهی می پذیرند و هدایت می یابند، «فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّهُ» و گروهی انکار کرده و گمراه می شوند. «مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَهُ» پس هدایت از اوست،ولی گمراهی از ماست.

مثال جالب:زمین که به دور خورشید می چرخد،همواره بخشی از آن رو به خورشید وروشن است و بخشی پشت به خورشید و تاریک است.می توان گفت:هر نوری که زمین دارد ازخورشید است،امّا هر تاریکی که زمین دارد از خود اوست.

به هر حال خداوند،ضلالت را به خود نسبت نمی دهد،مگر آنکه انسان خود زمینه ی آن را فراهم کرده باشد،مانند آیه ی «یُضِلُّ اللّهُ الظّالِمِینَ» خداوند ستمگران را گمراه می کند وآیه «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ» خداوند جز فاسقان را گمراه نمی کند.

پیام ها:

1-بعثت پیامبران،مخصوص نژاد و منطقه و قبیله ی خاصی نبوده است. «بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً»

2-دعوت به توحید و دوری از طاغوت،در رأس برنامه پیامبران بوده است.

«اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»

3-خداپرستی با پذیرش سلطه ی طاغوت ها و ستمگران،نمی سازد. «اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»

4-با عبادت و اتصال به خداوند،انسان قدرت مبارزه با طاغوت ها،پیدا می کند.

«اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»

5-خداوند به انسان در انتخاب راه،اختیار داده است. فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی ... وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ ...

6-سیر و سفر باید عبرت آموز باشد. فَسِیرُوا ... فَانْظُرُوا

7-تاریخ قانونمند است و سنّت های حاکم بر جامعه و تاریخ،ثابت. فَسِیرُوا ...

فَانْظُرُوا ... عاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ

8-قرآن،مردم را به جهانگردی هدفدار دعوت کرده است. فَسِیرُوا ... فَانْظُرُوا

إِنْ تَحْرِصْ عَلی هُداهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ«37»

(ای پیامبر!)اگرچه بر هدایت آنان حرص می ورزی،امّا(بدان که)قطعاً خداوند کسی را که(بخاطر سوء انتخاب وعملش)گمراه کرده هدایت نمی کند و برای آنان هیچ یاوری نیست.

نکته ها:

* به دنبال آیه ی قبل که فرمود:انحراف گروهی بخاطر انکار و کفرشان حتمی است،این آیه خطاب به پیامبر می فرماید:بر آنها دلسوزی مکن که دلسوزی تو بی اثر است،زیرا قلب آنان را خداوند مُهر کرده و دیگر قابل هدایت نیستند.

* گاهی اشکال در قابلیّت مردم است،نه مبلّغ.پیامبر معصوم است و نقطه ضعفی ندارد، بهترین اخلاق را دارد،دلسوز هم هست،امّا باز هم مردم قبول نمی کنند.

پیام ها:

1-انسان گاهی به جایی می رسد که نه در دنیا قابل هدایت است و نه در آخرت قابل نصرت. «لا یَهْدِی ، مِنْ ناصِرِینَ»

2-مبلّغ باید بداند که به هر حال گروهی هیچ منطقی را نمی پذیرند،پس انتظار ایمان همه مردم را نباید داشت. إِنْ تَحْرِصْ ... لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

3-شفاعت،قابلیّت می خواهد و هر کس از آن بهره مند نمی شود. «ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ«38»

وبا شدیدترین نوع سوگندشان،به خدا سوگند یاد کردند که هر کس می میرد خداوند او را برنخواهد انگیخت.آری(رستاخیز مردگان)وعده حقّی است بر خداوند(وآن را وفا خواهد کرد)ولیکن بیشتر مردم نمی دانند.

نکته ها:

* مطابق روایتی که در کتاب روضه ی کافی،از امام صادق علیه السلام نقل شده است،یکی از مصادیق این آیه،رجعت است که خداوند در همین دنیا،در زمان قیام امام زمان علیه السلام گروهی را زنده می کند،امّا مخالفان شیعه،آن را انکار می کنند.

پیام ها:

1-سوگند،همه جا نشانه ی صحت و صداقت نیست. أَقْسَمُوا بِاللّهِ ... لا یَعْلَمُونَ

2-بدتر از جهل و کفر،پافشاری و اصرار بر آن است. «جَهْدَ أَیْمانِهِمْ»

3-تفکیک توحید از معاد،عقیده ی جاهلیّت است. أَقْسَمُوا بِاللّهِ ... لا یَبْعَثُ اللّهُ

4-قیامت،وعده گاه الهی برای کیفر و پاداش است. «وَعْداً عَلَیْهِ»

5-زنده شدن مردگان در قیامت،حقّ است. «حَقًّا»

6-ریشه ی انکار معاد،جهل است. «لا یَعْلَمُونَ»

لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کانُوا کاذِبِینَ«39»

(رستاخیز مردگان)برای آن است که(خداوند)چیزی را که مردم در آن اختلاف می کنند روشن سازد وکسانی که کفر ورزیدند بدانند که آنها خودشان دروغگو بودند،(نه انبیا).

نکته ها:

* کفّار،در یگانگی خداوند،حقانیّت پیامبران و برپایی قیامت و محاسبه ی اعمال،تردید واختلاف داشتند.

این آیه می فرماید:در قیامت همه اینها برای آنها روشن می شود و می فهمند که در دنیا چه عقاید باطل و نادرستی داشته اند،امّا چه سود؟

پیام ها:

1-روز قیامت،روز روشن شدن همه حقایق است. لِیُبَیِّنَ لَهُمُ ... لِیَعْلَمَ الَّذِینَ

2-بنای کفر بر کذب و تکذیب است. اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... کانُوا کاذِبِینَ

إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ«40»

(رستاخیز مردگان برای ما کار مهمی نیست،زیرا)هرگاه چیزی را اراده کنیم،همانا گفتار ما برای آن چیز این است که به آن می گوییم باش،پس (بی درنگ)موجود می شود.

نکته ها:

* خداوند در این آیه، «إِنَّما قَوْلُنا» فرموده است ودر آیه ی 82 سوره یس، «إِنَّما أَمْرُهُ» آمده است و در مورد آفریدن حضرت عیسی در آیه ی 59 آل عمران می خوانیم، «قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» پس امر وقول خداوند،همان اراده ی اوست.

* «کُنْ» به معنای«باش»برای تقریب به ذهن ماست،وگرنه خدا نیازی به گفتن آن ندارد.

* همان گونه که انسان هرگاه بخواهد چیزی را در ذهن خود تصور کند،تنها با اراده می تواند آن را در ذهنش خلق کند و نیاز به چیز دیگری ندارد،بلاتشبیه،خداوند نیز برای آفریدن هر چیز،تنها اگر اراده کند،آفریده می شود.

پیام ها:

1-چگونه درباره ی معاد شک می کنیم،با آنکه هر چیزی با یک اراده ی خداوند خلق می شود. «کُنْ فَیَکُونُ»

2-خداوند،موجودات را از نیستی به هستی می آورد،نه آنکه با ترکیب یا تغییر هست ها،چیز دیگری بیافریند. «کُنْ فَیَکُونُ»

وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ«41»

وکسانی که پس از آنکه ستم دیدند در راه خدا هجرت کردند،بدون شک ما در همین دنیا جایگاه نیکوئی به آنان خواهیم داد و اگر می دانستند البتّه پاداش آخرت بزرگتر خواهد بود.

اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ«42»

(آنان)کسانی هستند که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکّل می نمایند.

نکته ها:

* قرآن،در آیات متعدّدی درباره ی هجرت و آثار آن در دنیا و آخرت سخن گفته است.

چنانکه در آیه 100 سوره ی نساء می فرماید: «مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَ سَعَهً» یعنی هرکس در راه خدا هجرت کند،در زمین جایگاه های بسیار و وسیع می یابد.

* این آیه تعبیر به «هاجَرُوا فِی اللّهِ» نموده که طبیعتاً از«هجرت فی سبیل الله»خالص تر و دقیق تر است.

پیام ها:

1-کسانی که برای نشر دین یا حفظ دین و یا حفظ جانِ خود،از وطن ومال بگذرند و هجرت کنند به نتیجه می رسند. وَ الَّذِینَ هاجَرُوا ... لَنُبَوِّئَنَّهُمْ

2-اگر قدرت مقابله با ظالم را نداری،حقّ نداری سلطه ی او را بپذیری،بلکه باید هجرت کنی. «هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا»

3-هجرت،صبر و توکّل،رمز پیروزی در برابر دشمن است. هاجَرُوا ... صَبَرُوا ...

یَتَوَکَّلُونَ

4-در برابر ستمگران،به ایمان،توکّل و مقاومت خود وابسته باشید،نه

قدرت های بیگانه و خارجی. «صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»

5-گشایش و آسایش،بدون تحمّل سختی هجرت،حاصل نمی شود. هاجَرُوا ...لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ«43»

ما قبل از تو نیز،جز مردانی که به سویشان وحی می نمودیم(فرشته یا موجود دیگری را)نفرستادیم(که آنها از آمدن تو تعجب می کنند،به آنها بگو:)اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.

نکته ها:

* این آیه یک اصل کلی را که عقل هر بشری می پذیرد،مطرح می کند وآن مراجعه به اهل علم وکارشناس است،یعنی هر چه را نمی دانید از آگاهان واهل خبره ی آن سؤال کنید.البتّه در زمینه ی مسائل دینی،بهترین مصداقِ«اهل ذکر»اهل بیت پیامبرند.روایات زیادی از طریق شیعه و سنّی به این مضمون وارد شده که در جلد سوم ملحقات احقاق الحق، صفحه ی 482 به بعد نقل شده است.

* طبری،ابن کثیر و آلوسی نیز در تفاسیرشان،ذیل این آیه،اهلِ ذکر را اهل بیت پیامبر معرّفی کرده اند.

* در جلد 23 بحار صفحه 172 به بعد،حدود شصت روایت در این باره نقل شده که در برخی از آنها،امامان معصوم فرموده اند:

«نحن و الله اهل الذکر المسؤلون» بخدا قسم ما هستیم،آن اهل ذکری که مردم باید سؤالات خود را از آنان بپرسند.

پیام ها:

1-پیامبران الهی همه از جنس خود بشر بوده اند،نه از جنس فرشتگان. وَ ما أَرْسَلْنا ... إِلاّ رِجالاً

2-پیامبران،همه مرد بوده اند،آنهم مردانِ بالغ ورشید.(گرچه بعضی مثل عیسی و یحیی علیهما السلام در طفولیّت به نبوّت رسیده اند.) «رِجالاً»

3-نزول وحی الهی بر یک انسان تعجبی ندارد،این سنّت خداوند برای هدایت بشر بوده است. «رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ»

4-جهل عذر نیست،پرسیدن و دانستن وظیفه است. «فَسْئَلُوا»

5-مسائل دین را باید از کارشناس دین پرسید،نه هر کس اندک آشنائی با دین دارد. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»

6-آنجا که انسان خود چیزی را می داند،سؤال معنی ندارد. فَسْئَلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

7-اگر پرسش از اهل ذکر لازم باشد،پس پذیرش پاسخ او نیز لازم است،وگرنه سؤال لغو است. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»

8-آنجا سؤال کنیم که خود نتوانیم بدانیم،نه آنکه هر چه را نمی دانیم،بدون آنکه فکر و تأملی کنیم،فوراً سؤال کنیم.آیه نمی فرماید: فَسْئَلُوا ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا اگر نمی دانید سؤال کنید،بلکه می فرماید: فَسْئَلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ یعنی اگر نمی توانید بدانید،سؤال کنید.

بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ«44»

(ما پیامبران پیش از تو را)همراه با معجزات وکتب(آسمانی فرستادیم)و به سوی تو ذکر(قرآن)را فرو فرستادیم،تا برای مردم آنچه را که برایشان نازل شده روشن بیان کنی و شاید بیاندیشند.

نکته ها:

* «بینات»به معنای دلایل روشن نبوّت و معجزات است و«زبر»جمع«زبور»به معنای کتابِ آسمانی است.

* شاید آیه اشاره به دو نوع وحی داشته باشد،یک وحی که قرآن است وبرای همه ی مردم،و یک وحی که برای تفسیر و بیان قرآن است و مخصوص پیامبر.یعنی ما به سوی تو ذکر فرستادیم تا تفسیر قرآنی را که برای مردم نازل شده بیان کنی.

پیام ها:

1-پیامبران هم معجزه داشته اند،هم کتاب تا مردم در تشخیص حقّ و باطل دچار اشتباه نشوند. «بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ»

2-پیامبران همراه دلایل عقلی«بینه»و نقلی«زبر»بوده اند. «بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ»

3-گرچه قرآن بر شخص پیامبر نازل شده،امّا مخاطب آن همه ی مردم اند. أَنْزَلْنا إِلَیْکَ ... ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ

4-قرآن،یکبار بصورت یکجا بر پیامبر نازل شده است و بار دیگر به صورت تدریجی که مردم از آن آگاه شده اند. أَنْزَلْنا إِلَیْکَ ... ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (در زبان عربی، «انزال»برای نزول دفعی و«تنزیل»برای نزول تدریجی بکار می رود.)

5-قرآن،نیاز به بیانِ پیامبر دارد.لذا جدا کردن قرآن از سنّت و روایات جایز نیست. «لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ»

6-وظیفه پیامبر،بیان قرآن و وظیفه ی مردم،پذیرش آن بر اساس فکر و اندیشه است. لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ... یَتَفَکَّرُونَ

7-قرآن،ذکر است،مایه تذکّر و توجّه انسان و دور نمودن او از غفلت و نسیان.

«أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ»

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ«45»

آیا کسانی که بدی ها را با حیله و نیرنگ انجام دادند،درامانند،از اینکه خداوند آنان را در زمین فرو برد یا از جایی که پیش بینی واندیشه نمی کنند،عذاب الهی به سراغشان آید.

أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ«46»

یا(قهر الهی)در حین تلاش و کوششان ناگهان آنان را بگیرد،پس نتوانند آن عذاب را خنثی و عاجز نمایند.

أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ«47»

یا آنکه در حال دلهره آنان را بگیرد،پس البتّه پروردگار شما رؤف ومهربان است.

نکته ها:

* خداوند در این آیات،چهار نوع عذاب برای توطئه گرانِ علیه دین،مطرح کرده:

1.عذاب زمینی «یَخْسِفَ ... بِهِمُ الْأَرْضَ»

2.عذاب آسمانی: «یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ»

3.عذاب ناگهانی: «یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ»

4.عذاب روحی: «یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ»

پیام ها:

1-عذاب و کیفر الهی،پس از اتمام حجّت است.(به دنبال موضوع نبوّت در آیات قبل،این آیه مخالفان را تهدید می کند).

2-احتمال عذاب و کیفر الهی،برای دست برداشتن از توطئه کافی است. «أَ فَأَمِنَ»

3-توطئه گران علیه دین بدانند که مکر و حیله ی آنان،در برابر علم و قدرت الهی، پوچ است. «أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ»

4-زمان و مکان و نوع قهر خدا در دنیا قابل پیش بینی نیست که امکان فرار باشد.

«یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ»

5-هیچ فرد یا عاملی،مانع قهر خدا نیست. «فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ»

6-نزول عذاب،ناگهانی و در هر حال و شرایطی است. «فِی تَقَلُّبِهِمْ» (چه در سفر، چه در وطن،چه در خواب و چه در بیداری،چه در راه چه ایستاده،...)

7-گاهی رعب،خوف و دلهره،عذاب ومایه ی هلاکت است. «یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ»

8-گاهی تأخیر عذاب و مهلت دادن به گنهکاران،بخاطر لطف اوست تا توبه کنند. «فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»

9-قهر و تنبیه الهی نیز براساس تربیت و رحمت اوست. یَأْخُذَهُمْ ... فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلی ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ«48»

آیا چیزهایی را که خداوند آفریده ندیده اند که چگونه از راست و چپ سایه هایشان می گسترد و در حال سجده،فروتنانه خضوع دارند.

نکته ها:

* «فیی ء»به سایه ی بعد از ظهر گفته می شود که در حال بازگشت است،ولی«ظل»به هر نوع سایه ای گفته می شود.

* «داخر»به معنای خاضع است و شاید مراد از«یمین»و«شمال»در آیه،دو طرف روز یعنی صبح و غروب باشد.

* شاید از آن جهت که سایه حالت به خاک افتادگی دارد،تعبیر سجده در مورد آن بکار رفته است.گرچه از نظر تکوینی همه ی موجودات در برابر خدا ساجد و خاضع اند.

پیام ها:

1-نه فقط خود اشیاء،بلکه آثار و لوازم و خواص اشیاء،همچون سایه آنها،در برابر خداوند خاضعند. ظِلالُهُ ... سُجَّداً

2-مطالعه در آفریده های الهی و تغییرات آنها،یکی از سفارش های قرآن است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلی ما خَلَقَ اللّهُ ...

3-اگر اشیای هستی،حتّی سایه آنها،در برابر خداوند ساجد وخاضعند،چرا بشرنباشد. سُجَّداً ... داخِرُونَ

4-سجده و تسبیح تمام هستی از روی شعور است،گرچه ما آن را درک نمی کنیم.

«هُمْ داخِرُونَ» (به گفته فخررازی،تعبیر «داخِرُونَ» در مورد موجوداتِ با شعور بکار می رود و این رمز شعور موجودات و حتی نوعی شعور سایه آنهاست.)

وَ لِلّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّهٍ وَ الْمَلائِکَهُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ«49»

و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از جنبده وفرشتگان،تنها برای خداوند سجده می کنند و تکبّر و سرپیچی نمی کنند.

یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ«50»

واز پروردگارشان که حاکم و محیط بر آنهاست می ترسند و آنچه را فرمان داده شده اند انجام می دهند.

نکته ها:

* «دابَّهٍ» به جانداری گفته می شود که از مکانی به مکان دیگر حرکت کند و منتقل شود.این کلمه بر انسان و حیوان و جنّ اطلاق می شود،ولی به فرشتگان گفته نمی شود.

* مراد از سجده ی تمام موجودات آسمانی و زمینی یا خضوع تکوینی و تسلیم بودن آنها در برابر قوانین هستی است و یا آنکه مراد سجده ای برخاسته از درک و شعور است،که ظاهر آیات،دومی است،گرچه از درک و شعور ما خارج است!

* اگر همه موجودات،همانند فرشتگان،در برابر خدا خاضع و ساجدند،چرا ما انسانها سجده نکنیم و استکبار ورزیم.

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

پیام ها:

1-هستی،تنها در برابر خدای واحد،مطیع و ساجد است. «لِلّهِ یَسْجُدُ»

2-در آسمان ها نیز موجودات زنده و جنبنده ساکن است. ما فِی السَّماواتِ ... مِنْ دابَّهٍ چنانکه در آیه 29 سوره ی شوری نیز می خوانیم: «وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّهٍ»

3-فرشتگان تسلیم محض خدا هستند. «وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ»

4-ترس ما از خدا،بخاطر گناهانمان است،امّا ترس فرشتگان از خدا،ناشی از مقام وعظمت پروردگار است. «یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ» (چنانکه در مورد مؤمنان نیز قرآن می فرماید: «وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ»[14])

5-فرشتگان نه در ذات،روحیّه ی استکبار دارند ونه در عمل. «لا یَسْتَکْبِرُونَ ، یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»

6-ریشه ی ترک دستورات الهی،استکبار است.اگر ریشه رفت،عمل می آید.

«لا یَسْتَکْبِرُونَ ، یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»

7-فرشتگان،مأموران الهی و مکلّف هستند. «یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»

وَ قالَ اللّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیّایَ فَارْهَبُونِ«51»

وخداوند فرمود دو معبود نگیرید،فقط او معبود یکتاست،پس تنها از من بترسید.

نکته ها:

* مراد از اینکه دو خدا نگیرید،آن نیست که دو خدا گرفتن ممنوع و سه خدا جایز است،بلکه اولاً نفی اقلّ،نفی اکثر را هم در خود دارد و ثانیاً شاید منظور آیه،عقیده مشرکان باشد که می گفتند:یک خدای خالق داریم و یک خدای ربّ و مدبّر،و عبادت های خود را برای خدای ربّ انجام می دادند.[15]

* در برابر مشرکان که در چند آیه قبل می گفتند:اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم،این آیه می گوید:خداوند شما را از شرک نهی کرده است.پس چگونه می خواسته که شما مشرک شوید!؟

پیام ها:

1-در تربیت،باید ابتدا افکار خرافی را پاکسازی کرد،سپس حرف حقّ را زد تا اثر کند. لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ ... إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ

2-پرستش دو معبود باطل است،چه رسد به چندین معبود. «لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ»

3-ثنویّت و اعتقاد به دو منشأ تدبیر برای عالم،یکی خیر و یکی شرّ(یزدان و اهریمن)باطل است. «لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ»

4-برای نفی باطل واثبات حقّ،تأکید لازم است.(با آنکه «إِلهَیْنِ» تثنیه است،امّا کلمه ی «اثْنَیْنِ» آمده وبا آنکه کلمه ی «إِلهٌ» مفرد است،امّا کلمه ی «واحِدٌ» آمده است)

5-ترس از غیر خدا شرک است. «إِلهٌ واحِدٌ فَإِیّایَ فَارْهَبُونِ»

وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً أَ فَغَیْرَ اللّهِ تَتَّقُونَ«52»

وآنچه در آسمان ها وزمین است از آن اوست وپرستش وفرمان برداری پیوسته برای اوست،پس آیا از غیر خداوند پروا می کنید.

نکته ها:

* مراد از«دین»در این آیه،پرستش و بندگی است که لازمه ی پذیرش دین و مکتب حقّ است.و«واصب»به معنای دائم و شدید است،مانند آیه ی 9 سوره ی صافّات: «وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ»

پیام ها:

1-بر خلاف آن عقاید خرافی که برای هر نوعی از موجودات،ربّی را فرض می کردند،خداوندِ همه ی آنچه در آسمان ها وزمین است،یکی است. «لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

2-پرستش و بندگی،تنها در برابر خالق یکتا جایز است. «لَهُ الدِّینُ واصِباً»

3-تشریع وقانون گذاری،حقّ کسی است که تکوین وآفرینش از آنِ اوست. لَهُ ما فِی السَّماواتِ ... وَ لَهُ الدِّینُ سازنده ی هستی باید قانون آن را وضع وبیان کند.

4-شرک،هیچ دلیل وتوجیهی ندارد. لَهُ ما فِی السَّماواتِ ... لَهُ الدِّینُ ... أَ فَغَیْرَ اللّهِ تَتَّقُونَ

وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ«53»

وآنچه از نعمت دارید،پس از خداوند است.(به علاوه)هرگاه نگرانی و بلا به شما رسد،تنها به سوی او ناله می کنید.

ثُمَّ إِذا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ«54»

اما همین که نگرانی ومِحنت را از شما برطرف کرد،ناگهان گروهی از شما نسبت به پروردگارشان شرک می ورزند.(وعوامل وافراد دیگری را در دفع بلا مؤثّر می دانند)

نکته ها:

* «ضر»به نگرانی گفته می شود که از فقدان نعمت ناشی می شود و «تَجْئَرُونَ» از«جؤار»به معنای ناله و استغاثه است.

* مضمون این آیه در آیات دیگر قرآن نیز تکرار شده است،چنانکه در آیه ی 67 سوره اسراء می فرماید: «وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّ إِیّاهُ فَلَمّا نَجّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً» هرگاه در وسط دریا با خطری مواجه شوید،جز او هر چه را در خیال خود می خواندید،محو شود،ولی همین که او شما را به خشکی رساند،روی گردان شده و کفران نعمت می کنید.

* پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«من لم یعلم ان للَّه علیه نعمه الاّ فی مطعم او ملبس فقد قصر عمله و دنی عذابه»[16]

،هر کس نعمت خداوند را تنها در خوراک و پوشاک بداند،هم در عمل کوتاهی کرده و هم به قهر خدا نزدیک شده است.

پیام ها:

1-نعمت های الهی را،نتیجه ی تلاش وتحصیل ومدیریّت خود،یا شانس و تصادف نپندارید. «ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللّهِ»

2-همه ی نعمت ها،حتّی آنچه که در نظر شما ناچیز است،به اراده ی الهی به شما داده شده است. «مِنْ نِعْمَهٍ»

3-هم نعمت ها از اوست،هم در خطرها،تنها پناهگاه اوست. «فَمِنَ اللّهِ ، فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ»

4-بلا و سختی،خداپرستی فطری را زنده می کند. «إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ»

5-انسان ضعیف است وبا کوچکترین تماس سختی ومصیبت،درمانده می شود.

إِذا مَسَّکُمُ ...

6-نعمت ها از اوست،امّا سختی ها و ضررها از ماست. «نِعْمَهٍ فَمِنَ اللّهِ ، مَسَّکُمُ الضُّرُّ»

7-ایمان واستغاثه به خداوند،نباید موسمی ومقطعی باشد. إِذا کَشَفَ الضُّرَّ ... فَرِیقٌ مِنْکُمْ ... یُشْرِکُونَ

8-رفاه وآسایش،زمینه ی غفلت از یاد خدا وشرک گرایی است. کَشَفَ الضُّرَّ ...

یُشْرِکُونَ

9-توجّه به خدا،چون فطری است عمومی است. «فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ» ،امّا شرک تنها در مورد بعضی است. فَرِیقٌ ... یُشْرِکُونَ

10-«کشف ضرّ»و برطرف شدن مشکلات را از هر قدرتی جز خدا بدانیم شرک است. کَشَفَ الضُّرَّ ... بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ«55»

تا آنچه را(از نعمت وبرطرف کردن سختی ها)به آنان داده ایم(بخاطر شرک ورزی)ناسپاسی کنند،پس کامیاب شوید که به زودی خواهید دانست(سزای کفران و شرک شما چیست؟)

نکته ها:

* سیری در آیات گذشته تا اینجا،شیوه ی دعوت و تربیت الهی را نشان می دهد:

او خداوند یگانه است؛ «إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ» ،مالک همه چیز است؛ «لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» ،مربّی است؛ «لَهُ الدِّینُ» ،منعم است؛ «ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللّهِ» ،فریادرس است؛ «إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ» ،پس آیا باز هم به سراغِ دیگران برویم؟

پیام ها:

1-پایان شرک،کفر به خدا و کفران نعمت های اوست. «یُشْرِکُونَ لِیَکْفُرُوا»*

2-توجّه به غیر خدا،کفران نعمت های اوست. «لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ»

3-با آنکه مردم دائماً کفران می کنند،امّا باز هم خداوند نعمت های خود را باز نمی دارد. لِیَکْفُرُوا ... فَتَمَتَّعُوا

4-پایان کامیابی های کفرآلود،قهر الهی است. «فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»

نظیر آیه ی 30 سوره ابراهیم؛ «قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النّارِ»

وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّا رَزَقْناهُمْ تَاللّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ«56»

و(مشرکان)سهمی از آنچه را ما روزی آنان کرده ایم برای بت هایی قرار می دهند که هیچ نمی دانند.به خدا سوگند حتماً از آنچه افتراء می بندید بازخواست خواهید شد.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ«57» وبرای خداوند دختران را قرار می دهند،در حالی که او(از فرزند داشتن)منزّه است،ولی برای خودشان آنچه را(از پسران)که علاقه دارند(قرار می دهند.)

نکته ها:

* ممکن است این آیه اشاره به مضمون آیه 136 سوره انعام باشد که بت پرستان سهمی از کشاورزی و دامداری خود را،نصیب بت ها می دانستند، «وَ جَعَلُوا لِلّهِ مِمّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا» احتمال دیگری که مرحوم علامه طباطبایی در این آیه پسندیده اند،آن است که مردم در نزول نعمت ها ورفع بلاها،نقشی برای خدا در نظر نمی گیرند و همه را از غیر او می بینند.

* مشرکان،ملائکه را دختران خدا می دانستند،چنانکه در آیه 19 سوره ی زخرف می فرماید:

«وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً» و در این عقیده ی آنها،سه انحراف بود:

الف:برای خدا فرزند قائل می شوند،در حالی که «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ»

ب:ملائکه را دختر می پنداشتند،در حالی که آنها دختر و پسر ندارند.

ج:آنها که خود دختر را مایه ننگ می دانستند،آن را به خدا نسبت می دادند! «أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَهِ إِناثاً»[17]

پیام ها:

1-هرچه داریم از اوست،برای غیر او سهمی قرار ندهیم که باید پاسخ گو باشیم.

وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً ... تَاللّهِ لَتُسْئَلُنَّ

2-لطف مادی خداوند شامل منحرفان نیز می شود. «مِمّا رَزَقْناهُمْ»

3-اسباب ظاهری و بشری که به آن دل بسته اید،خود خبری از راه رزق و نعمت یا رفع بلا ندارند. «یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً» 4-حتّی بخشی از نعمت ها را از غیر خدا دانستن شرک است. «نَصِیباً مِمّا رَزَقْناهُمْ»

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ«58»

و هرگاه یکی از آن مشرکان به دختر دارشدن بشارت داده شود،صورتش از غصّه سیاه می شود،در حالی که خشم خود را فرو می برد.

یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ«59»

بخاطر بشارت تلخی که به او داده شده،از میان مردم متواری می شود (درمانده است که)آیا این دختر را همراه با ننگ و خفت نگاه دارد یا او را در خاک پنهان کند.بدانید که چه بد قضاوت می کنند.

نکته ها:

* دلیل تنفر اعراب جاهل از دختر،امور زیر بوده است:

الف:دختر نقش اقتصادی و تولیدی نداشته و بار زندگی بوده است.

ب:در جنگ که سرنوشت قبیله به آن بوده،دختر قدرت جنگیدن و دفاع نداشته است.

ج:در جنگ ها،دختران به اسارت رفته و مورد تجاوز دشمن قرار می گرفتند.

* بر خلاف تفکّر جاهلی،اسلام برای دختر،ارزش زیادی قائل شده است که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم:

پیامبر اسلام می فرماید:

«نعم الولد البنات»[18]دختران چه فرزندان خوبی هستند.خداوند نیز نسل پیامبر را از دخترش فاطمه زهرا قرار داده است.

امام صادق علیه السلام به مردی که از تولد دخترش ناراحت بود فرمود:آیا تو بهتر می دانی یا خدا؟ گفت:خدا،امام فرمود:خداوند نیز آنچه را برای تو بهتر بوده،انتخاب کرده و به تو دختر داده است.[19]

پیام ها:

1-تحقیر وپست شمردنِ دختر،فکر جاهلی و خرافی است. إِذا بُشِّرَ ... بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ

2-با آنکه اصلِ تولد فرزند،بشارت است،امّا خرافات،بشارت را مایه ذلّت می شمرد. بُشِّرَ ... ظَلَّ وَجْهُهُ

3-خرافات وعقاید باطل،مایه ی تهدید خانواده هاست. ظَلَّ وَجْهُهُ ... یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ

4-گاهی بزرگ ترین جنایت ها،زیر پوشش مقدّس ترین شعارها صورت می گیرد.

«أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ» (به نام حفظ آبرو،فرزندش را زنده بگور می کند)

5-ادیان آسمانی،عقاید خرافی را در مورد دختر و زن،محکوم می کنند. «ساءَ ما یَحْکُمُونَ»

لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«60»

برای کسانی که به آخرت ایمان ندارند صفات زشت است،ولی برای خداوند صفاتِ برتر است و اوست خداوند عزیز و حکیم.

نکته ها:

* سؤال: در آیه ی 74 همین سوره می خوانیم: «فَلا تَضْرِبُوا لِلّهِ الْأَمْثالَ» برای خدا مثال نزنید، چطور در این آیه می فرماید: «وَ لِلّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی»؟

پاسخ:مراد از مثال نزدن برای خدا آن است که خدا را شبیه چیزی مپندارید و مراد از مَثل اعلی برای خدا،آن است که بهترین صفات برای خداست.

پیام ها:

1-منشأ همه ی زشتی ها وبدی ها کفر به قیامت است. «لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ مَثَلُ السَّوْءِ»

2-برترین کمالات برای خداست. «لِلّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی»

3-زیبایی انسان به ایمان است،هرگاه ایمان برود جرثومه ی زشتی ها می شود.

«لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ مَثَلُ السَّوْءِ»

4-عزّت و قدرت خداوند،همراه حکمت است. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»



[1] - نبأ،37

[2] - معارج،4

[3] - شوری،52

[4] - انفال،24

[5] - انعام،124

[6] - لیل،12

[7] - لقمان،19

[9] - نهج البلاغه،خطبه 91

[10] - تفسیر نورالثقلین

[11] - تفاسیر مجمع البیان و نمونه؛کافی،ج1،ص 207،امالی مفید،102

[12] - تفسیر نورالثقلین

[13] - نساء،31

[14] - نازعات،40.

[15] - تفسیر المیزان

[16] - تفسیر نورالثقلین

[17] - اسراء،40

[18] - .بحار،ج 104،ص 94.

[19] - وسائل،ج 15،ص 103


  نسخه مناسب چاپ | خروجی word | ایمیل | 

 
پاسخ به احکام شرعی

فید سایت

 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز

امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه عليه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارك و تعالى:

يابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلك على ما كان فيك و ان اتيتنى بقرار الارض خطيئة اتيتك بقرارها مغفرة ما لم تشرك بى و ان اخطات حتى بلغ خطاياك عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لك.

اى فرزند آدم هر زمان كه مرا بخوانى و به من اميد داشته باشى تمام آنچه كه بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمين همراه با گناه به پيش من آئى، من به وسعت زمين همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آيم، مادامى كه شرك نورزى. و اگر مرتكب گناه شوى بنحوى كه گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار كنى، ترا خواهم بخشيد.



کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - فکور رایانه توسعه کویر -