مطالب خواندنی

اختلاف خانوادگی

سؤال: با سلام من 4 سال است که با دختری عقد کرده ام و چون دانشجو بودم وکاری نداشتم قرار شد بعد از پایان تحصیلات و سربازی ازدواج کنیم اما در ادامه من با وام ازدواج که گرفتم یک مغازه کفش رفروشی راه انداختم . در همین روزها سر یک سری مسایل باعث بروز مشکلاتی در روابط مادرم و همسرم شد و من که الان می دانم اشتباه کردم رفتم خونه پدر زنم زندگی کردم و همین باعث شد که روابط بین من و همسرو با خانواده ام زیاد نباشد و خانواده ام فکر کردند که همسرم باعث این قضیه شده است و به او کم محلی نه زیاد می دادند و همین مسایل کم کم باعث اختلاف نه چندان زیاد من و همسرم شد که او بهانه گیر شده بود و من هم که نمی توانستم طرف کسی را بگیرم سعی میکردم بی طرف باشم که موضوع گذشت تا اینکه کم کم همسرم شروع به فحاشی میکرد و من هم چون خیلی به همسرم علاقه داشتم نصیحت می کردم و تحمل می کردم تا اینکه کم کم بر اثر فشار من هم بر خلاف میلم که هنوز هم عذاب وجدان دارم رو ایشان دست بلند کردم تا اینکه 1.5 سال پیش در فروردین بین ما جر و بحث شد که همسرم شروع به فحاشی به خواهر و مادرم و خانوادهام کرد و من خیلی تحمل کردم و حتی می خواستم از خونه بیرون بیایم که او نگذاشت تا اینکه مجبور به بلند کردن دست شدم و با گریه او مادرشان وارد شد و با دیدن این قضیه یک سیلی محکم به من زد و من هم که اعصابم خورد بود و هیچ انتظار چنین برخوردی را نداشتم نا خوداگاه به ایشان سیلس زدم که بعد از چند ثانیه که فهمیدم خیلی از او عذرخواهی کردم که ایشان با سر وصدا و صدا کردن خانوادهاش و پسرهای خواهرش تقریبا از تلافی در امدند و من از انجا رفتم همسر من برای من خیلی عزیز بود و در حق من خیلی خوبیها کرده بود و به هم علاقه داشتیم اما مادرش او را به کلانتری برد و شکایت کردند و در اظهارنامه شان دروغ گفتند و دادگاه بعد از یک مدت تشکیل شد و چون دروغ گفتند دستشان رو شد البته برای من مثل یک معجزه بود چون همه مدارک بر علیه من بود چون شاهد الکی اورده بودند دیگه از این کلانتری رفتن رو همسرم به این کارها باز شد و انها در دادگاه چون من در ان زمان اجاره مغازه و مدارک مغازه و خرید ها را به اسم همسرم میگرفتم مغازه و جنسها و پولهای حاصل از فروش را گرفتند سر این قضایا پدر و مادرم هم از کار انها ناراحت شدند و پا پیش نگذاشتند تا به امروز که نه خانوادهام کوتاه می ایند نه ان طرف و من هم که سربازی ام تقریبا تمام شده همسرم میگوید من نمیخواهم با تو ادامه زندگی بدهم و من هر چه با خودش و پدرو مادرش صحبت کردم فایده ای نداشت من فکر می کنم رفیقهای بد و شاید انشاال... اشتباه باشد زیر سرش بلند شده و طلاق می خواهد اما من به او خیلی علاقه دارم و می خواهم به خاطر بدی هایی که در گذشته به او روا داشتم جبران کنم اما او قبول نمی کند و همینطور به خانوادهام تو هین میکند دیگر نمیدانم چکار کنم از یک طرف وقتی به یاد ان سیلی که به او زدم می افتم از خودم بیزار میشوم و هیچکار از دست من بر نمی اید و او درخواست طلاق کرده دیگر نمیدانم چه کنم این بود که خواستم استخواره کنم و از خدا کمک بخواهم حال این بود سرگذشت زندگی من به نظر شما چه کنم ؟ با تشکر

جواب مشاور:شما در پیام خود مطالبی نوشته اید که جمع بندی آنها به این شرح است:

1- همسرم فحاشی کرده؛

2- به ایشان سیلی زدم؛

3- همسرم به مادر، خواهر و خانواده ام فحاشی کرد؛

4- خواستید از منزل به خاطر فحاشی خارج شوید ولی ایشان مانع شدندو شما به ایشان سیلی زدید؛

5- مادر همسرتان به شما سیلی زد؛

6- شما به مادر همسرتان سیلی زدید؛

7- خواهر زاده های مادر همسرتان به شما کتک زدند؛

8- همسرم برایم عزیز بود؛

9- همسرم با راهنمایی مادرش کلانتری علیه شما شکایت کرده؛

10-  در اظهار نامه دادگاه علیه شما دروغ گفته اند؛

11- روی همسرتان برای رفتن به کلانتری باز شده؛

12- چون اجاره مغازه، مدارک مغازه، و خریدها به نام همسرتان بوده!!! مغازه و جنسها و پولها را از شما گرفته است؛

13- خانواده شما به دلایل فوق شما را رها کرده و  حمایت نمی کنند؛

14- همسرتان اظهار کرده دیگر نمی خواهد با شما زندگی کند؛

15 - با خودش و پدر و مادرش برای اصلاح صحبت کرده اید ولی بی فایده بوده است؛

16- احتمال می دهید گرفتار رفیق بد شده باشد و زیر سرش بلند شده باشد؛

17-  در خواست طلاق نموده است.

آقامهران مطالبی فرموده اید، ولی معلوم نیست علت این همه بد خلقی همسرتان چیست و برای  فحاشی علیه شما، مادر، خواهر و خانواده شما چه توجیه و دلائلی دارد شاید شنیدن حرفهای ایشان علت اصلی اختلاف را روشن کند.

اگر فرض کنیم همسرتان بدون جهت تمام 17 موردی که از پیام شما بدست آمده مرتکب شده است به دلائل زیادی از نظر معارف اسلام ایشان صلاحیت زندگی و ازدواج را ندارد و باید از چنین کسی فاصله گرفت زیرا:

اولاً: فحاشی از اعمال شنیع دینی است و اسلام هیچگونه نظر مثبتی به فحاش ندارد و او را از رحمت خدا فاصله می دهد در حدیث آمده: «فحاش به بهشت  نمی رود.» و در حدیث دیگر آمده: «فحاش از اسلام دور است.» و در حدیث دیگر آمده: « شخص بزرگوار هرگز فحاشی نمی کند.»

پس باید از فحاش فاصله گرفت.

ثانیاً: دروغگویی یکی دیگر از اخلاقیات شنیع دینی است که اسلام رفاقت و همنشینی با دروغگو را منع فرموده است. در حدیث آمده: « بزرگترین خطا دروغ است.» و در حدیث دیگری « دروغگو خائن است.» و در حدیث دیگری « خصلتی زشت تر از دروغگویی نیست.» و در حدیث دیگری آمده: « از دروغگو بپرهیزید زیرا دروغ از ایمان برکنار است.»

ثالثاً: علیه شما شکایت شده در حالی که همسر نسبت به شوهرش سه وظیفه دارد: 1‌) حافظ جانش باشد؛ 2) حافظ مالش باشد؛ 3) حافظ آبرو و حیثیتش باشد.

پس همسری که در ابتدای زندگی حیثیت شوهر را صدمه بزند از وظیفه اش تخطّی کرده و صلاحیت همسر داری را از دست می دهد و نمی توان به او اعتماد کرد.

رابعاً: نوشته اید، همسرم برایم عزیز بود!!! معنای این سخن آن است که عزّت اولیه اش را از دست داده است بنابراین اگر چنین است لزومی ندارد اصرار بر ادامه زندگی با کسی داشته باشید که از چشم شما ساقط شده است.

خامساً: ایشان به دلایل غیر اخلاقی مغازه، مدارک و پولهای تهیه شده را از شما گرفته است و شما را مستأصل نموده است چنین شخصی به جای اطاعت از شوهر به شوهر مقتدرانه ظلم کرده است.

سادساً: خانواده شما شما را تنها گذاشته اند یعنی به چنین وصلتی رضایت مناسب ندارند و چنین شیوه ای نمی تواند در دراز مدت زندگی شما دو نفر را آسایش روانی بدهد.

سابعاً: ایشان گفته است: حاضر نیست با شما زندگی کند و صحبت شما با ایشان و خانواده اش بی نتیجه بوده و وی از شما درخواست طلاق نموده است، مضافاً بر اینکه اظهار کرده اید احتمالاً رفیق بد دارد و زیر سرش بلند شده است، با این اوصاف که فقط در این قسمت آمده به نظر می رسد چنین شخصی هیچگونه صلاحیت معنوی، اخلاقی و عرفی برای زندگی ندارد

آقا مهران قضاوتی که بنده نمودم و نتیجه ای که گرفتم در صورتی معتبر و درست است که مطالب حضرتعالی در قالب واقعیات و درستی گفتار انجام شده باشد و همسر شما توجیهی عقلی، شرعی، عرفی و محکمه پسند نداشته باشد.

در این صورت پیشنهاد بنده این است که چون موارد متعدد و هر کدام به جای خود مهم و سرنوشت ساز است و اصلاح همگی امر مشکلی است با طلاق و درخواست جدایی که از طرف همسرتان ابراز می شود موافقت کنید و خود را از قید این همه نابسامانی نجات دهید و در این صورت چنانچه بخواهید مجدداً ازدواج کنید حتماً کتبی که پیرامون ازدواج نوشته شده و حاوی راهنمایی و ارشاد دین و اولیاء دین علیهم السلام است را به دقت مطالعه کنید که دوباره به چنین وضعیتی گرفتار نشوید. برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت می نمایم. 

**************


  نسخه مناسب چاپ | خروجی word | ایمیل | 

 

 
موتور جستجوی سایت

تابلو اعلانات

پیوندها

حدیث روز
زندگی در کنار ستمگران
قال الامام الحسين (علیه السلام): «إِنِّيْ لا أَرَيَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ إِلّا بَرَما»
مسندالامام الشهيد، ج 2ص 478
تحف العقول صفحه 176
امام حسین (علیه السلام) هنگام رفتن به کربلا فرمودند: من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمگران را جز ستوه و بی قراری نمیبینم.


اوقات شرعی

کلیه حقوق مادی و معنوی این پورتال محفوظ و متعلق به حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی میباشد.

طراحی و پیاده سازی: FARTECH/فرتک - پشتیبانی سرور: Drhost.ir